Die ersten 200 Zeilen.
ارائه ای از تیم ترجمه ی " مدیا سیتی " تقدیم به دوستداران سینما
" خانُم عزیز من "
چیکار میکنی ، عزیزم ؟
. اینجوری خوشگلتر میشین
. بدش من
. فقط یکیشو میزارم
. اون یکی برای تو
. دستکشارو بیار
! اونا فکر میکنن من خُلم
آره ، زنای دیگه دوست دارن ! شبیه شما باشن
! اوه ، مدال
میشه وصلش کنم اینجا ؟
نه ، دوست ندارم خیلی چیز میز . به خودم وصل کنم
. کیفتون
. خیلی عالی شدین ، خانم . . . ولم کن دیگه
! وگرنه دیر میرسم
! چارو
! ماشین بابا
چی شد ، خانم ؟ چی شد ؟
! برید کنار
! آمبولانس خبر کنید
! بابا
! تقصیر اون بود ! اون اومد وسط خیابون
چطور جرات میکنن ؟
! چارو ! خواهرم ! درو ببند
چی شد ؟
! بشین
. یه لیوان آب بیارید لطفا . بله خانم
! برگردیم سر خاک
. باشه حتما
. شما هم كيف پولُ بدید به من
! آروم باش ، آدلا
یجوری رفتار نکنید انگار ! یه چیزی هم طلب دارین
! البته
چی شده ؟
! اون خانم توانایی رانندگی نداره
هم ممکن بود اینو به کشتن بدین هم خودتون رو در هر دو شکل
! هم تقصیر خودتون بود
. . . آب
. حرفشو گوش نکنید ، بابا . . . اون اومد سمت چپ
! بزار من حلش میکنم
. . . خانم ، بهم بگید
! آدلا
. بریم تو دفتر من
. باید برم سر خاک
یکم استراحت کنید تا بتونید سرپا بشید ، باشه ؟
. . . بفرمائید
. ایشون رئیس اینجان
. ببخشید
. چیزیم نیست
. خوبم
. بفرمائید داخل ، لطفا
ماشین شماست ، نه ؟
. نگران نباشین . شرکت بیمه ی من ترتیبشو میده
. بفرمائید . بخورید تا نگرانیتون از بین بره
. الان حالم خوبه
. خیلی خب . پس به سلامتی دیدارمون
چند وقته اینجا هستین ؟
. یه هفته
رئیسین ، نه ؟
. واقعا از آشناییتون خوشحالم
! بفرمائید بشینید
آخرین باری که همدیگرو دیدیم کی بود ؟
! شما بگین . . . از وقتی که اون اتفاق سر اون زن بیچاره مرسده اومد
. هنوزم به خوبی اونو به یاد دارم
. . . این دخترا . دخترای شما بودن
شما باید به بزرگی خودتون منو . ببخشین
. خیلی رفتار دوستانه ای باهاش نداشتم
. خودش اینجوری خواست
. نمیتونم از پسشون بربیام
جوونای امروز مثل جوونای دوره ی . ما نیستن ، آدلا
. همه چی عوض شده
دوباره ازدواج کردین ؟
. . . خب
این همه وقت چیکار میکردین ؟
. ول میگشتم ، آدلا
به این زودی میرین ؟
. بله
. باید بیشتر همدیگرو ببینیم
. البته
تو ازدواج نکردی ؟
. هیچکس منو دوست نداره
تو فقط نمیخوای زندگیت . خیلی پیچیده بشه ، همین
خودت که میبینی . خودم با دست خودم دارم پیچیدش میکنم
. خیلی لطف کردین
. به زودی میبینمت ، آدلا
. خدافظ ، سانتیاگو . برای همه چی ممنونم
. خواهش میکنم
تو ؟ ! واقعا
هزار بار بهت گفتم نمیتونی سرتو بندازی ! پایین بیای اینجا
خب با این چیکار کنم ؟
از زیر در بفرستمش تو ؟
! اینکه برای ما نیست
میتونی بخونی ؟
! اوه ، خیلی افتضاح
اوه دوباره میخوای درخواست گل میخک . . . ؟
. اینجارو ببین دیگه چی میخوای ؟
یکی دیگه ؟ اونو دادی به یه پیرزن ؟
! داد میزنما ! داد میزنما
! بس کن
منو دوست داری یا نه ؟
. نمیفهمم
. من خیلی پیچیدم
. ترتیب همه چیرو دادم میام
! برو
! منو گول نزنی
! نه
مراقب باش سر به سر کسی نزاری ! ارزششو نداره
! برو به سلامت
! ممنون ، آلیسیا . خدانگهدار
! ایزابلیتا
! ایزابلیتا
همیشه در تمام مشکلات نکات مثبت " " هم وجود دارد ، از طرف سانتیاگو
! خانم
حالتون بده ؟
. تورو خدا اینجوری نگام نکنید
چطوری باید نگات کنم ؟
نمیدونی چیزی نمونده کشته بشم ؟
چی شده مگه ؟ زخمی شدین ؟
! نزدیک تر نیا
چه اتفاقی افتاده ؟
. یه معجزه بود
با دکتر تماس گرفتین ؟
برگشتم خونه داغون و خسته
. . . و باید همه کارمو
. تنها بکنم
. . . رفتم پایین لباسمو عوض کنم
رفتی لباستو عوض کنی ! یا رفتی پیش اون پسره ی منحرف
میدونم . بالاخره یه روزی میاریش تو این خونه
! اینطوری نیست ، خانم ! من دختر پاکی ام
. . . آره تو راست میگی
! آخه من که کاری نکردم
چیزی نیاز دارین ؟
! تنهام بزار
! همتون مثل همین
خیلی راحت یکی رو مثل ! سگ تنها میزارین
اول میخوام به خاطر ظاهرم . عذرخواهی کنم
عوض کردن لباس تو یک دقیقه خیلی . . . کار بیهوده ایه ، چون باید
اول باهاشون حرف بزنی . بعد در مورد قانونی بودن هدفت تصمیم بگیری
هر دوی مسائل . قابل احترام و با ارزش هستند
ما که میانسال نیستیم . دوستان من
. حتی به 40 سالگی هم نرسیدیم
این تنها چیزی بود که فکر کردم . . . باید بهتون بگم
اونم تو اولین گام خوشحالی . در مورد باشگاهمون
. ما باید ریاکاری و ترس از گناه رو کنار بزاریم
شما چه با پوشیدن كت فراک چه با . پوشیدن شُرت ورزشی به بهشت میرید
. دخترا هم میتونن یه بیکینی دو تیکه بپوشن
! خوبه ، خوبه
دوستان عزیزم گناه زمانی وجود پیدا میکنه . که ما بهش مرتکب بشیم
. سلام
. . . جسم نیاز به توجه بیشتری داره سلام ، اینجا چیکار میکنی ؟
. . . خب به خاطر این اومدم که
امیدوارم این امکاناتی . . . که فراهم میکنیم
در بهبود جسممون بهمون کمک کنه
. اینجوری به خدا هم نزدیک تر میشیم
. بریم مسابقه ی فوتبالو ببینیم
. بیا ، آدلا
! چشم پدر ، دارم میام
باهاش موافقی ؟
تو چی ؟
. من که دیگه حس میکنم پیر شدم
! چرت نگو
گل مال زمینِ ، درسته ؟
بله ، اشکال نداره اینو برام نگه دارید ؟
! حتما ، باعث افتخاره
. ممنون
دیشب خوب خوابیدی ، آدلا ؟
. راستش نه
واقعا ؟ . من که کل شب نتونستم بخوابم
. حتما نگران بودی
. و تنها
. منم میخواستم بهت بگم خیلی تنهام
یه مزرعه ی کوچیک . . . چهار تا زمین ، میدونی
میتونی سرپرستیش رو به عهده بگیری ؟
. . . میدونم خیلی سرت شلوغه
ولی تعدادش خیلی کمه . . . به هر حال برای من
. با افتخار اینکارو میکنم
. فردا بیا دفتر من دربارش حرف میزنیم
. ممنون سانتیاگو
! خواهش میکنم ، این بخشی از کارمه
میشه بدونم دیشب برای چی نتونستی بخوابی ؟
. خدمتكارا ، مسائل داخل خونه بود
. نا امیدم کردی . فکر کردم به همون دلیلی که من نتونستم بخوابم بوده
. اون فکرو دوست داشتم
! آدلا
آدلا . برای زدن اولین ضربه منتظر تو هستیم
! الان میام
. ببخشید باید برم
. عکاس های روزنامه تازه رسیدن
! خیلی مهمه
! خانم آدلا قراره به توپ ضربه بزنن
! مادر تعميدى
. . . منشی
. موفق باشید ، پسرا
یالا آدلا . هر موقع خواستی بزن
الان ؟
! یه لحظه صبر کن
. . . اوه ، نمیدونم
! خیلی خوب بود ! خیلی خوب بود
! عجب ضربه ای
No comments yet. Be the first to leave one.