Last Summer (L'été dernier)

Last Summer (L'été dernier)

Download Farsi Persian Untertitel

Release Info

L Ete dernier 2023 FRENCH 1080p WEB H264-FW
Ein Kommentar von CinemaDreamingChannel

Tags

web
1080
720p
720
Veröffentlicht am: 2024-01-12
Downloads: 34
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

قوی‌تر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد

‫اون شب الکل خورده بودی؟

‫- آره. ‫- چقدر؟

‫- دو سه لیوان. ‫- دو یا سه لیوان؟

‫سه.

‫امسال چندتا دوست‌پسر داشتی؟

‫کمتر از ده؟ بیشتر از ده؟

‫کمتر از ده.

‫با چندتاشون خوابیدی؟

‫می‌تونی با هرکس که دوست داری بخوابی.

‫تا وقتی که هر دو رضایت داشته باشید. ‫کسی قضاوتت نمی‌کنه.

‫به عنوان یه خردسال ‫حرف‌هات محرمانه باقی می‌مونه.

‫ولی باید همه‌چیز رو ‫بدونم. چند نفر بودن؟

‫هفت نفر.

‫- زیاده؟ ‫- موضوع این نیست.

‫بقیه ممکنه تصور کنن که فاحشه‌ای ‫هستی که با هرکسی می‌خوابه.

‫و بگن که موافق بودی.

‫حقیقت نداره.

‫من می‌دونم.

‫ممکنه دفاعیه اینطور باشه.

‫توی دادگاه معمولا قربانی‌ها بازجویی می‌شن.

«مترجم: «تارخ علی‌خانی

‫ولی نگران نباش...

‫قاضی‌ها به چنین موضوعی عادت دارن ‫ و بلدن چطور تصمیم بگیرن.

‫هرچیزی که شنیدی آرامشت رو حفظ کن.

‫و حین بازجویی فقط حقیقت رو بگو.

‫حتما مامانم باید اونجا باشه؟

‫عکس نگیرید. به سن قانونی نرسیده.

‫- از رای دادگاه راضی هستید؟ ‫- انتظارمون بیشتر از این بود.

‫ولی حداقل قربانی بودن دخترم اثبات شد.

‫باید زمان بگذره که با ‫این کابوس کنار بیاییم.

‫دخترها، بابایی باهاتون تا مدرسه نمیاد؟

‫ربکا زنگ زده بود. تیو دستگیر شده.

‫- جدی می‌گی؟ ‫- طبیعیه دیگه.

‫نمی‌شه چیزی رو به مادرش توضیح داد. ‫ترجیح می‌دم خودم برم اونجا.

‫- باز چیکار کرده؟ ‫- با معلم ریاضی بحثش شده.

‫گفت که دو روز توبیخ شده...

‫ولی ظاهرا زده توی دهن طرف.

‫- وای. ‫- اون هم شکایت کرده.

‫می‌تونم با قطار برم جنوا.

‫می‌‌تونی دخترها رو بیاری؟

‫بیایید دخترها. آخرش هم خودم باید ببرمتون.

‫ممنون.

‫- تیو میاد با ما زندگی کنه. ‫- چه مزخرف.

‫پیر می‌خواد به پسرش نزدیک بشه. ‫این فرصت خوبیه.

‫ولی بچه خرابکاریه دیگه؟

‫صحبت خرابکاری شد. صبر کن.

‫طبق توافقمون می‌بریش، ‫یا هم قبول نمی‌کنی و یه پرستار پیدا می‌کنم.

‫ولی قرار نیست به محض سخت شدنش بی‌خیال بشی.

‫- مینا... ‫- مینا مینا نکن.

‫بیا، خاله اینجاست. ‫خوشحال می‌شه ببینت.

‫لوکاس.

‫- بابایی رو بوس نکردم. ‫- خب برو.

‫مضطربم.

‫عزیزم، یه بوس اینجا، ‫یه بوس هم اونجا.

‫بیا بشین.

‫لطفا همون‌جا بشین. ‫راه نرو و حرف هم نزن.

‫- بعد خاله دو تا مشتری دیگه هم دارم. ‫- چه اژدهای باحالی داری.

‫از بابایی گرفتیش؟ چه بابای خوبی داری.

‫می‌ذارمش پیش گنج‌هام.

‫ببرمش با دخترها بازی کنه؟

‫بعد که اومدی ببریش می‌تونی ‫پیش ما غذا بخوری.

‫نه، ولی لطف داری.

‫نمی‌خوام دیگه اون عوضی رو ببینم. ‫نمی‌فهمه که من کار دارم...

‫حتی اگه کار بی‌ارزشی باشه.

‫سلام تیو.

‫- سلام. ‫- اومدم وسایلت رو بیارم.

‫نباید همین‌طوری ولشون کنی. ‫ببین، توی کمد کلی جا هست.

‫- باشه؟ ‫- خوبه.

‫- خیلی بزرگ شدی. ‫- آره دیگه.

‫- یه سال دیگه دادخواست می‌دم. ‫- دادخواست؟

‫اینجا خیلی مزخرفه.

‫آره، واسه یه نوجوان زیادی خلوته.

‫قطار داره می‌ره. بهش عادت می‌کنی.

‫خوبه...

‫- ولی چرا اینجا نبود؟ ‫- چون با مامانش زندگی می‌کرد.

‫- تو هم می‌خوای؟ ‫- چرا؟

‫دلیلش همینه دیگه خانم کنجکاو. ‫همینه دیگه.

‫بدون تو ناهار خوردیم.

‫- من گوشت نمی‌خورم. ‫- مامان، من می‌رم کادوی تیو رو بیارم.

‫ولی قهوه می‌خورم که بیدار بشم.

‫بازش کن.

‫تو مدرسه درستش کردم. ‫واسه کلیدت.

‫- من هم کاغذ کادو رو درست کردم. ‫- جدی؟

‫چه خوب.

‫خیلی قشنگه. ممنون آنجلا.

‫ممنون سرینا. چه کاغذ قشنگی درست کردی.

‫درک می‌کنم ولی...

‫ببین، غیر قابل قبوله که چنین ‫پرونده‌ای رو قبول کنی.

‫اگه یه لحظه رفتار اداریت رو بذاری ‫کنار حرفم رو قبول می‌کنی.

‫در مورد دختر 13 ساله‌ایه که ‫خیلی وقته منتظر بوده.

‫مادرش فوت کرده. بردنش یه مرکز ‫دور از تنها والدی که براش مونده.

‫چرا انقدر طول می‌کشه؟

‫- حالا می‌افتی. ‫- نیفتادم.

‫چون من کوچیکم دیگه. ‫توی دنیای واقعی باید بیفتی.

‫حالا دوباره.

‫اسم این حرکت اوسوتوگاری بود.

‫درد داره، نه؟

‫من خیلی جودو بلدم. همه پسرها رو خفه می‌کنم.

‫داشتیم بازی می‌کردیم مامان.

‫عالی بود. اون چیه؟ ‫وای باز شده. نه نشده.

‫خیلی بده.

‫جای این‌که ازم تشکر کنن که ‫واسه 700 نفر کار جور کردم...

‫الکی دنبال بهانه می‌گردن.

‫نمی‌خوان درک کنن که...

‫من روی سوددهی این شرکت سرمایه‌گذاری کردم.

‫از جیب چپ در اومده و رفته توی جیب راست.

‫اگه توی بازسازی سرمایه‌گذاری ‫نکنی نابود می‌شی.

‫ولی نه خیر. فقط جیب راست واسشون مهمه. ‫جیب چپ اهمیتی نداره.

‫ساده‌ست. من درخواست مالیات ‫شرکت و کلیه شعب رو می‌کنم.

‫بعد می‌بینن که من هیچی ‫از مسئولین مالیات ندزدیدم.

‫بعد دهن کوفتیشون رو می‌بندن.

‫بیا دیر شده. بریم بخوابیم. ‫خسته شدی. دیگه نمی‌تونی.

‫به نظرت من یه پیر خرفت شدم؟

‫اصلا.

‫تیو فکر می‌کنه من یه پیر خرفتم.

‫گاهی اوقات هم بهم می‌گه.

‫دیروز بهم گفت دخترها رو به سرپرستی ‫قبول کردم که وجدانم راحت باشه.

‫چون برای اون پدری نکردم.

‫واقعا؟

‫از کجاش این حرف‌ها رو در میاره؟ ‫خیلی لوس و بی‌ادبه.

‫می‌گه من همسن پدربزرگشونم.

‫همیشه اینطوری نیست.

‫با دخترها خوب کنار میاد. ‫خیلی دوستش دارن.

‫این نکته خوبیه.

‫از دیدش ما پیر و خرفتیم.

‫بهتر نیست بخوابی؟ خیلی خسته‌ای.

‫وقتی چهارده سالم بود...

‫یواشکی عاشق دوست مامانم شده بودم.

‫به نظرم خیلی ظریف بود.

‫و همون‌موقع توی دفتر خاطراتم نوشتم که...

‫چین‌ و چروک‌های پوستش...

‫پوست نازک و ظریفش.

‫انگار که مُرده بود.

‫انگار که داشت متلاشی می‌شد.

‫بی‌امان...

‫به سمت مرگ می‌رفت.

‫حالم بد می‌شد.

‫و در عین حال جذبش شده بودم.

‫می‌دونی چند سالش بود؟

‫سی و سه.

‫از دیدم مثل جنازه بود.

‫فکر کن.

‫و دیدت به پدرت چطور بود؟

‫من پیردوستم. خودت می‌دونی.

‫بدنی که مسنه و دیگه طراوت جوانی رو نداره...

‫من رو احساسی می‌کنه.

‫از دیدم جذابه.

‫ترجیح می‌دم توی خونه سیگار نکشی.

‫- خودم هم چنین چیزی رو نمی‌خوام. ‫- خوشحال باش که حشیش نیست.

‫تیو، ما می‌خوایم که اینجا خوشحال باشی.

‫اگه این یه‌جانبه نبود خوب بود.

‫- خب؟ ‫- فهمیدم. ولم کن کار دارم.

‫- چه کاری؟ ‫- کار.

‫جدا؟ چه کاری؟

‫گفتم برو. حواسم رو پرت می‌کنی.

‫اصلا باور نمی‌کنم که کاری داشته باشی.

‫هیچ‌کاری نمی‌کنی. فقط بازی ‫می‌کنی و مزخرف می‌بینی.

‫به خودم مربوطه. چیزی نیست.

‫چیزی نیست؟ یعنی چی؟ ‫آخر سال امتحان داری.

‫داری اذیتم می‌کنی. برو بیرون.

‫- حالا که اینطوریه... ‫- پسش بده عوضی.

‫خیال کردی کی هستی؟ اون مال منه. ‫روانی‌ای چیزی هستی؟

‫بیا.

‫- یه ساعت و نیم وقت دارم. ‫- از هیچی بهتره. اصلا نمی‌بینمت میمی.

‫- پسرخوانده‌ات چی؟ ‫- ازم متنفره. ولی عیبی نداره.

‫چی شده؟

‫الان به پیر زنگ می‌زنم.

‫پیر، دزد اومده.

‫نمی‌دونم. حتما در باغ رو به زور باز کردن.

‫باید هال رو ببینی. ‫آره، به پلیس زنگ می‌زنم.

‫کیفم توی هال نیست.

‫هنوز چیزی رو ندیدم.

‫آره.

‫- چه خبر شده؟ ‫- یه لحظه عزیزم.

‫دزد اومده. برو توی اتاقت ‫ببین چیزی کم نشده؟

‫پسرخوانده مهربونی داری.

‫در حال حاضر وجود ندارم و عیبی نداره.

‫پشت خطی پیر؟

‫ممنون که انقدر زود اومدید.

‫می‌خواستم فورا به سارا خبر بدم. ‫خبر خوبی دارم.

‫قاضی دادگاه اطفال و نوجوانان تصمیم گرفت ‫که می‌تونی با پدرت زندگی کنی.

‫- نمی‌دونم چطور ازتون تشکر کنم. ‫- از قاضی تشکر کنید.

‫نه، باید از شما تشکر کنم.

‫- ببخشید. واقعا ببخشید. ‫- مشکلی نیست.

‫قاضی گفت که بعد بیماری و مرگ مادرت ‫بهتره که توی محیطی آشنا باشی.

‫بقیه‌اش وظیفه شماست آقای اورارد.

‫- امیدوارم متوجه شده باشید. ‫- قطعا.

‫اداره مراقبت از جوانان حواسش هست. ‫لطفا من رو پشیمون نکنید.

‫- بله؟ ‫- این واسه‌ات آشناست؟

‫- مال منه. ‫- توی حیاط پیداش کردم.

‫گذاشتمش توی کیفم و یادم رفت که بهت بدمش.

‫مهم نیست.

‫کیفم حین دزدی ناپدید شده.

‫چطور جاسوییچی رفته توی جیبت؟

‫- حالا دیگه وسایلم رو هم می‌گردی؟ ‫- من همیشه لباس‌ها رو می‌شورم.

‫منتظر توضیحت هستم.

‫- نمی‌دونم. ‫- احمق نشو.

‫وسایل سرقتی کجان؟

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left