Die ersten 200 Zeilen.
...آکیتو
.یهکم آب میذارم اینجا
.کورنو
میدونی این چیه؟
.نه
.آره خب؛ تو از کجا بدونی
تو اون جعبه چیه؟
.بابا
آره! باباییش و من و داداش هیروش !حسابی از اینکه دختره خوشحالیم
!هیناتا چان محبوب دل همهمون شده
پیشش نیستی عیبی نداره؟
.خیالت راحت! هیرو چان پیشش میمونه
قند عسلم به همین زودی .رفته تو نقش دادش بزرگهش
!گمونم هیناتا چان حسابی باهاش خو بگیره
راستی بهنظرت ایسوزو چان کِی از بیمارستان مرخص میشه؟
...چمیدونم والا
مثل اینکه این دفعه قراره .مدت بیشتری بمونه
...دلم میخواست هیناتا چان رو ببینه
ولی گویا حتی واسه فارغالتحصیلی .خودش هم نرفته
.آره، طفلی
!هارو
.شنیدم رین تو بیمارستانـه
چیزی از وضعیتش و اینکه کدوم بیمارستانه، نشنیدی؟
چطور؟
.راستش هوندا سان نگرانشه
نگران؟ نگران رین؟
.آره، حسابی با هم رفیق شدن
...پس رین دوست پیدا کرد
آره... اینم که ازت میپرسم واسه اینه .هوندا سان آروم و قرار نداره
.آهان. ولی منم خبر ندارم
هان؟ تو هم نمیدونی؟
.نه. گویا هیچکس از جزئیاتش خبر نداره
...قضیه بودار شد
...هی، داستان معمایی نیست هـا
هارو؟ روبهراهی؟
.خوبم
آه... آره. گمونم معمولاً .بیشتر ترس میکردم
....یعنی چِم شده، من
.یعنی طوریم شده، من
...هارو
.چیزی فهمیدم، خبرت میدم
.از هوندا سان هم تشکر کن
.اگر هم اوضاع بیخ پیدا کرد... آرومش کن
!هیرو چان
کیسا! به این زودی اومدی خونه؟
.آره! دیگه داشتم میومدم خونهی شما
تو چی؟ .هنوز که یونیفرمت رو درنیاوردی
.آره، یه سر رفتم خونهی آبجی کاگوره اینا .خواستم ببینم رین برنگشته
...آهان... حالا فهمیدم
.که هنوز هم برنگشته بود
اومدی هیناتا رو ببینی، هان؟
!اوهوم
گمونم خیلی واسهش زود باشه که ،احساساتش رو راحت بروز بده
.ولی خدا کنه زودتری بخنده
حتم دارم از اون به بعد .داداشی بهتری هم میشی
.معلوم هم نیست
.ولی... خودم که خیلی دلم میخواد
،وقتی صورت هیناتا رو میبینم .تو حماقت خودم میمونم
انگار درست روبهروم کسیـه که ،هنوز خوب و بد رو از هم تشخیص نمیده
.ولی بازم هست و وجود داره
.در حالی که من همیشه پُر از غرور و ترسم .کوچیکی و حماقتم میاد جلو چشمم
میخوام کسی بشم که بتونه .مراقبش باشه
.وقتی میبینمش عین اینه پتک بخوره تو صورتم
...واسه همینم... که دقیقاً هم همین نیست
.باید یهچیزی بهت بگم
...کیسا، همهش میخواستم ازت عذرخـ
.آ... ببخشید
،خدایی فقط قد دراز کردی ها
نمیتونی انقدر حواست رو بدی به اطرافت؟
...آه
.شما دو تا چه قدی کشیدین
.اصلاً ولش کن
.سر راه مراقب باشین
یکی باید به خودت بگه! و اگرم دنبال .رین هستی، هنوز برنگشته
.هرچند شاید به من ربطی نداشته باشه
.ببینم، هیرو
رین ناراحت بود؟
صدمه دیده بود؟
هان؟ ببینم... منظورت حرفهاییـه که اون روز زدم...؟
نه، فقط چون حالم خوش نبود !اون حرفها رو زدم
...ولی
.میدونم که داشت زجر میکشید
...داداش هارو
آکیتو، رین رو از بالکن .طبقهی دوم هُل داد پایین
...اون زخمها اثر .تصادف نبودن
.آکیتو از حس تو و رین خبردار شده بود
...و بعدش... بعدش
داری چیکار میکنی؟
...کـ کورنو سان
.شـ شما نباید اینجا باشین. قدغنـه
پس غذا میاری اینجا چیکار؟
.فقط گربه اجازه داره تو این کلبه باشه
بقیه در حالت عادی نه میتونن .واردش شن، نه حتی دلشون میخواد
کی اونجاست؟
.نـ نمیتونم بگم. برام دردسر میشه
از سمت کی؟
!نمیتونم بگم
...پـ پـ پدرم بهشون مدیونه
...اگـ اگه از چشمشون بیفتم
...آکیتو
...وقتی آکیتو
.کیسا
...تقصیر من بود که آکیتو
.تو رو زد...
هان؟
همیشه میخواستم بابت اون قضیه .ازت معذرت بخوام
.منو ببخش
.هارو-نی... تو هم ببخشم
آکیتو و رین، جفتشون بهم گفتن .زیپ دهنم رو بکشم
.درک میکنم از دستم عصبانی باشی
رین خودش رو به در و دیوار !میزد که نفرین رو بشکنه
...رین میخواست آزادت کنه .میخواست از بند خودش و آکیتو رهات کنه
.به همین خاطر ولت کرد
.کلید رو بهم بده
.میتونی بگی بهت زور شدم
.خودت هم میدونی کار درستی نیست
.چند... چند روزه که لب به هیچی نزده
!اگه همینجور پیش بره، میمیره
.نجاتش بدین
.بهش بگو که دیگه کافیه
.وگرنه روزگارش سیاه میشه
!تا همیشه، تو تنهایی زجر میکشه
هارو-نی؟
هیرو چان، این همه مدت... عذاب وجدان داشتی که منو زده بود؟
،یعنی وقتی من لبخند میزدم
تو... تَه وجودت درد میکشیدی؟
!متاسفم
!خیلی... ازت معذرت میخوام
!چقدر خودخواه بودم که اصلاً متوجه نشدم
!آ آ آخه تو واسه چی معذرت میخوای؟ !کار دنیا برعکسه؟
...من باید
...تقصیر منه
.دیگه کافیه
.دیگه کافیه
میگم هیرو چان... به نظرت آبجی ایسوزو کجاست؟
...نمیدونم... ولی
.امیدوارم صحیح و سالم برگرده...
چه خبره؟
،هاتسوهارو سان! از اعضای زودیاکین که باشین !حق ندارین سرتون رو بندازین پایین، بیاین تو
.خفه شو! گورت رو گُم کن، عجوزه
!چه طرز حرف زدنـ - .عیبی نداره -
انگار هاتسوهارو حرف مهمی .داره که باهام بزنه
.به روی چشم
...خب، بفرما بگو ببینـ
چرا رین رو هُل دادی؟
بگو واسه چی هُلش دادی؟
دربارهی چی حرف میزنی؟
من؟ ایسوزو رو هُل دادم؟ .اولین باره میشنوم
کی همچین قصهای سرهم کرده؟
.بهم وحی شده
هااااا؟
.عین همیشهت احمقی
!نخنــــــد
چرا چنین کاری کردی؟
میخواستی بکشیش؟
،هوووم... پس وحی رو باور داری
.ولی منی که خداتم رو باور نداری
اصلاً بگو ببینم واسه چی انقدر جوش ایسوزو رو میزنی تو؟
همیشه باهاش مهربون بودهای، نه؟
از سر دلسوزی بوده؟
ترحم بوده؟
!چون دوستش دارم
،تو هم خیلی وقته از قضیه خبر داری
!پس بیشتر از این کفرم رو درنیار ها
رین کجاست؟
تو میدونی کجاست، مگه نه؟
.چه بحث بیخودی کی این فکرا رو کرده تو سرت؟
.همیشه با رین سر جنگ داشتی
.همیشه باهاش سر جنگ داشتی !نه فقط اون... که همهی دخترها
با حرفات... با کارات... آزارشون میدی !بدون اینکه کَکِت بگزه
،اگه خیر سرت «خدا»یی ...اقلاً یهکم بیشتر
پس، خیلی خوب میدونستی چجوری میشم «.وقتی بیای بهم بگی، «رین رو دوست دارم
،میدونستی چشم دیدن ایسوزو رو ندارم
.ولی با اینحال گفتیش
کجاست؟
رین الان کجاست؟
.اینقدر نپرس، من چمیدونم
کجا زندایش کردی!؟
!گفتم که نمیدونم
...انقدر منو خلافکار ندونـ
.منتقلش کردیم بیمارستان- ...انقدر منو خلافکار ندونـ
.هاتوری نی-سان... با ماشینش بردش
.هوش و حواسش کامل سر جاش نبود .ولی جای نگرانی نیست
.بهم گفتن که زندگیش توی خطر نیست
.آکیتو .نباید دست به چنین کارهایی ببری
.مهم نیست که کی باشی، بعضی از رفتارا هست که نباید انجام بدی
رین... کجا بود؟
...گربه
.اونو توی "مکان گربه" زندانیش کرده بودن
خیلی بدجنسی. کورنو، چرا داری بهم خیانت میکنی؟
.آکیتو، قصدم این نیست. بهم گوش کن
!خیلی بدجنسی
!دهنت رو ببند، حرومزادهی نیم وجبی
دروغ پُشت دروغ، بعد اون آدم بده میشه!؟
!هاتساهارو- دروغ پُشت دروغ، بعد اون آدم بده میشه!؟
دوباره میخوای قصد جونش رو کنی!؟
گیرم بخوام... که چی؟
.فقط به این خاطره که تو اون دختره رو انتخاب کردی
!خودت با دستات قبرش رو کَندی
!هاتساهارو
No comments yet. Be the first to leave one.