Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(سرنوشت الهی)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت نهم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
بیخیال
هیولا کجا میخوای فرار کنی؟
خانم جانگ
راهب پیر
!چطور جرئت کردی بیای اینجا
میدونی اینجا کجاست؟
باغ هویی جایی که اعلیحضرت مهمون های مهمشو اونجا میبینه
!گمشو
بعد از اینکه دستگیرت کردم
به ولیعهد گزارش میدم
آقای جی
این شراب مزهی خوبی داره
من شاگرد شیشوانم
از فرقهی شیشوان نمیترسی که بعد
معبد نانهای رو آتیش بزنن؟
ببرینشون
راهب پیر، بازم کن
بهت نشون میدم چه کارایی که از برنمیاد
!ولم کنین
!راهب پیر، ولم کن
روچن
آقای جی
جی روچن هستم
امیدوارم استاد هویهای بتونه آزادشون کنه
آقای جی
توسط دوتا هیولا تسخیر شدی
بهت کمک میکنم
بهش گوش نکن
فقط زنجیرارو ببر
آقای جی
دوباره اشتباه نکن
خیلی خودخواهی
آره خب که چی؟
شنیدم که فرقهی شیشوان خیلی بیمنطقن
حالا متوجه شدم چرا
،دفعه بعدی که ببینمت
قرار نیست انقدر خوششانش باشی
بریم
،اگه دوباره دیدمت
ابروهاتو میتراشم
جالب نیست
،خیلی وحشیانه اومدن
ولی مثل سگای ولگرد رفتن
جالب نبود
میرم
آقای جی
از اونجایی که اومدی اینجا بمون
باید
بهش فکر کنم
مامان
خانم جانگ
میدونی چرا زدمت؟
آره
کوه شیشوان رو بدون اجازه ترک کردم و اومدم هائوفانگ
ولی هیچ کار اشتباهی نکردم
هیچ کار اشتباهی نکردی؟
هویهای تقریبا گرفته بودت
تو و بابا توی هائوفانگین
چرا نیومدین کمک کنین؟
وقتی میدونستین من و روچن تو دردسر افتادیم؟
دستور پیشواست
روچن آخرین خدای تبعیدیه
از فاجعه خودشو نجات میده
و همینطور براش خوبه تا قدرت الهیاش رو دوباره بازیابی کنه
یینیین
از یکی میخوام امروز تورو به کوه شیشوان برگردونه
نه
میتونی ولش کنی تا بمیره
ولی نمیتونم روچن رو توی
هائوفانگ تنها بذارم
یینیین
فقط از جی روچن تسلیم نشو
جی روچن
وقتی از کوه شیشوان رفتی
ارشد زیانگ بهت گفت که
وقتی بازگشت پیروزمندانهای داشتی
اون موقع میذاره با پری کو ازدواج کنی؟
بدون هیچ مکثی ردش کردی؟
دربارش شنیدم
دروغ نگو
نه
...ولی من
جی روچن
به نظرت نقشت هوشمندانست؟
میدونم
ارشد زیانگ هم میدونه
برای همین دوباره به ازدواج اشاره کرد
میخواسته بهت هشدار بده
جی روچن
باید باهاش ازدواج کنی
وگرنه توی هائوفانگ میمیری
خانم
جی روچن
یینیین تنها دخترمه
نمیخوام که اون
بقیهی زندگیش رو تو رنج و عذاب بگذرونه
بهت التماس میکنم
از اونجایی که نمیتونی از تقدیر الهیت فرار کنی
لطفا تسلیم سرنوشت مرگبارت شو
و بذار یینیین بره
التماست میکنم
خانم
بهتون قول میدم
نمیذارم اتفاقی برای یینیین بیفته
ازش محافظت میکنم
واقعا ازش محافظت میکنم
جی روچن
این قولت به منه
اگه به یین یین آسیب بزنی
منو به خاطر بیرحمیم سرزنش نکن
یینیین
یینیین نمیخوای منتظر آقای جی بمونی؟
اگه میخوای منتظرش بمون
...این
فانوس های جشن رو ببین
چرا منتظرم نموندی؟
برو پیش همون تقدیر الهیت
چرا میای سر راهم؟
یینیین
فکر کردم خوشت نمیاد بره پیش پری کو
چرا ازش میخوای بره پیشش؟
این همون چیزیه که آدمای فانی
بهش میگن شکستن قول؟
...نمیخوای بشنوی
یکم پیش به مامانت چی گفتم؟
چیزی که گفتی بین تو و اونه
و هیچ ربطی به من نداره
میخوام بدونم
یینیین، یینیین
میخوام بدونم
میخوام بدونم- خفه شو-
باشه اگه نمیخوای بشنوی
پس برگردیم
بریم
احمق
واقعا نمیخوای بهم بگی چون نذاشتم بگی؟
از کی تا حالا انقدر مطیع شدی؟
از هنر هیولاییت استفاده نکن
همین الان از دست هویهای فرار کردیم
انرژی هیولا اونو به اینجا جذب میکنه
...اگه میخوای بدونی
من بهت میگم
پس منتظر چی هستی؟
بهم بگو
...گفتم که
من هرگز ناامیدت نمیکنم
چطوری میخوای به قولت عمل کنی؟
بهم بگو
وقتی هیولا رو از بین ببرم متوجه میشی
الان بهم بگو
الان میخوام بشنوم
چی باید بگم؟
میخوای بهم بگی یا نه؟
اگه نگی ول میکنم میرم
بریم
یینیین
با آقای جی نمیریم؟
خانم جانگ، مشکلی هست؟
...من فقط کمی ناراحتم
چون من حریف اون راهب پیر نیستم
پس بایدم ناراحت باشی
به هر حال نمیتونی اونو شکست بدی
...تو
یینیین
بعد از مبارزه با مار بامبو بهت میگم
اعلیحضرت همین الان از اینجا برید
چرا وحشت میکنی؟
...مشاور امپراتوری گفت
...تا زمانی که مردم اینجا هستن
میتونن از من در برابر بلاها محافظت کنن
صبر کن، شیچن کجاست؟
اون باید با مشاور امپراتوری باشه
اعلیحضرت
بیاین اول سوار کالسکه بشیم
متأسفانه هویهای و لیو یچوان بی فایده هستن
اونا نتونستن جی روچن رو کنترل کنن
اون دوباره فرار کرده
آروم باش
من یکیو فرستادم که مراقب جی روچن باشه
...وقتی که اون بفهمه شیطان کجاست
فوراً برای به دام انداختن اونا نیرو میفرستم
...وقتی شیطان و جی روچن هر دو مجروح بشن
گنجو از شیطان میگیرم
و جی روچن رو میکشم
عالیه
استاد
استادان جوان
استاد
...طبق دستور شما، کیوشای، شوانجن، و بقیه
به هائوفانگ رفتن تا به روچن برای از بین بردن شیطان کمک کنن
آقای جی
تو هنوز اینجایی
...انقد مست کردی که پادشاه هائوفانگ
موقع دویدن فراموش کرده تو رو ببره؟
چی میگی تو؟
حتی اگه منو هم با خودش میبرد، من نمیرفتم
شیطان داره میاد
No comments yet. Be the first to leave one.