Arrested Development

Arrested Development

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 5

Release Info

Arrested Development S05E11 Chain Migration 720p NF WEB DL x264
Ein Kommentar von vahids3
💢 وحید مستغیث 💢 MovieCottage.com

Tags

web
x264
720p
720
Veröffentlicht am: 2023-03-29
Downloads: 36
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫ جورج همسرش رو قانع کرد

...‫ تا با همدیگه دنبال پسرش بگردن

‫هیشکی دنبال اون نیست. مشکل چیه؟

‫کی فکرش رو می‌کرد که اون از زندان فرار کنه

‫خب، ما فقط می‌خوایم پیداش کنیم

‫قبل از اینکه کار احمقانه‌ای کنه

‫خب، کار احمقانه‌ای‌تر از فرار کردن از زندان

‫- پای چپ من، پای راست تو ‫- پای چپ تو، پای راست من

‫ اگرچه این تنها راه برای روندن یکی از اون دوچرخه‌ها است

.‫باید از شر این زنجیرها خلاص بشیم ‫باید یه مغازه‌ی ابزار فروش پیدا کنیم

‫ وقتی که با زنجیر به یکی دیگه وصل شدی

‫- پای چپ من، پای راست تو ‫- پای چپ تو، پای راست من

-‫یادمه که یه مغازه‌ی ابزار فروشی

‫- پای چپ من، پای راست تو ‫- پای چپ تو، پای راست من

‫که قبلا می‌رفت، ولی اون واسه زمانیه که، بذار یکم فکر کنم

‫جاستین بیبر هفت سالش بود

‫این واسه هفت ساله پیشه

‫پای چپ تو، پای راست من

‫چرا فکر می‌کنی که اون توی پاساژه؟

‫خب، آخرین باری که باستر فرار کرد، اومد اینجا

‫و اینجا همون جاییه که مغازه‌های مورد علاقش هستن

‫مغازه‌ی آبمیوه‌فروشی و بشقاب‌فروشی هست

...‫- و آبجوفروشی و

‫اوه، یه قطار کوچولو اونجاست

‫حالا، مسلما اون دیگه 28 سالش نیست

...‫- ولی ‫- نه، راست میگی

‫ولی به نظرت تا الان متوجه حضور من نمیشد؟

‫اوه، نکته‌ی خوبی بود. شاید مغازه‌ی چوس ‫فیل فروشی داره بوی تو رو مخفی می‌کنه

‫اوه، باید از فودکورت بریم بیرون

‫ حالا بریم سر وقت داستان یه خانواده‌ی ثروتمند

‫ که همه چیزشون رو از دست دادند ...‫و پسر اون خانواده

‫ که هیچ چاره‌ای نداشت جز اینکه ‫همه‌شون رو کنار همدیگه نگه داره

‫ این سریال پیشرفت ناتمامه

‫ باستر گم شده

‫ و جورج مشتاق بود تا جوری ظاهرش رو نشون بده که

‫ انگار واسش اهمیت قائله

‫ تا توجه همسرش رو جلب کنه

‫قبلا از اینا نداشتم؟

‫آره، ولی واقعی بود

‫اونجوری بود

‫ بیا یدونه از اینا بگیریم

‫ که اینطوری بود که لوسیل به فکر راهی افتاد

‫می‌توین یکی از اونها رو از این عکس درست کنین؟

‫ تا باستر بدونه که مقامات دنبالش نیستن

‫ - و سعی کنه یکم از اوضاع سر در بیاره ‫- بزن بریم

‫من ایده‌ی بهتری دارم

‫چرا هر چیزی که دلت می‌خواد رو انتخاب نمی‌کنی؟

‫جورج، ما نباید پول خرج کنیم

‫ما به چینی‌ها بدهکاریم، و اگه پولشون رو بهشون پس ندیم

‫اونها می‌افتن دنبالمون

‫من نگرانش نمیشم چون که مایکل رو مدیر شرکت بلوس کردم

‫و اون قراره حساب‌و‌کتاب‌ها رو ‫بررسی کنه و یکم پول واسمون جور کنه

‫تو مایکل رو فرستادی که به حساب‌وکتاب‌هامون نگاه کنه؟

...‫ مایکل هم اخیرا یه چیزی پیدا و پرینت کرده بود

‫ یه مدرک بسیار حساس و جنجالی

‫فقط یه راه برای دونستنش وجود داره

‫ به همین دلیل، مایکل راه افتاد تا مدرک قطعی بدست بیاره

‫ تا ثابت کنه که والدینش داشتن یه دیوار می‌ساختن

‫ متاسفانه، سرعت بسیار پایین پرینتر سه بعدی

‫ به شکل واضحی نشون داد که چرا ‫شرکت توآور تیث از کار، بیکار شده

!‫- یالا !‫- یالا! دست بجونبون دیگه

‫ توبایاس و خونواده‌اش

‫ هم داشتن یه بازی صبورانه انجام می‌دادن

‫ در ساعات کاری توی مغازه‌ی چادر فروشی که

‫ تونسته بودن واسه خودشون یه خونه پیدا کنن

‫- اگه به گوشت خشک شده‌ی یخ زده آب اضافه کنی ‫- هیس

‫مزه‌اش مثل همبرگری میشه

‫- که تا حالا توی آب خورده باشم

‫ساکت. قرار بود که کل هفته رو با اون سر کنیم

‫اوه، اوه

‫لعنتی، خب، می‌دونی چیه؟

‫من یکی رو دیدم که داشت یه چرخ خرید پر از وسایل رو هل می‌داد

‫منظور منم همینه! وقتی رفت، من میرم وسایلش رو برمی‌دارم

‫ولی معلوم شد که توبایاس داشت

‫ توی مغازه‌ی زنجیره‌ای پرسه می‌زد ‫- اوه، درست همینجاست

‫که برادر زنش داشت درست تو همون مغازه ‫به مشکل زنجیری که داشت، رسیدگی می‌کرد

‫آره، دارم مشکل رو می‌بینم

‫زنجیرهای پا با زنجیرهای دوچرخه قاطی شدن

‫اگه بخواین می‌تونم زنجیرهای دوچرخه رو ببرم

‫- تو مغازه قیچی آهن‌بر داریم ‫- نمیشه جداشون کنیم؟

‫دوچرخه اجاره‌ای هستش

‫- می‌تونین منتظر بمونین؟ ‫- می‌دونی

‫شاید بتونیم یه سر بریم به مغازه‌ی چوس‌فیل فروشی

‫زده به سرم یا دارم بوی چوس‌فیل و ‫کره‌ی شماره پنج شنل رو حس می‌کنم؟

‫میشه یکم چوس‌فیل بگیریم؟

‫و دوچرخه رو بذاریم اینجا بمونه؟

‫- باید زنجیر پاهاتون رو قطع کنم ‫- زنجیر پاها؟ نه

‫اینجا زنجیر‌های نمایشی هستن. ما توی یه نمایش بودیم

‫خب، اگه اونها مال یه نمایش‌اند

‫- احتمالا اصلا قفل نیستن ‫- چی؟

‫شماها اصلا امتحان کردین ببینین که زنجیر باز میشه یا نه؟

‫شوخیت گرفته؟

!‫حتی امتحانش نکردیم

‫ جالبه که وقتی فهمیدن دیگه به همدیگه زنجیر نشدن

‫ بیشتر با همدیگه حس قرابت کردن

‫اگه این رو می‌دونستیم

‫- موقع پوشیدن شلوار زمان صرفه‌جویی می‌شد ‫- یه حسنی که باز شدن زنجیر داره اینه که

‫اونها دارن دنبال دو نفر می‌گردن

‫که به همدیگه زنجیر شدن

‫- آهان ‫- منطورم همون گروه راهزنانه

‫بنابراین داری میگی که اگه جدا از همدیگه باشیم، جامون امن‌تره؟

‫- داری این رو میگی؟ ‫- فکر کنم. ولی منظورم اینه که

‫- کجا میری؟ ...‫- خب

‫راستش رو بخوای، می‌تونم بو بکشم و مامان رو پیدا کنم

‫ولی اون من رو نمی‌خواد. شاید بهتره که تو زندان باشم

‫دست تنها هیچ کاری از من برنمیاد

‫ببین، من... من زیاد عجله ندارم که تنهایی پیش برم

‫منظورم اینه که اگه می‌خوای باهام باشی

‫- داری جدی میگی؟ ‫- البته

‫- کجا میریم؟ ‫- اوه، حرفم اینه که

.‫از چیزهای مشابهی خوشمون میاد ‫می‌تونیم هر جایی که می‌خوایم بریم

‫مهم‌ترین چیز اینه که

‫- ما بیرون هستیم ‫- تو هستیم

‫- بیرون هستیم ‫- تو هستیم

‫ در همین حال، یه پدر و پسر دیگه هم به

‫ اندازه‌ی کافی با همدیگه وقت سپری کرده بودن

‫تو رو خدا تموم شو دیگه

‫فکر کنم تموم شده

‫ وقتی که پروسه‌ی پرینت بالاخره تموم شد

‫- یه دیواره ‫- اوه، لعنتی، می‌دونی چیه؟

‫تیک گزینه‌ی اینجاد زبان پشت زمینه رو غیرفعال نکردیم

‫آخه چرا به این لامصب میگن دستگاه دندون دو ساعته؟

...‫ و گروه راهزن‌ها یه راه‌حل پیدا کرده بودن

‫- انگار ادم بیرونه ‫- انگار ادم داخله

‫ ...برای عدم تطابق خلقی‌ای که داشتن

‫- یجورایی تمام نیازهای ما رو برآورده می‌کنه ‫- آره

‫گرسنه‌ای؟ چون که اون بیرون یکم غذای خشک هست

‫که اساسا متعلق به همه است

‫به نظرت باید تا بستن مغازه صبر کنیم؟

‫منظورم اینه که اساسا توی چشم هستیم

‫خیلی خب، این کاریه که می‌کنیم

‫وقتی من رفتم بیرون، تو همینجا بمون، و اگه کسی داخل رو نگاه کرد

‫وانمود کن که یه مانکنی

‫- می‌تونی این کار رو بکنی؟ ‫- داری به یه آدمی نگاه می‌کنی ادای کما رفتن رو درآورده بود

‫اونم به مدت دو هفته تا توی ‫مسابقه‌ی هجی لغات شرکت نکنم

‫ با ورود آخرین گروه شرکت‌کننده در ...‫مسابقه‌ی هجی لغات به صحنه‌ی نمایس

‫نه اون واسه این بود که شهادت ندی

‫نه اون یه کمای سه ماهه بود

...‫ باز هم یه نفر دیگه توی شهادت دادگاه غیبت کرد

‫قبل از اینکه برم

‫اگه اون بیرون اتفاقی بیوفته و من گیر بیوفتم

...‫و برنگردم، فقط می‌خواستم بهت بگم که

...‫این رو بگم که... با تو بودن

...‫آه، با تو بودن

‫خیلی واسم عزیز و دلپذیر بود

‫پسرم

‫خیلی خب، باشه. من دیگه میرم

‫ در همین زمان، لوسیل یه تماس تلفنی دریافت کرد

...‫ از یک سرمایه‌گذار چینی

‫ ...خیلی مشتاق بود که ناراحت نشه

‫- خب، چینی‌ها می‌خوان باهامون شام بخورن ‫- اونها توی شهرن؟

‫- اونها می‌خوان نقشه‌های دیوار رو بررسی کنن ‫- وایسا

‫بهشون گفتی که ما لیندسی رو نداریم؟ ما انتخابات رو باختیم

‫نمی‌تونیم توی این کار وقفه بیندازیم

‫این باعث میشه که اصلا نخوای که با یه کشور متخاصم تجارت کنی

...‫اونها پولشون رو می‌خوان، و

‫اوه، این قرار شام قرار نیست اصلا سرگرم‌کننده باشه

‫ ولی سرگرم‌کننده بودن چیزی بود که جورج مشتاق بود ثابتش کنه

‫می‌دونی چی سرگرم کننده است؟ ‫اون دوچرخه که برای دونفر ساخته شده

‫- به نظرت اون چقدر سرگرم کننده است؟ ‫- زده به سرت؟

‫باید به رستوران زنگ بزنم

‫تو به اونها زنگ بزن. من یه سر به مغازه‌ی چادر فروشی می‌زنم

‫اونها دوچرخه‌ی چادردار دارن. پسر چقدر آدم با اون سرگرم میشه

...‫ و این همون موقع بود که جورج پدر، نسخه‌ی سرگرم‌کننده‌تر خودش رو پیدا کرد

‫ برادرش، اسکار رو

‫هی

‫باید به مغازه‌ی چادر فروشی توی سانتا آنا می‌رفتم

‫می‌دونم که باستر رو یه جایی مخفی کردی

‫مثلا توی یه چادر؟

‫می‌خوای من رو لو بدی؟

‫هیشکی دنبال تو نیست. باشه؟ باستر یه مرد آزاده. اینم مدرکش

‫اونها اینا رو با پوستر‌ها پخش کردن

‫راستش، اساسا اون یه مرد آزاد نیست

‫هنوز هم باید به شکل رسمی نامه‌ی خروج از ‫زندان رو امضا و 75 دلار هزینه‌اش رو بپردازه

‫بنابراین، جناب، شما کسی هستی که پول رو میدی

‫خدای من، یجورایی افسوس می‌خورم که زمانم با باستر به انتها رسیده

‫- داشتیم به همدیگه نزدیک می‌شدیم ‫- همین رو بگو

‫سعی دارم لوسیل رو هم دوباره بدست بیارم، ولی الان یکم سخته

‫دارم با آدم‌های دیگه رقابت می‌کنم

‫چی، اون با آدم‌های دیگه قرار می‌ذاره؟

‫نه، دارم در مورد باستر حرف می‌زنم

‫و ما دوتا به خاطر این مزخرفات تنگ شدن دلمون ‫واسه پسرمون، داریم به همدیگه نزدیک‌تر میشیم

‫خب، بهت میگم چیکار کنیم. تو به جای من 75 دلار رو بده

‫تا اون رسما از زندان آزاد بشه، بعدش شاید بتونیم

‫این مسخره‌بازیه فرار باستر رو یکم بیشتر ادامه بدیم

‫ و قرار گذاشته شد

‫ولی قبل از اینکه اسکار بتونه خبر عدم تعقیبشون رو از باستر مخفی کنه

‫ توبایاس معمایی رو که سعی نداشت حلش کنه رو حل نمی‌کرد

‫اوه، ببخشید، چادر اشتباهی اومدم

-‫دارم چیکار می‌کنم، دارم از یه مانکن معذرت خواهی می‌کنم که شبیه

‫- باستر؟ ‫0 اوه، رفقا ساکت‌تر

-‫می‌تونم صداتون رو اون طرف سالن هم

‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫- توبایاس؟ ‫- من اینجا زندگی می‌کنم

‫- ما هم همینطور ‫- اوه، ولی زیاد طول نمی‌کشه

‫شایعه شده که می‌خوان این چادرها رو جمع کنن

‫- و یه روستای کوچولو با تم بابانوئل جاش بذارن ‫- واو

‫انگار همین دیروز بود که داشتیم دوم جولای رو جشن می‌گرفتیم

‫و الان داریم در مورد 19 دسامبر حرف می‌زنیم

‫خب، ما هنوز هم قطعا تحت تعقیب هستیم

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left