Die ersten 200 Zeilen.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه گذشت در «فایر کانتری»... هی، با چی طرفیم؟
اصلاً نباید
سوختی برای این آتشهای لکهای وجود داشته باشه.
تو هم به چیزی فکر میکنی که من میکنم؟ آتشهای زامبی.
اون دستگاه هشدار بیحرکتی منه؟
بهترین ابزاریه که برای پیدا کردن آتشنشان زمینافتاده داریم.
باید آتشِ مقابلهای رو شروع کنیم. من اجازه نمیدم.
با احترام، به اجازهٔ شما نیازی ندارم.
وقتی داشتم زندگیم رو نابود میکردم، بابام به دردم میخورد،
ولی تو یکم سرت گرم زندان رفتن بود.
هر کاری برای پسر خودت میکردی،
برای دختر من هم بکن.
نمیدونم چطور.
ولی تو هم یکی از همونایی؛ داری قضاوتم میکنی.
من رفتم.
کجا داری میری؟
این آتشِ مقابلهای تنها امیدمون برای نجات مزرعهست.
امیدوارم همینطور باشه،
چون اگه نباشه،
برای آخرین بار منو سوزوندی.
هنوز اثری از پرز نداریم.
منی، خودت رو نگه دار.
نه وقتی دخترم اون بیرونه.
باید بریم قسمت عمیقتر.
باید خودمون رو برسونیم وسط.
قرار نیست چون هیچوقت شنا یاد نگرفتم تو رو هم بکشم.
بجنب. برو.
خوبی؟ هی.
هوا خیلی داغه. نفس کشیدن سخته.
داره ریههام رو میسوزونه.
باشه. باید دوباره بریم زیر آب. نه.
نه، نه، نه، نمیتونم. نزدیک قسمت کمعمق آتش خیلی زیاده.
نه، نمیتونم برم زیر.
خیلی داغه. این بالا نمیتونیم نفس بکشیم.
نه. نه! هی.
نه. هی. آدری، مجبوریم.
من همینجام کنارت، باشه؟
هر اتفاقی بیفته.
باهاتم.
باهاتم، باشه؟ باشه.
باشه؟
برو. یه نفس عمیق.
اون آبریزی هوایی معجزه بود.
تندتند نفس نکش، تندتند نفس نکش.
فکر میکنی خودم میخوام؟
اینجا. اینجا، اینجا. اینجا، اینجا.
آروم باش، خودت رو به من بسپر. اینجا، اینجا.
میبرمت کنار استخر. آروم باش.
بجنب، بجنب،
بجنب، با من آروم باش.
میرسونمت به لبه.
طاقت بیار. بیا. تقریباً رسیدیم.
تقریباً رسیدیم.
آخ، آخ، این...
خیلی داغه. نمیتونم نگه دارم.
اگه برسونیمون قسمت کمعمق، میتونم کمک کنم خنکش کنیم.
آره. خیلی خب، خیلی خب.
باشه، خیلی خب.
خوبه. خوبه. بفرما.
اینجا باید پات به کف برسه. باشه.
اینجا هم خیلی داغه.
همهجا اخگره. آره.
هنوز از خطر درنیومدیم.
باید اینجا رو خنک کنیم تا بتونیم خودمون رو به تجهیزاتمون برسونیم.
به رئیس گفتیم داشتیم برمیگشتیم پایگاه.
راست میگی. الان هیچکس نمیاد
دنبالمون بگرده.
پس خودمون خودمون رو نجات میدیم.
مجبوریم.
خیلی خب، اگه خنک شده، میتونیم بیایم بیرون.
خوبه.
خیلی خب. اینجا، گرفتمت.
خوبی؟ آره.
گرفتمش.
خوبه.
دستگاههای هشدار بیحرکتیمون کار نمیکنن.
خیلی بیشتر از سی ثانیه گذشته.
احتمالاً آبریزی هوایی از کار انداختشون.
بیسیم من سوخته.
مال منم.
پس نه بیسیم داریم، نه ابزار،
و هیچکس هم نمیاد دنبالمون.
آره، خب...
برمیگردیم پیش گروه.
این یکی رو هم میبریم.
خیلی خب، جدا بشیم.
دنبال یه وسیلهٔ نقلیه بگردیم.
نه.
نه، اصلاً.
یه عالمه آب خوردی. من...
تنها نمیذارمت. بُدی.
قرار نیست همهٔ حرکتهای قهرمانانه مال تو باشه، رفیق.
منم میتونم بگردم.
پس میگردم.
از ضلع دلتا شروع میکنم.
فعلاً.
باشه، خیلی خب، من ضلع چارلی رو میگیرم.
این به درد میخوره.
بُدی!
آ... آدری!
آدری!
آدری!
بُدی!
آدری؟ اینجام.
خوبی؟
عالیام.
سوئیچ توی ماشینه.
روشنم.
برو!
داری سعی میکنی چند تا بیسیم خراب رو زنده کنی؟
شاید از دو تا خراب
بشه قطعات سالم کافی برای یه دونه درست درآورد.
مهندسی سرگرمی زندانم بود. تو چی؟
نقاشی.
رئیس ناحیه لئونه، این تازهکارها جیمز و لئونه هستن. دریافت میکنین؟
دریافت میکنین؟
دریافت میکنین؟
کار نمیکنه. نمیتونم ارتباط بگیرم.
گابریلا!
دخترم!
نه.
نه.
چطور؟ چطور میذاری یه آتشنشان
زیر فرماندهی تو وسط آتش محل کارش رو ترک کنه؟
وقتی رفت، دیگه زیر فرمان من نبود.
ببخشید؟
باید دنبالش میرفتم.
فکر میکنی؟
رئیس ناحیه لئونه، این تازهکارها
جیمز و لئونه هستن. دریافت میکنین؟
بله. جیمز و لئونه، کجایین؟
باید تا الان برگشته بودین پایگاه.
بالاخره داریم برمیگردیم، رئیس.
آتش راهمون رو بست و بیسیمهامون از کار افتاد.
ایو، فقط خبر خوب. بگو.
منی ناپدید شده.
برو روی بیسیم،
و تازهکارها رو همین الان بیار اینجا.
یعنی چی؟ کول گفت منی شنیده
گابریلا به دردسر افتاده.
قبل از افسر مسئول دارم به تو گزارش میدم.
به هیچکس چیزی نگو.
هیچ کاری هم نکن.
این خبر نباید پخش بشه.
خودم رسیدگی میکنم.
دریافت شد.
گرینکرست، گردان ۱۵۰۸، در صحنه،
مزرعهٔ خانوادگی تریپل ای.
سریع چند تا خط آب بیارین بالا. بجنبین.
مجبور شدم جورج
و نوههای خواهر و برادرم رو بفرستم برن
که آتش شما دیگه چیزی ازمون نگیره.
داریم سعی میکنیم اصطبلت رو نجات بدیم، خوشت بیاد یا نه.
خب، از هیچکدومش خوشم نمیاد.
ورود بدون اجازه.
هرچی دلتون میخواد برمیدارین.
من چیزی برنداشتم.
قبلاً برداشتی، وینس.
متأسفم که دخترت رو از دست دادی.
ولی حق نداشتی دختر منو ازم بدزدی.
گابریلا!
همینه.
دستگاه هشدارشه.
پیدات کردم.
گابریلا!
گابریلا!
آره.
آره، آره.
دختر خودمه. دختر خودمه.
الان دیگه اخگر مثل بارون میریزه.
رئیس ناحیه لئونه، شاید چند تا شلنگ لازم داشته باشیم.
داریم با آتش روی سرمون میایم تو.
هر لحظه ممکنه شعلهور بشیم.
خوب میشیم، جیمز.
جیمز، تقریباً رسیدیم.
فقط آروم بمون.
بُدی، آتیش گرفتیم.
هی.
اینجا.
کلی آب قورت داده.
از مأموریت خارجش نکن... ممکنه در خطر ادم ریوی باشه.
خواهش میکنم از مأموریت خارجَم نکن، بُدی. مجبورم.
نه، روز اولهمونه!
فکر میکردم ازت خوشم میاد.
شرط میبندم هنوز هم میاد.
جدی میگم.
منم جدیام.
یه بار نزدیک بود کسی رو که برام مهم بود
بهخاطر غرقشدگی ثانویه از دست بدم.
دیگه هیچوقت نمیذارم همچین چیزی تکرار بشه.
بُدی. خدایا شکرت. آره.
خوبی؟ آدری کجاست؟
آره، خوبم. اون...
خوبه. پیش امدادگره.
من خوبم.
خوبه. خدا رو شکر.
یه لحظه حسابی ترسوندم.
اِم، باشه، بیا. سوار شو.
داریم میریم مزرعهٔ ادواردز.
No comments yet. Be the first to leave one.