Die ersten 190 Zeilen.
::::::::: آيــــ(عاشقانه اداری)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(عاشقانه اداری)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت سوم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
امروز یه روز کاری دیگهست
سفر امنی به اداره داشتین؟
بله،البته- بله-
هفته گذشته، یه فیلم فرانسوی دیدیم
به نظر میرسه هرروز داری لاغرتر میشی
جدی خیلی لاغر به نظر میرسی- من؟-
اینجا خیلی مبهم بودی
با اینکه خیلی دربارت کنجکاوم فکر کردم باید صبر کنم
من؟- ...آره، چون-
فقط من؟
،از وقتی توی مغازه دیدمت
حس کردم تو همون تایپ ایدهآل منی
...راستش، من احساس خوبی
نداری؟
دارم
...فکر میکنم
اون اینجاست
بیا بریم داخل
میدونستم قراره اینجا منتظر باشی
قکر کن سه هفته باهم رفتیم اروپا
ممکنه؟
فکر کنم آره
چون فقط فرضیهاس
تاحالا با لباس مدرسه رفتی شهربازی سر قرار؟
نه، از همچین چیزی متنفرم
نگو که اینو دلت میخواد؟
میتونم رویاشو داشته باشم، نه؟- واقعا؟ چرا؟-
تام میش رو میشناسی؟
نه نمیدونم کیه
هری استایلز- نمیشناسم-
برونو مارس- نمیشناسم-
به هرحال، چرا پیامامو منو نادیده گفتی؟
پیامات؟- آره-
باعث شد یه بار دیگه درباره عشق فکر کنم- درسته-
عشق فقط اونجوری که فکر میکنیم از پروانه تشکیل نشده
البته که نه
خیلی بیشتر از این حرفاست
حتی به این عبارتم فکر کردم
گاهی اوقات خوبه، ولی گاهی نه
خدایا، تو باهوش تر از چیزی هستی که فکر میکردم
نمیتونی اونو بگی- هی تو نمیتونی این حرفو بزنییی-
کدوم بخش باعث شد بخوای اینو بگی؟
توهم اون عبارتو میدونی- تو واقعا خیلی باهوشی-
فکر میکنم میدونی- چه بلایی سرت اومده؟-
خدایا، خیلی تعجبآوره- ...این بچه-
باشه، بیا فعلا ببینیم
بریم ببینیم- بریم ببینیم-
بیاین یه نگاه بندازیم- بزن بریم-
یکم سوپرایز شده بودم
،چون من دیروز فقط یه انتقالی گرفتم
ولی توی یخچال دوتا اسنک بود
گفتم اون دو پسر به نظر خوب میومدن ولی من هنوز ذهنمو آماده نکرده بودم
و اون دو نفر سونگگیول و هیونگسوک بودن
اون باید از
برگه یادداشت شخصیش استفاده کرده باشه
،اون شکلو کنار میزم دیده بودم
برای همین فکر میکنم قهوه باید کار هیونگسوک باشه
"بعدش تو نوشته گفت "خط عابر پیاده یک
سلام- سلام-
سلام، خوشحالم که میبینمتون
فکر کردم ممکنه یکی از اون نفر باشه
فکر میکنم باید سونگگیول باشه که بهم کوکی داد
،فکر کنم یکی از اون دونفره
ولی هنوز مطمئن نیستم
هیونگ سوکه- هیونگ سوک-
خیلی درباره اینکه کدومشون تاثیر بیشتری روی من داشتن فکر کردم
،ازونجایی که یونا و من درست کنار هم نشستیم
یکم بیشتر حرف زدیم
و یکم نزدیک تر شدیم
برای همین برای یونا یه پیام نوشتم
اون هنوز خیلی دربارهی من نمیدونه و منم هنوز درست نمیشناسمش
پس میخوام بیشتر باهاش صحبت کنم
اول از همه، من دیروز برای سونگگیول انتقال دادم
!اوه، آیگو، اون یه انتقال برای سونگ گیول داده
پس این کارو کرده
!من فرستادمش
به نظرم داشتن شوخ طبعی توی رابطه خیلی مهمه
میخواستم
یه گفتگوی تک نفره باهاش داشته باشم، بدون بقیه
یخچال خیلی خالیه- میدونم-
باید اون کوکی هارو برمیداشتم
باید جعبه ایش رو بخری برای پر کردنش باید با جعبه هاش پر کنیش
فکر میکنم باید سونگگیول باشه که بهم کوکی داد
یادش اومد چی گفته و خریدشون؟
اون باعث شد قلبم بلرزه
خیلی مطمئن نیستم ولی امیدوارم بیاد
اون نیومده بود برای همین یکم ترسیده بودم
،داشتم بین اون دوتا تصمیم میگرفتم
...ولی راستش، من
داره کجا میره؟- !رسید-
پیش کی رفت؟
باید رفته باشه پیش هیونگسوک- هیونگسوک؟-
سلام- سلام-
اوه، نه پس سونگ گیول چی میشه؟
سلام- سلام-
خیلی حس عجیبی داره
،میزامون خیلی به هم نزدیکن
برای همین داشتن یه مکالمه خصوصی راحت نیست
پس به نظرم خیلی خوبه
درباره روابط و چیزای دیگه در طول قرار حرف بزنیم
گشنته نه؟
ولی گلوم خیلی خشکه
چرا؟ خیلی منتظر موندی؟
آره
خیلی حس عجیبیه که خارج از محیط کار همو ملاقات کنیم
بیا بریم یه چیزی بخوریم
خدایا، خیلی یه جوریه
صدات واقعا خیلی خشن و دو رگه شده
آخه خیلی منتظر موندم
یکی داره میاد- یکی داره میاد؟-
ممکنه؟- چجوری این امکان داره؟-
چیشد؟
چی؟ چیشد؟
اومدی
فکر کردم نمیای
چیشد؟- از طرف سونگگیول نبود-
کی اومد داخل؟
کوکی ها کار سونگگیول نبود
اون کسی نبود که به یونا دادتشون
...وایسا پس
یونسو- کار یونسو بود-
مرد نامرئی
آیگو- پس یونا نمیدونه که یونسوعه-
درسته، اشتباه حدس زده
کلا در اشتباهه- چطور این اتفاق افتاد آخه؟-
فکر میکنم سونگگیول کسیه که بهم کوکی داد
برای اینکه بشنوه که من بگم ،اون کوکی هارو میخواستم بخورم
اون باید اون نزدیکیا بوده باشه
اون اونجا بود، واقعا نامرئی بود- یا خدا-
یون سو رو اصلا ندید
یونا ندیدش یا به یادش نیاورد- اون ندیدش-
باید اون کوکی هارو میخواستم
باید جعبه ای بخریشون
گفتم که یخچالشون رو میارم اینجا
خداا
من به یونا علاقه دارم
،به نظرم معمولا جذب کسی میشم که
ظاهر شیک و شهری و مدرن داره
"توی نوشته گفت "خط عابر پیاده یک
اولین زنی که من تو خط عابر پیاده ملاقات کردم
یونا بود
،باخودم فکر کردم که اگه یه شام باهم بخوریم
اینجوری میتونیم راحت باهم صحبت کنیم
...ولی
یکم احساس ناراحتی کردم
اینطوری نیست که نوشته باشم "یونا یونسو ام"
اسمم رو واضح نگفتم
حتی خیلی هم باهم حرف نزدیم
پس فکر کردم باید تلاش کنم
که یه تایمی رو فردا توی اداره باهاش صحبت کنم
...نمیتونم فراموشت کنم، میدونی
این قلبمو به درد میاره
وای خدا، ناراحت کنندهترین چیز همینه
اون حتی هنوز نمیدونه که یونسو بهش کوکی هارو داده
میدونم- باید یکم واضحتر بیانش میکرد-
حتی نمیدونست اون اونجا بوده
هرکدوم یکی سفارش بدیم؟
پس بیا یدونه با سس گوجه و یه دونه با سس خامه سفارش بدیم
...خب
کی بهت دیروز پیام داد؟
نه، نگو کی بوده
من نبودم
...درسته؟ پس
فکر نمیکردم بیای
من میخواستم اول ازت بپرسم- اوکی-
زیاد فکر کردی- چی؟-
که کیو انتخاب کنی؟
من؟- آره-
نه، فقط سریع انجامش دادم
اوه، واقعا؟- اصلا بهش زیاد فکر نکردم-
که اینطور
حدس میزدی که من باشم؟
...به محض رسیدن به دفتر
سلام
سلام- سلام-
فکر کنم داشتی قهوه میخوردی
بخاطر همین گفتم منم قهوه میخوام
"بعدش گفتی "آبدارخونه رو چک کن قهوه اونجاست
برو یکم بخور اونجا لیوان و همه چی هست
اوه، درسته، هست
،خب وقتی اونو دیدم
فکر کردم با گفتنش
داشتی بهم علامت میدادی
مطمئن بودم که حدس میزنی اون من بودم
بخاطر استیک نوت خاص
بعضیا هیچ اشارهای نکردن- آره، دقیقا-
ولی من استیک نوتی استفاده کردم که فقط تو میتونستی تشخیص بدی
No comments yet. Be the first to leave one.