Fire Country

Fire Country

Download Farsi/persian Untertitel

Staffel 3

Release Info

Fire Country S03E18 WEB AMZN FLUX Filamingo Fa
Ein Kommentar von filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
amzn
flux
web
filamingo
Veröffentlicht am: 2026-08-08
Downloads: 0
Hörgeschädigt: No

Farsi/persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ آنچه گذشت... ‏ ‏یکی باید باهام بیاد.‏

‏من باهات میام.‏

‏ و می‌خوام بدونم ‏

‏اینجا برای پیشرفت من‏ ‏جایی هست یا نه.‏

‏مگه پیشرفت نمی‌کنی؟‏

‏لوک، سلام.‏

‏کی فهمیدی وقتشه‏ ‏ایستگاه ۴۲ رو ترک کنی؟‏

‏پس مستقیم بریم‏ ‏سر عروسی؟‏

‏فین همین الان پنج بار بهم پیام داد.‏

‏«خب، عکس‌هات رو گرفتی،‏ ‏دیگه کارت با من تمومه؟‏

‏وقت من باارزشه.‏ ‏ممنون که هدرش دادی.»‏

‏شارون یه معامله کرد.‏ ‏شرکت رو وادار کرد هزینهٔ پاک‌سازی رو بده‏

‏و ادارهٔ اصلاح و تربیت هم‏ ‏منو زودتر آزاد کرد.‏

‏پس اداره و شرکت‏ ‏به سهل‌انگاری اعتراف کردن؟‏

‏قرارداد محرمانگی امضا کردم.‏

‏منی آزاد نیست. ساکت‌کردنش‏ ‏فقط یه شکل دیگه از زندانه.‏

‏یالا، نمی‌تونی‏ ‏این‌قدر ساده‌لوح باشی.‏

‏رنه هافمن.‏ ‏وکیلم.‏

‏و خیلی هم به اون معامله‏ ‏علاقه دارم‏

‏که مادرت همین الان کرد.‏

‏می‌خوام یه دعوای گروهی‏ ‏راه بندازم‏

‏تا عدالت اجرا بشه.‏

‏این می‌تونه آکسالتا رو زمین بزنه.‏

‏و مطمئنی‏ ‏فکر خوبیه؟‏

‏رنه گفت آکسالتا‏ ‏همه‌جا چشم و گوش داره.‏

‏یکی باید جلوشون بایسته،‏ ‏پس آره، مطمئنم.‏

‏باشه، بریم.‏

‏ این بازیِ عدده. ‏

‏ اینکه منی قرارداد محرمانگی‌ش رو بشکنه‏ ‏خیلی به نفعمونه، ولی... ‏

‏و مطمئنی به‌خاطر این‏ ‏نمی‌تونن برش گردونن زندان؟‏

‏آره، مطمئنم. ادارهٔ اصلاح و تربیت‏ ‏آزادش کرده، نه آکسالتا.‏

‏ولی هنوز داره قرارداد محرمانگی رو می‌شکنه.‏ ‏نمی‌تونن ازش شکایت کنن؟‏

‏شکستن یه قرارداد محرمانگی باعث نمی‌شه‏

‏آکسالتا پلک بزنه.‏ ‏باید همهٔ تری راک قراردادهاشون رو بشکنن.‏

‏چون من و منی با هم‏ ‏می‌تونیم همه‌شون رو همراه کنیم.‏

‏و اگه به دعوای گروهی ما‏ ‏ملحق بشن،‏

‏آکسالتا می‌ترسه،‏

‏و یه مبلغ یکجای بزرگ پیشنهاد می‌ده.‏ ‏بدون دادگاه.‏

‏مردم این رو‏ ‏اعتراف به تقصیر می‌بینن.‏

‏پس از این به بعد،‏ ‏مردم و دولت‏

‏آکسالتا رو چهارچشمی زیر نظر می‌گیرن.‏

‏پس مجبور می‌شن مواد شیمیایی‏

‏و پسماندشون رو درست دفع کنن.‏

‏و دیگه نمی‌تونن‏ ‏یه برچ دیگه رو بکشن و قسر دربرن.‏

‏یادت نره، پدر و مادرم‏ ‏نباید چیزی از این بفهمن.‏

‏دو ساعت دیگه‏ ‏تری راک منتظرمونه،‏

‏پس اونجا می‌بینمت.‏

‏همه‌چی درست می‌شه، دخترم. ‏

‏اوه، وایسا. داری...‏ ‏داری چیکار می‌کنی؟‏

‏اوه، فقط اومدم جای یه بازنده‏ ‏توی ۴۲ رو پر کنم که تعلیق شده‏

‏چون دستور رو اجرا نکرد.‏

‏اوه، صبر کن، اون تو بودی.‏

‏نه. منظورم اینه چرا‏ ‏توی ایستگاه من این‌همه ریخت‌وپاش کردی؟‏

‏می‌دونی چیه؟ یادم بنداز‏ ‏اگه یه روز رفتیم سفر جاده‌ای‏

‏هیچ‌وقت نذارم تو صندوق رو بچینی.‏ ‏باشه.‏

‏می‌دونی چیه؟‏ ‏مهم نیست.‏

‏اِم، به‌هرحال امروز‏ ‏آخرین روزمه اینجا.‏

‏خب، شاید روزهای منم‏ ‏شماره افتاده باشه.‏

‏نه بابا. چی، می‌خوای بری؟‏

‏خب، یه پیشنهاد کار دیگه‏ ‏توی بیوت گرفتم.‏

‏برای سمت کاپیتانه،‏

‏ولی رئیس گردان اونجا‏ ‏تا یک سال دیگه بازنشسته می‌شه.‏

‏هی، عالیه.‏ ‏مخصوصاً برای من.‏

‏من آپارتمانت رو می‌گیرم.‏

‏باشه، اول اینکه‏ ‏بُدی هنوز اونجا زندگی می‌کنه.‏

‏باشه.‏ ‏و دوم، هنوز قبولش نکردم.‏

‏باشه، اِم...‏ ‏پس چی نگهت داشته؟‏

‏چون ترفیعش تضمینیه.‏

‏بیوت فقط یه شهرستان اون‌طرف‌تره،‏ ‏همیشه می‌تونی بیای سر بزنی.‏

‏باشه.‏

‏می‌تونم رک باهات حرف بزنم؟‏ ‏هوم.‏

‏روی کاغذ، بیوت‏ ‏کاملاً منطقیه.‏

‏ولی ترک‌کردن ۴۲...‏

‏اینجا خونه‌ام بوده و...‏

‏وینس برام مثل پدره.‏

‏پس باهاش حرف بزن.‏

‏حرف بزن.‏

‏ببین، می‌دونم از رفتنت ناراحت می‌شه،‏

‏ولی برات خوشحال هم می‌شه.‏

‏یه خبر خوب دارم.‏

‏اداره همین الان‏ ‏تأیید کرد‏

‏یه هفته مرخصی اضافه بهمون بدن.‏

‏واقعاً می‌تونیم‏ ‏ایرستریم رو وصل کنیم‏

‏و بزنیم به جاده.‏

‏پس یه ماه کامل...‏ ‏ببین.‏

‏ماهیگیری با مگس توی دِشوتس داریم.‏

‏یه کنسرت‏ ‏توی درهٔ رود کلمبیا داریم.‏

‏یه شهر باواریایی داریم.‏

‏شراب‌سازی‌های مناسب آر‌وی داریم.‏

‏اسپا داریم.‏ ‏ماساژ داریم.‏ ‏صبر کن.‏

‏فکر کردم گفتی‏ ‏از اسپا و ماساژ بدت میاد.‏

‏میاد، ولی تو دوست داری‏ ‏یه فرصت دوباره به چیزها بدم، پس...‏

‏اوه خدای من، اگه فکر می‌کنی‏ ‏همهٔ اینا‏

‏کمکت می‌کنه توی ایرستریم‏ ‏به مرادت برسی،‏

‏مرد خیلی عاقلی هستی.‏

‏می‌دونی، واقعاً خوشحالم‏

‏که بالاخره دارین اون سفر رو می‌رین،‏ ‏چون حق‌تونه.‏

‏این‌طوری لازم نیست‏ ‏این رو ببینم.‏

‏همهٔ اینا رو، همیشه.‏

‏ببخشید.‏

‏تو اینجا چیکار می‌کنی؟‏

‏این کیه؟‏

‏مری‌ودر.‏

‏مشاور حقوقی ارشد‏ ‏شرکت آکسالتا.‏

‏و به‌خاطر تو اینجام.‏

‏صبح بخیر.‏

‏فین هنوز‏ ‏بهت پیام می‌ده؟‏

‏اِم، نه.‏ ‏کاری رو که گفتی کردم.‏

‏جوابش رو ندادم‏ ‏و پیام‌هاش رو هم باز نکردم.‏

‏و دست برداشت؟‏

‏فکر کنم بی‌خیال شد.‏

‏یا خجالت کشید.‏

‏اِم، دربارهٔ اینکه بُدی‏

‏و بابام دارن می‌رن سراغ آکسالتا چی فکر می‌کنی؟‏

‏آکسالتا یه جالوتِ واقعیه.‏ ‏یه کم ترسناکه، نه؟‏

‏ریسک داره.‏

‏ولی شجاعانه و درسته.‏

‏بُدی اصلاً چه ربطی‏ ‏به این ماجرا داره؟‏

‏بچه‌ها. همیشه از پدر و مادرشون‏ ‏راز نگه می‌دارن.‏

‏مامان، می‌دونی اگه مهم نبود‏ ‏این کار رو نمی‌کردم.‏

‏داره تلاش می‌کنه همهٔ زندانی‌های‏ ‏تری راک رو راضی کنه‏

‏قراردادهای محرمانگی‌شون رو بشکنن.‏

‏می‌دونی، برای اینکه معامله‌ای رو‏

‏که با آکسالتا کردی، به هم بزنن.‏

‏چی کار کرده؟‏

‏داری جاسوسی منو می‌کنی؟‏ ‏وکیلش فکر می‌کنه‏

‏اگه تعداد شاکی‌ها رو‏ ‏بالا ببرن،‏

‏ما پیشنهاد بهتری می‌دیم،‏

‏ولی می‌دونی من چه عددی رو جالب می‌دونم؟‏ ‏سه.‏

‏تعداد قسط‌هایی که برای این بار‏ ‏عقب افتادی.‏

‏یا... هوم...‏

‏۷۲۰۰ چطور؟‏

‏هزینهٔ ماهانه‌ای که‏ ‏برای پدربزرگت می‌دین،‏

‏برای اون مرکز راحت مراقبت از حافظه.‏ ‏خیلی خب.‏

‏فکر نکنم از جایی که‏ ‏داری می‌ری خوشم بیاد، رفیق.‏

‏حیف می‌شه اگه شرکت من‏ ‏بانک رو مجبور کنه‏

‏این‌جا رو مصادره کنه.‏

‏ما رابطهٔ قدیمی‌ای با هم داریم.‏

‏پس راه‌حلی رو که پیشنهاد می‌کنم‏ ‏می‌فهمی؛‏

‏این نورما ریِ اینجا‏ ‏کل ماجرا رو ول می‌کنه،‏

‏یا من سقف رو‏ ‏روی سرتون خراب می‌کنم.‏

‏داری خانوادهٔ من رو تهدید می‌کنی؟‏ ‏تو داری شرکت من رو تهدید می‌کنی.‏

‏شرکت تو آدم کشته.‏ ‏بُدی.‏

‏بس کن.‏ ‏می‌خوای منو بزنی؟‏

‏خواهش می‌کنم، مشت بزن.‏

‏روز منو می‌سازی.‏

‏برگردوندنت به زندان‏ ‏دیگه نور علی نوره.‏

‏یالا.‏

‏همین فکر رو می‌کردم.‏

‏پشت سر من این کار رو کردی؟‏

‏می‌دونستی چه حسی دارم.‏ ‏آکسالتا باید تاوان کارش رو بده.‏

‏آره، ولی حالا انگار‏ ‏این ماییم که باید تاوان بدیم‏

‏چون آکسالتا نابودمون می‌کنه.‏

‏می‌تونم درستش کنم. باشه؟‏

‏وقتی چیزی خراب می‌شه،‏ ‏کار من درست‌کردنشه.‏

‏پس فقط باید‏ ‏این مزخرفات رو ول کنی.‏

‏همین. به چیزی که گرفتیم راضی باش‏

‏و بعد برو با مری‌ودر‏ ‏آشتی کن.‏

‏با دشمن واقعی؟ نه.‏

‏بُدی، یالا. باید...‏ ‏باید بهش فکر کنی.‏

‏نه، ما جلوی زورگوها‏ ‏کوتاه نمیایم. بهشون قدرت نمی‌دیم.‏

‏خودت این رو یادم دادی.‏

‏پسرمون فکر می‌کنه شکست‌ناپذیره.‏

‏اگه اون مرد رو زده بود،‏ ‏اگه ما اینجا نبودیم،‏

‏الان داشت برمی‌گشت‏ ‏زندان.‏

‏آره، ولی اینجا بودیم،‏ ‏و از این به بعد هم هستیم.‏

‏واقعاً؟ چون گفتیم‏ ‏قرار نیست زیادی پدرومادری کنیم.‏

‏شار، این فرق داره.‏ ‏باشه، خونهٔ خودمونه،‏

‏بار خودمونه و...‏ ‏بابای منه.‏

‏باشه، پس ما‏ ‏برای اون جمعش می‌کنیم.‏

‏باز نجاتش می‌دیم،‏ ‏و هیچ‌وقت درسش رو نمی‌گیره‏

‏چون هیچ‌وقت‏ ‏نمی‌ذاریم شکست بخوره.‏

‏اگه این بار شکست بخوره،‏ ‏همه‌مون می‌بازیم.‏

‏درسته. باشه.‏

‏پس باید... باید‏ ‏وضع مالی‌مون رو محکم کنیم.‏

‏شاید... شاید مجبور شیم‏ ‏ایرستریم رو بفروشیم.‏

‏نمی‌دونم. نمی‌دونم.‏ ‏باید یه کاری بکنیم‏

‏چون بُدی ما رو‏ ‏کاملاً بی‌دفاع گذاشته.‏

‏می‌رم چندتا تماس بگیرم.‏

‏ خونهٔ خانواده‌ام، کسب‌وکارمون، ‏

‏پدربزرگم.‏ ‏بُدی، وایسا مرد.‏

‏لازم نیست این کار رو بکنی.‏ ‏از اینجا به بعد با ما.‏

‏نه، نه، نه.‏

‏بچه‌ها به حرف من گوش می‌دن‏ ‏چون یکی از خودشونم.‏

‏منم همین‌طور.‏

‏ببین، بُدی، اگه بخوای‏ ‏کنار بکشی درک می‌کنیم.‏

‏می‌تونیم ببریم،‏

‏ولی آکسالتا لیز و موذیه.‏

‏یعنی جاسوسی می‌کنن، آزار می‌دن.‏

‏کاری می‌کنن دردش رو‏

‏تو و خانواده‌ات حس کنین.‏

‏این خطر واقعیه.‏

‏نه. نه.‏

‏نه. راه بردن همینه.‏

‏باشه؟ من و منی، با هم.‏ ‏هیچی این رو عوض نکرده.‏

‏ولی چیزی که عوض شده، آکسالتاست‏

‏که افتاده دنبال هرچی‏ ‏پدر و مادرت دارن.‏

‏برای همین نمی‌تونم کنار بکشم.‏ ‏خانواده‌ام رو تهدید کردن.‏

‏اگه گابریلا رو تهدید کنن،‏ ‏تو همین‌جوری تسلیم می‌شی؟‏

More Farsi/persian subtitles for Fire Country

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left