Die ersten 200 Zeilen.
« شهر نیویورک »
آره، پس همهچی بهتون رسید؟ عالیه
خیلی ممنون که تشریف آوردین و با احتیاط رانندگی کنین
بسیار خب، امیدواریم بازم شما رو ببینیم
خدافظ زیک
زیک! به موقع اومدی
تیم الان داشت بهمون میگفت سوفیا چطور توی یه بار مُخشو زده
قبلاً خجالتیترین دختر مدرسه بود
خب، با من که خجالتی نبود
میشه لطفاً موضوع رو عوض کنیم؟
حتماً
میخوام بیشتر در مورد شغل تیم بشنوم
بهتون که گفتم، محصولات امنیتی درست میکنم
هفتتیر، ارزونترین هفتتیر بازار الان رو درست میکنی
شهرای بیچاره رو با تفنگهایی پُر میکنی که غیر از خلافکارا...
برای کسی ارزش نداره
بازار فروشت نرخ قتل رو بالا میبره
از بدبختی سود میبری
این پولِ خونــه تیم
این حرفا چیه دیگه؟
فروختن تفنگ که خلاف قانون نیست
نه نیست. در واقع قانون،
از تنفگسازایی مثل تو در برابر شکایت محافظت میکنه
برای همین منو آوردین اینجا، که بهم خفت بدین؟
همگی تو رو آوردیم اینجا، نه برای خفت دادنت
برای مجازات کردنت
مترجمین : نیـــما و پــــویا Dark Assassin & Toxicity
« دست نامرئی »
کین، اموال شخصی همسرت رو آوردم
چطور انجامش دادی؟
ببخشید؟
میدونم ناوارو رو کشتی،
و میدونم اون لباس خونی رو انداختی پشت آپارتمانش
اینو نمیدونم که چطور دزدکی وارد انبار مدارک شدی
و قبل از اینکه به آزمایشگاه فرستاده بشه، اونو دزدیدیش
کسی دزدکی وارد انبار مدارک شده؟
اومدم شخصاً وسایل تام رو تحویل بدم
- عقب وایسا - و تنها کاری که میکنی دروغ گفتنه
میدونی، بهتره مراقب باشی کارآگاه،
چون هر عقیدهای هم داشته باشی،
بازم داری با یه مامور فدرال حرف میزنی
وقتی برای بازداشتت بیام، خواهیم دید که...
بازم بیتفاوت هستی یا نه
چون اون روز داره میرسه
ممنون بابت آوردن وسایل تام
کوپر هستم
به کمکت نیاز دارم
اینجا خارج از شهر هرینگتون، در بخش شمالی نیویورک،
افراد بومی مدت زیادیه در مورد این زمینهای رها شده،
داستان ارواح تعریف میکنن و همچنین مردگان متحرکی که زمینها رو تسخیر میکنن
شب گذشته برای چند نوجوان،
اون داستانها به حقیقت پیوست
الکس، میتونی بهمون بگی چه اتفاقی افتاد؟
میدونید، ما از روی حصار پریدیم و وارد زمینها شدیم،
میدونید، برای نشون دادن جرات، و همون موقع قبر جدید رو دیدم
تا بهحال، مسئولان یک جسد رو پیدا کردن
و به تحقیقات ادامه میدن
باید بگم منم وقتی بچه بودم،
دقیقاً همین کارو میکردم
داستان ارواحــه
جنگلهای وحشتآور، شایعاتی در مورد اجساد،
که نصفه شب قدم میزنن
این سگ خودته یا مال مشتریــه؟
چه جیگری، آره
دختر خوبی هستی
خیلیخب، برو ببینم
چند روز پیش، تیم گورمن، صاحب بالیستیک ناین،
یک شرکت بحثبرانگیز ساخت تفنگ،
واقع در ردینگِ پنسیلوانیا، ناپدید شد
همون کسی که توی اون قبر کمعمقــه، تیم گورمن،
تاجری که قیمت تفنگ رو یک پنجم آیفون میکنه؟
بنظرم به قتل رسیده، توسط گروه بحثبرانگیزی
معروف به دست نامرئی
اخبار رو دیدم، گورمن رو پیدا کردن
آره، فقط گورمن نیست
لانگ صبر کن، میخوام سوفیا رو وارد بحث کنم
پس شورشی هستن و دنبال خلافکارایی میرن که...
نظام قانونی نتونسته محکومشون کنه؟
این خلافکارا در واقع اصلاً خلافکار نیستن
نکته همینه
دست نامرئی هدفهایی رو انتخاب میکنه
که در واقع تحت قانون موجود،
مرتکب گناهی نمیشن
مثل تیم گورمن، هر کاری که کرده کاملاً قانونی بوده
آره، ولی به چشم گروه دست، از نظر اخلاقی ناپسنده
چشم گروه دست
چه عبارت عجیب و غریبی
- اومدم - مامان...
اورلی عزیزم، مامان باید تلفنش رو جواب بده
الان وقت اینو نداریم
ببخشید، ولی الان انتظار تماس نداشتم
میشه فقط تمرکز کنیم لطفاً؟
همهمون اخبار رو دیدیم
همون طور که صحبت کردیم، پلیس داره کُل منطقه رو کندوکاو میکنه
- لو میریم - از کجا میدونی
- وای خدا - مامان!
با استیون موافقم، همیشه ردهامون رو پنهان کردیم
چیزی توی اون منطقه به ما برنمیگرده
ببین، بذارین توی روزنامه یه سر و گوشی آب بدم
میتونم به چندتا منبع زنگ بزنم، ببینم پلیس واقعاً چی میدونه
عالیه، بعداً تو خونهی زیک همدیگه رو میبینیم
ردینگتون مدرکی داره که
دست نامرئی داره این آدما رو میکشه؟
جسد گورمن توی یه قبر کمعمق پیدا شده
در یک منطقهی تحت پاکسازی در شهری به نام برنفورد
بنظر اون بقیه هم اونجا دفن شدن
برنفورد... خب
بزرگترین کارفرماشون، شرکت مواد شیمیایی آتریاست
وای، انقدر مواد سمی تولید کردن که سازمان محیط زیست منطقه رو بسته،
16 کیلومتر مربع زمین غیرقابل سکونت
جای خیلی خوبی برای دفن جسده
نوابی، رسلر، تیم تحقیقات رو خبر کنید
توی منطقه قرار بذارید
اگه اونجا قبرستون شده، میخوام بدونم...
جسدها مال کیه
غلظت مواد شیمیایی در خاک یکسان نیست
بعضی از تودهها شدیداً فرساینده هستن،
بقیه کمتر سمیان
خیلیخب، اینم تفنگ سازتون
جایی دفنش کردن که...
غلظت مواد شیمیایی زیاده
چندتا جسد پیدا کردین؟
تا الان 6تا ولی نقشهبرداری...
نشون میده که بیشترم پیدا میکنیم
اینو براتون آوردم پایین
یه دوربین نظارتیــه
سازمان محیط زیست مناطق رو دیدهبانی میکنه تا روی تغییرات زمین مطالعه کنه
این دقیقاً کجا نصب شده بود؟
روبروی جادهی فرعی، داخل یه درخت توس
روزی یه عکس میگیره
تغییرات خاک سطحی که توسط سمها ایجاد شده رو نشون میده
باید عکسهای اینو هر چه سریعتر،
- ببینیم - حله
پلیسا هنوز چیزی نمیدونن
بیشتر جنازهها رو نمیتونن شناسایی کنن،
چه برسه بخوان به ما ربطش بدن
ببینید، هر کاری میکنیم، با هم انجامش میدیم
با هم انتخاب میکنیم چه کسی لایق مجازاته
حکم رو با هم اجرا میکنیم، همهمون یه طور مساوی مسئولیم،
پس اگه میخواین دست نگه داریم، دست نگه میداریم
ولی بنظرم وقتی اینو ببینید،
متوجه میشین که الان امکانپذیر نیست
پیداش کردی
اینجاست، به کشور برگشته
ولی زیاد نمیمونه
باید بمیره
فراموش نکنین چرا این جریان رو شروع کردیم
من میگم رای بگیریم
آنا هاپکینز، تو با دست نامرئی آشنا خواهی شد
تا الان 9 تا جسد پیدا کردیم
ایدهای داری که چطور کشته شدن؟
کالبدشکافی نشون میده زنده دفن شدن،
همهشون هوشیار شدن،
کاملاً از جریان باخبر بودن
تا حالا چهارتا اسم براتون دارم
گورمن، تفنگساز، که میدونید
جسد دوم رالف الیســه
2 سال پیش گُم شد
برای شرکت دارویی اسجن کار میکرده
همونی که قیمت داروهای سرطان رو تا حدی بالا برد...
که فقرا نتونستن تهیهش کنن
ولی بقیهشون بیشتر اسکلتن
ادوارد وِیبر و دیوید فلین...
گمونم اونا اولین کسایی بودن که دفن شدن
ویبر یه قاضی بازنشسته بوده، فلین توی فیلادلفیا وکیل بوده
- هی! - ببخشید
میدونیم چرا دست نامرئی اون تفنگساز و داروفروش گنده رو...
مورد هدف قرار داده، ولی ویبر و فلین چیکار کرده بودن،
که لایق کشته شدن بودن؟
آنتونی پاگلیارو؟
نمیره ریموند
گفت بابت ملاقات بیخبر متاسفه،
ولی یه مسئلهی کاری ضروریه
یارو توی ادارهی پست کار میکنه
ما چه موضوع ضروریای داریم که دربارش حرف بزنیم؟
بیارش داخل
میدونم، اصلاً نمیخواد بگی، بیخبر اومدم، درست نیست
تنها چیزی که میتونم بگم، هرگز همچین کاری نمیکردم...
اگه واقعاً ضرو...
ضروری نبود، دمبه گفت
طبق تجربهم، هر کسی...
یه تعریفی از ضروری داره
یکی میخواد منو بکشه
با تعریف من جور در میاد
تقصیر منه، یکمی پول نیاز داشتم
خب، یه آدمی سرکارم هست، میدونی، یه مسیر کاری داره،
در مورد یه خونه بهم گفت، گفت یه انبار مواد بزرگه
پس یه هفتهای مسیرش رو پوشش دادم،
یه بستهای پیدا کردم که گفتم یه چیزی توشه که...
میدونی، یه چیزی که بتونم بفروشمش
مواده، پس شاید گزارشش ندن
اگه هم گزارشش دادن، میگم "من که خبر نداشتم،
با این همه چیزایی که میبرم، شاید یه جوری گُم شده"
الان بخاطر میارم وقتی کار میکنیم،
چرا من برنامهها رو میریزم
و دقیقاً درست گفتم
بسته پُر بود از کوکائین
خب حالا من پولدارم، نه؟ بوم!
روز بعدش، یه یخچال متحرک میاد دیدنم،
که به خودش میگه ویلی ویلکینز بزرگ
No comments yet. Be the first to leave one.