Fire Country

Fire Country

Download Farsi/persian Untertitel

Staffel 3

Release Info

Fire Country S03E10 WEB AMZN FLUX Filamingo Fa
Ein Kommentar von filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
amzn
flux
web
filamingo
Veröffentlicht am: 2026-08-08
Downloads: 0
Hörgeschädigt: No

Farsi/persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ آنچه گذشت در «فایر کانتری»... ‏ ‏ بُدی، غرق می‌شم! ‏

‏ شنا بلد نیستم! ‏

‏پس برام گل آوردی، ها؟‏

‏قرار نیست بگم «ممنون».‏

‏بهتره نگی.‏

‏اولین برد کنار پسرم.‏

‏از هر بردی توی کل دوران کاریم حس بهتری داره، تا جایی که یادم میاد.‏

‏دربارهٔ اون شب...‏

‏ خوابیدن با دوست‌دختر سابق بهترین دوستم ‏

‏ کاری نیست که بخوام انجام بدم. ‏

‏توی یه روز بد، برای هم پناه امن بودیم.‏

‏معلومه که باید به بُدی بگیم.‏

‏هر کاری لازمه بکن.‏

‏والتر؟‏

‏اینجا چی کار می‌کنی؟‏

‏خواستم زود بیام که صندلی خوب گیرم بیاد.‏

‏برای چی؟‏ ‏برای فارغ‌التحصیلی بُدی، عقل کل.‏

‏فارغ‌التحصیلی بُدی هفتهٔ پیش بود.‏

‏اگه این یه شوخی احمقانه‌ست، اصلاً خنده‌دار نیست.‏

‏خب بابا تاریخ فارغ‌التحصیلی بُدی رو اشتباه کرده.‏

‏پیش میاد. چیز مهمی نیست.‏

‏یا نشونهٔ یه مشکل شناختی بزرگ‌تره!‏

‏و هرچی زودتر تشخیصش بدیم...‏

‏باشه، دیگه نمی‌تونیم هی این بحث رو تکرار کنیم، باشه؟‏

‏بابا یه هفته‌ست این‌جاست.‏

‏تنها کسی که داره عقلش رو از دست می‌ده منم.‏

‏درسته، چون آتیش زدن خونه کاملاً طبیعیه.‏

‏مست بود.‏

‏درسته؟ اون مرد فقط می‌خوره و اخبار می‌بینه.‏

‏باید براش «پوسیدگی مغز» تشخیص بدیم.‏

‏می‌دونی چیه؟ برادرت امروز می‌رسه.‏

‏شاید با اون شانس بیشتری داشته باشم.‏

‏آره. خب، لوک همیشه می‌بینتش.‏

‏اگه مشکلی بود، لوک بهمون می‌گفت.‏

‏احتمالاً.‏

‏ و بالاخره پیداش شد. ‏

‏چوب رو انداختم، با هر دو دست خم شدم و بوم!‏

‏بزرگ‌ترین تاس‌ماهی سفیدی که توی عمرت دیدی.‏

‏باید ده، دوازده، سیزده فوت طولش بوده باشه.‏

‏واقعاً ماهی این‌قدر بزرگ می‌گیرن؟‏

‏لئونه‌ها همیشه می‌گیرن.‏

‏و من و وینس و لوک هر سه‌تامون لازم بود‏

‏تا اون حرومزاده رو بلند کنیم!‏ ‏همون حرومزاده رو.‏

‏هی، پوست پرتقال رو یادت بود.‏

‏اولدفَشِند بدون اون که نمی‌شه.‏

‏خدایا، امیدوارم این اعصابم رو آروم کنه.‏

‏فردا اولین شیفتم بعد از نزدیک غرق شدنه.‏

‏اگه مامانم همین فردا برت می‌گردونه سر کار،‏

‏یعنی بهت اعتماد داره.‏

‏بُدی! یکی دیگه برام بریز.‏

‏تخفیف خانوادگی رو یادت نره.‏

‏خیلی خب، حله.‏

‏پدربزرگت عجب شخصیته.‏

‏آره. اگه از پدر و مادرم بپرسی، یه مسئله‌ست که نمی‌تونن حلش کنن.‏

‏برای همین آوردمش این‌جا‏

‏که وقتی اونا دعوا می‌کنن صداشون رو نشنوه.‏

‏آوردیش این‌جا مستش کنی.‏

‏خیلی بافکری.‏

‏نه، نه برای مست کردن. برای اینکه حالش رو بهتر کنم.‏

‏ولی فکر می‌کنی واقعاً مشکلی داره؟‏

‏فکر می‌کنم بابام درست می‌گه.‏

‏یعنی نونّو هنوز خیلی حواس‌جمع به نظر میاد.‏

‏فقط‏

‏باید یکم بیشتر از خونه بیاد بیرون.‏

‏اوه، داری اون دختر رو همون‌طوری نگاه می‌کنی‏

‏که من مادربزرگت رو‏

‏همین‌جا پشت همین بار نگاه می‌کردم.‏

‏فقط دوستیم.‏

‏برو بگیرش، ببر.‏

‏فکر نمی‌کردم دوباره این‌جا دعوتم کنن.‏

‏دنبال دور دوم دعوای مراسم خیریه‌ای؟‏

‏نباید می‌زدمت، داداش.‏

‏یعنی اشتباه نکن.‏

‏هنوز از اینکه خواستی تری راک رو تعطیل کنی خیلی عصبانی‌ام.‏

‏داشتم سعی می‌کردم کار درست رو بکنم، منی.‏

‏آره، منم فکر می‌کردم دارم کار درست رو می‌کنم.‏

‏و الان فقط...‏

‏می‌دونی، دارم سعی می‌کنم برگردم به آدمی که قبلاً بودم.‏

‏چند بار خودم اون‌جا بودم.‏

‏پس متأسفم، مرد. واقعاً.‏

‏عذرخواهیت پذیرفته‌ست، منی.‏

‏ازت ممنونم.‏ ‏آره.‏

‏ماجراهای کوچیکت توی کوپرز ریج رو شنیدم.‏

‏امیدوارم ارزش اون گزارش تخلف رو داشته باشه.‏

‏چی؟ نجات دخترم؟‏

‏معلومه که داشت.‏

‏منم همین کار رو می‌کردم.‏

‏آره، ولی فرقش اینه‏

‏وقتی من این کار رو می‌کنم،‏

‏درخواست جلسهٔ آزادی مشروطم دود می‌شه می‌ره هوا، می‌دونی؟‏

‏شارون و ایو‏

‏خیلی روشن گفتن این آخرین اخطارمه.‏

‏یه بار دیگه...‏

‏مستقیم برمی‌گردم زندان.‏

‏ببین، می‌خوای دوباره خودت بشی؟‏

‏همون منی پرزی که همه می‌شناسن و خودش رو‏

‏از زندانی به کاپیتان رسوند.‏

‏بار اول طوری انجامش دادی که انگار آسونه.‏

‏دوباره انجامش بده.‏

‏متأسفم.‏

‏می‌دونم شارون به‌خاطر اشتباه‌های من سر تو خالی کرد، و‏

‏تو رو توی موقعیت افتضاحی گذاشتم.‏

‏و این منصفانه نیست.‏

‏آره، خب، می‌دونی، فکر می‌کنم‏

‏تعلیق دوهفته‌ایت مجازات کافی باشه.‏

‏اوه. نمی‌تونی تصور کنی چقدر ناجوره‏

‏توی همون ایستگاهی زندگی کنی که از کارش تعلیق شدی.‏

‏نه، راستش می‌تونم. خیلی ناجوره.‏

‏آره، خب، می‌دونی، اِم،‏

‏حالا که حرف ناجور شد،‏

‏من، اِم، هنوز به بُدی دربارهٔ خوابیدن‌مون با هم نگفتم.‏

‏می‌دونی، فکر نمی‌کنم مجبور باشیم بهش بگیم، ولی‏

‏گفتی می‌خوای مسئولیتش رو قبول کنی، پس بکن.‏

‏همین الان بگو.‏

‏آره. نه. نه، آدمی رو که‏

‏داره با یه دختر گرم می‌گیره وسط حرفش نمی‌پرن.‏

‏اونم برای حرف زدن دربارهٔ دوست‌دختر سابقش.‏

‏نه اینکه الان دقیقاً داره این کار رو می‌کنه.‏ ‏بس کن.‏

‏اینکه بُدی با یه زن دیگه گرم بگیره منو نمی‌شکنه.‏

‏من الان جای خوبی‌ام.‏

‏واقعاً هستی.‏

‏حالا فقط باید از نیمکت بیارنم پایین تا ثابتش کنم.‏

‏یه غافلگیری کوچیک برات دارم.‏

‏هوم. چی؟‏

‏به چالش می‌کشمت.‏

‏سکه‌ت رو داری؟‏ ‏اوه.‏

‏فکر... فکر نکنم همراهم باشه.‏

‏اگه نداری، دور بعد با توئه.‏

‏اوه.‏ ‏می‌دونی بدونش از خونه بیرون نمیام.‏

‏بوم!‏

‏می‌دونی چیه؟‏

‏فکر کنم دور بعد با توئه، بابا لئونه.‏

‏من می‌گیرم.‏ ‏ممنون.‏

‏دو تا آبجو، بُدی.‏

‏می‌دونی، هر بار این قصه رو تعریف می‌کنی‏

‏اون ماهی یه فوت بزرگ‌تر می‌شه.‏ ‏آره.‏

‏فقط می‌خوام ببینم کی اون‌قدر ساده‌ست که باورش کنه.‏

‏هر سال می‌رفتین این سفر ماهیگیری؟‏

‏قبلاً آره.‏

‏تا اینکه...‏

‏خب، فکر کنم مجبور شدی بری.‏

‏به‌خاطر من دیگه نرفتین؟‏

‏اوه، همهٔ اعتبارش مال تو نیست.‏

‏بابات دیگه علاقه نداشت و عمو لوکت هم همین‌طور.‏

‏حیف شد.‏

‏هیچ‌وقت به اندازهٔ اون‌جا حس زنده بودن نکردم. هرچی داشتم می‌دادم‏

‏دوباره کنار پسرهام توی رودخونه باشم.‏

‏نونّو، یه لحظه صبر کن.‏

‏ پس داری پدربزرگِ ‏

‏دچار مشکل حافظه‌ت رو می‌بری ماهیگیری؟‏

‏قسم می‌خورم براش خوبه.‏

‏جیک هر لحظه می‌رسه. دیگه تصمیمش رو گرفتیم.‏

‏هی، واقعاً باید حدس می‌زدم تو و لوک‏

‏یه جور سرگرمی سرهم می‌کنین‏

‏تا به‌جای مواجهه با یه وضعیت جدی، حواس همه رو پرت کنین.‏

‏مامان، ایدهٔ من بود، باشه؟‏

‏نونّو افسرده‌ست.‏

‏باید می‌دیدی توی اسموکیز چطور سرحال شد.‏

‏دلش برای این سفرهای ماهیگیری تنگ شده.‏

‏فقط عصبانی‌ای چون دعوت نشدی.‏

‏خیلی بامزه‌ای، لوک.‏

‏فقط یه کم.‏

‏بیا وسایل رو توی کامیون بابا بذاریم، باشه؟‏

‏بُدی، توی این سفر حواست به پدربزرگت باشه.‏

‏هستم.‏

‏ممنون.‏

‏و می‌شه‏

‏این‌قدر آیهٔ یأس نخونی، لطفاً؟‏

‏باشه، یه لباس ضدآب ماهیگیری تنش می‌کنیم.‏

‏یه چوب ماهیگیری هم می‌دیم دستش.‏

‏دقیقاً همون چیزیه که دکتر تجویز کرده.‏

‏من امیدوارم واقعاً با یه دکتر مشورت کنیم.‏

‏ما این کار رو به روش لئونه انجام می‌دیم.‏

‏آره. دقیقاً از همین می‌ترسم.‏

‏آخ! پدرِ...!‏

‏لعنتی.‏ ‏نه.‏

‏دلیلی هست که این کار رو بیشتر انجام نمی‌دیم؟‏

‏چون از این سفرهای ماهیگیری بدت می‌اومد.‏

‏و بیشتر روزها از بابا هم. انکار نکن.‏

‏درسته.‏

‏روزهای کاملاً خوبی مثل امروز رو‏

‏با غر زدن دربارهٔ اون خراب می‌کردی.‏

‏چون تمام کاری که می‌کرد این بود که سرمون داد بزنه‏

‏که همه‌چی رو اشتباه انجام می‌دیم.‏

‏خب الان که این کار رو نمی‌کنه، می‌کنه؟‏

‏همه‌چی رو اشتباه انجام می‌دین!‏

‏باید بریم بالادست،‏

‏جایی که جریان گرداب می‌زنه. ماهی‌های بزرگ اون‌جان.‏

‏وینس، متأسفم بگم ولی جای افتضاحی انتخاب کردی.‏

‏بریم.‏ ‏آره، وینس.‏

‏باشه.‏

‏واو.‏

‏می‌دونی،‏

‏راستش تعجب کردم که برای این سفر دعوتم کردین.‏

‏فکر می‌کردم یه برنامهٔ خانوادگی باشه.‏

‏تو هم خانواده‌ای.‏

‏بابا لئونه خودش گفت.‏

‏مطمئن نیستم همه موافق باشن.‏

‏هی، گوش کن بُدی، من... باید یه چیزی بهت بگم.‏

More Farsi/persian subtitles for Fire Country

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left