Die ersten 200 Zeilen.
= قسمت 61 =-
.سلام
.سلام زودتر رسیدین
.گو ری
دی ریوک
دی ریوک تو اینجاچکار میکنی؟
دی ریوک .دوران
.دایا
.یی ریوک
شما اینجا چکار می کنین؟
...نکنه
این یعنی چی؟
...پس یعنی کیم می ران
خواهرته؟
واقعا؟
خدای من هونگ شیل من که گیج شدم
به نظرت بیشتر شبیه شام فامیلی نیست؟
.مامان .گو ری
این ازدواج به هیچ عنوان عملی نمیشه
وای خدا باورم نمی شه
نمی دونسم واقعا میای پول میخوای
چطور میتونی اینقدر پررو باشی
300هزار دلار ازمون گرفتی
چطوری میتونی برای 2 هزار دوباره پاشی بیای در خونه مون؟
پس جاری دوران خواهر گوری ـه؟
حالا چکار کنم؟
با می ران چکار کنم؟
!مامان - !مامان
!مادر - !مامان
!مادر - !مامان
!یانگ جا - !مامان
مادر خوبی؟
دی ریوک
حالا با می ران چکار کنم؟
حالا قراره چی بشه؟
مامان چرا از دی ریوک می پرسی؟
همش تقصیر خودته
میدونی بخاطر تو در مورد ما چی میگن؟
دی ریوک ..
روی دیدن تو رو ندارم
خیلی خجالت می کشم ازت
دوران بردار برو خونه
دوران شوهرتو بردار برید خونه تون
مامان ، الان فایده گریه کردن چیه؟
اگه غش کنی مثلا شرایط عوض میشه؟
این چه وضعیه آخه؟
!می ران - !می ران
.دوران
!می ران
واقعا حالا با می ران چکار کنیم؟
نمی دونم چطوری این اتفاق افتاده
...اصلا فکرشم نمی کردم
می ران و گوری بخوان با هم ازدواج کنن
تو زودتر برو
من منتظر میمونم تا می ران بیاد
باشه ، من میرم سر کار بهم زنگ بزن
بعدش با هم بریم خونه - باشه -
بعد از شنیدن حرفهای دایا
از مامان می ران ناراحت شدم
اون دیگه چه مادریه
...چطوری تونسته هزینه بزرگ کردن بچه شو
از خانواده دامادش طلب کنه؟
اینکارو هیچ کس نمی کنه
بعد از اینکه مادر بزرگ با بزرگواری پولو بهش داد
...دوباره برای هزینه زندگی شون
اومد 2000 دلار خواست
من و مادر شوهرم سر بزنگا مچشو گرفتیم
خدارو شکر که این قرار شام بود تا بشناسیم شون
اگه بدون این آشنایی مراسم عروسی رو تدارک می دیدیم چی؟
اونوقت این زن بی حیا و پول پرسیت
میومد از شما و گوری هم پول میخواست
.گو ری
این حفه بازیه ، حقه بازی
هی جانگ دایا
فکر نمی کنی داری تند میری
گوری ...به من داری میگی تند میرم؟
من همه رو عین واقعیت بهت گفتم بدون اینکه یک کلمه اضافه کنم
این یعنی چی اوپا؟
....نگو که بعد از شنیدن تمام این حرفها
بازم تصمیم داری بااین دختره کیم می ران عروسی کنی
نداری که؟
.گو ری به هیچ عنوان حق نداری
.مامان
تا امروز یه بارم به عروسی فکر نکرده بودم
تصمیم داشتم هرگز تو زندگیم ازدواج نکنم
اما بعد از دیدن می ران
برای اولین بار به ازدواج فکر کردم
فقط با می ران
با ازدواج مشکلی ندارم
اما اگه شما
با ازدواج ما مخالفت کنی
در عوض
دیگه هرگز با کسی ازدواج نخواهم کرد
!گوری
الان مارو تهدید کرد؟
هر چقدرم بخاطر یه زن کور شده باشه
واقعا میخوای با همچین زنی ازدواج کنه؟
...مامان ، تی اگه گوری
تمام عمرش تنها زندگی کنه
هرگز نباید به این ازدواج تن بدی
باشه؟
...خودت رفتی شوهر کردی
اونوقت میخوای برادرت تنهایی پیرشه و بمیره؟
...نه مامان منظورم این نبود
دایا پاشو برو خونه ات
خدافظ دایا
چرا اینها از من دلخور شدن؟
درسته
هر چقدرم مامان اینطوری کنه
بازم من نمی ذارم برادرم اونو بگیره
...اونی
هونگ جو هیچی نگو
من تصمیم دارم اجازه بدم گوری باهاش ازدواج کنه
دعا نویسه گفت هر طوری شده باید اونها ازدواج کنن
در غیر این صورت بچه ام بدون زن میمونه
من به گوری اجازه میدم باهاش ازدواج کنه
بخاطر همین هونگ جو تو دیگه هیچی نگو
بله بفرمایید
الان؟
بله می تونم ببینمتون
خانم نا
منظورم خانم رئیس بود
می ران من هیچ کار بدی نکرده
...تنها اشتباهش
داشتن مادری مثل من بوده
...من
قول میدم از می ران دور شم
منظورم اینه که برای همیشه رابطه مو باهاش قطع میکنم
...پس لطفا اجازه بدین
اونها با هم ازدواج کنن
چکار میکنی؟ بلند شین
منظورت چیه که رابطه تو با می ران قطع میکنی؟
من هیچ مخالفتی با ازدواج شون ندارم
چی؟
پس اینطوری نشین ...بلند شو
بلند شو
...خانم نا
...بیا عروسی می ران و گوری رو
خیلی زود انجام بدیم
وایسا ، چی؟
جدی داری میگی؟
مطمئنی؟
معلومه
گوری ، می ران دوست داره
و این تنها چیزیه که برای من اهمیت داره
...نمی دونم
دخترتون در مورد من چی گفته
بعد از مرگ شوهرم
من خونه و مغازه شوهرمو از دست دادم
باید یه راهی پیدا میکردم
بخاطر همین وضعیت مون به اینجا کشید
..من
اون آدم بدی که فکر میکنید نیستم
از بقیه هم در موردتون شنیدم
بخاطر همین نمی دونم تا چه حد حقیقت داره
...راستش من
نمی تونم تمام رفتارهای شمارو درک کنم
...اما
...من بچه هامو تنها بزرگ کردم
بعد از اینکه شوهرم سالها قبل فوت شد
...می دونم چقدر برای یه زن سخته
...تنهایی و بدون شوهر
بخواد بچه شو بزرگ کنه
اینکه به تنهایی وسط میدان زندگی بخوای بجنگی
حتما راه دیگه ای نداشتی
خانوم
...رئیس
با تمام این مشکلات
ما باید امیدوار باشیم بچه ها خوشبخت بشن
من دلم میخواد گوری با شادی زندگی کنه
این تمام چیزیه که من میخوام
منم همینطور
....تا زمانی که گوری و می ران خوشبخت باشن
برام اهمیتی نداره حتی از گرسنگی بمیرم
پس بیا همین کارو بکنیم
.متشکرم
.متشکرم
...هرگز فراموش نمی کنم
این لطفی رو که به ما کردی
.متشکرم
.متشکرم خانوم
...واقعا خانم نا
قبول کرد این دوتا ازدواج کنن؟
...آره ، دستهای منو گرفت و گفت
منم بعد از فوت شوهرم همین وضعیت رو داشتم
بیوه ها همو درک می کنن
نمی دونم چقدر ازش ممنون بودم
خواهر...چه زن خوبی
برای خیلی ها گفتن این حرف سخته
به هر حال قرار شد می ران و گوری با هم عروسی کنن
فقط مهم اینه
واقعا خدارو شکر
راسی مامان به می ران گفتی؟
...نه ، بهش زنگ زدم
تا این خبر خوشُ بهش بدم
اما می ران گوشی شو خاموش کرده
راستی دوران در مورد جاری ت
با توجه به اینکه با من و می ران بده
نکنه به می ران سخت بگیره و اذیتش کنه؟
قرار نیست که با هم زندگی کنن
No comments yet. Be the first to leave one.