Die ersten 200 Zeilen.
حقوقا رو جا گذاشتن و پنج دقیقه پیش غیبشون زد. همون ماشین همیشگی بود.
الان رد شدن.
لعنتی. دارن مسخرهمون میکنن. بزن جلو از این عوضی.
برو، همین الان.
بزن کنار، لعنتی!
هیچ کار احمقانهای نکنین. وگرنه کلههاتونو میترکونم!
از ماشین کوفتی پیاده شو! پیاده شو!
صندوق عقب رو باز کن! کری مگه؟
زانو بزن، حرومزاده.
زانو بزن. گوش کن.
اگه با بوفالو کار میکنی،
خودتو کنار بکش وگرنه باهاش غرق میشی.
به دوربین نگاه کن.
دارم ازت فیلم میگیرم.
پولا رو بردارین. ما میریم.
اربابان بخت
برای اینکه به ما بپیوندی،
ما زندگیتو زیر و رو میکنیم
تا مطمئن بشیم از مادر ترزا هم پاکتری.
یا اینکه خونت نجیبه.
رفقا، ایشون بوفالو هستن، همونطور که احتمالا میدونین.
هی.
بوفالو، از هر خانواده یه آدم قابل اعتماد اینجا هست.
همه چی شفافه.
خبری از خالیبندی نیست.
همونطور که میدونین، فقط یه قرعهکشی توی ریو دو ژانیرو داریم.
قرعهکشی ساعت نه و نیم.
شماره اول... مارسینیو، سوءتفاهم نشه رفیق.
این یه موزه کوفتیه.
قرعهکشی با گوی دیگه خیلی از مد افتادهست.
شماره دوم.
هیچکس تا حالا تو رو اینجا دعوت نکرده، درسته؟
شماره سوم.
میدونی چرا من دعوتت کردم؟
چون خوبه آدم ببینه کارا پشت پرده چجوری پیش میره.
میفهمی چی میگم؟
یه چشم تیزبین حیوونا رو سر جاشون نگه میداره، درسته؟
و توی کار ما فقط دو نوع حیوون داریم.
خر و عقاب.
اگه میخوای عقاب باشی،
همیشه چشمتو باز نگه دار.
وقتی داری بالا میری،
همه اطرافت باهات بالا میان.
ولی وقتی خودت در اوجی، تنها راهی که بقیه میتونن بالا بیان،
اینه که تو رو پایین بکشن.
اونوقت، اگه تنها باشی،
حتی یه هل کوچیک هم... میتونه نابودت کنه.
اما اگه کنار هم باشیم، بنیان محکمتره.
میبینی؟
تو که خر نیستی.
بازم میخوای؟
همه چی خوبه، تامیریس؟
چهار مدل آبجو و ده مدل غذا توی منو هست.
اونقدر احمق نیستم که گند بزنم بهش.
واسه کار التماس میکردی. حالا داری غر میزنی.
اوه، هی!
آبجو روی دستگاهه؟
فراموشی گرفتی؟
تو به دنیا اومدی که یه بار رو اداره کنی.
بهم اعتماد کن، تامیریس.
منم از گارسونی توی رستوران بابام شروع کردم.
خوبه که اصول کارو یاد بگیری.
دو ماه دیگه میتونی بری حسابداری، باشه؟
که تمام روز به کاغذبازی زل بزنم؟
مثل یه مجازات میمونه.
پس چی میخوای؟
اسلحهام رو.
چطوری؟ خوبم.
کسی سفارشتونو گرفته؟ نه. شما به من سرویس میدین؟
تنها اینجایی؟ آره.
دیرم شده. باید برم دنبال پسرم از مدرسه. باشه؟
بوفالو بعد از اینکه بیشتر مسابقه رو در دست داشت، یه ناکاوت شوکهکننده خورد.
بوفالو در شکستی دراماتیک، کمربند را به توپان میبازد.
اولین شکست در دوران حرفهایاش.
تورتوگا، مربی بوفالو، این حرفا رو زد:
تا یه هفته دیگه، هیچکس یادش نمیافته.
ما با آمادگی کامل برمیگردیم.
بوفالو برمیگرده! تو واقعاً یه پیامبری.
بیا تو.
نگفتی میآی. اون یه دوست بود.
من اینجا اومدم در مورد یه چیز خوب حرف بزنم.
نه در مورد دوستات.
ستون فقرات بیچو چیه؟ دستگاههای اسلات.
نود درصد درآمد.
ولی دستگاههای اسلات ارزونن.
خراب کردن چند تا از دستگاههای بوفالو تأثیری نداره.
و اون امنیت رو سفت و سختتر میکنه.
بعد یه مستند یادم اومد که یه زن چند تا دستگاه رو هک کرده بود.
توی یه کازینوی لاس وگاس.
و اونا شروع کردن به بیرون ریختن پول.
من تمام دستگاههای اینجا رو میشناسم. تو بیست سال گذشته هیچی عوض نشده.
داری میگی دستگاههای بوفالو رو دستکاری کنیم،
که بیوقفه پول بدن و درآمدش سقوط آزاد کنه؟
این دیوانگیه؟
ایدههای خوب همیشه یه کم دیوانهوارن.
ولی برای اینکه واقعاً کارشو تموم کنیم، باید چند تا رو همزمان هک کنیم.
تو عروسی، داشت از دستگاههای دزدیده شده گلایه میکرد.
هنوز جایگزین شدن؟
قبل از اینکه حرفمو قطع کنن، داشتن میرسیدن.
اول میرن انبار بابام.
میدونی چیه؟
فکر دیوونهواری نیست.
محشره.
لعنتی محشره.
من یکی از دوستات نیستم، پروفتا.
من شریک کاریتم.
بابام میگفت: "جایی که پول درمیاری، دنبال عشق و حال نباش."
صبح بخیر، نلیو.
واسه قضیه حسابرسی اینجاییم.
خیلی کوفتی گرمه.
بدون اجازه پروفتا ورود ممنوع.
گفتم بهت.
در رو باز کن لعنتی.
من فقط دارم دستورات رو اجرا میکنم.
میخوای به پروفتا زنگ بزنم؟
زرنگباز لعنتی.
فکر نمیکنی باید محتاطتر باشی؟
واسه چی؟
به لیلا گفتم.
براش مهم نیست.
پس منم ادامه میدم.
آره.
اشتباه لاشخور اینه که فکر میکنه همه گاوها مردن.
داری میگی لیلا شاکی نشد که تو گذاشتی...
معشوقهات رو جلوی چشم همه؟
اون دکتر پوست منه.
و میدونی، خاویر.
لیلا خیلی وقته حسادت نکرده.
تو این کارو با هیچ کدوم از بقیهها نکردی.
آره، ولی این...
این فرق میکنه. اون باهوشه، زرنگه.
یه چیز خاصی توش داره، میفهمی؟
اون منو یاد لیلای جوونتر میندازه.
بحران میانسالی.
من؟
من که فقط جوونتر میشم، خاویر.
یالا.
بیا بریم شنا. اینجا دارم کباب میشم.
نمیخوام.
حالا که لاغر شدی، ترسو شدی؟
نه، فقط حوصله ندارم.
خاویر، نگرانم، رفیق.
دلم برات تنگ شده، داداش.
دلم برای اون پسری تنگ شده که شیرجه میزد تو استخر...
مزهپرونی میکرد و بلند بلند میخندید.
پسری که سامبا میرقصید. درسته؟
بریم سالن رقص.
همه سراغتو میگیرن.
نمیدونم.
تو بیشتر از من اونجا رو دوست داری.
اون جراحی باریاتریک لعنتی که نمیتونه اینو ازت گرفته باشه.
اگه الان یه شیرجه برم، تو هم میای؟
من... قول میدم بهش فکر کنم.
منو خیس کردی.
و تو خیابون میدرخشه.
همه سلام نظامی میدن.
عظمت برزیلی داره رژه میره.
درسته، عمو؟
امسال، اگه این سامبا برنده نشه...
کارناوال دیگه معنی نداره. درسته، عمو؟
حتی اگه گالگو کل هیئت ژوری رو بخره هم امسال ما نمیبازیم.
درسته؟
اگه دروغ میگم آقای گوئرا همین الان لبخند میزنه.
امسال ما برنده میشیم، آقای گوئرا.
هنوزم عین خوره به گوشیت چسبیدی، پودیم؟
"پودینگ"؟ فقط تو منو اینجوری صدا میکنی. اسم من ادواردوئه.
هی، کویندیم، پودیم داره اسم خانوادگی رو رد میکنه.
این چه حرفیه پسرم؟
دوستدختر چی پس؟ شوخی میکنی؟
چی؟ مگه عمهها درمورد همینا نمیپرسن؟ یا خُردهها قرار نمیذارن؟
پسرخاله، خُردهها پول درمیارن!
این بچه با سایت و کوفت و زهر مار داره کلی پول درمیاره.
واقعاً؟ داره یه دوره دانشگاهی آنلاین میگذرونه.
اسمش چیه؟ به مادرخواندهات بگو. انستیتوی فناوری روچستر.
روشستا اینستیتوت اف تکنولوژی.
پسر من چقدر باهوشه... بیاین "تولدت مبارک" بخونیم.
حتماً. بچهها.
بیاین "تولدت مبارک" بخونیم.
یالا. بابا خستهست. مگه نه؟
بیاین "تولدت مبارک" بخونیم. من بقیه رو صدا میکنم.
یالا بچهها. بیاین "تولدت مبارک" بخونیم.
تولدت مبارک.
تولدت مبارک، آقای گوئرا.
تولدت مبارک.
آقای گوئرا!
هورا!
تولدته، بابا.
من...
یه فیلم دیدم...
درمورد چند تا مورچه...
که غذا جمع میکردن...
و ملخها زمستونا اونا رو میدزدیدن.
یه روزی...
مورچهها قیام میکنن.
اونا دیگه حاضر نمیشن غذا بدن...
و بهشون حمله میکنن.
تاحالا دیدی یه ملخ از مورچه کتک بخوره؟
زمان ما اینطوری نبود.
اولاً، تو شمال زمستون نداریم.
دوماً...
No comments yet. Be the first to leave one.