Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
نمیتونی نفس بکشی؟
بلاخره، ساکت شدی
!نه
اون وو
اون وو
بانو اون وو
لطفا
لطفا
!لطفا تمومش کن
!حال بهم زن عوضی
یک
دو
سه
طبیب یو
اون وو
طبیب یو
...بازم
جونم رو نجات دادی
نه
تو جون منو نجات دادی
با دستای خودم
با طب سوزنی درمانت کردم
آفرین
آفرین
...اون وو
همشون مجازات میشن
::::::::: آيــــ(قسمت آخر)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
...بازم شماها
گندش بزنن
زخمی شدی، انرژیتو هدر نده
از سر راهم برو کنار
نمیتونم اینکارو بکنم، میترسم ...قبل این که تاوان کار هاتو بدی
بیفتی بمیری
فقط لب و دهنی
تاوان چیو بدم؟
!طبیب اسکول
...اعلیحضرت دستور داد
تا تهمت های اشتباهت بررسی بشه
شما بازداشتید
جناب آن هاک سو
فعلا نمیمیرم
تو زندگی پس از مرگم دنبال خودنمایی هستی
ساکت شو مگر اینکه بخوای خون بیشتری از دست بدی
زنده میمونی، فقط بخاطر اینکه یه طبیب عالی سر راهت سبز شده
میخندی؟
لبه ی مرگی
هی، جون کانگ ایل
بلند شو، جون کانگ ایل
واقعا دیگه حالم خوبه
خودم میتونم راه برم
...چرا
اون وقت شب تنهایی دنبالش کردی؟
اصلا تاحالا به منم فکر کردی؟
خیلی نگران بودم
فکر کردم دیگه هیچوقت نمیتونم پیدات کنم
...تو اتاقت خون دیدم
و فکر کردم اتفاقی برات افتاده
و خیلی نگران بودم
هنوز حتی با فکرش لرزه به تنم میفته
اگه هنوز میلرزی
نمیتونی از کوه پایین بری
نمیذارمت زمین، حتی اگه اینجوری راحت نباشی
خوبه
...پس تا آخر عمر همین شکلی عین کوالا
میچسبم به پشتت
این تهدیده؟
آره
جواب نداد؟
نه
جواب نداد
هیچوقت زمینت نمیذارم هیچوقت
نبضش پایداره
و زخمش هم رو به بهبوده
چطور ممکنه هنوز به هوش نیومده باشه؟
منم موندم چطور ممکنه
کلی سوال ازش دارم
اون ضعیف نیست
بیدار میشه
...شاید
داره یه خواب مفصل میبینه
...تنفر از کسی
میتونه ذهن و بدنت رو خراب کنه
شاید، داره سعی میکنه تو خوابش تمام خاطرات درد آورش رو پاک کنه
به خاطر همین هنوز به هوش نیومده
یو سه یوب
چطور جرات میکنی صلاحیت های منو به عنوان طبیب زیر سوال ببری؟
با سوزن ها چیکار کردی؟
!بیمار نبض نداره
وای- چیکار کرد؟ -
مُرد؟- چیشد؟ -
این همون طبیبه؟
من جون کانگ ایلم
...طبیبی که نمیتونه بیماراش رو از لب مرگ نجات بده
کسیه که لیاقت "طبیب" صدا شدن رو نداره
به خاطر همین باهام دشمنی داشته
بیدار شدی
...حالا، یادمه
برای اولین بار کجا همو دیدیم
...من قبلا
به احساسات بقیه توجه نمیکردم
وقتی اینجا خوابیده بودم
مدام میخواستم خاطراتی که باتو داشتم رو پاک کنم
طبیب گه
لطفا از اون وو خوب مراقبت کنید
همیشه سعی میکنه خودشو قوی نشون بده
...ولی سطح انرژیش
صدرصد، از بانو سو به خوبی مراقبت میکنیم
حتی سر سوزن هم نگران نباش
فقط کارتو خوب انجام بده
اول خودتو نجات بده
بعد بقیه رو
فقط اون موقع میتونی بیمار ها رو نجات بدی
اعلیحضرت هم آماده ان
!این یک اتهام اشتباهی بود
...بخاطر یه توطئه
...شما همچین طبیب شایسته ای رو
از روی حسادت برکنار کردین
...باعث شدید این اتهامات
مانع مراقبت من از مردم بشه
...چطور میتونم به درمانگاه سلطنتی اعتماد کنم
و اجازه بدم امور مربوط به دربار سلطنتی رو انجام بدید ؟
عالیجناب
...اول،باید بفهمیم چه کسی حقیقت رو میگه
الان دقیقا میخوام همینکارو کنم
طبیب جون کانگ ایل، منو نگاه کن
...تمام حقیقت رو درباره ی
قتل روستای سوراک بگو
چشم، عالیجناب
فرماندار روستا، آن هاک سو
درخواست تجدید نظر کرد و اتهام اشتباهی علیه یو سه یوب ارائه داد
بعد، همه رو فریب داد تا باور کنند حقیقت داره
زنی رو تهدید کرد که یو سه یوب رو تحریک کنه
ولی همه چیز طبق نقشه اون پیش نرفت
پس اون زن رو به قتل رسوند
...چطور ممکنه
انقدر راجع به این اتفاق بدونی؟
...من
باعث خجالته که این رو بگم ولی من کمکش کردم تا درخواست تجدید نظر جعلی رو ارائه بده
این موش های کثیف لیاقتشون مرگه
اون مرد چون حقش بود
...به خاطر ما
یه انسان مرد
باید همچنان تظاهر کنیم که چیزی نمیدونیم
...میبینی، همیشه اون ضعیفهست
که درنهایت مجازات میشه
و رک و پوست کنده، من هیچ کار اشتباهی نکردم
اون زن جونش رو از دست داده ما باید تاوان گناه هامون رو بدیم
...من همه چیز رو به اعلیحضرت اعتراف میکنم
و مجازاتم رو با کمال میل میپذیرم
آن هاک سو باید بخاطر قتلی که انجام داده، سر بریده میشه
برای طبیب سابق، جون کانگ ایل
...از اونجایی که در تحقیقات مشارکت داشته
تبعید خواهد شد
...همچنین
...درمانگاه سلطنتی باید تقاص اینکه اجازه داده یه
قاتل دربار سلطنتی رو بهم بریزه، بده
از طبیب ارشد سلطنتی گرفته ،تا طبیب های پایین رتبه
همهشون باید جایگزین بشن
طبیب ارشد سلطنتی جدید، یو سه یوب
بیا فرمانم رو دریافت کن
...طبیب ارشد سلطنتی جدید
مسئول تمام امور پرسنلی درمانگاه سلطنتی میشه
طبیب جون
،الان نبضتون ثابته
و به نظر میاد حالتون خوب باشه
الان در سلامت کامل هستید
حالا که در کنارمی، میتونم روت حساب کنم
خبر دارم که خیلی استرس داشتی
بخاطر اینکه همیشه موجب نگرانیتون هستم، عذر میخوام
همهی اینها بخاطر اینه که هنوز ازدواج نکردی
نه، فقط نخند
دیگه باید این موضوع رو جدی بگیری
یه بانوی جوان مناسب برات پیدا میکنم
...من
یه کسی رو دوست دارم
نه، اون نه
میدونی که چه بلایی سرت میاد
هنوز هم میخوای با یه بیوه ازدواج کنی؟
نمیتونم اجازهی اینکار رو بدم
اعلیحضرت
ازتون میخوام یه لطفی در حقم کنید
سه یوب- اعلیحضرت-
اون یه طبیب با استعداده
لطفا بذارید درمانگاه سلطنتی از مهارت هاش استفاده کنن
...از اعلیحضرت میخوام
استخدامش کنن و ازش محافظت کنن
منظورت چیه؟
،اگه تو و اون طبیب زن دوباره با هم دیده شید
افراد دربار سلطنتی دوباره بهتون حملهور میشن
،به محض اینکه درمانگاه سلطنتی بازسازی بشه
به روستای سوراک بر میگردم
،میگی که دوستش داری
ولی باز هم با اینکه از هم دور باشید، مشکلی نداری؟
بله
،تا وقتی که اون در امان باشه
،خوشحال باشه
و بتونه به عنوان یه طبیب پیشرفت کنه
این بزرگترین خوشی منه
بانو اون وو
No comments yet. Be the first to leave one.