Die ersten 200 Zeilen.
آنچه گذشت :
ببخشید، می خوام چند تا سئال ازتون بپرسم.
و بعدش اون مَردِ جنوبیِ کثیف...
دزدگی به اطراف نگاه کرد.
تو فکر میکنی که همه پولها رو اون برداشته؟
اگه جایِ بَگوِل بودی و 5 میلیون دلار پول داشتی...
کجا میرفتی؟
خیلی خوب، تویِ اتاقِ رنگین کمان...
تویِ یه رستوران در نیویورکه.
من اونجا منتظرتون هستم.
و تمامِ چیزی که ازتون میخوام...
اینه که تو و دخترم به اونجا بیایید.
سئوال اینه که کجا؟
داری سعی می کنی بهم چی بگی؟ مایکل؟
فکر کنم یه معذرت خواهی بهت بدهکارم.
چونگه بهت دروغ گفتم.
درباره اٌسکار شِلز.
اینجا...
جایی بود که یه تیر بهش شلیک کردم.
چکار داری می کنی، مَرد؟
تو استخدام شدی که کارِت رو انجام بدی.
مسائلِ پشتِ پرده، برات مهم نیست.
تو در موردِ ما سئوالی نپرسی...
و ما هم ترتیبی میدیم تا کسی کاری به کارِت نداشته باشه. قبوله؟
می خوام همشون بمیرن.
( بِلَندینگ، نمایشگاهِ گل و گیاه )
( مدیرِ شیفتِ شب : جیمی مِیدِن )
تو جدید اومـدی؟
آره.
کسی به من نگفت که یه کارگرِ جدید اومده.
من تویِ شیفتِ شب کار می کردم... جیمی بهم گفت که می تونم شیفتم رو عوض کنم.
می دونی چکار باید بکنی؟
آره.
می بینمت.
خیلی خوب.
ممکنه اسکوفیلد باشه.
دریافت شد.
تو از اون طرف برو.
از جات تکون نخور.
آروم باش، مَرد.
موضوع چیه؟
اون رفت.
حالت چطوره؟
فکر کنم خوبم.
خسته ام.
من، هدفِ اونا هستم، پسرم.
مادامیکه با منی، تو هم هستی.
امکان داره اوضاع، بدتر از این هم بشه.
می فهمی چی میگم؟
ولی بعد از اینکه عمو مایک رو ببینیم و به پاناما بریم...
زیاد هم نمیشه با اطمینان حرف زد. نقشه عموت خیلی خطرناکه. واقعاً خطرناکه.
گوش کن...
تمامِ انهاماتِ تو برطرف شده. تو الان آزادی و می تونی یه زندگی جدیدی رو شروع کنی.
یه زندگیِ خوب.
- نیازی نیست فرار کنی و مراقبِ خودت باشی. - ازم میخوای ترکت کنم؟
نه.
نه.
خوبه، چونکه این کار رو نمی کنم.
صدایِ تلویزیون رو زیاد کن، جِنی.
بِت ویلسون هستم از شیکاگو.
آیا صحبتی در موردِ مرگِ دیوید آپولسکیس دارید؟
اون بدشانسی آورد.
- آزمایشات نشون میدن که از فاصله نزدیک تیر خورده. - اوه، دیوید.
آیا فرصتی بود که اونو آروم کنید؟
باید خاطر نشان کنم که دیوید توئینر آپولسکیس یه فراری بود که به سمتِ اسلحه من، هجوم آورد.
نمی خواستم اونو بکٌشم...
ولی بعضی وقتها، کنترل چیزها از دستِ انسان خارج میشه.
اون داره همه فراریها رو می کٌشه، اینطور نیست؟
آقایِ ماهونه، یه منبعِ خبری اظهار داشته که شما هاردِ کامپیوترِ اسکوفیلد رو بازیابی کردید.
کدوم منبع؟
به ما خبر رسیده که اون اطلاعات، فقط شاملِ فرارِ اسکوفیلد نبوده بلکه نقشه بعد از زندان هم بوده.
- مایلید در این مورد صحبت کنید؟ - نه.
اتفاقی که امروز در نمایشگاهِ گل و گیاهِ بِلَندیگ افتاد، نتیجه اطلاعاتِ بدست آماده از هارد بوده؟
هیچ حرفی ندارم.
شما از محلِ بعدیِ اسکوفیلد خبر دارید؟
گفتم که هیچ حرفی ندارم.
مشکل اینه که این مِرد می دونه کجا می خواهیم بریم و چی داریم فکر می کنیم.
آقایِ ماهونه، میشه بگید هدفِ بعدیِ شما چیه؟ اون هارد، چه نقشی خواهد داشت؟
جزئیاتِ این پرونده، محرمانه اس و باید محرمانه بمونه.
شنیدم که قسمتِ آزمایشگاه، یه چیزهایی پیدا کرده؟
آره، حدودِ 3200 آمپولِ نیتروگلیسیرین.
اسکوفیلد می دونسته که این آمپولها باید در محیطِ مرطوب نگهداری بشن.
بهترین محل در بیابانِ یوتا، نمایشگاهِ گل و گیاه بوده.
خطر نداره؟
تمامِ داروهایِ پزشکی، همیشه برایِ مصرف کننده، بی خطره.
ولی در مجموع...
اونا می تونن یه ساختمان رو ویران کنن.
منظورم محتویاتِ اون جعبه اس.
به همین دلیل...
نباید اطلاعات...
از اینجا درز کنه.
وای به حالِ اون کسی که بره و به مطبوعات چیزی بگه.
میشه جزئیاتِ بیشتری رو از این پرونده در اختیار ما قرار بدید؟
یه دانشمندی می گفت که اگر چیزی می دونی نباید از صد تا دشمن هم بترسی.
من اونا رو می شناسم، می دونی کی هستن، میدونم از کجا اومدن و به کجا می خوان برن.
( مواب، یوتا )
..:: گروه کاپیتان با افتخار تقدیم می کند ::.. مترجم : ع.ف جاوید
اجناسِ نصفِ قیمتِ ما، اون پشته.
دارم دنبالِ یه چیزِ استثنایی می گردم.
خیلی خوب.
خودشه.
دنبالِ همین بودم.
عالیه.
امروز، فقط چند اینچ باهاش فاصله داشتیم.
می خوام ترتیبِ اینا رو بدید.
- بعدش اونا رو رویِ دیوارِ دفترم بذارید. - اینا چی هستن؟
جائیه که اسکوفیلد، قرارِ ملاقات ترتیب داده...
و امروز قراره این کٌد رو بشکنید.
لَنگ، امروز فرانکلین قراره همسرش رو سرِ قرار ببینه.
- درسته. - نه، اشتباهه.
امروز قراره فرانکلین دستگیر بشه. آماده ای؟
ترتیبِ همه چیز داده شده.
( شیکاگو، ایلینویز )
همش همینجاست؟
هی، تو.
چطوری؟
می دونم که خودت نیستی.
من روح نیستم، مَرد.
تو هنوز مثلِ سابق هستی.
فقط کٌلی سختی کِشیدم تا به اینجا برسم.
فکر کردی باید چطوری باشم؟
کریس.
جِی.
چطوری فِلَم؟ به نظر میاد لاغر شدی.
رژیم گرفتم.
واقعاً؟
مامورینِ فدرال، تویِ خونه همسرت بودن.
بعضی وقتها دزدکی زیرِ نظرش دارن.
آرهف خودم می دونم.
می دونم کِیسی رو خیلی دوست داری ولی فکر نکنم ایده خوبی باشه که اینجا اومدی.
تو تحتِ تعقیبی.
من تحتِ تعقیبم، چونکه دهنم رو بستم تا تو به فاکس ریور نری.
ما میدونیم و بهت بدهکاریم.
خوبه، چونکه می خواستم پیشِ شما بیام.
همسرمف امروز منتظرمه و من بدونِ خانواده ام اینجا رو ترک نمی کنم.
می فهمی؟
همه باید کمکم کنید.
بریم.
کجا داری میری؟
بچه ام رو به مدرسه می برم.
من در موردِ قرارِ ملاقاتت می دونم.
نمی دونم در مورِد چی داری حرف میزنی.
خطوطِ تلفن، تحتِ کنترله.
ما تمامِ صحبت با شوهرت رو شنیدیم.
ما می دونیم که برایِ نیویورک، جا رزرو کردی...
و به من نگو که رستورانِ رنگین کمان تویِ مَنهَتَنه.
حالا بهم بگو کجا قراره شوهرت رو ببینی...
وگرنه جلویِ دخترت، دستگیرت می کنم.
برو به جهنم.
من کارِ خلافی انجام ندادم.
تو با یه تبهکارِ فراری صحبت کردی تا امروز ببینیش.
تو همین حالا هم به اندازه کافی شریکِ جرم هستی.
خواهش می کنم، میشه بس کنی؟
گوش کن.
کافیه یه تماس بگیرم تا تو رو دستگیر کنن و دیدی رو به پرورشگاه، منتقل کنن.
- نه. - نگران نباش.
شنیدم خانواده هایِ خوبی در پرورشگاهها، حضانت بچه ها رو به عهده می گیرن.
تو داری میگی بینِ شوهر و دخترم، یکی رو انتخاب کنم؟
دقیقاً
چیزی به دست آوردی؟
تلفنی با فاکس ریور در تماسم. دارم پرونده بَگوِل رو چِک می کنم.
هی، چی برام داری؟
واقعاً؟
پنجاه و دو بار؟
کجا؟
بهت مدیونم، پَتِرسون.
راهِ درازی در پیش داریم.
( سنت دیوید، آریزونا )
کارِ دیگه ای هم مونده؟
تا نیومکزیکو، توقف نمی کنیم.
- بقیه پولت رو فراموش کردی. - ممنونم.
مثلِ اینکه بدجوری تصادف کردی.
ممنونم.
به راه رفتنت ادامه بده.
برو، برو.
زود باش، ادامه بده.
لعنتی.
نیازی نیست توقف کنی، می تونیم به حرکتمون ادامه بدیم.
نمی تونیم.
اون پیشخدمت، من و ماشین رو دید. بی فایده اس.
متاسفم.
شاید بتونیم یه ماشینِ دیگه پیدا کنیم.
ماشین که مثلِ ریگِ صحرا نیست.
ما 400 مایل مسیر داریم و هیچ راهی برایِ رسیدن به اونجا نداریم.
به موقع پیشِ مایکل نمی رسیم، اون بدونِ ما حرکت می کنه.
- عمو مایک این کار رو نمی کنه. - اون چاره ای نداره.
شرایط، اینجور ایجاب می کنه.
واقعاً متاسفم.
- یه تابلویِ ایستگاهِ راه اهن دیدم. - اونقدرها هم آسون نیست.
- می تونیم جاده رو دنبال کنیم... - اونقدرها هم آسون نیست.
اینجوری دیده نمیشیم.
هی، من احمق نیستم.
من هم سابقه فرار دارم.
آره، فرار کرده بودی که گرفتنت.
متاسفم از اینکه مثلِ تو در کلاهبرداری حرفه ای نیستم.
شاید بهتر بود همون اول، باهات نمیومدم.
مثلِ اینکه برات اهمیتی ندارم.
آروم باش.
متاسفم، باشه؟
متاسفم. من فقط...
No comments yet. Be the first to leave one.