Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(آدم مرموز)ــــرِن ::::::::: ::::@AirenTeam::::
فکر نمیکنی اینا عجیبه، کاهوم؟
و همه چیز درست موقعی اتفاق افتاد که اون معلم جدیده آجین اومد
تو.. اتفاقی چیز عجیبی که ندیدی، نه؟
تو همین الانشم خیلی عمیق تو این موضوعی
از این به بعد، باید تو این اتاق زندگی کنی
و کمکم کنی تا بفهمم مقصر واقعی کیه
اینجوری که زل زدن بهم من چجوری بخوابم؟
آره، مامان
فقط زنگ زدم تا خبر بدم پیش یکی از دوستام میمونم تا درس بخونیم
آره
چی؟
تو عمرت مرد نیمه برهنه ندیدی؟
اینطور نیست که
چرا لباس نمیپوشی؟
اینجا اتاق منه هرکاری دلم بخواد انجام میدم
بگیر
اینجا بخواب
رو کاناپه؟
کجا میخوابی تو؟
توی تخت گرم و نرمم
بحث نداریما
قوانین رو که یادته؟
از این به بعد، هرچی میگم بدون چون و چرا انجامش میدی
از خط، اینور تر نمیای
به چیزی هم مشکوک نشو
به هیچ وجه ازم سوال نرپس
چون از چیزی که از اینجا به بعد باهاش روبه رویی خیلی خطرناکه
،و اگه چیزایی که گفتم رو مو به مو انجام ندی
زندگیت به خطر میافته
اونارو یادته؟
آره
درمورد مدرسه هم، صداتو واضح و بلند شنیدم
اگه امتحانات واقعا برات مهمه اگه بخوای میتونی بری مدرسه
فقط یادت نره که مدرست الان خطرناک ترین مکانه
،غیر از اینا هرکاری بخوای میتونی انجام بدی
با خیال راحت هرچیزی تو این اتاق نیاز داری رو بردار
تو دیگه یه بزرگسالی خودتو جمع و جور کن
...میدونی
تو اون چیزی نیستی که من فکر میکردم
چی؟
توقع داشتی چجوری باشم؟
مثل شمن های توی تلویزیون از سرتا پا سفید بپوشم؟
تو نمیدونی حرفه من چقدر درآمد داره
منظورم این نبود
درمورد شخصیتت حرف زدم
فقط فکر میکردم تو مهربون ترین معلم قراره باشی
ببین منو
بهت گفتم که من حتی یه معلم واقعی هم نیستم
آره، گفتی
پس این ذهنیت که یه بزرگسالِ عالیم که بهت احترام میذاره، رو بنداز دور
اون من نیستم
پس چرا تو مدرسه اونطوری لباس پوشیدی و رفتار کردی؟
فقط... اینجوری راحت تره
وای، یادم رفته بودا
یه قاون دیگه هم هست
چیکار داری میکنی؟
این طرف اتاق منه
بقیه اتاقم مال خودته
میتونی هرجا میخوای بری برای دید زدنت هم بی خطره
...ولی پات رو بذاری تو محدوده من
از گشنگی میکشتم
چه مرگته؟
آدم برای یه نخ مقدس انقدر درامایتک بازی درمیاره؟
اتفاقا تو اختیار خودم بود
و من هیچ نواری با خودم ندارم
چی؟ از چیزای جادوگری میترسی؟
وقتی بیرون بودی و کارگاه بازی درمیاوردی که نمیترسیدی
کی گفت ترسیدم؟
این چطور؟ من تو رو از گشنگی نمیکشم
،اگه از این خطه رد شی اونوقت میکشتم
،ولی از اونجایی که اینجایی ...ممکنه با یه نوع انرژی مواجه بشی
یا ممکنه مثلا یه روح منتظرت باشه
!بوو
درسته، رفیق؟
!پاشو! صبح شده
چه خبره؟- وقت بیدار شدنه-
!کله صبحی قشقرق به پا نکن
،دیره مگه مدرسه نداری تو؟
اونقدرام دیر نیست بابا
::::::::: آيــــ (آدم مرموز)ــــرِن ::::::::: ::::@AirenTeam::::
مجبور بودی انقدر سریع برونی؟
ببین، با بدبختی تونستم صبحونم رو بخورم
هی، انقدر غر نزن
کی فکرش رو میکرد یه دختر انقدر وقت بذاره تا برای مدرسه آماده بشه؟
ولی چرا ما باید انقدر از مدرسه دور باشیم؟
میخوای دوستات ببینن ما باهم میایم مدرسه؟
بیخیال، یه کوچولو دوره ولی هیچکس مارو نمیبینه
"یکم؟"- غر نزن-
تو اونی هستی که ...حاضر نشدی دراز بکشی و بمونی
درسته، باشه
ممنون که رسوندیم، آقا معلم عالی
هی ،وایسا
اینو همیشه بنداز
هیچوقت هم درش نیار
میدونی یعنی چی؟
خودمم میتونستم بندازمش- حرف نزن-
چی؟
باعث شدم سرخ بشی؟
نه
فقط.. خودت گفتی نمیخوای کسی مارو ببینه
از این رو، جایی که پارک کردم دوره
نگران نباش
نقشه های من هیچوقت شکست نمیخورن
اونا کامل و دقیقن
...پس
این چیه، فا؟
چه نسبتی با آقای آجین داری؟
بهت که گفتم اونجوری نیست
بیخیال
اینو ببین برای انکار کردنش زیادی نزدیکین
...اوه
...شاید فقط با اون گرم میگیره
برای نمرهست؟
درست میگم؟
از اونجایی که همه دارن حدس میزنن ما باید حقیقت رو بهشون بگیم
بگیر، ساندویچت رو یادت رفت
خب اینو عمو برات اورده
عمو؟
عمو؟
آره، من عموی فا هستم، اون برادرزادمه
مدیر مدرسه ،گفت به کسی نگیم
میترسید دانشآموزا دیگه ممکنه بگن من حواسم بهش هست
ولی شما بچه ها لازم نیست نگران باشین
،ما شاید فامیل باشیم ولی من کامل بی طرفم
پس، خدافظ
موقع زنگ ناهار بیا دفترم
ما باید درمورد موضوع خانوادگی حرف بزنیم
...اوه، درسته
مامانت گفت پیامک هاتو چک کنی
فا، من با عمو آجینت حرف زدم
مواظبش باش، باشه عزیزم؟
اون تازه اینجا تقل مکان کرده
نمیخوام سردرگم بشه
و برای عموت مشکل درست نکن، باشه؟
توقع هیچ بخورد خاصی نداشته باش اونم چون فامیلته
آره، درسته
دیگه چیه؟
با مامانم چیکار کردی؟
اون هیچوقت همچین حرفی نمیزنه
اون حتی نمیدونه من دارم با تو زندگی میکنم
چطوری اینجوری شد؟
نقشه بهم ریخت فقط باید درستش میکردم
مامانم رو هیپنوتیزم کردی، مگه نه؟
آره
چی؟
!اون مامانمه ها
چرا بهم نگفتی اینکارو میکنی؟
،تو نمیتونی از طلسم هات
جادو، یا هرکوفتی که هست روی اون انجام بدی
اگه مشکلی براش پیش بیاد چی؟
به اون به عنوان یه چیز شیطانی فکر نکن
یه ماورهایی هستن که بیخطرن، میدونی که؟
کاری که با مامانت کردم مثل یه شعبده بازی ساده بود
،اگه پدر و مادرت زنده نیستن
انقدر حرف غیر مسئولانه نزن
میخوام بدونی
کاری که تو انجام دادی بیشتر از رد کردن خط بود، احمق
میدونم جدی یه معلم نیستی ولی حداقل مثل یه معلم شایسته رفتار کن
گوش کن
فقط یه بار دیگه میگم
من فقط یه متخصص ماورام که اومدم یه آدم بدی رو گیر بندازم
من معلم نیستم
شایستگی تو برام مهم نیست
مهم تر از اون، قانون هارو یادت باشه
به من مشکوک نباش
ازم سوال نپرس
فقط دهنت رو ببند
عالیه
حالا که فهمیدی میتونیم دست به کار شیم
برای چی گفتی بیام اینجا؟
ما باید درمورد نقشه هامون حرف بزنیم
ما قراره جداگونه کار کنیم
من این دور و ور میگردم ببینم چی مشکوکه
...درمورد توهم
بگیر
این نتیجه نمره بالاهای آزمونه
مراقب کسایی که توی این لیست هستن باش
جلب توجه نکن
فقط مراقبشون باش
...خبر خوب اینکه ما هنوز زمان داریم
ما هنوز وقت داریم؟
،دیدم اون آدم بده چیکار کرد
فکر میکنم احتمالا یه تازه کاره
چی؟
میگی چیزایی که اتفاق افتاد کار یه تازه کاره؟
تعجب کردی؟
ولی این حقیقته
این روزها، راهتو بسپاری دست اینترنت
گیر انداختن این جور چیزا راحته
جایی مثل دارک وب جای خوبی برای شروعه
همچی به این بستگی داره که چقدر اراده قویای داری
،اگه بهش فکر کنی
،جادوی سیاهی که این یارو استفاده کرده
اصلا پیشرفته نیست
اون بیشتر قربانی هارو وادار میکرد که توهم ببینن
مگه نه؟
!یکی، کمک کنه
واقعا؟
No comments yet. Be the first to leave one.