Die ersten 188 Zeilen.
دختر کوچولو؟
من يه پليسم
دختر کوچولو!
نترس؛ باشه؟
دختر کوچولو؟
تفاوتاي بين زن و مرد چيه؟
داري جوک ميگي؟ - نه جداً پرسيدم -
هرگز زني رو نديدم که بدونه يه لامپ چطوري خاموش،روشن ميشه
ذاتا فکر ميکنن کليدا فقط روشن ميکنن
انگار لحظه اي که دارن از اتاق ميرن بيرون کور ميشن
زنايي که من ديدم هيچکدوم هيچ وقت روراست نبودن والا به خدا
ميام خونه، مي بينم همه لامپاي خونه روشنه
اين اواخر کارم شده اين که
تا پامو گذاشتم توي خونه، تک تک لامپايي که اين ضعيفه روشن گذاشته رو خاموش کنم
اخلاقمون کاملا متفاوته
داري جدي مي گي؟ - آره عزيز من -
خيله خب پسرجون کشيش شِين ميخواد برات موعظه کنه
طرز فکرش مثل باقي ضعيفه هاست
هرزه خانوم برات از گرم شدن زمين با آب و تاب ميگه
اينجاست که جناب کشيش شين از انجيل براش نقل قول مياره که
دارلين ، اگر تو و بقيه آدماي کودن شبيه تو
فقط اينو بفهمن که کليد لامپ علاوه بر روشن کردن، خاموش هم ميکنه
شايد ما ديگه چيزي به نام گرم شدن جهاني نداشته باشيم
تو اينارو بهش گفتي؟ - نسخه مودبانه اش رو گفتم -
ولي مرد
با چنان نفرتي نگام ميکرد که باورت نميشه
اين موقع است که صداش ميشه تو مايه هاي صدايي که از جنه تو جن گير در ميومد
صدات درست مثل صداي باباي لعنتيمه"
هميشه سر قبض برق جيغ و داد راه ميندازه بهم بگو که اون لامپ لعنتي رو خاموش کنم"
تو چه جوابي بهش دادي؟ - ميدوني اوني که ميخوام بهش بگم اينه که -
آخه هرزه خانوم ايني که ميگي من بايد بهت ميگفتم رو تو کل زندگيت بهت گفتن"
بعدش تو هنوز هم که هنوزه" نمي دوني که يه لامپ علاوه بر روشن شدن، خاموش هم ميشه؛ آخه چقدر احمقي
ولي واقعا اين حرفو هيچوقت نميگم
چرا که اوضاع خيلي بد ميشه
نسخه مودبانه اش رو ميگم - کار عاقلانه اي ميکني -
هي مرد، اوضاع با لوري چطوري پيش ميره؟
خب اون تو خاموش کردن لامپا که کارش خوبه جدا خوبه
اما نمي دونم چرا بعضي وقتها قاطي ميکنه منظورم اين نبود-
ما نتونستيم حتي يک شب عالي داشته باشيم ببين رفيق؛ شايد من -
نتونستم يه نصيحت خوب بهت کنم ولي سعي خودم رو کردم
حداقلش اينه که تونستي حرفت رو بزني
اونم هميشه همينو ميگه: حرف بزن، حرف بزن
تو فکر کن من بايد هميشه مثل يه لال مادر به خطا بشينم و گوش بدم که چي ميگه
اين افکارت رو باهاش درميون گذاشتي؟
احساساتت رو باهاش درميون گذاشتي؟
مسئله اينه که
اين اواخر خيلي سعي کردم
چيزي بگم که با اشتياق بهم گوش بده ولي انگار اصلا حوصله شنيدن نداره
مثل اينه که تمام مدت ميشاشه به هيکلم و من اصلا دليلش رو نمي فهمم
اينا يه سري چيزاي گه که هر زوجي ميگذرونن
دوراني از زندگيه
آخرين حرفي که امروز صبح بهم زد اين بود
بعضي وقتها واقعا برام سواله که ما اصلا برات اهميتي داريم"
جلوي بچه مون اين حرفو زد
تصور کن که با همچين افکاري تو سرت بري مدرسه
تفاوتاي بين زن و مرد چيه؟
من هيچ موقع حرفي بهش نزدم که کوچيکش کنم
خصوصا وقتي "کارل" پيشمون باشه
به تمام نيروهاي در دسترس با تمام سرعت به سمت موقعيت حرکت کنيد
از نيروي محلي هم درخواست کمک شده
باند شرقي بزرگراه شماره 18
2-17, 2-4-3 خروجي هاي توصيه ميشود شديدا مراقب باشيد و فاصله را با هدف حفظ کنيد
مظنونين دو مرد سفيدپوست هستند
مراقب باشيد يک مامور محلي شهرستان ليندن مجروح شده
واحد 1 و 3 به محل اعزام شدن
ما در موقعيت 97-10 و کد 100 هستيم باند شرقي بزرگراه 18 مسدود شده
لطفا مراقب باشيد
اين صداها مثل اينه که انگار دارن همه جاده هاي اين اطراف رو براي گرفتن اون احمق بالا وپايين ميرن
شايد ما رو تو يکي از برنامه هاي تلويزيوني نشون بدن؛ نظرت چيه؟
لئون، حواست رو جمع کن،مطمئن شو تفنگت پر باشه و ضامنش رو بکش
باحاله اگر تو يکي از اين برنامه ها نشونمون بدن
خداي من
اسلحه ات رو بنداز زمين
اسلحه ات رو بنداز زمين
ريک؟
من خوبم
وقتي ديدم تير خوردي حسابي ترسيدم
منم همينطور
مادر به خطا بهم شليک کرد باورت ميشه؟
بايد يه جليقه ضدگلوله جديد برات بگيرم آره-
شين، هيچ موقع در مورد اين اتفاق به لوري چيزي نگو، هيچ وقت
فهميدي چي گفتم؟
اون تير خورده
لئون، آمبولانس رو خبرکن بياد پايين
بگو يه افسر تير خورده
به من نگاه کن پيش من بمون، صدام رو ميشنوي؟
پيش من بمون
هي رفيق
ما هنوز پيشتيم ما هنوز با هميم
متاسفم مرد، هربار که ميام اينجا اون اتفاق مزخرف بيادم مياد
اين از طرف همه است
خواستن که اينو برات بيارم
اونا اميدوارن که خيلي زود برگردي پيشمون
ليندا و دايان از اداره مرکزي اينارو برات چيدن
مي تونم حرف بزنم
من فقط اومدم اينو بذارم کنار ميزت
چه گلدون تاپي؛ چيز خاصيه
راستشو بگو؛ از خونه مادربزرگ ژان دزديديش؟
اميدوارم که سرويس قاشق چنگالش رو براش گذاشته باشي
شين؟
شين؟ رفتي دستشويي؟
پرستار، کمک
پرستار، کمک
لوري؟
کارل؟
اين واقعيه؛ من واقعا اينجام؟
بيدار شو ... بيدار شو
بابا! بابا - کارل -
کارل، پيدات کردم
بابا، يکي از اين بيشرفا رو گرفتم زدم کلشو داغون کردم
اون چيزي گفت؛ فکر کنم مرده- اون بهم گفت کارل -
تو ميدوني که اونا نميتونن حرفي بزنن
آقا؟ اين بانداژ براي چيه؟
چي؟- زخمت، چطور زخميه؟
جوابمو بده ؛ لعنت بهت
چطوري زخمي شده؟
جوابمو بده وگرنه ميکشمت
مجبور شدم پانسمانت رو عوض کنم خيلي کهنه شده بود
اون زخم چيه؟ چطور ايجاد شده؟
شليک تفنگ
چي؟ چيزي براي گفتن داري؟
گفتم بهم شليک شده؛ کافي نيست؟
ببين؛ من ميپرسم و تو جواب ميدي
من حسن نيت دارم، متوجه شدي؟
اونا گازت گرفتن؟
گاز؟- گاز يا چنگ؟-
ممکنه خراش برداشته باشي يا هرچيزي مثل اين
نه، من فقط تير خوردم
فقط تير خوردي؟ تا اونجايي که مي دونم
فقط بذار برم
بدنت به اندازه کافي سرد شده
تبي که داشتي تا الان بايد جونتو ميگرفت
فکر نمي کنم که ديگه بچه اي داشته باشم از دست دادنشون خيلي سخته -
خوب نگاش کن؛ ببين چه تيزه
اگر بخواي کاري کني
با همين مي کشمت؛ فکر نکن که اين کارو نمي کنم
وقتي مي تونستي بيا بيرون
اينجا
متعلق به فرد و سيدني دريکه
هرگز نديدمشون
من قبلا اينجا بودم، اينجا مل اوناست
وقتي ما اومديم اينجا خالي بود
اينکارو نکن اونا متوجه نور ميشن
تعداد زيادي از اونا اون بيرونه
نبايد امروز با اون تفنگ شليک ميکردم
صدا اونا رو به اين سمت کشيده حالا خيابون پر از اوناست
تفنگ کشيدن کار احمقانه اي بود
همه چي به سرعت اتفاق افتاد فرصت فکر کردن نداشتم
تو امروز به اون آدم شليک کردي؟
آدم؟ - اون که آدم نبود -
اين چه حرفيه که از دهنت مياد بيرون؟
اون يه آدم نبود
شما بهش شليک کرديد. اون بيرون تو خيابون؛ شما يه نفرو کشتين
رفيق، فکر کنم چشمات ضعيف شده اون يه مرده متحرک بود
بس کن
بشين قبل از اينکه بيفتي
اينجا
دعا کنيم
خدايا بخاطر اين غذا ازت ممنونيم برکتت را از ما نگير
ازت ميخوايم که در اين روزهاي ديوانه وار مراقب ما باشي آمين
آقا، ميدوني چه اتفاقي افتاده؟
من امروز بهوش اومدم
تو يه بيمارستان
و اومدم سمت خونم؛ اين همه ي چيزيه که ميدونم
اما در مورد مرده ها که ميدوني؟ - آره خيلي هاشون رو ديدم -
بيرون کنار اسکله تو کاميون هاي کشنده
نه؛ اونايي که نقش زمين شدن رو نميگم
اون مرده هايي که هنوز راه ميرن
مثل اوني که من امروز بهش شليک کردم
چون ميخواست تورو تيکه تيکه ات کنه
سعي داشت بخوردتت يا حداقل يه تيکه از گوشتت رو بکنه
اگر اين اولين باره که داري در اين مورد ميشنوي
مي دونم چه حسي داري و چطور بنظر مياد
اونا الان بيرون تو خيابون هستن
اونها وقتي تاريک ميشه فعالتر ميشن
شايد چون هوا خنک شه اومدن يا شايدم بخاطر شليکي که امروز کردم
اما ما در امانيم تا وقتي سرو صدايي نکنيم
احتمالا صبح گورشونو گم ميکنن
گوش کن
يه چيزي که ميدونم اينه که نذار گازت بگيرن
من بانداژت رو ديدم اونچه که مارو به تو ظنين کرد بانداژت بود
گاز اونا ميکشتت داشتي از شدت تب ميسوختي
اما بعد از مدتي
به زندگي برگشتي
قبلا ديدم چطور اتفاق مي افته
کارل
اسم پسرته؟
تو امروز اسمش رو ميگفتي
No comments yet. Be the first to leave one.