Release Info

★ ★ Man Who Sets The Table E42 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
Ein Kommentar von Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Veröffentlicht am: 2018-02-06
Downloads: 9
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫بهتون گفتم که اون کلاهبردار ‫یه شکارِ جدید پیدا کرده

‫اون... فکر کنم لی شین مو باشه

‫ببین

‫چِشمات از حسادت داره دَرمیاد

‫ای وای

‫اوپا چی شده؟ ‫چی؟

‫اوه...

‫فقط خیلی خوشحالم

‫میخوای امروز...

‫به عنوان هدیه ‫برات یه آهنگ فوق العاده بخونم؟

‫آه، اوپا پس من یه درخواست دارم

‫میخوام تو جزیره ججو خاطرات قشنگی درست کنیم

‫پس یه آهنگ در مورد اقیانوس برام بخون

‫اوکی

‫میخوام بعد از مدت ها ‫وقتی دارم میخونم...

‫برات گیتار بیس هم بزنم

‫اوکی

‫ببخشید

‫این چیه؟ ‫گفتن اگه بخونیدش میفهمین

‫میخوام یه چیزی بهت بگم،

‫پس بیا بریم بیرون

‫این چیه؟

‫چی؟ چیزی نیس

‫اوپا یه لحظه صبر کن ‫زود برمیگردم

‫آه، باشه

‫زود برگرد

‫شما اون پیامُ برام فرستادین؟

‫آره. درسته

‫اسمِ تو...

‫چویی ترزائه؟

‫بله، اما شما کی هستین؟

‫طرفدارم هستین؟

‫بعضی موقع ها طرفداریِ مَرد ‫ازم درخواست میکنن منو ببینن

‫اولین باره که یه طرفدار زن اینکارو میکنه

‫من زن لی شین مو ام

‫مشتاق دیدار

‫میتونم براتون نوشیدنی بریزم؟

‫نه

‫نمیخواد ‫باید بعدش رانندگی کنم

‫به نظر میاد با خانومم اومدی اینجا

‫اون رفت؟

‫برای یه لحظه رفت بیرون

‫فکر کنم شما رو با یه زن دیدم

‫میشه بپرسم چه رابطه ای باهاش دارین؟

‫عوضی! سلیقه خوبی تویِ زَنا داره

‫چون حسودیش شده اومده اینجا

‫آه، ما رو دیدی؟

‫راجبِ ـمون بد برداشت نکن

‫اون مثل خواهرمه

‫با این حال من برای اون...

‫از دوران دانشکده عشق اولش بودم

‫روش هاش همیشه یه جوره

‫چی گفتی؟

‫آه، هیچی

‫امروز تولدشه؟

‫از کجا فهمیدی؟

‫نکنه ترزا رو میشناسی؟

‫نه

‫بذار یه نصیحتی بهت کنم

‫روشِ ـت اشتباهه

‫فکر میکنی اگه برای اون زن...

‫ماشین بخری و همچین جاهایی بیاریش ‫عاشقت میشه؟

‫خیلی بچه ای

‫منو ببین

‫حتی اگه مثل من بهش چیز زیادی ندی،

‫اگه مهربون باشی،

‫زَنای خوشکل و جوون برات صف میکشن

‫اینطوریه؟ ‫و...

‫تو جوون تر از من به نظر میرسی

‫چرا با یه زن بزرگتر میای بیرون؟

‫اون حتی زنِ یه نفر دیگه ـس

‫پول و وقتتُ هدر نده

‫سعی کن یه رابطه مناسب داشته باشی

‫مثل من

‫فهمیدی؟

‫من خانم ها رو بر اساس سن قضاوت نمی کنم

‫بذارین منم یه نصیحت کوچیک بهتون کنم

‫هیچ زنی به اندازه هونگ یونگ هه معصوم نیس

‫پس مواظب باشین

‫فعلا

‫عوضی!

‫فقط بگو حسودیت شده

‫طفره نرو. واقعا که!

‫چرا انقدر طول کشید؟

‫تو زنِ شین مو اوپایی؟

‫خب چرا خواستی منو ببینی؟

‫خلاصه ـش میکنم

‫دیگه دورُ بر شوهرم پیدات نشه

‫خواستم ببینمت که اینو بهت بگم

‫فکر میکنی حق داری این حرفُ بزنی؟

‫من از جریان زندگیت خبر دارم ‫چون اوپا بهم گفته

‫شنیدم بخاطر اینکه تو اول خواستی...

‫از ازدواج فارغ بشین، از هم جدا شدین

‫اگه شوهرت رو دوست نداری و ولش کردی ‫پس راحتش بذار

‫چرا وقتی داره خوشبخت میشه، ‫میخوای جلوشو بگیری؟

‫تو اونُ دوست نداری، ‫اما نمیخوای با کس دیگه ای هم رابطه داشته باشه؟

‫همینطوره؟

‫بخاطر غرورت خلاصه بهت میگم

‫حق نداری دوباره،

‫شوهرم رو ببینی

‫این فارغ شدن از ازدواجه، نه طلاق

‫از اون به عنوان منبع مالیت استفاده نکن

‫چی گفتی؟ منبع مالی؟

‫این مزخرفات چیه که میگی؟

‫لازم نیست توضیح بدم ‫خودت خوب میدونی

‫نه، نمیدونم راجبِ چی حرف میزنی

‫نکنه منظورت اینه در نقش یه آدم معصوم...

‫بهش نزدیک شدم که ازش پول بگیرم؟

‫خوب میدونی که سونگ سه جون کیه؟

‫همه چیزو درباره یِ تو ازش شنیدم

‫به نظر میاد ساعتی که ‫الان پوشیدی رو شوهرم برات خریده

‫اما همینجا تمومش کن

‫برات معامله بدی نبود که برای یه مدت...

‫باهاش قرار گذاشتی

‫فرض میکنم نظر مشترکی داریم و دیگه میرم

‫اگه نتونم اینکارو کنم چی؟

‫فکر کنم برات سوء تفاهم شده

‫من از اوپا استفاده نمی کنم

‫شین مو اوپا عشق اولم بوده

‫چون قلبمون با هم هماهنگ شده، ‫داریم با همدیگه قرار میذاریم

‫این ساعت؟ ‫من مجبورش نکردم که برام بخره

‫اون با خواست خودش اینو برام خریده ‫چطور میشه گفت این سوء استفاده ـس؟

‫علاوه بر این، چه ازش سوء استفاده کنم ‫یا به عنوان منبع مالیم استفاده کنم،

‫واقعا فکر میکنی حق داری بهم این حرفُ بزنی؟

‫نشنیدی چی گفتم؟

‫ما هنوز زن و شوهریم

‫حتی اگه رویِ کاغذ زن و شوهر باشین؟

‫چی گفتی؟

‫اون تمومِ این سالها مثل بَرده کار کرده

‫بعد از اینکه بازنشسته شده ‫و دیگه درآمد نداشته، ولش کردی

‫چطور میتونی انقدر بی شرم باشی؟

‫نمیدونی مَردا بعد از بازنشستگی افسرده میشن؟

‫به جای اینکه تو لحظه سخت کنارش بمونی،

‫تو بدترین زمان بهش خیانت کردی

‫تو حق نداری تو زندگیِ عشقیش دخالت کنی

‫مواظب حرف زدنت باش

‫تو هیچی راجبِ زندگی ما نمیدونی ‫به چه حقی هر چی از دهنت درمیاد میگی؟

‫ما به یه دلیلی از هم جدا شدیم

‫پس، علیرغم عذر و بهانه ای که برام آوردی،

‫نمیتونم وایسم و ببینم یه تیغ زن ‫سَرِ شوهرم کلاه بذاره

‫تیغ زن؟

‫پس میخوای گستاخی کنی؟

‫اما میدونی چیه؟

‫گفتی همه چی رو از سونگ سه جانگ شنیدی

‫پس حتما با اون اومدی اینجا

‫شک دارم که بخاطر جلسه کاری ‫اومده باشین همچین جایی

‫خلاصه بگم، ‫تو هم داری با مرد کوچیکتر از خودت لاس میزنی

‫و با این حال، وقتی بهم میگی تیغ زن...

‫یه جوری رفتار میکنی که انگار خیلی باوقاری ‫فکر نمیکنی این زیاده روی باشه؟

‫ببین ‫نکنه...

‫نگران این هستی که ‫پول بازنشستگیش رو خرج کنه؟

‫اینو میدونستی؟

‫مَردا تا وقتی تو خونه شاد باشن...

‫من هر کاری هم کنم نمیتونم از راه بدرشون کنم

‫این حقیقت که لی شین مو ‫داره با من قرار میذاره...

‫ثابت میکنه چقدر احساس پوچی و ناراحتی میکنه

‫هیچی تو زندگی مجانی نیس

‫اگه بتونم بخاطر نااُمیدیش که...

‫تو باعث و بانیش بودی بهش دلداری بدم، ‫خریدن یه ساعت هیچی نیست

‫آره، شاید تو راضی نباشی

‫اما اگه بعد از رفتن از خونه ‫آزادیت رو بدست آوردی،

‫باید تمام تاوانشو بدی

‫ترزا

‫تو کسی هستی که برات سوء تفاهم شده

‫خوب گوش کن چی میخوام بهت بگم

‫حق با توئه

‫بعد از جدایی ـمون، ‫حتما شین مو خیلی سختی کشیده،

‫واسه همین وقتی تو بهش نزدیک شدی ‫تبدیل به شکارِ آسونی شد

‫همونطور که خودت گفتی، ‫مطمئنم الان احساس آرامش میکنه

‫با این حال، فکر میکنی ‫احساس آرامشی که تو بهش میدی، واقعیه؟

‫تصمیمت نسبت به شین مو جدی نیست

‫آرامشی که اون با پول ازت میخره ‫چطور میتونه واقعی باشه؟

‫خواهشا بخاطر انگیزه های مخفی ‫با احساسات کسی بازی نکن

‫برخلافِ مَردای دیگه، شوهر من...

‫از اونایی نیست که باور داشته باشه ‫با پول میشه عشق رو خرید

‫بعد از اینکه تو رو دید، ‫شروع کرد به لبخند زدن...

‫به نظر میرسید حس و حال خوبی داره

‫میدونی چرا؟

‫چون فکر میکنه ‫تو اونُ بخاطر خودش دوست داری

‫واسه همینه که نباید با احساساتش بازی کنی

‫موافق نیستی؟

‫وانمود میکنه قوی و مردونه ـس

‫اما دل نازکی داره ‫که به راحتی صدمه می بینه

‫وقتی شوهرم بفهمه چه جور آدمی هستی،

‫دلش میشکنه و نااُمید میشه

‫من میخوام جلویِ اینو بگیرم

‫همونطور که خودت گفتی، ‫اگه لیاقتشو ندارم که زنش باشم،

‫میتونی منو به عنوان همدمش در نظر بگیری ‫که مدت ها کنارش بوده

‫با این صلاحیت، بذار یه خواهشی ازت کنم

‫یه زمانی بوده که خودت هم معصوم بودی، نه؟

‫ازت میخوام حداقل به عشقت ‫و به اون مَردی که...

‫اون زمان دوسِش داشتی احترام بذاری

‫ازت خواهش می کنم

‫با تمام وجودم

‫با تمام وجودم ازت خواهش می کنم

‫باشه

‫چون برام سودی نداشت ‫خودمم میخواستم تمومش کنم

‫نگران نباش ‫دیگه باید بری

‫حرفی که الان زدیم رو...

‫لطفا پیش خودت نگه دار

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left