Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
عناوین، محتوا و شخصیتهای این داستان تخیلی است)
(حوادث و اتفاقات هیچ ارتباطی با زندگی واقعی ندارند
اون چیه؟
چی؟
لطفاً آرامشتون رو حفظ کنید ما از دیوان ایالتی هستیم
خانمها، لطفا بیاید بیرون
لطفاً بیاید بیرون
بیاید بیرون
بیاید بیرون
ما کمکتون میکنیم
کسی بوده که دزدیده شده و امروز به اینجا آورده شده باشه؟
امروز؟
اوه، یه خانم عجیب بود
درست مثل ما دزدیده و به اینجا آورده شده بود
اما اون داشت فریاد میکشید و درمورد قیمت فروشش چونه میزد
هی! فکر کردی کی رو داری معامله میکنی؟
اگر میخوای همچین پول کمی بدی، پس من رو بکش
فکر کردی اون کفاف کفن و دفنم رو میده؟
!هی
چرا دارید قیمت من رو بین خودتون تقسیم میکنید؟
مگه گروگان هم انقدر پر سروصدا میشه؟
نصفش رو بده من. یک چهارم چطوره؟
اون حتماً سورانگ بوده- اینطور به نظر میاد-
یه خانم دیگه گریه میکرد
درحالی که یه گوشه به کیسه ی توی دستش چنگ میزد
اون انقدری گریه میکرد که اون یکی زن آرومش کرد
طوری نشده، هه یونگ
!لعنت بهش
هه یونگ- هه یونگ-
اونها اول زن گریان رو بردن
درمورد اون عجیبه مطمئن نیستم
متوجه شدم
اون ها رو با احتیاط به دفتر حکومتی همراهی کنید
بله، قربان. لطفاً دنبال من بیاید
ممنون
من انتخابش کردم از این جور چیزها خوشت میاد، مگه نه؟
گفته بودی که گوهرهای گرد مهربون به نظر میان
فرمانده، این رو ببینید
اون چیه؟
گوهری که به هه یونگ دادم
این حتماً یه نشونه از طرف هه یونگه
!هه یونگ
نور مهتاب امشب خیلی زیباست
امیدوارم عروسم هم به این اندازه زیبا باشه
این دفعه بهتون اطمینان میدم
شما قطعاً راضی خواهید بود
به خاطر صلاح خودتون میگم
دیگه بس نیست این ارتباطی که با هم داریم؟
البته
قطعا از این یکی خوشتون خواهد اومد
نظرتون چیه؟ اون خوبه، مگه نه؟
!چه دوست داشتنی
خدای من، این خیلی زیاده
پس من دیگه میرم
سلام، عروسم
من اوم گه هون هستم
اوه، دوست دارم زنهام موی کوتاه داشته باشن
قطعاً میتونی تابع علایق شوهرت باشی؟
خوشبختانه، بهت میاد
غیر از مو من درمورد چندتا چیز دیگه هم سختگیرم
کم کم بهت میگم
ما از این سمت میریم
پس ما اون یکی راه رو بررسی میکنیم
بله، قربان
بیاید بریم
کسی خونه نیست؟
چی شما رو این وقت شب به اینجا کشونده؟
من از دیوان ایالتی اومدم میشه یه جستجوی کوچیک انجام بدم؟
ما دنبال زنی هستیم که دزدیده شده
ای وای، چه وحشتناک
لطفاً هر کاری که میخواید انجام بدین
از اون طرف
...هه یونگ
اینجاست
هه یونگ- هه یونگ-
هه یونگ- هه یونگ-
هه یونگ
!هه یونگ
!هه یونگ
!هه یونگ- !هه یونگ-
هه یونگ، بلند شو- !هه یونگ-
هه یونگ
خیلی بدم میاد وقتی
مردم یه چیزی که بابتش پول دادم، دست میزنن
دستت رو بکش، همین الان
ای بیشرف
و تو کی باشی؟
جاییت آسیب دیده؟
به لطف شما من نجات پیدا کردم
چطور اون زنده است؟
این زن رو از کجا میشناسی؟
امروز باید از شرش خلاص بشیم
اینجا رو به آتیش بکشیم؟
اگر خودمون انجامش بدیم، گیر میوفتیم
مگه نمیدونی؟
من هیچوقت ذرهای مدرک جا نمیذارم
اگر امروز نکشیمش بعدا برامون دردسر میشه
نیمه پر لیوانو ببین
با این دختر میتونیم کمی بیشتر احساسات شاه لی هون رو تحریک کنیم
اگر این دختر جلوی پادشاه ...خودش رو حلق آویز کنه
کی میدونه؟
پادشاه ممکنه خودش به خاطر شوکهای متوالی از تاج و تخت کنارهگیری کنه
اما من فقط الان با دیدن جنازش راضی میشم
اوه، چطوره
ما الان بکشیمش و جنازه رو توی تالار پادشاه بندازیم
که اون جنازش رو وقتی ملحفهها رو کنار میزنه ببینه؟
فکر خوبیه
کاری میکنیم شاه کلا نابود بشه
لطفاً صبر کنید
کارهای کثیف رو به نا سانگ جو میسپرم
اوه، یه کار دیگه هم هست که میخوام بعد از این انجام بدی
لطفاً یه تعداد زن دیگه هم بدزد
مگه این کار رو همیشه انجام نمیدیم؟
اینایی که در نظر دارم زنان معمولی نیستن
همه اونا از دختران اشراف و اصیل زاده هستن
میخوای همه اونا رو از روند انتخاب ملکه حذف کنی، مگه نه؟
اعلیحضرت لطفاً به این یه نگاه بندازین
بازش کن
اعلیحضرت؟" "یعنی ناجی من پادشاهه؟
به نظر نمیرسه که این بار اولش باشه قبلا هم یکی دو بار این کارو انجام داده
ما نمیدونیم قربانیا کجا هستن
مطمئن بشین که همه جنایاتش رو اعتراف میکنه
اطاعت، اعلیحضرت
عجیب نیست؟
این گروهک های آدم ربایی حسابی زنا رو اذیت میکنن
اما دادستانی هنوز نتونسته یه نفرشونم دستگیر کنه
یه دقیقه صبر کنین- گمشو تو-
مگه من چه جرمی کردم؟
!عه اون یارو همون آدم ربایی که منو فروخت
مخفیگاه شما کجاست؟
نگهبانای قصر اینجارو پیدا کردن
چطوری اینجا رو پیدا کردن؟
سانگ جو، گوش کن
این دختره هرزه رو تا امشب بکش و اونو توی اتاق ملکه فقید بذارش
فهمیدی چی گفتم؟
بله خانم لطفا اول شما از اینجا برین
مطمئنی اینجاست؟
اینجا تنها جایی که میشناسم
به خدا دارم حقیقت رو میگم
پس اونا کدوم گوری رفتن؟
شما کی هستین؟
شما کی باشید که خودمو معرفی کنم؟
چرا که نه؟ شاید آشنا از آب دراومدیم
ما آدم ربا ها رو تار و مار کردیم
ببین داداچ، برای عبور از این کوه باید از ما اجازه بگیرید
این تموم چیزیه که باید بدونی
ولی... ما نمیتونیم به شما اجازه عبور بدیم
چه کار باید بکنیم؟
چه خبره؟ منو هم میبرن؟
دو گروه توی کوه شین وونگ دارن باهم میجنگن
به نظر می رسه یکی از گروه ها آدم رباها باشن ...اما اون یکی گروه
اونا باید راهزنا باشن
راهزنا اون زنای دزدیده شده رو از آدم رباها میدزدن
چی؟- راهزنا کوه ها رو مثل کف دست میشناسن-
اونا افراد ترسناکی هستن حتی میتونن ببرها رو هم شکار کنن
به خواجه اعظم گفتم که تا قبل از طلوع آفتاب برمیگردم
اما میترسم تا اون موقع نرسم
برو بهش خبر بده- اطاعت اعلیحضرت-
اعلیحضرت پیدا کردن سورانگ رو بسپارین به ما
نمیدونیم امشب قراره چی بشه
بیاین بریم کوه شین وونگ
تو باید زنده بمونی نباید صدمه ببینی
از این به بعد دیگه نمیخوام اطرافیانم رو از دست بدم
!لطفاً
چی؟ اجازه دادین اونو از شما بدزدن؟
من دوباره با آدم رباها میرم دنبالش
برام مهم نیست که جنازش رو بیارید
فقط اون دختر رو به هر قیمتی شده بیار پیش من
اطاعت قربان
برای گشتن کوه به سه گروه تقسیم میشین
اولین گروهی که راهزنا رو پیدا کردن
باید با دود به بقیه خبر بدن
برین- اطاعت قربان-
خدای من، تو بیفت جلو
لعنتی، اون منو ترسوند
اینجا چه خبره؟
به من نگو که دوباره مردم؟
حالتون خوبه، خانم؟
چی؟ این مردِ کیه دیگه؟
آیگو
صبح شد چرا اعلیحضرت برنگشتن؟
مگه پیام ندادن که ایشون امروز برنمیگردن؟
پس کی برمی گردن؟
خدای من
چرا صبح به این زودی اومدین اینجا؟
منم همین رو می خواستم بپرسم
چرا جنابعالی این وقت روز اومدین اینجا؟
با توجه به اینکه خواجه اعظم و بانوی دربار اینجا منتظرن
پس یعنی پادشاه لی هون بیرون قصره؟
به خاطر اون دختره
میخوام اعلیحضرت رو ببینم یه چیز مهم باید به ایشون بگم
صبح به این زودی؟
از اونجایی که اعلیحضرت امروز سرماخوردن
ایشون نمیتونن شما رو برای سلام صبحگاهی بپذیرن
پزشک و داروساز سلطنتی ایشون رو معاینه کردن؟
الان میفرستیم دنبالشون
بیاین بریم. من شما رو میبرم اونجا
یونگ به و گیو بونگ، میتونین برین بیرون
گیج بازی درنیار
No comments yet. Be the first to leave one.