Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
تمامی شخصیتها، اسامی، سازمانها) (گروهها، رویدادها و صحنات
ساختگی بوده و دستورالعملهای) (ایمنی حیوانات رعایت شده است
نتونست راضی شه تا قطره آخر خونتو بخوره که انسان بشه
واسه همینم رفت که تک و تنها بمیره
نه، وو هیول
وو هیول
چجوری میتونی همینجوری بذاری بری؟
...چطور ممکنه وقتی قلبم حتی ضربانم نداره
اینجوری درد بگیره؟
وو هیول
ببخشید
::::::::: آيــــ(قسمت پانزدهم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
ببخشید
امکانش هست یه گوشی واسم ردیابی کنید؟
باید یه نفرو پیدا کنم
آه
متاسفانه کار سختیه، مگر اینکه خودتون مالک دستگاه باشید
متاسفم
یعنی کجاست آخه؟
هی، سانگ هه
وو هیول اوپا رو پیدا کردین؟
نه هنوز؟
حالا چیکار کنیم؟
...به هر کی میشناختم سپردم که هروقت
اوپا رو دیدن بهم خبر بدن
ممنونم رزی
کاری نکردم. معلومه که باید کمک کنم
چطور قراره پیداش کنیم وقتی رفته بمیره؟
کی گفته داره میمیره؟
حتی وقتی تو غار قایم شده بود تا انسان بشه هم پیداش کردیم
این دفعه هم پیداش میکنیم
به هر قیمتی که شده
بازم بریم بگردیم- بریم، سانگ هه-
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد
شما به پیغامگیر متصل میشوید
روز خون مبارک
خونی که سرشار از عشقه رو میخوری و انسان میشی
فکر نکنم ایدهی خوبی باشه
چرا؟ مگه نمیخوای هر چی زودتر انسان بشی؟
میخوام تا جایی که میتونم ازت محافظت کنم
پس واسه همین اونو گفت
میخواست بره
...راستش بازسازی این محله
باید خیلی وقت پیش انجام میشد
واقعا مایهی تاسفه
هنوزم خیلی دیر نشده
البته که نه. ما همیشه برای بازسازی آمادهایم
...ولی میدونین
یه چیزی هست که نگرانشم
نگران چی؟
واحه
مهمانسرای واحه؟
چی شده مگه؟
شایعهی عجیبی دربارهی اون خونه شنیدم
...شایعهی
عجیب؟
نونا
!نونا
وای کوفت، ترسوندیم
به چی فکر میکردی که حتی متوجه اومدنم نشدی؟
شاید اصلا مشتری بودم
دیروز دیگه
چیزی که اون خانومه گفت فکریم کرده
آهان، دربارهی خون آشام توی اون عمارت؟
آره
وای خدا، آخه خون آشام؟ خیلی مزخرفه
دختره به نظر میومد نرمال باشه، ولی شایدم نباشه
آقای خون گاوی اونیه که به نظر میاد نرمال نیست
چطور مگه؟
همیشه میاد خون گاو بخره
و یه جور خندهداری حرف میزنه
قطعا نرمال نیست
بی خیال، شاید فقط سوپ خون گاو دوست داره خب
زود قضاوت نکن
بالاخره معلوم میشه
بگو چرا خون یه نیمه خون آشامو لازم داری
و منم بهت میگم چی میدونم
تا از یه سرنوشت اجتناب ناپذیر فرار کنم
سرنوشت؟
برای اینکه از سرنوشت توی جوونی مردن ...که چند نسله توی خاندانم میچرخه
فرار کنم، خون یه نیمه خون آشامو نیاز دارم
انسان ها اصلا عوض نمیشن، هان؟
یه سلاح که از چوب زالزالک و نقره ساخته شده آماده کن
...واسه اینکه برای همیشه
کلکش رو بکنی، چاقو بهترین گزینهست
زخمی که فقط نیمه خون آشاما دارن
اگه عمیقاً به اون زخم چاقو بزنی
میتونی چیزی که میخوای رو به دست بیاری
آقای شین
اون خونه که گفته بودین ...دربارهش تحقیق کنم
آره خب
چیزی پیدا کردی؟
...به نظر میاد لی مان هی
...آدما رو اونجا زندانی میکرده
و خونشونو میخورده
چی؟- ...و-
...پدر گمشدهی خانوم جو این هه هم
تو اون خونه دیده شده و همین اواخر آزاد شده
آدمای زنده رو دزدیدی و زندانی کردی و خونشون رو خوردی
دیوونه شدی؟
بالاخره باید یه جوری زنده بمونم دیگه
...ولی بازم، چطور تونستی- !ای بابا-
چت شده؟
من و تو هردو خون یکی دیگه رو لازم داریم تا زنده بمونیم
فقط کاری رو کردم که نا هه وون به خاطرش استخدامم کرده بود
خانوم نا؟
نمیدونم چش شده بود، ولی گیر داده بود به اون عمارت
و بهم گفت به هر قیمتی شده واسش گیرش بیارم
خودت میدونی که چه اخلاقی داره
چون صاحبخونه خیلی مصمم ...بود که اونجا رو نمیفروشه
حدس زدم میخواد بکشمش
منم برای همین نگهش داشتم
واسه یه عمارت رفتی آدم دزدیدی؟
همهی کارا رو این شکلی حل میکنین؟
چیه؟
چون بابای جو این هه رو اذیت کردم ناراحت شدی؟
شما دوتا با هم هستین دیگه به سلامتی؟
هنوز نمیفهمی؟
با دزدیدن و زندانی کردن اون یه خانواده رو متلاشی کردی
دقیقا
باید وقتی با زبون خوش بهش گفتم، اون خونه رو میفروخت
تقصیر خودش بود که با کلهشق بازیش همهچی رو بهم ریخت
دیگه تمومه
دیگه نمیخوام باهات ارتباطی داشته باشم
فکر کردی بدون من میتونی سون وو هیولو بگیری؟
اونی که به دروغ گفت گیرش انداخته تویی
لعنتی
سون وو هیول
باید همون قبلا از دستش خلاص میشدم
از اینجا به بعد خودم انجامش میدم
هرطور مایلی
قرار نیست راحت باشه
ازت میخوام دست از اون عمارت بکشی
خدمتکار جو بالاخره پدرشو پیدا کرده و قراره یکم خوشحال باشه
دوباره تو شرایط سخت قرار دادنش خیلی ظلمه
لطفا اون عمارت و طمعشو فراموش کن
گفت اون عمارت بهش ارث رسیده
امکان نداره
احیاناً پدر زیرخاک رفتهاش دوباره زنده شده؟
خانوم نا
کسی به اسم لی مان هی میشناسی؟
چطور مگه؟
تو از کجا میشناسیش؟
فکر نکنم این الان مهم باشه
حرفی که زد درسته؟
تو بهش دستور دادی تا پدرِ این هه رو بدزده و زندانی کنه؟
چی گفتی؟
اون اینو بهت گفته؟
پدرش تازه از خونهی لی مان هی آزاد شده
این هه عمارتو به ارث برد چون پدرش قانوناً مرده اعلام شده بود
تو ناپدید شدنش رو جعل کردی در حالی که تمام مدت اون زنده بود
...واقعا لازم بود به خاطر یه عمارت
!تا این حد پیش بری؟
واقعا همچین مزخرفاتی رو باور میکنی؟
آدم ربایی و زندانی کردن؟
فکر کردی من دیوونهم؟
...خودت گفته بودی که
همیشه چیزی که بخوای رو به دست میاری
شنیدم شرکتت در حال برنامه ریزی برای توسعه مجدد گونگچون دونگه
اگه چیزی که دنبالشی واحهست
بهتره همین الان تمومش کنی
نه
اصلا همچین تصمیمی ندارم
باید کاری که شروع کردمو تموم کنم
انتظار نداشتم بهم زنگ بزنی
یااا
این چه شایعهایه که داری دربارهم پخش میکنی؟
دربارهی چی حرف میزنی؟
داستان آدم ربایی و زندانی کردن و اینا چیه؟
چرا کارای خودتو میندازی گردن من؟
بعد از یه قرن بهم زنگ زدی اینا رو بگی
بهت گفتم عمارتو بخر، نگفتم آدم بدزد که
گفتی به هرقیمتی شده واست گیرش بیارم
منم کاری رو کردم که بهم گفته بودن
چی؟
یه تختهت کمه نه؟
تختههام داره یکی یکی کم میشه پس دست از سرم بردار
میدونی به خاطر سون وو هیول تو چه وضعیم؟
قطع کن
این هه، شام خوردی؟
این هه
چیزی شده؟
بابا
وو هیول رفته
منظورت چیه؟
...واسه همیشه
از این عمارت رفت
من باید کنارش باشم
اون همیشه توی شرایط سخت کنارم بود
حالا باید چیکار کنم وقتی بدون هیچ حرفی رفته؟
چجوری به زندگیم ادامه بدم؟
اینهه
...دلیل اینکه اون نتونست انسان بشه
منم
من تابوتو یه روز زودتر باز کردم
همش تقصیر منه
من باید سرزنش بشم
اگه تنها بذاریمش ممکنه بمیره
چی داری میگی؟
No comments yet. Be the first to leave one.