Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(گوکدو فصل خدا)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
بسته دارین
بدینش من
...سنگینه
باشه
...من دارم میمیرم
...وقتی فهمیدمش
اونیکه بیشتر از همه میخواستم ببینم
تو رو خدا
...تو رو خدا برگرد
پروفسور برگرد
دکتر هان
حالت خوبه؟
...اینجا
کجاست؟
چی شده گوکدو؟
دوباره سرت درد میکنه و گیج میره؟
ببخشید گوکدو
...من دوباره عصبی شدم و
باز یه حرفی زدم که نباید میزدم
گوکدو کیه؟
چرا اینطوری صدام میکنی؟
...پرو
پروفسور دو؟
...من...چرا
تو اتاق عملم؟
...وایسا
چرا یه مریض رو تنها اونجا ول کردن؟
چرا دکترا بالاسرش جراحیش نمیکنن؟
...یکی اورژانس رو آتیش زده و
همه از ترس انفجار کپسول های اکسیژن ساختمون رو تخلیه کردن
خب این دلیل میشه از مریض غافل بشن؟
دارین به مریض میگین همینجوری بمیره؟
ملت عقلشون کجا رفته؟
دکتر مسئولش کیه؟
پروفسور پارک سونگ اون؟
یا پروفسور کیم تهیونگ؟- چرا؟-
بدونین که چی بشه؟
یعنی چی که چی بشه؟ زنگ بزنیم پا شن بیان دیگه
دور و برتون رو نگاه کنین
اینجا بیمارستان پیلسونگ سئول نیست بیمارستان پیلسونگ یونگپو ئه
...شما هم دیگه مدیر طرح ریزی راهبردی نیستین
اونا اگه بهشون زنگ بزنین هم نمیان
منظورت چیه از این حرفا؟
...خب به هر حال
...بیمار به این وضع افتاده و
...منم یه لحظه رد دادم و
...میخواستم خودم جراحیش کنم که- ...دکتر هان یه لحظه-
شما که دکتر اورژانسین پس تجربهی ...جراحی ندارین
...خب...بله
یعنی داشتی مثل پهلوون پنبه خودتو مینداختی وسط جراحی یه مریض که پای مرگ و زندگیش وسطه؟
خب برای همین گفتم یه لحظه رد دادم دیگه
...خب چرا داد میزنی
فعلا اینجا باشین ...من میرم زنگ بزنم یکی بیاد
...فکر کنم برای این کار زمان نداریم
شما قبلا دستیار جراحی بودی مگه نه؟
بله...چرا؟
نمیشه بذاریم یه مریض تو بیمارستان بمیره
من جراحی رو انجام میدم
تیغ
مکنده
بازکننده
بکشش بیرون
...پروفسور فشار خون مادر
بچه اولویت داره
بچه رو گرفتم
با شمارهی سه میکشمش ...محکم فشارش بده
یک دو سه
تنفس و ضربان بچه طبیعیه
...دکتر هان بیا کمک
شماها کی هستین؟
دارین چیکار میکنین؟- دکتر هان-
دکتر لطفا بچه رو بگیرین
...گرفتمش
...فشار خون مادر
طبیعیه
... پروفسور دستتون
چیزی نیست یه خراش کوچیکه
پروفسور چوی دقیقا داشتین چیکار میکردین؟
مریضتون نزدیک بود بمیره
...آقای مدیر همونطور که میدونین
...وضعیت یکم اورژانسی بود
هرچقدرم اورژانسی باشه اول نباید اتاق عملها رو چک کنین؟
با اینکه انقدر روی پروتکل وضعیتهای ...اورژانسی تاکید کردیم
هنوز یاد نگرفتین اجراش کنین؟
پروفسور درست نیست اینجا اینطوری کنین
اصلا درست حسابی دوازده ساعت آموزش اجباری رو گذروندین؟
...کسی که آموزش دیده چطور میتونه همچین
...وایسا چیه
داری چیکار میکنی؟
فقط چون حافظتون برگشته میخواین همینجوری غر بزنین؟
چیه؟
فکر میکردم مدیر بودن یه شغله نکنه مریضی بوده؟
مرض مدیریت؟
... چیزی که از یکم پیش رفته رو مخم
دکتر هان؟
چرا همش انقدر خشن باهام حرف میزنی؟
نکنه میخواین بگین اولین زنی که باهام اینطوری" "حرف زده و فلان تو بودی؟
درسته اولین نفری
وقتی تو یونگپو دیدمتون که یقتونو گرفتم و کوبوندمتون زمین
فکر کنم اون رو خشن حساب نمیکنین ها؟
یونگپو؟
ما چرا تو یونگپو هم دیگه رو دیدیم؟
...خب چونکه
...شما
بعد از گذشتن از چونگاکدونگ فرار کردین اومدین یونگپو
یعنی چی؟ ...چونگاکدونگ باز چیه
من چرا فرار کردم به یونگپو؟
انگار هنوز تب داره
وایسا ببینم
برای چی همینجوری هی بهم دست میزنی؟
همین رو بگو
همینجوری بی هوا دست زدم و ...رفتار کردم و هر چی خواستم گفتم
...معلوم نیست مشکل از حرفامه
یا مشکل از دستام
پروفسور
از کجا به بعد رو یادتون نمیاد؟
...یعنی
تا کجا رو یادتون میاد؟
تا روزی رو یادم میاد که ...قرار بود باهات برم دادگاه
..وایسا
امروز چندمه؟
...بیس
بیست و سوم سپتامبر؟
این واقعیه؟
این درسته؟
...پس
من این چهل روز رو اینجا بستری بودم؟
شما گوکدو بودنتون رو یادتون نیست؟
واقعا؟
هیچی ازش یادتون نیست؟
!ارباب گوکدو
ارباب... ارباب گوکدو؟
چی شده؟
!زود اومدینننن
جان؟
چرا شما ۹۹روز رو زمین خوش نگذروندین بعدش بیاین بالا؟
خدااا باید فقط پاهاشون رو میبریدم میذاشتموشون جای ستون های معبد جدونگسا
...تازه کار خیرم میشد ثوابش میرسید به مادرت
چرا بی ادب شدین یهو... مادر خودت *کلمه رو جابجا شنید
الان بهم فحش دادی؟
مادر ... میم مثل مادر؟
الان منو تحقیر کردی؟
چون به خاطر یه آدم حقیر به این روز افتادم فکر کردی بدبختم؟
...بیا اینجا بینم! میخوای
زور یه جنگجوی گوریو رو نشونت بدم؟
!ارباب گوکدو ارباب گوکدو آروم ارباب گوکدو
الان مگه وقت زور به رخ کشیدنه آخه؟
خب پس وقت چیه؟
میخوای به جای زور عشقم رو به رخت بکشم؟
عشق؟
گفتی اگه خودمو دو جین وو جا بزنم میاد عشقشو بهم اعتراف میکنه
واسه دو جین وو پیشرفت بود واسه من پسرفت
منظورت از اعتراف عشقی همین بود؟؟
آها...خب آخه کی فکرش رو میکرد هان گیجول بتونه دو جین وو رو زنده کنه؟
ارباب گوکدو از اونجایی که شما هنوز پنجاه روز وقت دارین
...تو این مدت میشه یه کارایی- هفت روز وقت دارم-
جانم؟ حساب کتابم دیگه یادتون رفته؟
...اگه از ۹۹روز چهل و خورده ای روز گذشته باشه
...میشه ۹۹ منهای چهل- ببند-
چون دقیق ۴۲ روز از مرگ دو جین وو میگذره
فقط هفت روز برام مونده
یعنی چی؟
یه روح فقط میتونه ۴۹ روز زنده بمونه
واسه دو جین وو هم همینه
اگه دو جین وو ۴۹ روزش رو بگذرونه چی میشه؟
روحش از بدنش جدا میشه و بدن بی روحش فاسد میشه
حتی اگه پنجاه روزم برام مونده باشه فایدش چیه وقتی وارد یه بدن فاسد بشم؟
چشمام دراومدن و کرما رو بدنم دارن ...بندری میزنن
بعد برم سراغش بگم تو رو خدا عاشقم باش؟
...یعنی
...یعنی تو این زندگی
نمیتونم بمیرم
وای
فکر کنم حق با شماست
از اونجا که دو جین وو برگشته
دیگه دلیلی نداره هان گی جول دنبالتون !بگرده ارباب گوکدو
فکر کنم شما باز باید ۹۹سال دیگه منتظر بمونین
چیه؟
خوشحالی که حقم رو گذاشتن کف دستم؟
...نه بابا
ارباب گوکدو
!این دفعه باید کامل به من اعتماد کنین
...من هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم
...تا هانگیجول دوجینوو رو
یعنی ارباب گوکدو شما رو صدا بزنه
!من این کار رو انجام خواهم داد
آخه چجوری به توعه کله پوک اعتماد کنم؟
...وای بخت نحسم
...!شانس عنم
آیگو
رو زمین دراز نکشین...- ببند-
وای چرا همچین میکنین؟
وای
متشکرم
چطور ممکنه فقط به خاطر برگشتن خاطراتت
به شخص متفاوتی تبدیل بشی؟
جانم؟
حتی یه مدل دیگه میشینی
No comments yet. Be the first to leave one.