Die ersten 200 Zeilen.
فریبندگی میمی
کارگرا! کارگرا!
کاناموزا، کاندیدای شماست.
کارگرا!
میدونید کارمین کاناموزا کیه؟
یه تخم حروم.
هر کَس سرکار به کارمین کاناموزا احترام نزاره،
داره بی احترامی به دون کالوژرو نشون میده.
اینو فردا وقتی میخواید برید رأی بدید، یادتون باشه.
دار و دسته کاناموزا، یه کمپین بیرون راه انداختن.
وایسا بیرون دربارش حرف میزنیم.
میمی!
یه سیگار پیدا کردم. میتونم بکشمش؟
آره، تو این مکان پر از گوگرد بکشش، تا روحمون هم منفجر بشه.
برات نگهش میدارم. - نه. -
به برادر خودت اعتماد نداری؟
باشه.
این برای تویه.
این یکی واسه منه.
با همدیگه میکشیمشون.
هر چیزی که لازمه رو، بهت یاد میدم.
چی شد، میمی؟ - ولمون کن بابا. -
دوست ندارم بهش رای بدم،
ولی دنبال دردسر هم نمیگردم.
هدف اونا هم همینه. که تو رو تسلیم ترس کنن.
به هر کی عشقته رای بده، مگه چیو از دست میدی؟
هیچی، فقط کارمو!
گودال کندن رو میگی؟ اونم با این دستمزدی که بهتون میدن؟
اسم اینو گذاشتی یه کار درست و حسابی؟
نه. - پس چی میگی؟ -
حق با تویه.
به جهنم.
تو یه آخوندک احمق، نفهم و مغرور هستی.
اینجا رای گیری مخفی راه انداختی؟
اونا همه چیو، حتی تعداد موهای کونمونم میدونن.
پسرم قول شش رأی رو بهشون داده. پس شش تا رأی میشه واسه اونا.
حق با پدرته. اون مرد با افتخاریه، سر قولهاش وایمیسته.
نکنه میخوای جنازش تو یه خندق،
در حالی که رودههاش تو دستاشه و گوشاش دور گردنشه، پیدا کنن؟
یا پدر جد کلم! - همون دمایی هستش که خودت خواستی. -
زدی سوزوندیم، فسیل زشت. خاک بر سرت.
اصلاً این قضیه تمیز کردن تو بهار دیگه چه زهرماریه؟
مگه برای رای دادن، باید پاهات تمیز باشه؟
گفتی قراره به کی رای بدیم؟
یه هالو.
دون کالوژرو داره سه ماهه که تو گوشمون میخونه.
حامیه کاناموزا هستش.
پس ما هم باید طرفش باشیم؟ - معلومه. -
نمیخوام به کاناموزا رای بدم.
چرا؟ - اعصابمو خط خطی میکنه. -
نمیخوای که باهاش ازدواج کنی. اون گاله رو ببند و رایـتو بده.
نه.
حال میده، آره؟
بگو خوشت میاد. - آرومتر، بقیه میشنون. -
کی رو میگی جون هفت جدت؟
اونا تا هفت پادشاه خوابن.
روزالیا، ناسلامتی زنمی.
بابا تو هم یه تلاشی بکن. دو خط حرف بزن.
چی بگم؟ - هر چی دوست داری. -
بازم همون قیافه وحشت زده.
انگار چند تا آخوند ریختن سرش.
قشنگ ساخته شدی برای ضد حال زدن.
خداییش، اعصاب برای آدم نمیزاری.
آخه این چه وضع قیافه هستش. - پس نگام نکن. -
نکنه توقع داری، با بالش تلمبه بزنم؟
انگار قراره قُله قافو فتح کنی.
یه حرکتی بکن. حرف بزن. آخه تو دیگه چجور زنی هستی؟
.خجالت میکشم
همینه. اون کارخونه پایینو روشن کن.
نمیخواد، خاموشش کن.
و به کاناموزا هم رای نمیدیـها.
نزارید نخالههای دون کالوژ، شما رو بترسونن.
چون فقط برای ترسوندنمون اینجا اومدن.
رایهاتونو مخفیانه بدید.
به جناح چپ رای بدی. هیچ کی خبردار نمیشه.
سِری میمونه؟
فوق سری میمونه.
کارملو مردوچئو
سلام عرض شد.
اومدم بهت اطلاع بدم،
نمیخواد زحمت بکشی بری سرکار.
چون هیچ کاری اونجا نداری و دیگه هم گیرت نمیاد.
همه چی بین تو و ما تموم شده.
چرا؟
هم من میدونم چرا،
هم خودت میدونی،
و هم خدا میدونه.
مگه نگفتی این یه راز فوق سری میمونه؟
خب، تابلویه که نمونده.
بیکار شدم رفت. هیچ کاری هم این دور و برا بهم نمیدن.
لعنت بر جد و آباد مامان اون مرتیکه.
میمی، چی شده؟
دیگه حتی برای تمیز کردن اصطبلها هم، آدم حسابم نمیکنن. این شده.
شدم رسوای دو عالم.
هیچ کاری برام نیست و دیگه هم پیدا نمیشه.
میرم تورین.
ولشون کن اونا رو. - گیر یه مُشت پخمه افتادم. -
خودم تو ساختمون سازی، برات شغل پیدا میکنم.
دیگه نیستم. به اینجام رسیده! میخوام برم.
تو تورین به کارگرا پول میدن. بهشون احترام هم میزارن.
آدمای آزاد و محترمی شمرده میشن.
ولی با این کارت، داری برندشون میکنی. همینجا بمون و مبارزه کن.
برو بابا! میخوام برم تورین.
حداقل اونجا، یه مشت مافیا و حرومزاده، پیدا نمیشه.
بیاید یه راست بریم سر اصل مطلب.
کسی از حزب سیاسی یا اتحادیه کارگری، اینجا هست؟
نه قربان. - خوبه. -
چون اگه بخواید زیر فشار کار نِق بزنید،
نمیتونم کمکتون کنم.
فقط میتونم به مردایی کمک کنم که، مثل بچه آدمیزاد، شغل لازم دارن.
پس، از فردا ساعت 6 صبح، کارتون رو شروع میکنید.
برای یه روز جون کندن، دو برابر پولی که تو سیسیل بهتون میدادن رو میدم.
پونصد لیر در ساعت. جیرینگی میاد تو دستاتون.
و اگه جایی برای خوابیدن ندارید، یه پانسیون تو ترینیا هستش.
پول هر تخت، 200 لیر هستش.
اینجا تو انجمن برادری سیسیلی،
هممون دوست و برادر هستیم.
ولی هر کاری که میگم انجام میدید و دهنتونم میبندید.
اون زیپ دهنهاتونو میبنید، حله؟
چون دارم بهتون لطف میکنم.
و اگه کسی باهام با بی احترامی رفتار کنه،
خیلی جوشی میشم.
گرفتید؟
ببریدشون. - راه بیفتید. -
یالا.
از فهمیدن اسماشون شروع کنید.
برید اونور.
گوش کن هم قطاری. تو تورین، با روزنامه کلاه درست میکنی.
یه چایی بیارم بخورید؟
فکر کردید برای شاشیدن بهتون پول میدیم؟
برید موقع ناهار خوردن بشاشید. تکون بخورید، پسرا.
دیگه حتی نمیتونیم بشاشیم. - - ولش کن بابا. -
طرف حرومزادست. من خیلی دوست دارم بشاشم. -
رو پَس سرش.
یکی افتاد!
چه بلبشویی شده؟
نیکولا!
صدمه دیده؟ - انگار اصلاً مُرده. -
خاک عالم بر سرم شد.
کمکش بکن دیگه.
بسه پسرا. کار تموم شد، برگردید شهر.
زود باشید، تکون بخورید.
اونایی هم که تو پانسیون هستن، بیان بیرون.
یالا.
راه بیفتید.
حالا نمیخواد اینقدر با سرعت برید بیمارستان. میگم طرف مُرده.
این از کجا پیداش شد؟ - یعنی چی؟ تو دیگه اینجا چی میخوای؟ -
من از اون موقعی که راه افتادید، اینجا بودم.
آخه اون پشت چه غلطی میکنه؟
یالا. بندازیدش از اونجا بیرون.
چیکار میکنید؟ - فقط کارتو انجام بده و خفه خون بگیر. -
اونم مثل تو، غیرقانونی کار میکرد.
مگه تقصیر ما هستش که از داربست افتاد؟
بیاریدش بیرون. حتی اسمشم نمیدونیم.
من میدونم. نیکولا اسپیرو هستش. الان کی قراره به خانوادش نون و آب بده؟
فکر کردی تو خیریه کار میکنی؟
بیاریدش بیرون. فعلا کسی پیداش نیست.
نه، نکن ببینم. پس تکلیف خانوادش چی میشه؟
دیگه تو هم باید بری ور دلش.
این اسقاطی رو پرت کنید بیرون.
مراقب باشید.
بگیریدش.
بهتره دعا کنه امشب برنگرده هتل.
این حرومیه کوچولو رو بگیرید. کجا میخوای بری؟
حواستون جمع باشه. من مثل نیکولا نیستم.
اگه بلایی سرم بیاد...
کجا ببریمش؟ - خودم حل و فصلش میکنم. -
خیله خب، سوسک بالدار له شده!
برای چی این تهدیدا رو میکنی؟
نکنه به اتحادیه گفتی؟
نه، برای زنم نامه نوشم. توش از سیر تا پیاز قضیه رو تعریف کردم...
و اسم همهی شما رو هم آوردم.
اینو باش.
برای خانمش نامه نوشته.
خیلی حرکت مسخرهای بود، پسر جون.
تهدیدای تو از یه گوش میاد تو، و از اون یکی میره بیرون...
و تو خط افق محو میشه.
با این همه ترافیک و تصادفای تو جادهها...
یه عالمه بلا میتونه این روزا سر آدم بیاد.
چون برای زنت نامه نوشتی، یادم باشه یه تاج گل عزا هم براش بفرستم.
ببریدش.
حواستونو جمع کنید.
پدر خوندهی زنم، کالوژرو لیجو هستش.
اگه یه مو از سرم کم بشه، زنم به آدماش میگه، خشتک سالواتوره تریکاریکو رو کراوات کنن.
لیجو از کورلئونه رو میگی؟
پسرعموشl.
ولش کنید.
یه چیزیو بهم بگو.
برای چی باید یکی از قوم و خویشهای خانواده لیجو،
بیاد تو تورین عملگی کنه؟
نمیخواستم آویزون اونا باشم.
ولی حالا که اوضاع خیط شده، مجبورم که...
خب پس. حرفتو باور میکنم.
ولی میتونستی همون اولش بگی، از چه خانوادهای هستی.
سالواتوره تریکاریکو، همیشه به خانوادهی لیجو، احترام گذاشته.
بدبختانه، افتخار آشنایی باهاتونو نداشتم.
پس گفتم بزار فاصلمهمو حفظ کنم.
ولی اگه میشناختمت، همه جوره کمکت میکردم.
خب، اگه هنوز خیلی دیر نشده،
یه کار خوب با ماشین پیرلی یا فیات میخوام.
No comments yet. Be the first to leave one.