Die ersten 200 Zeilen.
داستان از واقعیت الهام گرفته است
نوروژ 1204
بارکباین ها و پادشاه هاکون اسورسون در شهر نیداروس بر تخت پادشاهی سلطنت میکردند
آنها توسطه باگلر ها که قدرت را به کمک دانمارک در شرق نروژ بدست آورده بودند تهدید میشدند
در میان پناهندگان پسر و وارث پادشاه، هاکون هاکونسون کسی که پرورش یافته مخفیانۀ "اینگا از وارتینگ" بود
تو اینگا از وارتینگ هستی؟ - بله -
ما بارکباین ها هستیم این هاکون هاکونسون ـه؟
بله
شما باید بما ملحق بشید درود بر پادشاه
بیا - چیزی نیست، هاکون -
حالش همه جوره خوبه؟ - آره -
هی، تقریباً نزدیکیم، وقتی که برسیم کاملاً جات اَمنه
خوبه
شما در خطرین اون از پادشاه تورسین یک بچه داره
من فقط میخوام مطمئن بشم بچه در امانه
ازینجا به بعد راهمون از هم جدا میشه، رفیق - مطمئنی؟ -
آره. میدونم که پسره پادشاه جاش امنِ
میتونی شیره گاوها رو بدوشی؟
نه، یالوا اونکارو میکنه
اگه نظرت عوض شد میدونی کجا هستیم
به سلامت - ممنونم -
مراقبه بچه باش، بچه
هیچوقت برای مزرعه داری مثله تو کافی نیـست، اکجروالد
کیه؟ - منم اکجروالد -
بالاخره اومدی
... آره، باید به بونگ میرفتیم، پس
باید خیلی وقت پیش اینجا میرسیدی - بیشتر ازون چیزی طول کشید که فکرش رو میکردیم -
این آخرین ماموریت من بود قول میدم، یالوا
گفته بودی که تعمیر خونه رو تموم میکنی و انبار هم باید تعمیر بشه
میدونم، همشون رو انجام میدم
برای زمستونه بعد؟
این تابستون
این تابستون؟ قول میدی؟
قول میدم، یالوا
دیگه کاری با بارکباین ها ندارم دیگه فقط برای تو و اریک هستم
قول میدم
خوابیده؟
نه، نخوابیدی
اینجارو نگاه کن
اونجارو ببین
و اونجا
هی
اوه، نه
بیا
اقامتگاه پادشاه در نیداروس
تنها کاری که باید بکنی بهش نزدیک بشی باید انجامش بدی
به خاطره خدا، گیسله هاکون فرزند خواندۀ منه
اون پادشاهه، مارگرت
اون خیلی جوونه و بارکباین هارو به یاد نمیاره
باگلر ها پیروزه جنگ شدند و من کاره بزرگی انجام خوام داد
تنهایی باهاش ملاقات کن اون بتو اعتماد داره، مشکلی پیش نمیاد
به این فکر کن اگه همه چی طبقه نقشه پیش نره چطور؟
معلومه که طبقه نقشمون پیش میره همه فکر میکنن که کاره "اینگه" بوده
چون اون اولین نفری بود که در مقابله تاج وتخت ایستاد هیچکس مارو متهم نمیکنه
بیا
بزودی دوباره ملکه خواهی شد
مادر؟
نو نمیتونی انجامش بدی
چی؟
من حرفای اونو شنیدم
تو هیچ چیزی نشنیدی
میفهمی چی میگم؟ هیچی
میتونی بهم قول بدی؟
اگه این اتفاق بیوفته
هردومون میمیریم
عشقم، دختره عزیزم منو ببخش، منو ببخش
من باید به سوئد برگردم ولی وقتی دوباره همدیگه رو دیدیم
من در کلیسای نیدارو به عنوانه تازه عروس ایستادم و ملکه جدید خواهم بود
و توام شاهزاده خانومه من خواهی بود
میدونم کاره بزرگیه سفره طولانی در پیش داری
ولی رفتن به سوئد مهمه و تو تنها کسی هستی که میتونی اعتمادشون رو بدست بیاری
تو باید اونارو به کلیسا بکشونی و کمک کنی تا ما با باگلر ها بجنگیم
پدرم مارو زیره نظر داره، مارگرت بیا کاری کنیم که بهمون افتخار کنه
بسلامتی، دوسته من
بسلامتیه نروژ
و میخوام ازت تشکر کنم، مارگرت
تو صادقانه کُل عمره پدرم رو در کنارش ایستاده بودی
غم و اندوهت رو هنگامی که پدرم مُرد دیدم
و میدونم به اندازه من دل تنگش هستی
من تمامه عشقم رو از دست دادم
من فقط تو و کریستینا رو دوباره دارم
به عشقه شما، بسلامتی
خدانگهدار، پسرم
خدانگهدار، مارگرت
باردسون رو برام بیارین
گیسله، اینگه کجاست؟
!اینگه
در بورگ من با یک زن خوابیدم اسمش اینگا از وارتینگ ـه
اون پسرم رو بدنیا آورده، هاکون هاکونسون اون وارثه تاج و تخته
بارکباین ها در شرقه نروژ اونو به شمال میبرن
با یک لشکر در اوستردالن باهاشون ملاقات کنید
ما یک خائن داریم
توی این اتاق
بیوه ملکه مارگارت پادشاه رو مسموم کرده ولی تنها نبوده
اون یه مهره شطرنج توی این بازی بوده
اون خائن فکر میکنه که روم میتونه جنگ رو از نروژ پیروز بشه
اون نمیخواد که سزای گناهانش رو بده ... ولی باور کنید، بارکباین ها
پیداش میکنم، هیچکس حق خارج شدن نداره، در قفله
یه لشکر به جنوب فرستادیم برای پیدا کردنه پسره پادشاه
هیچکس تا قبل ازینکه خائن پیدا نشده حق خارج شدن از کاخ سلطنتی رو نداره
برادره من زیره فشاره
اگه در خودش نمیبینه که بتونه پادشاه بشه
منظورتون چیه؟
اینگه سه سرعت مارو محکوم میکنه نزدیک ترین افراد به پادشاه
و خویشاوندان، و برادرش گیسله و اینگه پسرانه پادشاه نیستن
ولی اگه پسره اسورسون یعنی هاکون هاکونسون از بین بره، یکی ازونا صاحبه تاج و تخت میشه
و اینگه بزرگتره اینگه به پادشاهی نزدیک تره
اینگه باردسون بیشترین سود رو از مرگه پادشاه میبره
و ما رو متهم به وفاداری به بارکباین ها میکنه
کسی که قبل از بدنیا اومدنش صاحبه تاج و تخت بوده
نه اینه، بلکه هاکون هاکونسون جانشینه بر حقه تاج و تخته نروژ ـه
و جونه پسره پادشاه در خطره و اگه پسره پادشاه بمیره
ما بازیچه دسته دانمارک خواهیم شد و پاپ بر ما حکومت میکنه
پس تو چیکار میکنی، گیسله؟
همه میخوان ازینجا خارج بشن پس بایـد در قفل باشه
راون، افرادت رو جمع کن و پسره پادشاه رو به اینجا بیار
اردوگاه باگلر ها
یک بارکباین از نیداروس
از طرفه کنت گیسله
ما خبرهایی از نیداروس شنیدیم
پادشاه هاکون مُرده
بارکباین ها وحدتشون رو از دست دادن
زمانه پادشاهی به پایان رسیده ولی کلیسا همیشه باقی خواهد ماند
وقتی یک مرد سقوط کنه فرده دیگه جای اونو میگیره
و تنها خداوند پاسخگوی اینه
ما بر شرق نروژ سلطنت میکنیم غرب نروژ مکانه بعدیه
بزودی کلیسا صاحبه قدرته سراسره نروژ خواهد شد
ولی یک چیز باقی مونده
پادشاه هاکون یک بچه باقی گذاشته
امروز یک بچۀ بی گناهست
... فردا
قدرتمند ترین دشمنه ماست
اون پسر در زمین های مناطق ما مخفی نگه داشته میشه
هرکس پسره پادشاه رو پیدا کنه ادامه زندگیش رو در رفاه خواهد بود
و در پیدا کردنه اون بچه بخشنده نباشید
پروردگار همیشه بخشندست ولی قربانی هم نیاز داره
با نظم و قانون به راهتون ادامه بدید
و برای من سره پسره پادشاه رو بیارید
اریک، چیزی نیست
هـیس
همسره سرسختی داری
خیلی سرسخت
با یالوا چیکار کردین؟
همه چی خوبه، همه چی مرتبه
یالوا؟ یالوا؟
اکجروالد، ما اینجاییم
اون پسره که خونه سلطنتی توی رگ هاشه کجا قایمش کردی؟
نمیدونم در مورده چی حرف میزنین
واقعاً نسبته به خانوادت بی تفاوتی
میخوای بخاطره مرگه پادشاه باعثه مرگشون بشی؟
کارو تموم کنید
اکجرواد - نه، صبر کنید، صبر کنید -
پسره پادشاه در شهره بورگ ـه
اونجا بود
تو و تورسین اونو فراری دادین دیدمتون
فقط بگو اون پسر کجاست اونوقت اونم یالوا و پسرت رو زنده میذاره
پادشاه مُرده، اکجروالد
بگو پسره کجاست
باشه، راه رو بهتون نشون میدم به شما ملحق میشم
مسیر از کدوم سمته؟
شمال
کجا؟
جایی که رودخونه به دریاچه امجوسا وصل میشه
میدونم کجاست، راه رو بهتون نشون میدم - خائنه لعنتی -
تو همه چی رو زیره پا گذاشتی
بخاری از تو بلند نمیشه
همسرت کلمه ای حرف نزد
مهم نیست که باهاش چیکار کردیم
!نه
!بیارینش بیرون
!بخاطره اون
اون پسر کجاست؟
برای منه؟
مرسی - مرسی -
تو، هاکون هاکونسون بهتره یکم بخوابی
گرسنه ای؟
نه ممنون
اَمنه؟
میتونم یکی بردارم
خودت میدونی اگه یدونه بهم تعارف کنی اندازۀ یک بشقاب برمیدارم
میتونم امتحانش کنم؟ - آره، آره -
نه، نه، نه باید اینجوری بگیریش
اگه یه باگلر اومد به سمتت اینکارو بکن
باشه
خوبه، همینجوری روی پاهات محکم وایسا
روی پاهات وایسا
وقتی پدرت جوون بود، اگیل یکی از بدترین جنگجوها بود
بارکباین بود؟ - چیزی در موردش نگفتی؟ -
شکوه و عظمت با بارکباین هاست و هرچیزی که براش میجنگین
ولی یه کشاورز بودن و غذا روی میز گذاشتن
بزرگترین کاریه که میتونه یک مرد انجام بده
فقط منتظر باش، پسرت یک بارکباین میشه
تریم، میتونی بری
پدرت اتفاق های بسیار تلخی رو تجربه کرده اگیل، خیلی از ماهم همینطور بودیم
ولی آزادیم، پس چشمات رو باز نگه دار
همینکارو میکنم
و گوش هات - بله -
یه نفر داره میاد تورسین، یه نفر داره میاد
کجا؟ - اونجا -
!دروازه
No comments yet. Be the first to leave one.