Die ersten 157 Zeilen.
تنسفرم! تنسفرم
خدای من. یه فکر بکر دارم. خب
تبلیغات هوایی
میخواد ملق بزنه؟
معلوم شد تو غیب کردنِ «کَش» گند زدیم
یکی از اون تمساحایی که دادیمش به خوردشون، ترکید
توی شکم تمساحه یه دست پیدا کردم
فکر کنم کشته شده باشه
و برای مخفیکاری انداختنش جلوی تمساح
خیلی فاجعهست که تو یه حادثهای مثل این از دستش بدیم
اوه
میخوام تکتک اون عوضیهای بیناموس رو برام بیاری
که میخواستن «کَش» ریق رحمت رو سر بکشه
اسپری برنزه باعث شد یکم جوگیر بشم
اسپری برنزه؟
تنسفرم
خب، با این رفیقای آمریکاییمون چیکار کنیم؟
سوال خیلی خوبیه، لعنتی
خبرنگار روزنامه «گراف» هستم
اه
باشه، ممنون
سلام، «اسکینر»
این چه کوفتیه؟
میشه اون جوراب رو دربیاری، «پیت»؟
من چه غلطی اینجا میکنم؟
نفر بعدیِ توی لیستی
ها؟ تو نفر بعدیِ توی لیستی
قضیه اون داداشِ داغونِ لعنتیته؟
داداشم داغون نبود
«کَش» یه عوضیِ تمامعیار بود
داداشم یه فرشته بود
همه فکر میکردن اون یه احمقِ نرهخره
نه، اینطور نبود
آآآخ
لعنت بهت
میکُشمت عوضی! واقعاً؟
آآآخ! باشه، باشه
باشه! لعنتی
اوه! مم! مم
خب، فکر کن ببین پنجشنبهی هفتهی پیش کجا بودی
کجا بودی؟ چی؟
هفته پیش، پنجشنبه کجا بودی «اسکینر»؟
مهمونیِ آزادیِ اون «پینگرِ» لعنتی
زر نزن
از «دِیو» بپرس. اونجا بود
آره، من اونجا بودم ولی تو نبودی
کارائوکه خوندیم، احمقِ بیشعور
آهنگِ «جزیرههای توی اون جریانِ لعنتی»
آهان، آره! آره، خوندیم
کارش بد نیست
حتماً حسابی جنس زده بودی
و اون شب تا خرخره خورده بودی، نه؟
بزن به چاک «اسکینر»
الان دیگه کارت ساختهست «مونی». خودت که میدونی، نه؟
اگه بیای سراغ من، همه بر علیهت میشن
آره، آره
لعنت! اون دستِ کوفتیت رو
دفعهی بعدی که خواستم روی بدنِ یه مجرمِ کینهایِ معروف داغ بذارم
شاید بد نباشه یه لحظه فکر کنی
که آیا تو بخش مهمی از گواهیِ عدم حضورش هستی یا نه
مرتیکهی نفهم
بـ...ببخشید «مونی»
صرفاً چون توی مهمونی «پینگر» بوده دلیل نمیشه که تو این کار دست نداشته
آره، قاتلِ ما تو یه مهمونیِ آزادیِ کوفتی نبوده، «سوز»
هر کی کشتش، داشته تو چشماش نگاه میکرده
وقتی داشت میمُرد
داریم میریم زندان؟
خب، روزنامه «گراف» قضیهی تمساح
انفجار و اون دست رو پوشش داده
ولی اینجا یا هیچ جای دیگه، چیزی دربارهی ما نیست
دیدی؟ حالمون خوبه
در واقع، با توجه به اینکه حساب بانکیمون
الان داره از پول میترکه
میتونم بگم اوضاعمون از خوب هم بهتره
اوه، فکر و خیالِ الکی به سرت نزنه، باشه؟
اون بیعانهای که از «کمیست گالور» گرفتیم
باید برگرده مستقیم توی خودِ بیزنس
ترکوندیم «مارتین». آمارِ فروشمون عالیه
و داریم میریم به همون مهمونیِ کلهگندههای «کمیست گالور»
روزِ تعامل و آموزش فروشندهها، آره
درسته، و اونا فقط برندهای محبوبشون رو دعوت میکنن، مگه نه؟
صحیحه
که یعنی ما تو خردهفروشیِ محصولات زیبایی برای خودمون شاهی هستیم
پس مثل آدمهای سطحبالا رفتار کن
خرجهای الکی و بیخودی ممنوعه، «ویکی»
چرا تو اینجوری هستی؟
چون یه نفر باید اینجوری باشه
خدا
ای بابا، گندش بزنن
صبح بخیر، اسکلها
چطوری اومدی تو؟
با یه کارت اعتباری و ده سال تجربه
چند وقته اینجایی؟
چه فرقی میکنه؟
خب، اگه تمام روز برنمیگشتیم چی؟
میخواستی مثل یه مشت آدم عجیبوغریب تو تاریکی بشینی؟
اصلاً خوراکی همراهت آوردی؟
آره، خوراکیِ کوفتی آوردیم
چه کوفتی برای خوردن آوردین؟
«تیم تمز». بهبه
خب، حدس میزنم این دربارهی اون تمساحیه که ترکیده؟
پس اخبار رو دیدی؟ آره، دیدیم
که من رو میرسونه به سوال بعدیم؛
شما چه غلطی دارید هنوز اینجا میکنید؟
خب، اگه پلیس چیزی میدونست تا الان دستگیر شده بودیم، نه؟
نگران پلیس نباش
خواهرش از زندان اومده بیرون
اوه. همون خانومِ خالکوبیه؟
داره از تکتک کسایی که
مسیرشون به برادرش خورده، بازجویی میکنه
امم
استخون میشکونه، گوشت تن رو میسوزونه. انگشت قطع میکنه
و چون «مارتین» آخرین هدفِ «کَش» بود
فقط مسئلهی زمانه تا به اون برسه
این یعنی شما دوتا باید هر چه سریعتر از این شهرِ خرابشده برین
ترجیحاً از کشور خارج بشین
اوه. گندش بزنن
آره، ریدی
چقدر مطمئنی که اصلاً میفهمه کار ما بوده؟
چرا؟
اِ
منظورم اینه که، از لحاظ بیزنسی
اوضاع داره برامون خوب پیش میره
واسه همین... آره
فکر نکنم بفهمی داریم چه کوفتی بهت میگیم
اون داره ۷۵ هزار تا میده
به هر کسی که قاتلِ «کَش» رو پیدا کنه
تا طرف رو نگیره دستبردار نیست
خب، اِ
چی میشه اگه یه نفر دیگه رو بندازیم جلوش؟
چطوری میخوای این کار رو بکنی نابغه؟
نمیدونم، پاپوش درست کنیم؟
این یعنی چی؟
خب، اولین چیزی که به ذهنم میرسه اینه:
یه آدمِ هالو پیدا میکنیم که حقش باشه
یه داستان سر هم میکنیم که چرا میخواسته «کَش» بمیره
و بعد یه سری سرنخ برای خواهرش به جا میذاریم
بوم، ما خلاص میشیم
باشه، ولی «مونی» اون طرفِ هالو رو نمیکُشه؟
گفتم «حقش باشه»، نگفتم؟
ببین، میشه تمرکز کنیم لطفاً؟
من قرار بود برم چسب پهن بگیرم
خب، چی میشه اگه برای یه نفر پاپوش درست کنیم
که از قبل مُرده؟
امم. تغییر جهتِ نگرانکنندهای بود
جالب شد
جسد از کجا میخوای بیاری؟
چون من که جنازهم ته کشیده. تو رو نمیدونم، «تری»
راستش
اوه، لعنتی. واقعاً؟
شاید
خب، فقط محضِ امتحانِ این ایده
اوه. ...یه جنازهی رندوم پیدا میکنیم
ولی، منظورم اینه که، واقعاً میتونیم طرف رو به عنوانِ یه قاتل به خوردش بدیم؟
خب، من تو زمانِ خودم چند باری هویت جعلی درست کردم
رفیق، نظرت چیه؟ میتونی انجامش بدی؟
من شما اسکلها رو تو این دردسر نینداختم
No comments yet. Be the first to leave one.