Die ersten 200 Zeilen.
"پاندورا: زیر بهشت"
"...این سریال ساختگیست و افراد، مکان ها، سازمان ها"
"حوادث، گروه ها، و شرایط هیچکدام براساس واقعیت نیستند"
دوازده سال قبل
کتابتون رو انداختین
ممنون، خیلی لطف کردین
این کتاب هنر پارک کی وونگ نیست؟
اوه، آره، من کارشو دوست دارم
منم همینطور
سال قبل واقعا دلم میخواست به نمایشگاه سئولش برم
ولی نتونستم برم، چطور بود؟
اوه، شرط میبندم عالی بوده
هنوز آثارشو از نزدیک ندیدم
امیدوارم دفعه بعدی بتونید برید
فکر کنم سال بعدی یه نمایشگاه داره
قطعا میرم
هرطور شده، میرم
نظرت راجع به یه لیوان شراب دیگه چیه؟- حتما-
میتونیم یکم شراب دیگه بخوریم؟
حتما، قربان
"ترمینال مسافر 2"
فکر نکنم هنوز اسم هامونو بهم گفته باشیم ولی خوب باهم کنار اومدیم، نه؟
آره
بهترین زمان همین الانه، من جانگ کیوجینم
ته را- ...من-
جه هیونم
پیو جه هیون؟
اوه، کیوجین
از سفر کاری برگشتی؟ چه شانسی باهم روبه رو شدیم؟
همینطوره، نه؟
شما دوتا همو میشناسین؟
ایشون برادر دوجینه
خب، چه تصادفی همو دیدیم
...پس شما دوتا
...ما- دوست دخترمه، کیوجین-
جه هیون؟- بالاخره دارم ازت میخوام باهام قرار بذاری-
راستش، میخواستم امروز رسمیش کنم قبول میکنی دیگه، نه؟
"قسمت دهم"
"هک کردن سیستم"
این کنفرانس مطبوعاتی لازم بود؟
مگه از قبل نمیدونستیم که دوجین از هچ رفت تا کومجو رو به دست بگیره؟
در واقع کو هه سو این کنفرانس مطبوعاتی رو درخواست کرد
برام سواله که میخواست چی بگه
این طور که به نظر میاد، انگار جانگ نذاشته همسرش حرف بزنه
فکر کنم یه ماجرای دیگه ای پشت پرده در جریانه
دقیقا، متوجه نمیشم
بیا فقط بریم- بریم-
تلفن مشترک مورد نظر خاموش میباشد، لطفا بعد شنیدن صدای بوق پیام بگذارید
آقای اوم؟
هی، یعنی چی؟ای حرومزاده
هه سو
هه سو، بیدار شو
هه سو
ته را؟
!هه سو، کو هه سو
!هه سو، بیدار شو!کو هه سو
کو هه سو!هه سو
...ایش
"ماموریت انجام شد"
به فیلیپین فرستاده میشه
اونجا، از طریق کشتی به یه جزیره دورافتاده فرستاده میشه
هیچ کس نمیتونه پیداش کنه
دو جین هم دردسری برامون درست نمیکنه
خوب میدونیم که چقدر هه سو رو دوست داره
برای روبه رو شدن باهاش زیادی شرمنده ست
همون لحظه ای که پدرشو به هه سو ترجیح داد ازدواجشون تموم شد
فقط یه داستان بساز
بهرحال که خودش میدونه هه سو هیچوقت اول باهاش ارتباط برقرار نمیکنه
زیادی پِی ماجرا رو نمیگیره
حالا که کیم سون دوک مُرده و به کو هه سو رسیدگی شده
اون حرومزاده آقای جو آخرین کار ناتموم ماست
به هونگ ته را اعتماد داری؟
ظاهرا، تلاش کرد که بکشتت
اون هیچ وقت منو ترک نمیکنه
باهم یه گذشته ای داریم، تازه اگه به دخترمون اشاره کنم
ممکنه الان گیج و سردرگم باشه
ولی به وقتش به خودش میاد
کلمه ای راجع بهش حرف نزن
نگران نباشین قربان، من هیچی ندیدم امروز
از هه سو مراقبت کن
با ما نمیای؟- باید یه جایی برم-
وای خدا
خدایا
چیه؟
آقای مدیر، هنوز گزارش ارائه رو نفرستادین
فردا زمان موعد تحویله
اوه، درسته، لعنتی
وایستا
توی آزمایشگاه ویژه جاش گذاشتم؟
مطمئنین؟
محرمانه ست، نباید جایی درز بشه
الان برم و چک کنم؟
هی هی، یه لحظه
وای، محض رضای خدا
مطمئنم آوردمش اینجا
یعنی چی؟
تمام خروجی هارو ببندین، هرچی کارمند امنیتی داریم رو !بفرستین، همه شونو
!جلوشونو بگیرین
اوه، چه خبر شده؟
سونگ چان خبردار شده
وایستا، باید سیستم امنیتی رو خاموش کنم
"سیستم امنیتی غیرفعال شد"
!برید طرف آزمایشگاه!فوری
خروجی اضطراری بسته شده، راه خروج دیگه هست؟
دسترسیمون به سیستم رو از دست دادیم ولی الان داریم از فایروال امنیتی عبور میکنیم
خانم هونگ چی شد؟
براش یه پیام فرستادم، هنوز جواب نداده
کیوجین
میتونی آسانسور باربری رو باز کنی؟
چشم، خانم
بعد هفت سال به هوش میاد و سیستم امنیتی هچ رو هک میکنه؟
این چطور ممکنه؟
لعنتی
یکم بیشتر تحمل کن
بریم
!تکون نخورین
...زیرزمین سه، سوژه درحال فراره
ببخشید دیر کردم، بیاین بریم بیرون- ته را-
!بریم سمت آسانسور باربری
مشکلی برات پیش نمیاد؟
یکم تحمل کن
ببخشید که لحظه آخری زنگ زدم، بازم حسابی بهت مدیون شدم
چرا با همچین عجله ای دارین جابجاش میکنین؟
احتمالا سونگ چان یه نقشی توی تصادف کیوجین داشته
سونگ چان؟
خیلی ازت ممنونم، ته را
به زودی باهات تماس میگیرم
همو می بینیم
لعنتی، لعنت بهش
برید خونه
!و دیگه جرات نکنید برگردید
اگه بیاین، خودم همتون رو میکشم !برید بیرون
!از جلو چشمام گم بشین!گفتم برید بیرون
!همه برید بیرون
ای خدا، لعنت بهش
وای لعنت، گرمه ای خدا
انگار کیوجین به برنامه امنیتی من دسترسی پیدا کرده
...این چطوری ممکنه
"هچ رو بهم برگردونید" "سوجونگ کجاست؟"
اگه اینجوری فرار کرده، پس یعنی تمام مدت هوشیار بوده
که یعنی کل این مدت مارو می دیده
کیوجین، خوبی؟
الان خوبم
دکتر هوانگ کِی میرسه؟- به زودی میان-
آدمای رئیس رو فرستادم برن خونه، میتونین راحت استراحت کنین
این یعنی چی؟اتفاقی بین شما افتاده؟
کومو سکته کرده
از جراحیش به بعد، به هوش نیومده
وضعیتش بحرانیه؟
یه مجازات مناسب دردو رنجیه که تمام عمرش به بقیه داده
دیگه لازم نیست باهاش مثل پدرت رفتار کنی
...چطور
چطور تونستی این کارو با من بکنی؟
"13سال قبل"
!نه، هه سو!هه سو
چت شده؟
قیافه مامان و بابا رو یادم نمیاد
میخوام بمیرم
فقط میخوام بمیرم
نه...نه، هه سو
من...من کمکت میکنم بهتر بشی
بیا به زندگی ادامه بدیم هه سو، با همدیگه
به هر قیمتی شده ازت محافظت میکنم هر اتفاقی بیفته، ازت محافظت میکنم
واقعا؟همیشه کنارم میمونی؟
آره
دوجین
دوجین
چه اتفاقی افتاد؟
تو چرا اینجایی؟
دیدم آقای اوم دزدیدت، منم دنبالش کردم
حالت خوبه؟جاییت صدمه دیده؟
نگران نباش، هیچ کس نمیدونه اینجایی
حتی با دوجین تماس هم نگرفتم
دو جین سعی کرد منو بکشه- نه-
کسی که سعی کرد تو رو بکشه
جه هیونه
آقای اوم منو کشوند آورد بیرون درحالیکه دوجین همینجور وایستاد
با چشمای خودم دیدم اون عوضی بهم خیانت کرد
...جه هیون ازش اخاذی کرد چون میدونه که
رئیس جانگ بوده که دستور قتل پدرتو داده
...تو
تمام مدت میدونستی؟
...تک تیراندازی که به پدرت شلیک کرد
...شماره 50، قاتلی که خیلی وقته دنبالش میگردی
منم، هه سو
من متاسفم
پس اینجا جاییه که برادرمو آوردین تا پچ هوشمند رو روش امتحان کنین، ها؟
شما دوتا گولم زدین؟
مادر ناتنیت اجازه شو بهمون داد
اصلا موضوع این نیست، لعنت بهت
اگه اتفاقی براش میفتاد میخواستی چی کار کنی؟
برادرت با دوتا پای خودش از اینجا رفت بیرون
قابلی نداشت، ای خدا
الان این مسئله بی ربطه
کیوجین خیلی وقت پیش هوشیاریش و قدرت فیزیکیش رو بدست آورد
ولی مخفیش کرد، فکر میکنی چرا؟
چون به ما اعتمادی نداره
چون بهمون شک داره
"هچ رو بهم برگردونید" "سوجونگ کجاست؟"
نه، حادثه اون روز سوجونگ یه رازه که فقط ما ازش باخبریم
No comments yet. Be the first to leave one.