Mythic Quest

Mythic Quest

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 2

Release Info

Mythic Quest S02E07 1080p WEB-DL
Mythic Quest S02E07 720p WEB-DL
Ein Kommentar von vahids3
ترجمه و زیرنویس: وحید مستغیث @vahids3

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
Veröffentlicht am: 2021-07-26
Downloads: 41
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫اوکی، خب یجورایی یه ایده تو ذهنم جرقه زده

‫وقتی که متوجه شدم یکی از مشکلاتم

‫اینکه در مقابل چیزهای جدید خیلی مقاومت می‌کنم

‫بیشتر وقت‌ها نه میگم ‫که خیلی ترسناکه

‫پس تصمیم گرفتم که به چیزها جواب بله بگم

‫پس وقتی خواستی که یکی تو رو برسونه

‫من گفتم باشه چون که شاید ‫یه چیزی یاد بگیرم، میدونی چی میگم

‫بگذریم. فکر کنم چیزی که سعی دارم بگم

‫اینکه فکر می‌کنم تو میتونی توی ‫بعضی چیزهای مهم زندگی بهم کمک کنی

‫و خیلی قدردان این فرصت هستم

‫داری با من حرف می‌زنی؟

‫آره

‫ببخشید، دختر عزیزم

‫بعضی از نت ها در صدای زنانه ‫هست که دیگه نمیتونم بشنوم شون

‫فکر کنم باید اینو به عنوان تعریف ‫در نظر بگیرم که حداقل میدونی دخترم

‫راستش رو بخوای، از حمایتت سپاسگزارم

‫همون طور که میدونی ‫هیچ وقت خلوت خودم رو بهم نمی‌زدم

‫اگه که یه موضوع خیلی اورژانسی نبود

‫آره، این شبیه یه چیز خیلی مهمه، مرد. داریم کجا میریم؟

‫به خونه یه دوست و نویسنده قدیمی، اون یه دشمنه

‫اون یه دغل کار بی استعداده که عشق زندگی منو دزدید

‫40 ساله که با همدیگه حرف نزدیم

‫اخیراً باهام تماس گرفت و بهم التماس کرد که برم و ببینمش

‫میگه میخواد معذرت خواهی بکنه

‫این عالیه

‫-پس شما میخواین آشتی کنین؟ ‫-نه

! ‫میخوام زنشو بُکُنم

‫ وحید مستغیث : ترجمه و زیرنویس ‫ @vahids3

‫ببین، من مطمئن نیستم که با این قضیه راحت باشم

.‫نگرانش نباش ‫یه ربعه رفتم و اومدم

‫آره، مشکل زمان نیست ‫مشکل این قضیه است

‫بیشتر مربوط میشه به بخشی که، میخوای زن یکی دیگه رو بُکنی

‫واقعاً که نمیخوام با زنش سکس کنم

.‫ان سال‌ها قبل مرده ‫دارم بشکل تمثیلی حرف می‌زنم

‫اینجا اومدم تا پیتر رو بی ناموس کنم

‫جوری عقیمش کنم که نشه درستش کرد ‫اونم با پز دادن موفقیت‌های بی شمارم

‫این که خیلی مسئله ناچیز و الکی پیچیده ای هستش

‫این همون چیزیه که اونا در مورد کتابم گفتن

‫ولی این جلوی منو نگرفت که در این زمینه پیتر رو شکست ندم

‫میخوام اونو زیر وزن آثار ادبیم، خردش کنم

‫و بعد وقتی زمانش مناسب بود ! ‫میخوام درش بیارم

‫درش نیار

‫اوه، آره. درش میارم و میچپونم تو صورتش

‫-جایزه نبیولام (‫-خدایا شکرت (فکر می‌کرد سی دبلیو کیرشو در میاره

‫میتونی کمک کنی. اونجا ازم تعریف کن

‫هیچ چیزی از بازی‌های ویدیوئی نگو

‫توی دنیای ادبی، بازی‌های ویدیوئی به دیده حقارت دیده میشه

‫رو کتاب هام تمرکز کن

‫این همون چیزی نبود که فکرشو می‌کردم

‫پیدا کردن جواب‌ها همیشه به معنی ‫دنبال کردن چیزی که تو ذهنته، نیست

.‫سیکتیر کن بیا تو بازی. عجیب غریب شو

‫شاید واقعاً یه چیزی یاد بگیری

‫سلام. شما باید آقای لانگ باتم باشین

‫بله، درسته

‫و شما؟

‫مگدا. باعث افتخاره. پیتر منتظرتونه

.‫-خونه باحالیه ‫-ممنونم پسر عزیز

‫من دخترم

‫ببخشید. بخاطر موهات بود

‫-پیتر ‫-کارل

‫سلام، رفیق قدیمی

‫خیلی وقته

‫آره، درسته خیلی وقته

.‫-خوب به نظر میای ‫-افتضاحم ولی احساس عالی دارم

‫خیلی خوشحالم که تو رو می‌بینم

... ‫-ببخشید، سلام، آره، من ‫-اون راننده منه

‫آره. من راننده هستم

‫و اومدی تو؟

‫بله

‫انتخاب جالبی بود

‫خوشحالم که میبینمتون

‫اوضاع همگی چطوره؟

‫میتونم چیزی بیارم تا میل کنین؟ ‫چای، لیموناد؟

.‫ویسکی، خالص ‫راننده ام هم همینو میخوره

‫-یکم زوده واسه مشروب خوردن ‫-درسته

‫و من رانندگی می‌کنم

‫خیلی حرفه ای و جدی هستی

‫فقط بهترین‌ها رو استخدام می‌کنم. مال اونم من می‌خورم

‫البته

‫خیلی دوست داشتنیه

‫مگداست

.‫چند سالی میشه که با منه ‫نمیدونم بدون اون چیکار می‌خواستم بکنم

‫جالبه

‫خیلی جالبه

‫هی. این تویی، سی دبلیو؟

‫آره

‫متعجبم که اینو نگه داشتی، رفیق قدیمی

‫چرا نگه اش ندارم؟ یکی از برترین لحظات زندگیم بود

‫اوه، آره

‫این همون موقعیه که اَن رو دیدم

‫آره

‫و با هم، این بچه‌ها رو بوجود آوردیم

‫ده تا نوه، اگه باورت میشه

‫نوه‌های زیادیه. من 12 تا دارم

.‫-اون یکی شونه ! ‫-چی؟

‫راننده ات، نوه ته؟

‫کالپرنیا. اون بزرگ‌ترین طرفدارمه

.‫-بله هستم .‫-همچنین همجنس خواهه

‫آره

‫آره، آره، آره

‫اوه، نبیولا. این آشنا به نظر میرسه

‫این مال اَن عه. البته همشون

‫خیلی مشهور بود

... ‫از طرف دیگه، پیتر، خب اون

‫پر بار کلمه مناسبیه؟

‫فکر کنم میتونی اینو بگی

‫به غیر از این چی میشه در مورد کسی ‫ گفت که 19 تا رمان کوتاه نوشته؟

‫19 تا! و همشون هم در مورد یه شخصیت

‫موسوم به چرخه همرفال

‫تو اسمشون رو نشنیدی

‫شاید بخوای یکی شون رو بخونی؟

‫آره، ممنون. این عالیه

.‫-با این شروع کن. این مال اَن عه .‫-باشه

‫یه نابغه واقعی بود

‫واقعاً. منحصر بفرد بود

‫اینجایین

‫ممنونم

‫خب، در مورد موضوع بحث مون

‫خانم‌ها، میشه ما رو تنها بزارین؟

‫لازم نیست بیشتر از این وقتت رو بگیرم

‫نه، فکر کنم 40 سال به اندازه کافی طولانی ‫بوده که بخوای برای یه معذرت خواهی صبر کنی

‫فکر کنم همینطور بوده

‫سخته که آدم بدونه از کجا باید شروع کنه

‫هر وقت که تو آماده باشی

‫من خیلی وقته آماده ام

‫آره، منم همینطور

‫یالا دیگه

‫من؟

‫من معذرت نمیخوام. تو باید معذرت بخوای

‫نخیر ام

‫پس واسه چی من این همه راه اومدم؟

‫تو قراره که از من معذرت بخوای

! ‫صد سال سیاه اگه معذرت بخوام ‫تو با من تماس گرفتی

‫گفتی میخوای چیزها رو جفت و جور کنی

‫-چیزها رو جفت و جور کنم؟ ‫-آره

‫لعنت بهش

‫جینی، دخترم. عین مادرشه، لجباز و یه دنده

‫حتماً اون نقشه اینو ریخته

-‫و تو فکر کردی که من

‫آخه برای چی باید از تو معذرت بخوام؟

‫بخاطر شکوندن تری پاد همون اتحاد سه نفره شون

‫تو از زندگی ما غیب شدی، کارل

‫حتی به مراسم تشیع اَن نیومدی

‫اون انتخابشو کرده بود

‫که اینطور

‫همیشه شک کرده بودم که حسودی

‫حسود؟ بخاطر یه ممه؟

‫مردی که اینقدر احمقه که به خاطر ‫تخم‌و ترکه خودش فریب خورده؟ به سختی

‫دیگه کافیه

‫میتونی بری

‫نه تا وقتی که معذرت خواهیم رو بگیرم

‫مزخرف نگو. بخاطر چی باید از تو معذرت بخوام؟

‫من نمیدونم

‫شاید بخاطر اینکه مثل یه مرغ دریایی آویزون اَن بودی؟

‫ نسبت به من بدبین اش کردی

‫بعد از بردن نبیولا، به یه آدم ‫لاف زن غیرقابل تحمل تبدیل شدی

‫همیشه منو تحقیر کردی

--‫من این کارو

‫تو به اَن گفتی که من یه جنده پراثر ادبی هستم

.‫این حرف تحریف شده. ولی هنوزم به این حرف اعتقاد دارم

! ‫هر کاری که میتونستی کردی تا اونو علیه من کنی

‫من اونی بودم که مثل یه کون گاییده شده واست قیافه گرفتم؟

‫فرض می‌کنم که اون مادرت بوده

! ‫ای مادر جنده

‫خایه داشتی که اومدی اینجا

‫همینطور تو، که 19 تا کتاب مزخرف ‫از مجموعه همرفال آشغال رو سرهم بندی کردی

‫در حالی که با یکی از برترین نویسنده‌های عصرمون ازدواج کرده بودی

‫اَن عاشق چرخه همرفال بود

‫-اون بهشون می‌گفت: پر جنب و جوش و مبهوت کننده ‫-مبهوت کننده

‫آره، جلد کتاب رو دیدم

‫این روی همه کتاب‌ها هست

‫فکر کنم استاندارد رو بالا نگه داشتم

‫واسه همین کتاب 20 ام رو چاپ نمی‌کنی؟

‫نمیتونی یکی رو پیدا بکنی که اون کوفتی رو بخونه؟

‫هیچ وقت یه کلمه کوفتی هم ننوشتم

‫وقتی اَن رو از دست دادم، منبع الهام ام رو هم از دست دادم

‫اوه، خواهش می‌کنم. اونو بخاطر ‫اشتباهات ادبی نصف و نیمه ات مقصر ندون

‫این روزها، چه نقل قول درخشانی رو کتاب‌های تو نوشته شده؟

‫بهت میگم تا بدونی :‫هارپر به آخرین کتاب من گفت

‫ فضای لجام گسیخته شهوت انگیز

‫واست چه اتفاقی افتاد، پسر جون؟

‫خیلی قدرتمند شروع کردی

... ‫شکاف‌ها

‫یه پیروزی عظیم بود

‫نتونستی سه گانه رو تموم کنی. چرا؟

‫دارم می‌نویسمش

‫تو اینو نمیدونی، پسرجون ‫ولی نوشته‌های خوب، زمان میبرن

‫پس 42 سال مشروب خودن و الواطی کردن این وسط چی میگه؟

‫من یه جایزه نبیولا بردم

‫میتونی ده هزار کتاب بنویسی و هرگز بهش نرسی

‫در حالیکه من میتونم تا وقتی که ‫زنده ام، یه کلمه دیگه هم ننویسم

‫ولی من هنوز یه مدرک محکم دارم

‫اولین کتابم یه فکر بکر بود

... ‫ولی دنباله

‫نتونست به همون اندازه موفق بشه، مگه نه؟

‫یکم لنگ می‌زد

‫اون فکر میکنه کیه؟ ‫که منو؟ عمراً

‫این خیلی پر تنش بود ‫آماده ای که از اینجا بزنیم بیرون، بابابزرگ؟

.‫نه، نه، نه، نه. من هنوز آماده نیستم که برم .‫من باید زنشو بُکُنم

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left