Die ersten 200 Zeilen.
...آنچه در «شوگون» دیدید
.اسمِ من جان بلکتورنه .من انگلیسی هستم
سُکاندارِ اراسموس
یه کشتیِ تجاری هلندی
دروغه! تو دزد دریایی هستی
اونا از ما خبر ندارن، مگه نه؟
،ارباب توراناگا
،در سالی که از مرگِ تایکو میگذره
...ما با نگرانی نظاره کردیم
که بر علیه شورا نیرو جمع کردی
،اگه الان وارد جنگ شیم با یک ارتش در برابر چهار ارتش شکست میخورم
برای همین تو باید به جای من به آجیرو بری
ارباب توراناگا این کشتی و هر چی که داخلشـه رو مصادره میکنه
ایزو تیولِ منه
فکر میکردم به سرورمون وفاداری
ارباب یوشی تورناگای بزرگ میخواد تو رو ببینه
اون از جونم چی میخواد؟
.شاید میخواد با خایههات بازی کنه من چه بدونم؟
فکر کنم سرنوشت ما رو به هم رسونده
...من، تو
و این اجنبی که میتونه ورق رو برگردونه
« اوساکا » « یک سال قبل »
استراحت کن، شوهر
لطفاً ذهنت رو روی بودا متمرکز کن
پسرم کجاست؟
انگار توی چشمهای مادرت زُل زدم
جاودانگیِ محض
نترس
من به زودی دوباره در سرزمینِ پاک متولد میشم
من چطور میتونم اونجا پیدات کنم؟
اونجا قراره مُژههات رو داشته باشی؟
ناخنهات چی؟
...این زندگی خیلی عجیبه
...مثل رویایی درونِ یک رویاست
برو پیش مادرت
تایکو میخواد تنها باشه
،اگر آیین مذهبی برای تایکو اجرا نشه
در ملکوتِ خداوند گُم میشه
شایدم ملکوتِ خداوند رو ...از کونت در آوردی
به این فکر کردی؟
توراناگا
بمون
...فکرش رو بکن که یه زمانی بود
که اوچیبا میتونست با تو ازدواج کنه
اون زن هرگز برام مهم نبود
و برای من بیش از حد مهم بود
،اون شبی که زیادی عرقِ ساکی خورده بودیم
یادت میاد بهت چی گفتم؟
...ما انقدر باهم نون و نمک خوردیم»
«که دیگه نمیتونیم نمکدون بشکنیم
ای کاش باهم کره رو فتح میکردیم
اونموقع میتونستم ژاپن رو بهت بدم
بذارید هدیهای از طرفِ پسرتون باشه
...پسرم
لاشخورها بالای سرمون چرخ میزنن
...نظرت چیه که
تا وقتی پسرم بزرگ شه تو تنها نایبالسلطنه باشی؟
،اگه قول بدی ازش محافظت کنی میتونم این مقام رو بهت عطا کنم
اینجوری به دشمنهام دلیلِ کافی میدم که علیه من متحد بشن
،و اول من رو بکشن
و بعد پسرتون رو بکشن
من به دنبال چنین مجازاتِ بیرحمانهای نیستم
جوابِ خیلی عاقلانهایه
بیش از 100 سال از پایان حکومت آخرین دولتِ حقیقی شوگون میگذره
من تمام عمر تلاش کردم تا جنگِ داخلی رو سرکوب کنم
حالا، میترسم جنگهای داخلی دوباره شروع بشن
پس من دستورِ تشکیل شورای نایبالسلطنه رو دادم
...ایشیدو، کیاما، اونو، سوگیاما
و تو
که تا وقتی یائچیو 16 ساله بشه قدرت رو باهم شریک میشید
یه بنبستِ سیاسی
سرورم زیرکترین فرد در این سرزمینه
...من ازت میخوام از پسرم
در برابر دشمنها و دوستهاش محافظت کنی
...مهمترین درس رو بهش یاد بده
...مردی که در بالاترین جایگاه قرار میگیره
تنهاترین مرد در تمام سرزمینه
دیجی موویز در شبکههای اجتماعی DigiMoviez@
« شوگون »
ترجمه از: سینا صداقت و امیر ستارزاده H1tmaN & SinCities
« قسمت دوم » « خادمانِ دو ارباب »
،این سُکاندارِ انگلیسی منظورت چیه که آدمِ وقیحیه؟
.این آدمها رو که میشناسی .کثیف و مریضه
و آدمِ بددهنیه
اون مثل یه جنده خیابونیِ بی شرم و حیاست که بویی از شرف نبرده
میدونی منظورم چیه، پدرِ روحانی؟
.این دفاتر فساد و انحرافش رو ثابت میکنن نگاه کنید، عالیجناب
با غارت، چپاول و قتل عام از مانیل عبور کرده
.این یارو واسه خودش نوبریه .یه وحشیِ بیرحمه
،پس اینا رو به ژاپنیها نشون میدیم
و اون به جرم دزدی دریایی اعدام میشه
متأسفانه شاید به این سادگی نباشه
،با وجود اختلافات در اوساکا
توراناگا هنوز وزیر روابط خارجیه
اون مرد دقیقیه
میترسم ترجمهی کامل این دفتر رو بخواد
شاید کاملتر از اونی که لازمه
فعلاً ممنون میشم بری
...محض اطلاعت، این دزد دریایی
اون مردی نیست که سرنوشتش رو به خدا بسپاره
پیشنهاد میکنم شما هم این کارو نکنی
پس اون همه چی رو در مورد ماکائو میدونه
،عیسی مسیح شاهده
حالا که این فرماندهانِ نظامی ،در آستانهی جنگ تمام عیارن
آخرین چیزی که لازم داریم بحث در مورد درگیریهای گذشتهست
خب، پس بیاید خدا رو شکر کنیم که مهمونمون ژاپنی بلد نیست
من به قصری میرم که توراناگا توش حبس شده
قراره امروز بعد از ظهر براش ترجمه کنم
مارتین
این دوران برای مأموریتِ ما حیاتیه
ترتیبی بده که این مرد دردسر درست نکنه
سلام، ارباب یائچیو
اون آدمخواره، سوجی؟
توراناگا میگه بعضی از اجنبیها آدم میخورن
نمیدونم، ارباب جوان
ولی بهتره محض احتیاط ازش فاصله بگیرید
لعنتی
عذر میخوام، ارباب توراناگا
امیدوارم منتظر نگهتون نداشته باشم
امیدوارم حضور بانو ماریکو اذیتت نکنه
ازش خواستم اینجا باشه ،تا پرتغالی رو تمرین کنه
چون شما استادی
شرمندهام میکنید، سرورم
قدمِ بانو ماریا همیشه روی چشم ما جا داره
صبح بخیر
،اسمِ من مارتین آلویتوئه از جامعهی یسوعیان
تو باید «آنجین» باشی
این حرف یعنی چی؟
«یعنی «سُکاندار
همونطور که «سوجی» یعنی مترجم که منم
تو در دربارِ ارباب یوشی توراناگا هستی
و من مترجمِ شورای نایبالسلطنه هستم
خوبه. پس میتونی حرفهام رو به نفع پرتغالیها تحریف کنی؟
سُکاندار فکر میکنه من نمیتونم ...صادقانه براش ترجمه کنم
چون پرتغالی هستم
الان چی گفتی؟
دقیقاً حرفی که تو زدی
من بدون تعصب ترجمه میکنم
،خب، با توجه به این که انقدر صادقی
شاید بهم لطف کنی و بهش بگی که ما باهم دشمن هستیم
خودت بهش بگو
در ژاپنی کلمهی «تِکی» یعنی دشمن
بهم اشاره کن و این کلمه رو بگو
اون میفهمه
،من شاید دشمنت باشم
،جان بلکتورن از اراسموس
ولی من تو رو به کشتن نمیدم
تو خودت این کارو میکنی
من به سُکاندار کلمهی دشمن رو یاد دادم
تا اون بتونه اشاره کنه که ما باهم دوست نیستیم
بانو ماریا، موافقید؟
پدرِ روحانی کاملاً درست ترجمه میکنه
از اجنبیه بپرس چرا با مترجمِ من دشمنه؟
میخواد بدونه چرا ما باهم دشمنیم؟
چون کشورهامون باهم در جنگن
اون میگه کشورهای ما باهم جنگ دارن
و کشورِ تو کجاست؟
بهش بگو اهل کجایی - انگلستان -
یه امپراتوریِ جزیرهای در 1,600 کیلومتری شمال پرتغاله
اون اهل کشورِ انگلستانه
که در 1600 کیلومتری پرتغال قرار داره
بگو ببینم
چرا با امپراتوریِ مترجم در جنگ هستید؟
چرا با امپراتوریِ ما جنگ دارید؟
چون انگلستان قبول نمیکنه تحتِ سلطهی کاتولیکها قرار بگیره
شما کاتولیک نیستید؟
شما کاتولیک نیستید؟
.دو مذهبِ مسیحی وجود داره پروتستان و کاتولیک
ما انگلیسیها پروتستان هستیم
هردو اعتقاد دارن عیسی مسیح خداست؟
بله
گرچه تا وقتی نمیرم مطمئن نمیشم
برای همین دزد دریایی شدی؟
،برای جنگیدن علیه دشمنان کاتولیکت
به نام این خدایی که کاملاً بهش ایمان نداری؟
من دزد دریایی نیستم
پس اون بیست توپ برای چیه؟
...من در کشتیام مجوزهای رسمی دارم
...که حاکمانِ کشوری به نام هلند صادر کردن
...و به ما اجازهی تجارت در تمام دریاها
و دفاع از خودمون در برابر هرکسی که جرأت کنه جلومون رو بگیره رو میده
اگه ما جرأت کنیم جلوتون رو بگیریم چی؟
من نمیتونم تصور کنم دشمنِ شما باشم، ارباب
من به راحتی میتونم تصورش کنم
اونموقع چیکار میکنی؟
اونموقع روحم رو به خدا میسپارم
چون قطعاً به دستِ دشمنی مثل شما میمیرم
!برو کنار
،این ارباب ژنرال ایشیدوئه
رقیبِ اصلی توراناگا
،اگه جونت برات ارزش داره یه کلمه هم حرف نزن
بهم گفتن تو یه اجنبی رو به این قصر دعوت کردی
تعظیم کن. سریع
چه زشت
قیافهاش شبیه سگه
باید اون رو در سراسرِ امپراتوری به نمایش بذاریم
«عجیبالخلقهی غربی»
...برام عجیبه که
...وقتی چیزی به خلع مقامت نمونده
چرا به این مرد علاقه پیدا کردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.