Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
عناوین، محتوا و شخصیتهای این داستان تخیلی است)
(حوادث و اتفاقات هیچ ارتباطی با زندگی واقعی ندارند
لطفا مراقب خودتون باشید
خواجه ی ارشد، خبر داری چی شده؟
در چه مورد؟
این تغییرات جدید
لیست خروج بانوان قصر هستش
شین وون
یعنی چه اتفاقی برات افتاده بود؟
اوا، اعلیحضرت
شما اینجا چیکار میکنید؟
شنیدم
امروز روز مرخصیت بود
پس باید میذاشتید
استراحت کنم
باید سختت باشه، مگه نه؟
شین وون تکیه گاه حمایتگرت توی قصر بود
...خب
من هم حالم خوب نیست
میدونم چه احساسی داری
شین وون
به هر دوی ما خیلی نزدیک بود
اعلیحضرت
اگه مشکلی داری به من تکیه کن
به هر حال من عشقت هستم
چه اتفاقی افتاده؟ چرا دارید میرید؟
اول از همه دستمو ول کنید
ممکنه یه نفر مارو ببینه
واقعا با این موضوع موافق هستید؟
چرا آخه؟ شما که خیلی ساله توی قصر هستید
بازم هر چی که باشه باید پیداشون کنم
شوهرمو و بچم بیرون قصر هستن
مگه ارتباطتونو باهاشون از دست نداده بودید؟ چطوری میخواید پیداشون کنید؟
وقتی دلتنگی تبدیل به کینه بشه
مثل یه سنگ سفت و سخت میشه
برای همین
من اینجا سنگ ها رو حمل میکنم
اگه همینطوری پیش بره
نمیتونم با سنگینیش به زندگیم ادامه بدم
اگه نتونی پیداشون کنی چی؟
برای اینکه قلبم آروم بشه
بهتره که حداقل تلاشمو برای پیدا کردنشون بکنم
تا اینکه این همه سال سرکوبش کنم
حالا نمیشه همینجا بمونید؟
باید مراقب اعلیحضرت باشید
حداقل اگه هم دارید میرید
تا وقتی که ازدواج کنند اینجا بمونید
لطفا
بیا
فقط سه قاشق بخور
چرا با اینکه میدونستید به من نگفتید؟
چی رو نگفتم؟ اینکه چون سوک زندگی کوتاهی داشت؟
میدونستید اینو
باعث شدید همچین احساس بدی داشته باشم
چطور میتونستم وقتی در موردش جدی نبودی؟
اگه ازت میخواستم که چون سوک رو قبول کنی، میکردی؟
...بازم
سرنوشت چیزیه که
انسان ها نمیتونن باهاش مقابله کنن
مدام در مورد سرنوشت حرف میزنید
سرنوشت من این بود که موقع آدم ربایی تا لب مرگ برم؟
سو رانگم تقریبا داشت میمرد
اما اون الان تو مسیریه که براش رقم خورده
کی گفته که مسیر سرنوشت صاف و مستقیمه؟
حتی اگه پات تاول بزنه و خون ریزی کنه
این مسیریه که باید طی بکنیش
گم شدن و سرگردونی بخشی از این مسیره
آیگو
هه یونگ
برای اینکه بدونی مسیر سرسبزه یا سنگی
باید توش قدم بذاری
اینجا نه تورو خدا اعلیحضرت
چرا نمیتونم؟ ما دو تا مرغ عشقیم
بازم درست نیست
وقتی اتاق خودتون بهتره چرا میخواید اینکارو اینجا انجام بدید؟
چون تو اونجا نیستی
پس بگید میخواید حتی تو اتاق خودمم خدمت کنم دیگه
خدمت؟
داری میگی همه چی بخشی از خدمت کردن بوده برات؟
اصلا میدونید که
چقدر سخته که بشه شما رو خوابوند؟
فکر نکنم تویی که قبل من همش بیهوش میشدی
بتونی همچین چیزی رو به من بگی
...من کی
...من همش بیهوش نمیشدم، من فقط
هر از گاهی خوابم میبرد
پس
امروز من باید اینکارو برات بکنم
چیکار؟- بخوابونمت-
دراز بکش
ای بابا
پس لطفا
یه قولی به من بدید
قول بدید هیچ اتفاقی نمی افته
چه اتفاقی مگه قراره بیافته؟
من تو این اتاق با بانو وون میمونم
تو همچین جایی
...فسق و فجور
نباید بشه، مگه نه؟
...من... من
...تو مگه نمیدونی
من چه پسر معصوم و پاکی هستم؟
...هفت سال آزگار من
...برای هفت سال من
دراز بکش
...امروز
من میخوابونمت، چشماتو ببند
اینطوری ناجوره یکم
پس چشماتو ببند، سریع
...اعلیحضرت، منو ببخشید اما
اگه متاسفی برو بعدا بیا
بگیر بخواب
افرادتون برگشتن
،من، چوی سون هیوک
و من جی وال بعد انجام دستورات شما به قصر برگشتیم
خیلی خب
شین وون رو پیدا کردید؟
...لی شین وون رو
پیدا کردید؟
نه- بهتره از شر همه چیز خلاص بشیم-
کشو ها خالی بودن- ...اینطور به نظر میومد که-
از قبل بهشون اطلاع داده شده باشه؟
فکر میکنی یکی از افراد ما رو خریده باشن؟
چطور تونستی با اینکه تو همچین فاصله نزدیکی بودی
بازم شکست بخوری؟
یک نفر جلوی تیرشو گرفت
هیچ بهونه ای ندارم
نباید گذاشت
لی شین وون زنده بمونه
حتی اگه قرار باشه تا آخر دنیا تعقیبش هم کنی
بازم باید از شرش خلاص بشی
چشم، بانوی من
...ما
نتونستیم پیداش کنیم
اون به خونش برنگشته بود
ما نتونستیم هیچ جا اثری ازشون پیدا کنیم
...به هر قیمتی شده پیداش کنید و
برش گردونیم به قصر؟
نه
اول چک کنید ببینید در امانه یا نه
سانگ جو
اون داره میره
بدرقه اش کن
...بانوی من
این بار مطمئن میشم که از بین ببرمش بانوی من
نباید بذاریم زنده بمونه
اون پسر اون چیزی که
برای کشتن بقیه نیازه رو نداره
خبرا رو شنیدم
دیگه نمیتونید
با فروختن زنا تجارت کنید
الان برنامتون چیه؟
...الان باید
...برقصی و
شادی کنی
چیزی که داشتید روش کار میکردید
الان برملاشده
اگه نتونیم تجارت آدم ربایی رو ادامه بدیم
...یعنی اینکه
...دیگه نیازی به
قانون ممنوعیت ازدواج، نیست
...پس یعنی
اعلیحضرت
ازدواج سلطنتی بیش از این نمیتونه به تاخیر بیافته
لطفا هر چه سریع تر یه همسر انتخاب کنید
و جایگاه ملکه رو پر کنید
پس چی
عروسی سلطنتی
بیشتر از این نباید به تعویق انداخته بشه
وزرایی که همه اش بهونه تراشی میکردن
الان دارن این درخواستو میکنن
،با اینکه باید فرآیند انتخاب برگزار بشه
من نگران سو رانگم
اینکه کسی به غیر ...سورانگ همسر من بشه
نباید این اتفاق بیوفته
یه راهی هست
...باید به
...به
به؟
هرچی زودتر بهتر
اوه
...اگه سو رانگ از پادشاه این کشور
،پسر حامله بشه
ممکنه
سو رانگ ملکه بشه
...برای اینکه اون حامله بشه اول باید
من نمیتونم اینکارو بکنم
همه چیز خیلی داره سریع پیش میره
سریع پیش میره؟ شما که همین الانش هم عاشق و معشوقید
ولی بازم من نمیتونم اینکارو بکنم
من یکم زمان نیاز دارم تا اونو بیشتر بشناسم
نکنه
احساساتون نسبت به اون واقعی نیست؟
چی داری میگی؟ من احساسم نسبت به اون کاملا واقعیه
...خب
من براتون ایجادشون میکنم
چی رو؟
فرصتی برای شناختن همدیگه
و به هم نزدیک شدنتون
No comments yet. Be the first to leave one.