Die ersten 17 Zeilen.
جلسه درمان
اوه خدایا
خب آم آره دفعه قبل بهم تاکید کردی که
اگه خوابی دیدم ، در موردش برات تعریف کنم
دیشب من یه خوابی دیدم
یه کابوس بود واقعا ، من تنها توی تالار بزرگ بودم
تنهای تنها ، یه گروه راک روی صحنه بودن
نمی تونستم صدای موسیقی رو بشنوم سکوت مطلق
به وسیله ترس داشت از پا درم میمیاورد
این چه معنی داره؟ هممم.. این نمادیه از تنهایی من؟
من خیلی آدم تنهایی ام
فکر می کنم واسه اینه که من ثروتمندم و بابایی
همه چیز رو برام به ارث گذاشت .. عشق من ... بابایی من
ولی پول اون یه نفرین بود من به همه شک دارم
واسه اینه که دارم یاد می گیرم که مردان سعی می کنن
که منو مسحور خودشون کنن ولی میدونم که اونا فقط
پول منو پیشنهاد می کنن
No comments yet. Be the first to leave one.