Die ersten 200 Zeilen.
ارباب، یه مرد یک چشم سراغ تونو می گیره
دنبال من میگشتی؟
اربابم میخواد به عنوان شراب ساز توی قصر کار کنی
دوره گر گفت توی شراب استعداد داری
هوگو لور، شراب ساز اربابت
میخوام واسه مهمونی بهترین شراب رو برام بیاری
امیدوارم به خاطر خودتم که شده، شکست نخوری
اون کیه؟
کاترینا، سوگولیه ارباب
دولسا زن فوق العاده ای بود، ولی مرده
منم خیلی تنهام
زیر نظر داشتمت، خیلی سوال می پرسی
هر روز بیشتر قانع میشم که
زن خوبی واسه من، و مادر خوبی واسه دخترم میشه
میخوای بدمش به تو؟
گفتم از راجر پوچ انتقام می گیرم، اون لحظه رسیده
نامه واسه کی؟ - برنات استانیول -
دیوونه شدی؟
دزد های دریایی تصرفش کردن - لعنتی -
واسه جهیزیه اولالیا 6000 سوئز در نظر گرفتیم
به خودت بستگی داره که نصف اون پول رو به عنوان شیربها بدی
اونقد ندارم - تو تاکستان داری -
ولش کن - برنات -
تو خائنی تو نقشه هامو به برنات استانیول میگفتی
زندانیش کنید
: ترجمه و زیرنویس از سونیا بارکزهی Telegram: @sonyasubtitle
تو یک دنده ای، شراب ساز
من بی گناهم
اگه اعتراف نکنی خائنی
می میری
فکر کردم به همدیگه اعتماد داریم
بگو چی شده؟
شوهرت شراب ساز رو زندانی کرده
اونو متهم به جاسوسی واسه دزد های دریایی که به کشتیش حمله کردن کرده
شراب ساز واسه اون قاتل ها کار میکنه؟
نه، حتی اون رو نمی شناسه
سرورم پادشاه و مستشار هاش تو راهه مهمونی ان
الان میام
سرورم
هوگو لور یه مرد صادق و سخت کوشه
نمیتونه خائن باشه
پاشو
میخوای به خاطر این مرد گردنت رو بزنن؟
حتی یک لحظه تردید نمیکنم
پس عاشقشی هاع؟
منکرش نیستم
حتی اگه واسه اینکه متاهلم تحقیرم کنی
ولی شوهرم مرد بدیه که از زجر دادنم لذت میبره
و شراب ساز؟
اگه افتخار غسل تعمید نصیبم بشه
ازدواجم باطل میشه
بعدش ازاد میشم و می تونم باهاش ازدواج کنم
ولی فکر نکن که دارم از سر احساساتم میگم
میدونم اون بی گناهه
چرا انقد مطمئنی؟
"برده ها"
بنظر ناراحت میای راجر
دلیلش رو نمیدونم
با وجود این همه تجملات که میتونی لذت ببری ازشون
درگیر یه بدبیاری کوچیکم اعلی حضرت
چیزه مهمی نیست
متاسفم، ولی بخور
یکم از این شراب عالیت بخور
تا روحیه بگیری
بسلامتی پادشاه مارتین، خدا حفظش کنه
بسلامتی پادشاه
اوه
قسم میخورم تا به حال همچین شراب عالی نخوردم
بابت داشتن همچین شراب ساز ماهری بهت تبریک میگم
از تعریف تمجید تون سپاس گذارم اعلی حضرت
ولی اون خائن دیگه واسه من کار نمیکنه
چون لایق مرگه
!ولی به خاطر شراب نیست
فهمیدم دزدهای دریایی که به کشتیم حمله کردن
اطلاعات رو با نامه میگرفتن
الان فهمیدم کی نوشتتشون
شراب ساز؟
مطمئنی همسرم؟
شک داری؟
خب بنظرم عجیبه
شراب ساز خوندن نوشتن بلد نیست
پس نمیتونه واسه دزدهای دریایی نامه بنویسه نه؟
اعلی حضرت، من مدرک دارم
اون امروز برگشت
بعد از چند روز غیبت از قصر بدون اینکه خبری بده
اینجوری که من فهمیدم واسه خریدن "این شراب رفته بود "مورویدرو
واسه خبر کردن دزدهای دریایی رفته بود
توی مورویدرو دزد دریاییه؟
اون مرد بیچاره بی گناهه
اعلی حضرت - کافیه -
باید ازش معذرت خواهی کنی و فوری ازادش کنی
همچنین استعدادی کم یابه
و یک بشکه از شراب هاش و هر شراب دیگه ای که
شراب ساز از این به بعد پیدا میکنه رو بفرست
به روی چشم
امین
امروز بعدظهر به موسی ویویز میگم که تغییر دین دادم
و واسه همیشه از شر اون پیرمرد خلاص میشم
وسایلم رو جمع میکنم و میرم قصر
خانم بهت اتاق داده؟
...فعلا یه اتاق خواب دارم، تا وقتیکه
ولی نمیتونی منو ببینی
تو چشم اون باید یه زن مجرد مسیحی نمونه باشم
بابا، میتونم میوه ها رو نگاه کنم؟
اره
باید درباره ی یه چیزی باهات حرف بزنم
عروسی؟
کی بهت گفته؟ بارچا؟
نباید میگفت
همیشه امیدوار بودم وقتیکه مسیحی میشم
باهام ازدواج کنی
بابا؟
این رو میخوای؟
چنده؟
مامان؟
چی شده مامان؟
چیزی نیست دخترم، باید بریم
الان رسیده، بنظر خوش حال نمیاد
برات یه هدیه کوچیک اوردم
یه شراب از روسیون که از اسکله خریدم
نیازی نبود دوستم
بزودی با هم فامیل میشیم نه؟
زن و دخترم بی صبرانه منتظرن تا تشریفات عروسی رو شروع کنن
برداشت انگورها نزدیکه، یفره
بهتر به بعد از برداشت موکولش کنیم
کمکم میکنه تا تمام هزینه هارو بدم
مطمئنی که پا پس نمیکشی؟
عقد نامه رو امضا کردی
اگه عقدنامه رو فسق کنی
باید به دخترم شیر بها بدی
توی عقدنامه نوشته که من مجبور نیستم بدم
چون اون گفت تاکستان هات ضمانتت رو میکنه
اگه سر تاریخی که توافق کردیم با اولالیا ازدواج نکنی
باید 3000 سوئز بهش بدی
خانم منو به چندتا از بانوهای دربار معرفی کرده
تمام روز در خدمت اونام
ولی به محض اینکه کارم تموم بشه میام دیدنت
فردا صبح زود باید برم سفر، باید شراب بیشتری بخرم
چی شده هوگو؟
مثل اینکه نمیخوای منو ببینی
خانم کارت داره
الان میام
چیزی میخوای برده؟
توی اشپزخونه واسه
پختن کبک شراب نیاز دارن
الان میارم، ممنون کاترینا
چرا نمیگی؟
منظورت چیه؟
من کور نیستم
اونقد احمق نیستم که جونم رو به خاطر برده ماتئو به خطر بندازم
نگران نباش، زود بر می گردم
میدونی چرا انگور ها تو ی ردیف رشد میکنن؟
واسه اینکه خوشگل بشن؟
نه
اگه انگور ها تو یه ردیف نباشن
برداشت و رسیدگی به زمین خیلی سخت میشه
حیوون ها نمیتونن رد بشن نمیشه شخم زد
خیلی تاکستان هارو دوست داری مگه نه بابا؟
درسته عزیزم
تو هم باید دوسشون داشته باشی چون یه روزی مال تو میشه
ارباب
رجینا
تو ازدواج نمیکنی
با اون هرزه کوچولو ازدواج نمیکنی
از کشیش کلیسای سانتا ماریا شنیدم
حتی انقد شهامت نداشتی که بهم بگی
ولی تو هم متاهلی
الان نه، دینم رو عوض کردم تا بتونم با تو ازدواج کنم
قبل از اینکه غسل تعمید بشی بود
من و یفره، مراسم عروسی رو اخر تابستون قبل از برداشت انگورها در نظر گرفتیم
متاسفم که بهت نگفتم، ببخشید
مهم نیست
اولالیا جوونه و موقعیتش خوبه
پیدا کردن یه شوهر دیگه واسش سخت نیست
تو نمیفهمی
نمیتونم زیر قولم بزنم، توی محضر سند رسمی امضا کردم
باید سر حرفم بمونم مگه نه همه چیو از دست میدم، خونه رو تاکستان هارو
تمام چیزایی که واسه بدست اوردنشون سال ها جون کندم
من چی؟
من چی میشم؟ - متاسفم -
فردا نامزدیت رو بهم میزنی
فکر میکنی نامزدت دوست داره بدونه
چند ساله داری با یه یهودی میخوابی؟
بهش میگی؟ - نه -
من بهش نمیگم ولی شیطون ها بهش میگن
شما یهودی ها هم شیطون دارین؟ - تا دلت بخواد -
انقد که به راجر پوچ درباره نامه هایی
که میخواستی واسه برنات بنویسم بگه
چی کار میکنه؟
تمام اون ملوان های بیچاره کاتالانی به خاطر تو کشته شدن
تمام شهر بر علیهت میشه
به وحشیانه ترین روش ممکن اعدامت میکنن
تو کمکم کردی اون نامه هارو بنویسم
تو هم پات گیره
یادت رفته که من مرسه رو بهت دادم؟
میخوای حقیقت رو بهش بگم که تو باباش نیستی؟
اگه بگی
می کشمت
نه
نمیکشی
No comments yet. Be the first to leave one.