Die ersten 200 Zeilen.
تـرجـمـه از: « پـارسـا سـرپـرسـت »
تو هانتری
من اِلام
میدونم
عاشق... همهی کارهاتم
لازم نیست خودت رو بهم ثابت کنی
اتاقم رو تحویل دادم
حیف شد
شرکت هواپیمایی بهخاطر مِه چمدونم رو گم کرد
تا الان همهچی افتضاح پیش رفته
طفلکی، عین "دخترک کبریتفروش" شدی
منظورم همون اثر "هانس کریستیان آندرسن"ـه
نمیشناسمش، زیاد موسیقی اروپایی گوش نمیدم
بیا
خیلی ذوق دارم که توی این فیلم کنارت بازی میکنم
یا خدا...
اتاق من از این طرفه
هی...
من میتونم روی مبل بخوابم. خیلی راحت بهنظر میاد
میتونی پیش من بمونی. فقط دارم آرایشم رو پاک میکنم
باشه. عالیه
نمیدونم میتونم اینها رو پست کنم یا نه
حس میکنم مردم فکر میکنن دیگه نمیتونن باهام ارتباط بگیرن
میشه کمک کنی این رو باز کنم؟
سلیقهی گرونی داری
بازی کنیم؟
اون بنگل سالهاست دیگه مُد نیست
الان دیگه مردم عادی دستشون میاندازن
مردم عادی؟ با این طرز فکرت هیچکس نمیتونه باهات ارتباط بگیره
ایش
کی دلش میخواد زندگیش جوری باشه که بقیه بتونن باهاش ارتباط بگیرن؟
هانتر که دلش میخواد
مسئله...
آمار و ارقامه
اوه... نه، نه، نه
میتونی بذاری آمار و ارقام عملکردت رو بسنجن،
ولی نباید خودت رو با عدد و رقم بسنجی
قشنگ بود! از مدیتیشنهای صوتی یادش گرفتی؟
توی این دنیا...
حتی یه نفر هم نیست که...
شبیه تو باشه
تو یه ذرهی خیلی خاص...
از غبار ستارهای هستی
بس کن!
نه، خودت بس کن! این حرف واقعاً معنی داره
با من تکرار کن
من یه وجودِ کاملاً منحصربهفردم
من یه وجودِ...
کاملاً منحصربهفردم
و من از...
غبار ستارهای ساخته شدهام
من از غبار ستارهای ساخته شدهام
همین که این یادت بره، همون لحظه محو میشی
ببخشید، ولی... تو کی هستی؟
میخوام با دامینیک آشنات کنم
نامادریم
ولی تو خیلی جوونی
و هنوز هیچی دربارهی "جانی تاندرز" نمیدونی
بابام رو میگم
اون چیزهای زیبا و آدمهای زیبا رو دوست داره
مرد قدرتمندیه
اگه فکر کنی داره باهات بازی میکنه...
واقعاً همینطوره
اگه فکر کنی باهات صادقه...
واقعاً همینطوره
بعضی وقتها میخواد تحتتأثیرت بذاره
بعضی وقتها هم میخواد تو تحتتأثیرش بذاری
معمولاً دومی
از نظر اون، یا اون چیزی که لازمه رو داری، یا کلاً نداری
حتماً ژنتیکیه، چون من هم همینطورم
آخ!
سوزن رو زدی بهم
وای، عزیزم
خیلی متأسفم
مگه این...
نشونهی خوششانسی نیست؟
اتفاقاً، هست
سوزن خوردن نشونهی... موفقیته
پس سوزن بزن بهم، سلیطه. ترجیحاً...
توی چشمم
تا حالا... بدشانسی آوردی؟
من قربانیِ مِهام
نباید نگران مِه باشی،
بلکه باید نگران چیزی باشی که مِه با خودش میاره
اگه از من بپرسی، این یه تراژدیه
چیزی که هیچ پدری نباید تحملش کنه
یادمه...
روزی که به دنیا اومدی
روزی که جهان رو دیدم
اِل عزیزم...
همیشه جات توی قلبمه
همیشه
تصور از دست دادنت هم برام ممکن نیست
ولی حتی اگه گمت میکردم، تا وقتی پاهام از کار بیفته، همهجای زمین رو دنبالت میگشتم
و اگه برای پیدا کردنت مجبور میشدم آدم بکشم،
میکشتم و تا پیدات نمیکردم، دست از کشتن برنمیداشتم
قبل از اینکه از پیدا کردنت دست بکشم، اونقدر آدم میکشتم که دریاها از خون سرخ بشن
و این... دخترهای عزیزم...
تراژدیِ "مرد چرمی"ـه...
کی؟
مرد چرمی یه پدریه که...
دنبال دخترش میگرده. دختری که در جهان زیرین گم شده
پدری که نفرین شده تا عمرها دنبال دخترش بگرده
و در آخر هم یادش میره که اصلاً دنبال کی میگرده
اما وقتی مِه برمیگرده، یادش میاد
دخترش رو یادش میاد
مرد چرمی همراه مِه از راه میرسه
و دنبال دخترش میگرده
صورتش...
یه خلأ تاریک و بیانتهاست
قدرتش غلبهناپذیره
دستکشهای چرمیای دستشه که پُر از الماسهای بُرندهست
و توی چهرهی هر دختری که ببینتش،
دنبال دخترش میگرده
چون وقتی نگاهش میکنی، اون دخترش رو توی تو میبینه،
و برای رسیدن به دخترش، تو و هرکی کنارت باشه رو نابود میکنه
و تنها راه کشتنش...
قطع کردن دستهاشه
برای همینه که میگن...
مواظب دخترهاتون باشید، وگرنه اون خودش بهشون رسیدگی میکنه
بابات... مجذوبکنندهست
فقط کارش با پوله
و میتونی جانی صداش کنی
باشه
اصلاً انتظار نداشتم جانی اینجوری باشه
خیلی کنجکاو و حمایتگره
یه منطق عجیبغریب واسه خودش داره
فکر میکنه با گاییدن دخترای همسن من، یهجورایی به من نزدیکتر میشه
ولی مگه با دامینیک... ازدواج نکرد؟
بابا، چرا داری منو تنها میذاری؟
میخوام تو و دامینیک دوباره با هم دوست بشین
چه خیال شیرینی
اِل، فیلم ساختن مثل رفتن به جنگه
شما دوتا رو به هم نزدیکتر میکنه
من اینجام چون میخواستم کنار تو برم جنگ
اگه میدونستم قراره بری، هیچوقت قبول نمیکردم
اگه بمونم، فقط جلوی آشتی کردن شما دوتا رو میگیرم
وقتی شما دوتا با هم خوب بشین، ما هم دوباره یه خانواده میشیم
دامینیک یکی از ماست
شبیه ماست، ولی یکی از ما نیست
این فرق داره
اون دیوونهوار دوستت داره
شاید حتی بیشتر از من تو رو دوست داشته باشه
این فیلم قراره مثل کابوس باشه
قول بده وقتی نیستم دختر خوبی باشی و باهاش خوب تا کنی، خب؟
هوم
داره چی کار میکنه؟
کمکم کن!
کمک!
کمک!
بابایی!
فقط منو بکش
نمیتونم
متأسفم، ولی...
میخواین یه چیز ترسناک بشنوین؟
دیشب حسابی رفتم توی فاز تحقیق دربارهی مرد چرمی
و هرچی جانی گفت، حقیقت داره
و...
یه موجوداتی هستن...
که بهشون میگن "شاهنشان"
دو تا زنان، همیشه دوتایی میان
میتونن پیر باشن یا جوون
زشت باشن یا زیبا
و بعضی وقتها...
حتی میتونن تبدیل به روباههای تغییرشکلدهنده بشن
با چندتا دُم
یعنی روباه جادویی؟
آره
و اونا راهنماهای مرد چرمیان
نه خوبان، نه بد
خنثیان
از نظر اخلاقی مبهمان
این قضیه واقعیه
این مرد چرمی انگار از ازل وجود داشته
تو بعضی فرهنگها بهش "پادشاه چرم" میگن،
ولی بیشتر مردم...
بهش میگن...
"شیطان"
وای... نه، دیگه شیطان نه
و همین زنهای روباهیِ جادوییان که...
کمکش میکنن تا نابودکنندهش رو پیدا کنه
اونا هستن که بهوجودش میارن
و اونا هستن که...
کارش رو تموم میکنن!
فقط میخوام بدونین
چیزی که دیدیم یه قتل معمولی نبود
قتل معمولی هم مگه داریم؟
حس میکنم شما دوتا باید یه کم بیشتر از این شوکه میشدین
آسیب روحی شکلهای مختلفی داره
من امروز حتی نتونستم تظاهر کنم اِل رو میکشم
واقعاً فکر میکنم ما مرد چرمی رو دیدیم
اِل
ناراحتم که فردا توی روز مهمت کنارت نیستم
ولی خوشحالم که میتونیم کدورتها رو کنار بذاریم. با عشق از این تبر استفاده کن. بابا
من مرد چرمی رو دیدم
دیدم دخترم رو با خودش برد
آیا روح بود؟
یا هیولا؟ یا خدا؟
نمیدونم
ولی چیزی که میدونم اینه که مِه برگشته
No comments yet. Be the first to leave one.