Die ersten 200 Zeilen.
بهتون گفتم که اون کلاهبردار یه شکارِ جدید پیدا کرده
اون... فکر کنم لی شین مو باشه
ببین
چِشمات از حسادت داره دَرمیاد
ای وای
اوپا چی شده؟ چی؟
اوه...
فقط خیلی خوشحالم
میخوای امروز...
به عنوان هدیه برات یه آهنگ فوق العاده بخونم؟
آه، اوپا پس من یه درخواست دارم
میخوام تو جزیره ججو خاطرات قشنگی درست کنیم
پس یه آهنگ در مورد اقیانوس برام بخون
اوکی
میخوام بعد از مدت ها وقتی دارم میخونم...
برات گیتار بیس هم بزنم
اوکی
ببخشید
این چیه؟ گفتن اگه بخونیدش میفهمین
میخوام یه چیزی بهت بگم،
پس بیا بریم بیرون
این چیه؟
چی؟ چیزی نیس
اوپا یه لحظه صبر کن زود برمیگردم
آه، باشه
زود برگرد
شما اون پیامُ برام فرستادین؟
آره. درسته
اسمِ تو...
چویی ترزائه؟
بله، اما شما کی هستین؟
طرفدارم هستین؟
بعضی موقع ها طرفداریِ مَرد ازم درخواست میکنن منو ببینن
اولین باره که یه طرفدار زن اینکارو میکنه
من زن لی شین مو ام
مشتاق دیدار
میتونم براتون نوشیدنی بریزم؟
نه
نمیخواد باید بعدش رانندگی کنم
به نظر میاد با خانومم اومدی اینجا
اون رفت؟
برای یه لحظه رفت بیرون
فکر کنم شما رو با یه زن دیدم
میشه بپرسم چه رابطه ای باهاش دارین؟
عوضی! سلیقه خوبی تویِ زَنا داره
چون حسودیش شده اومده اینجا
آه، ما رو دیدی؟
راجبِ ـمون بد برداشت نکن
اون مثل خواهرمه
با این حال من برای اون...
از دوران دانشکده عشق اولش بودم
روش هاش همیشه یه جوره
چی گفتی؟
آه، هیچی
امروز تولدشه؟
از کجا فهمیدی؟
نکنه ترزا رو میشناسی؟
نه
بذار یه نصیحتی بهت کنم
روشِ ـت اشتباهه
فکر میکنی اگه برای اون زن...
ماشین بخری و همچین جاهایی بیاریش عاشقت میشه؟
خیلی بچه ای
منو ببین
حتی اگه مثل من بهش چیز زیادی ندی،
اگه مهربون باشی،
زَنای خوشکل و جوون برات صف میکشن
اینطوریه؟ و...
تو جوون تر از من به نظر میرسی
چرا با یه زن بزرگتر میای بیرون؟
اون حتی زنِ یه نفر دیگه ـس
پول و وقتتُ هدر نده
سعی کن یه رابطه مناسب داشته باشی
مثل من
فهمیدی؟
من خانم ها رو بر اساس سن قضاوت نمی کنم
بذارین منم یه نصیحت کوچیک بهتون کنم
هیچ زنی به اندازه هونگ یونگ هه معصوم نیس
پس مواظب باشین
فعلا
عوضی!
فقط بگو حسودیت شده
طفره نرو. واقعا که!
چرا انقدر طول کشید؟
تو زنِ شین مو اوپایی؟
خب چرا خواستی منو ببینی؟
خلاصه ـش میکنم
دیگه دورُ بر شوهرم پیدات نشه
خواستم ببینمت که اینو بهت بگم
فکر میکنی حق داری این حرفُ بزنی؟
من از جریان زندگیت خبر دارم چون اوپا بهم گفته
شنیدم بخاطر اینکه تو اول خواستی...
از ازدواج فارغ بشین، از هم جدا شدین
اگه شوهرت رو دوست نداری و ولش کردی پس راحتش بذار
چرا وقتی داره خوشبخت میشه، میخوای جلوشو بگیری؟
تو اونُ دوست نداری، اما نمیخوای با کس دیگه ای هم رابطه داشته باشه؟
همینطوره؟
بخاطر غرورت خلاصه بهت میگم
حق نداری دوباره،
شوهرم رو ببینی
این فارغ شدن از ازدواجه، نه طلاق
از اون به عنوان منبع مالیت استفاده نکن
چی گفتی؟ منبع مالی؟
این مزخرفات چیه که میگی؟
لازم نیست توضیح بدم خودت خوب میدونی
نه، نمیدونم راجبِ چی حرف میزنی
نکنه منظورت اینه در نقش یه آدم معصوم...
بهش نزدیک شدم که ازش پول بگیرم؟
خوب میدونی که سونگ سه جون کیه؟
همه چیزو درباره یِ تو ازش شنیدم
به نظر میاد ساعتی که الان پوشیدی رو شوهرم برات خریده
اما همینجا تمومش کن
برات معامله بدی نبود که برای یه مدت...
باهاش قرار گذاشتی
فرض میکنم نظر مشترکی داریم و دیگه میرم
اگه نتونم اینکارو کنم چی؟
فکر کنم برات سوء تفاهم شده
من از اوپا استفاده نمی کنم
شین مو اوپا عشق اولم بوده
چون قلبمون با هم هماهنگ شده، داریم با همدیگه قرار میذاریم
این ساعت؟ من مجبورش نکردم که برام بخره
اون با خواست خودش اینو برام خریده چطور میشه گفت این سوء استفاده ـس؟
علاوه بر این، چه ازش سوء استفاده کنم یا به عنوان منبع مالیم استفاده کنم،
واقعا فکر میکنی حق داری بهم این حرفُ بزنی؟
نشنیدی چی گفتم؟
ما هنوز زن و شوهریم
حتی اگه رویِ کاغذ زن و شوهر باشین؟
چی گفتی؟
اون تمومِ این سالها مثل بَرده کار کرده
بعد از اینکه بازنشسته شده و دیگه درآمد نداشته، ولش کردی
چطور میتونی انقدر بی شرم باشی؟
نمیدونی مَردا بعد از بازنشستگی افسرده میشن؟
به جای اینکه تو لحظه سخت کنارش بمونی،
تو بدترین زمان بهش خیانت کردی
تو حق نداری تو زندگیِ عشقیش دخالت کنی
مواظب حرف زدنت باش
تو هیچی راجبِ زندگی ما نمیدونی به چه حقی هر چی از دهنت درمیاد میگی؟
ما به یه دلیلی از هم جدا شدیم
پس، علیرغم عذر و بهانه ای که برام آوردی،
نمیتونم وایسم و ببینم یه تیغ زن سَرِ شوهرم کلاه بذاره
تیغ زن؟
پس میخوای گستاخی کنی؟
اما میدونی چیه؟
گفتی همه چی رو از سونگ سه جانگ شنیدی
پس حتما با اون اومدی اینجا
شک دارم که بخاطر جلسه کاری اومده باشین همچین جایی
خلاصه بگم، تو هم داری با مرد کوچیکتر از خودت لاس میزنی
و با این حال، وقتی بهم میگی تیغ زن...
یه جوری رفتار میکنی که انگار خیلی باوقاری فکر نمیکنی این زیاده روی باشه؟
ببین نکنه...
نگران این هستی که پول بازنشستگیش رو خرج کنه؟
اینو میدونستی؟
مَردا تا وقتی تو خونه شاد باشن...
من هر کاری هم کنم نمیتونم از راه بدرشون کنم
این حقیقت که لی شین مو داره با من قرار میذاره...
ثابت میکنه چقدر احساس پوچی و ناراحتی میکنه
هیچی تو زندگی مجانی نیس
اگه بتونم بخاطر نااُمیدیش که...
تو باعث و بانیش بودی بهش دلداری بدم، خریدن یه ساعت هیچی نیست
آره، شاید تو راضی نباشی
اما اگه بعد از رفتن از خونه آزادیت رو بدست آوردی،
باید تمام تاوانشو بدی
ترزا
تو کسی هستی که برات سوء تفاهم شده
خوب گوش کن چی میخوام بهت بگم
حق با توئه
بعد از جدایی ـمون، حتما شین مو خیلی سختی کشیده،
واسه همین وقتی تو بهش نزدیک شدی تبدیل به شکارِ آسونی شد
همونطور که خودت گفتی، مطمئنم الان احساس آرامش میکنه
با این حال، فکر میکنی احساس آرامشی که تو بهش میدی، واقعیه؟
تصمیمت نسبت به شین مو جدی نیست
آرامشی که اون با پول ازت میخره چطور میتونه واقعی باشه؟
خواهشا بخاطر انگیزه های مخفی با احساسات کسی بازی نکن
برخلافِ مَردای دیگه، شوهر من...
از اونایی نیست که باور داشته باشه با پول میشه عشق رو خرید
بعد از اینکه تو رو دید، شروع کرد به لبخند زدن...
به نظر میرسید حس و حال خوبی داره
میدونی چرا؟
چون فکر میکنه تو اونُ بخاطر خودش دوست داری
واسه همینه که نباید با احساساتش بازی کنی
موافق نیستی؟
وانمود میکنه قوی و مردونه ـس
اما دل نازکی داره که به راحتی صدمه می بینه
وقتی شوهرم بفهمه چه جور آدمی هستی،
دلش میشکنه و نااُمید میشه
من میخوام جلویِ اینو بگیرم
همونطور که خودت گفتی، اگه لیاقتشو ندارم که زنش باشم،
میتونی منو به عنوان همدمش در نظر بگیری که مدت ها کنارش بوده
با این صلاحیت، بذار یه خواهشی ازت کنم
یه زمانی بوده که خودت هم معصوم بودی، نه؟
ازت میخوام حداقل به عشقت و به اون مَردی که...
اون زمان دوسِش داشتی احترام بذاری
ازت خواهش می کنم
با تمام وجودم
با تمام وجودم ازت خواهش می کنم
باشه
چون برام سودی نداشت خودمم میخواستم تمومش کنم
نگران نباش دیگه باید بری
حرفی که الان زدیم رو...
لطفا پیش خودت نگه دار
No comments yet. Be the first to leave one.