Die ersten 200 Zeilen.
سلام. من میمی هستم.
سلام میمی.
این اواخر، اوضاع و احوالم خوب بوده.
همه چی عالیه.
معذرت میخوام.
شرمندم.
من نه گفتن بلد نیستم.
حتی به بازاریابهای تلفنی هم نمیتونم نه بگم.
منظورم فقط به مردها نیست. کلاً نمیتونم نه بگم.
برای همین زیاد میخوابم.
ممنون که حرف دلتو زدی، اَدِله.
سلام، من آنجلیک هستم.
باعث افتخاره.
سلام آنجلیک.
رمانتیکهای ناشناخته
شکلات سازی آسیاب
تاسیس از سال 1896.
سلام.
سلام!
آنجلیک دلانژ... شکلات ساز
آنجلیک دلانژ، شکلات ساز.
مراقبت و تقسیم کردن.
شکلات رو باید تقسیم کرد.
شکلات چیز ترسناکی نیست.
همینه. نفس بکش.
خوبه.
تو که نفس نمیکشی. چرا، دارم میکشم.
سلام.
سلام، من...
من بخاطر آگهی...
اومدم
زود اومدید.
اشکالی نداره. منتظر میمونم.
میتونید بیاید تو.
بالاخره داخل گرمتره.
اینجا اتاق انتظار هستش.
قشنگه.
آهان، درسته. شرمندم.
سلام پسرا.
ماجراجویی همیشه رویای من بود.
انجام کاری که میخوام.
حالا اون ماجراجویی در دسترسمه.
چرا اینقدر میترسم؟
از عهدش برنمیام.
خانم سحر خیز...
دنبالم بیاید.
نزارید رئیس شما رو بترسونه.
چرا؟
اولش آدم جدی به نظر میاد.
و بعدش؟ - هنوز هم جدی میمونه. -
قربان؟
اولین متقاضی شغل.
بیاید دفترم.
بشینید.
تجربه قبلی دارید؟
آره.
چون شکلات،
یه محصول بی نظیر هستش.
بی شک.
خیلی از آدما فکر میکنن شیرینه.
در حالی که در واقعیت...
تلخه؟
ببخشید؟ - تلخی اون رو متمایز میکنه. -
تلخی...
در درجات مختلف،
چیزیه که شکلات رو از هم متمایز میکنه.
چم و خم کار دستتونه.
این خیلی مهمه.
از این بهتر نمیتونستم بگم.
شکلات دوست دارید؟
همه دوست دارن.
یعنی واقعاً دوست دارید؟
بله، من خیلی وقته که...
چند سال تجربه کاری دارید؟
از 18 سالگی تو کلاسهای شکلات سازی ثبت نام کردم. ولی قبلش...
قبلش؟
آره. قبلش اونقدرا...
ما ورشکسته شدیم.
تقریباً ورشکسته شدیم.
خدا مرگم بده.
به کسی مثل شما احتیاج داریم.
واقعاً؟ مثل من؟
ممنون.
همینجا بمونید.
طرف خودشه.
متقاضی بعدی رو هم بفرستم؟ - نه. -
سوزان...
کارهای اداریشو انجام بده، از فردا میاد سرکار.
مطمئنی؟ - آره. -
بقیه چی؟
بهشون چی بگم؟
بگو استخدامش کردیم.
تمرین هفتم.
بعد من تکرار کنید:
من در آرامش هستم.
من در مرکز میدان هستم.
من به آینده اعتماد دارم.
خودمو رها میکنم.
زندگی رو در آغوش میگیرم.
من یک آتشفشان هستم.
امروز یه کارمند جدید استخدام کردم.
ولی تلفن موقع مصاحبه کاری زنگ خورد.
و؟
از تلفن بدم میاد. نمیدونم کی داره زنگ میزنه.
و این کارمند؟
یه زن هستش؟
آره.
حست در مورد زنها چیه؟
مشکلی باهاشون ندارم.
فقط منو وحشت زده میکنن، همین.
از زنا خوشت نمیاد؟
عاشق زنام.
میدونم به چی فکر میکنی.
فکر میکنی اگه کسی بگه عاشق زنهاست،
منظورش اینه که میخواد باهاشون بخوابه. ولی من نه.
البته، اینم هست. ولی فقط این نیست.
من واقعاً عاشق زنهام.
عاشق حرف زدنشون،
معجونها و لوسیونهاشون و...
همه چیزشون هستم.
تا به حال با زنی رابطهی جدی داشتی؟
نه، هیچ وقت.
دوست نداری عاشق بشی؟
من یه تمرین برات میزارم.
از یکی دعوت میکنی باهات شام بخوره.
یکی باهام شام بخوره؟
که اینطور.
مرد یا زن؟
ببخشید، باید پیش بند خودمو بیارم یا اینجا دارید؟
چرا باید پیش بند بخوای؟
آخه برای اینکه...
نماینده بخش فروش که پیش بند لازم نداره.
مگه نماینده فروش نیستی؟
آره، هستم.
همیشه یه نماینده فروش...
بودم.
فروختن، علاقه اصلیه من هستش.
پاش بیفته میتونم ماه رو هم بفروشم.
راست میگم.
الان مجبور بودم با مردم صحبت کنم و متقاعدشون کنم...
ولی فکر میکردم اونا شکلات ساز میخوان، نه نماینده فروش.
بعد یه شب بیخوابی، تصمیمم رو گرفتم.
باید قضیه رو به رییس میگفتم.
"قربان،
یه اشتباه خیلی، خیلی بزرگی شده.
من یه نماینده فروش نیستم.
قطعاً بدترین نماینده فروش دنیا میشم."
پنج شنبه کار خاصی داری؟
میخوام به شام دعوتت کنم.
شام؟
آره.
من؟
مشکلی هست؟
نه، ولی...
تو که گیاه خوار نیستی؟
به چیزی آلرژی داری؟
نه.
ولی اومدم بهتون بگم که من...
بگید...
چیو بهم بگید؟
من هم مشتاقانه منتظر این شام هستم.
هزار سالی میشد یه مرد ازم خواسته بود، باهاش برم بیرون.
فکر کردم دیگه از این خبرها نمیشه.
همیشه یه چیزی میگفتم،
یا کاری انجام میدادم که اوضاع رو به هم میریخت.
پس اینبار حرفی نزدم.
همه چی روبراه میشه.
مطمئنم دنیا مال من میشه.
اونا درخششمو میبینن
چون من به خودم ایمان دارم.
من واقعاً به خودم ایمان دارم.
سلام، اومدم بهتون محصولات،
کارخونهی شکلات سازی آسیاب رو نشون بدم.
کارخونهی آسیاب؟
شکلاتهای اونا افتضاح هستش.
اینقدرها هم بد نیست.
مگه ورشکسته نشدن؟
هنوز نه.
بین خودم و خودت باشه...
اونقدرا خوشمزه نیست.
آخه این یه
شکلاتی بدون...
زَلَم و زیمبول هستش.
بدون زَلَم و زیمبول؟
میخواید یکیشو مزه کنید؟
نه.
باشه.
ممنون.
نمیفهمم.
چرا هیچ کی اینو نمیخره؟
کیفیتش خوبه.
بفرمایید، مزش کنید.
خداییش، مزش خوبه.
اصلاً شگفت انگیزه.
اصلاً لازم نیست زور بزنی تا بِشکنه.
خیلی ظریف تو دهن آب میشه و حتی متوجهـشم نمیشی.
واقعاً آدم سورپرایز میشه.
مگه نه؟
ببخشید.
جو گیر شدم.
No comments yet. Be the first to leave one.