Die ersten 144 Zeilen.
دربارهی پایانناپذیری
ماه سپتامبره
...اوم
مردی رو دیدم
که میخواست همسرش رو با یه شام عالی غافلگیر کنه
یه چیزی هست که باید بهت بگم
جمعه قبل، وقتی از این پلهها بالا اومدم
یه نفر داشت پشت سرم میاومد
برگشتم
دیدم اسوارکر اولسونه
یه همکلاسی قدیمی
که سالها بود ندیده بودمش
:گفتم سلام، اسوارکر خیلیوقت بود ندیده بودمت
اوضاع چطوره؟
جوابم رو نداد
از کنارم رد شد بدون اینکه چیزی بگه
ولی بعداً دلیلش رو فهمیدم
یه بار بدجوری اذیتش کرده بودم و اون فراموش نکرده بود
...هی سلام اسوارکر
خیلیوقته ندیدمت
مردی رو دیدم
که ذهنش جای دیگهای بود
زنی رو دیدم که مدیر ارتباطات بود
و نمیتونست خجالت بکشه
...مردی رو دیدم
که به بانکها اعتماد نداشت
و پساندازش رو توی تشکش قایم میکرد
به صلیب بکشینش به صلیب بکشینش
به صلیب بکشینش به صلیب بکشینش
بلند شو
بلند شو آشغال
به صلیب بکشینش به صلیب بکشینش
به صلیب بکشینش به صلیب بکشینش
چه اشتباهی کردم؟
چه اشتباهی کردم؟
بلند شو
بلند شو
زود باش
زود باش
به صلیب بکشینش به صلیب بکشینش
به صلیب بکشینش به صلیب بکشینش
به صلیب بکشینش به صلیب بکشینش
به صلیب بکشینش به صلیب بکشینش
اونها میخ توی دستام فرو کردن
چه کار کنیم؟
الان دیگه تموم شده
اونها میخ توی دستام فرو کردن
یه مرد جوون رو دیدم
که هنوز عشق رو پیدا نکرده بود
کابوس دیدن چیز عجیبی نیست
همه ما بعضیوقتا تجربهاش میکنیم
خجالت نداره که
من بیمارهای زیادی داشتم که انواع کابوس رو تجربه کردن
ولی با این مدلیش تا حالا برخورد نکرده بودم
رویای خیلی دلنشینی نیست
...نه
آیا این یه رویای تکرارشوندهاس؟
بله
یه چیزی بهطور واضح تو رو دربرمیگیره
نظری داری که چی باعث شده جرقه اون رویا زده بشه؟
...بله
وقتی بود که شروع به از دست دادن ایمانم درمورد وجود خدا کردم
...اوه، خدای من
ولی تو یه کشیشی، درسته؟
بله، زندگیم رو از این راه میگذرونم
شغلم موعظه در مورد خداست
بدون اینکه به چیزی که میگی معتقد باشی
باید اعتراف کنم که این وضعیت خوبی نیست
نه
...ولی، آه
...میتونه دلیلش این باشه که شاید خدا واقعاً وجود نداره؟
.نه، اینطوری خیلی بد میشه پس به چی ایمان داشته باشیم؟
واقعاً نمیدونم
شاید باید خوشحال باشیم که زندهایم
من اینطوری به قضیه نگاه میکنم
ما سعی میکنیم به تو توی حل مشکلاتت کمک کنیم
ولی همونطور که حتماً میدونی من رایگان کار نمیکنم
تو هم رایگان کار نمیکنی مگه نه؟
...نه
پیشنهاد میدم توی هفته بعد باز هم همدیگه رو ببینیم
همین ساعت، توی مطب من
اینگرید همه اطلاعات تو رو داره
همونطور که گفتم، پیشنهاد میدم هفته دیگه اینجا ببینمت
و ما توی حل این مشکل کمکت کنیم
ممنون که اومدی
اینگرید به بیرون راهنماییت میکنه
ممنونم - ممنون -
مردی رو دیدم
که پاش رو گذاشت روی مین
و پاهاش رو از دست داد
و باعث شد خیلی غمگین بشه
اینجا رو ببین
برای مامانبزرگ دست تکون بده
برو بالا
هی
برای مامانبزرگ دست تکون بده
خدای من، خدای من
چرا من رو رها کردی؟
چرا من رو رها کردی؟
جسم عیسی مسیح به خاطر شما خرد شد
خون عیسی مسیح به خاطر شما ریخته شد
جسم عیسی مسیح به خاطر شما خرد شد
خون عیسی مسیح به خاطر شما ریخته شد
مردی رو دیدم
که ایمانش رو از دست داده بود
جسم عیسی مسیح به خاطر شما خرد شد
خون عیسی مسیح به خاطر شما ریخته شد
جسم عیسی مسیح به خاطر شما خرد شد
خون عیسی مسیح به خاطر شما ریخته شد
پدر و مادری رو دیدم
که پسرشون رو توی جنگ از دست داده بودن
تامی، عزیزترینم
بابا رفته یه کم آب بیاره
زود برمیگرده
میخوایم منظره اینجا رو برات زیبا کنیم، تامی
باید این رو بدونی، تامی
ما همیشه قبرت رو برات خوشگل میکنیم
نباید سرافکنده بشی
ما هر روز بهت فکر میکنیم
آره تامی، عزیزم عزیز دل مادر
هر روز
زوجی رو دیدم
دو تا عاشق
بالای یه شهر معلق بودن
زنه به زیباییش مشهور بود ولی دیگه در حال زوال بود
بابایی - سلام عزیزم -
دلم خیلی برات تنگ شده
زنی رو دیدم
که فکر میکرد هیچکس انتظارش رو نمیکشه
زنی رو دیدم
که عاشق شامپاین بود
خیلی زیاد خیلی زیاد
...ببخشید، اسم شما احیاناً لیزا لارسون نیست؟
نه، شرمنده
...مردی رو دیدم
که راهش رو گم کرده بود
نه
نه
...خواهش میکنم - نه -
نه، نه، نه، نه، نه
نه - نه -
...نه
...خواهش میکنم، خواهش میکنم
خواهش میکنم، نه، نه، نه
No comments yet. Be the first to leave one.