Foyle's War

Foyle's War

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

Foyles War S01E04 Eagle Day 1080p ITV WEB-DL AAC2 0 H 264-WILLOW
Ein Kommentar von warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 4 Foyles.War زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Veröffentlicht am: 2025-12-23
Downloads: 11
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

نشت گاز داریم! جلوشو بگیرید

بیل؟ خوبی؟

اوه، خدای من

متأسفم، نمی‌تونید رد بشید

متوجه نیستید! من اینجا زندگی می‌کنم

اسمت چیه؟

جویس دیویس. این خونه‌ی منه

خیلی خب عزیزم. بهتره با من بیای

این خانم می‌گه اینجا زندگی می‌کنه

خونه‌ام! باورم نمی‌شه

متأسفم عزیزم. بمب به اینجا خورده. حالت خوب می‌شه

یکی یه فنجون چای براش بیاره

بفرمایید

بشین. صندلی من! صندلی آشپزخونه‌ام

چیزی از آشپزخونه نمونده. دیشب کجا بودی؟

پناهگاه محلی بودی؟ نه. نه، نبودم

خونه خالی بود؟

نه

شوهرم

اوه، گراهام! بچه‌ای هم دارید؟

نه، گراهام، اون توئه؟

داریم می‌گردیم

جایی برای رفتن داری؟ کسی هست ازت مراقبت کنه؟

آلمانی‌های لعنتی

رو خونه‌ام بمب انداختن

بزدل‌های لعنتی! نگران نباش

پسرهای ما هم همین کار رو باهاشون می‌کنن، حتی بدتر

هی

همون‌جا بمون

اوه

بیا، بیاریمش بیرون

مراقب باش. زنش اونجا پیش منه

لعنتی

بروس، باید بذاری سهم بنزینم رو بدم

اوه، بی‌خیال. من در هر صورت داشتم می‌ومدم این‌طرف

ممنون، بروس

بهم زنگ بزن. با هم ناهار بخوریم، باشه؟

حتماً. موفق باشی

اندرو؟ سلام بابا

داری چه غلطی می‌کنی؟ داشتم سعی می‌کردم بیدارت نکنم

داشتی سعی می‌کردی... داشتی کلی سروصدا راه می‌انداختی

ببخشید. فکر نکنم غذایی داشته باشی، نه؟

واسه صبحانه خیلی زود راه افتادم

غذا؟ آره، هست. هست

یه چند تا تخم‌مرغ هست

عالیه. البته فقط همینا رو داریم

مرخصی گرفتی؟

نه، منتقل شدم. درسته

یه چیزی درست کن. من نیمرو می‌خورم

برم لباسم رو عوض کنم. باشه

یونیفرم بهت می‌آد. ممنون

ای کاش می‌تونستم همین رو در مورد حوله لباست بگم

هوم

تو آکسفورد می‌شناختمش و دوباره تو لندن بهش برخوردم

دیشب پیش اون موندم و امروز من رو رسوند اینجا

مطمئنی یادت نمی‌آد؟ اسمش چی بود؟

بروس. بروس لیتون-موریس. نه

از بخش فیلم‌سازی دولتیه. درسته

خب، آموزشت تموم شد؟ اوهوم

الان به اسکادرانی ملحق شدی؟

نه. نمی‌دونم هم چرا نه

بیشتر رفقایی که باهاشون بودم الان دیگه وارد عملیات شدن

بمب‌افکن‌ها، فرماندهی ساحلی

مک‌کالدر - فرمانده‌مون بود، من رو فرستاد اینجا

یه جور بازی‌های مخفیانه و جاسوسیه

از اون حرفا که "به هیچ‌کس هیچی نگو" و این‌جور چیزا

شامل من هم می‌شه؟ دقیقاً

می‌فهمم

خب... در هر صورت، خوبه که خونه‌ای

تو هیچ‌وقت درباره‌ی جنگ قبلی حرف نمی‌زنی

اوه. خب، اگه مجبور نباشم حرف نمی‌زنم

خب، تو توش بودی. آره، بدترین سه سال عمرم بود

پس، به خدمت نظام احضار شدی؟

نه، نظام‌وظیفه تا سال ۱۹۱۶ شروع نشده بود

داوطلب شدم

و بعدش؟

خب، اوم... به عنوان یه سرباز صفر رفتم و اعزام شدم به فرانسه

و به عنوان چیزی که بهش می‌گفتن افسر و جنتلمن "موقت" برگشتم

چون دیگه کسی نمونده بود. کسی رو کشتی؟

چیه، نگرانی که شاید... مجبور بشی بکشی؟

گمانم کم‌کم دارم بهش فکر می‌کنم

خب... کشتی؟

بله. آره، کشتم

و

تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که از پسش برمی‌آی

هر طوری که شده

می‌شه در رو باز کنی؟

راننده‌مه. البته

اوه. سلام

سلام. شما

باید اندرو باشی

من سامانتا استوارت هستم، راننده‌ی پدرت

بیا تو. اوم

بهم نگفته بود که یه... چی؟

خب، اوم، یه دختر

مخصوصاً یه دختر به این زیبایی

می‌بینم که اصلاً مراعات نمی‌کنی

معلومه که نیروی هوایی خوب آموزشِت داده

خلبان‌های زیادی دیدی؟

نه. من بیشتر با پلیس‌ها سروکار دارم

اتفاقاً این‌طوری بهتره

ببین، قصد نداشتم بهت بی‌احترامی کنم

ما راننده‌های زنِ زیادی تو نیروی هوایی داریم

فقط انتظار نداشتم یکی رو ببینم که راننده‌ی پدرمه

خب، من امیدوار بودم برای نیروهای اعلی‌حضرت آشپزی کنم یا کلاه پشمی ببافم

اما سر از اینجا درآوردم. هوم

پس با هم آشنا شدید؟ بله

امشب اینجایی؟

بهم نگفتن کجا اسکان داده شدم، ولی احتمالاً آره

بسیار خب. اینجا رو مرتب می‌کنی؟ حتماً

خوبه. سم؟

چی تو ذهنته، سم؟

پدرم دیشب بهم زنگ زد

داره می‌آد هستینگز

خب، سورپرایز خوبیه، نه؟

قطعاً یه سورپرایزه

می‌خواد فردا شب باهاش شام بخورم

خب مشکل چیه؟

خودِش

هیچ‌وقت نمی‌خواست من به "سپاه حمل‌ونقل" ملحق بشم

و گمانم فکر می‌کنه پلیس بودن هم دستِ‌کمی از اون نداره

احتمالاً اومده مچم رو بگیره

یا مطمئنم متقاعدش می‌کنی که داری کار ارزشمندی انجام می‌دی

شما پدرم رو نمی‌شناسید

اوه

صبح بخیر، قربان

جسد یه مرد تو خونه‌ای در هنلی تراس پیدا شده

دیشب بمباران شده. اوه، واقعاً؟

پس آلمانی‌ها کشتنش؟

نه. مگر اینکه چاقوی آشپزخونه بندازن پایین. بهش چاقو زدن

نگهبان: یه مهاجم تنها بود قربان. درست قبل از سپیده‌دم اومد

شش تا بمبِ شدیدالانفجار و آتش‌زا انداخت

تلفاتی تو خیابون بکسلی، میز هیل و اکلزبورن گلن داریم

اینجا بدترین ضربه رو خورد

همون‌طور که می‌بینید، اصلاً شانس زنده موندن نداشت

البته از قبل مرده بود

متعلق به قاتل بوده؟ موقع چاقو زدن کنده شده؟

شاید

یه دختر جوان؟

یه دختر جوان... با چاقوی آشپزخونه؟

درباره‌اش چی می‌دونی؟ گراهام دیویس

اوم، ۴۲ ساله. راننده. عضو نیروهای مسلح نبوده

تحویل بارهای محلی، اسباب‌کشی، از این‌جور کارها

متاهل. بدون فرزند

زنش کجاست؟

بردیمش به میخانه‌ی سرِ نبش

فکر کردیم بعد از این همه اتفاق، یه نوشیدنی حالش رو جا بیاره

آره... من هم همین‌طور

باید اونجا می‌بودم

نمی‌تونم باهاش کنار بیام. باید اونجا می‌بودم

من... فکر نمی‌کنم کاری از دستت برمی‌اومد

کی دلش می‌خواست گراهامِ من رو بکشه؟

خب، ما امیدوار بودیم شما این رو به ما بگید

اصلاً عقلانی نیست

اون، اوم... هنوز یه کمی

درک می‌کنم. باشه. ممنون

صبح بخیر

شما کی هستید؟

من افسر پلیسم، دارم درباره‌ی مرگ همسرتون تحقیق می‌کنم

چیزی ندارم که بهتون بگم

چیزی در موردش نمی‌دونم

همسرتون برای امرار معاش با کامیون کار می‌کرد، درسته؟

دیشب از ولز برگشت

بارِش چی بود؟

اشیاء هنری بود، اوم... نقاشی. این‌جور چیزها

لندن بود. باید از اونجا تحویل می‌گرفت

و می‌دونید کدوم گالری؟

بهم گفت. یادم نمی‌آد. اوم

ویلسون؟

وینستون. یه چیزی تو این مایه‌ها

و شما دیشب برایتون بودید، درسته؟

خب، بله

و با کی بودید؟

من... من با یکی از دوستام بودم

اشکالی نداره اگه، اوم

اسم دوستتون رو بگید؟

من واقعاً گراهام رو دوست داشتم

مرد بدی نبود

هیچ‌وقت پول کافی نداشتیم، هیچ‌وقت هیچ‌کاری نکردیم

اسمش ترور تامپسونه

مدیر سینماست

سینما آستوریا

و همسرتون از این موضوع خبر نداشت؟

اگه می‌فهمید، دق می‌کرد

هیچ‌وقت نفهمید

نمی‌خواستم بهش صدمه بزنم

این مال شماست؟

نه

می‌شناسیدش؟

نه. قبلاً هرگز ندیدمش

بسیار خب

می‌دونید که، اوم، ما مجبوریم باقی‌مونده‌ی این مکان رو بگردیم؟

می‌ترسیدم همین رو بگید

خب، دلیل کشته شدنش ممکنه هنوز اون تو باشه

ببخشید قربان. یه شاهد هست که می‌خواد باهاتون صحبت کنه

اسمش فرانک واتسونه

و دیشب تو این منطقه در حال گشت‌زنی بوده

آقای واتسون

چیز زیادی برای گفتن نیست، قربان

حدود ساعت ده و نیم داشتم می‌رفتم خونه

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left