Die ersten 155 Zeilen.
!سوکاسا، این نبرد بین قدرت و دانش نیست
.قدرت همون دانشـه
می دونی تو یونان باستان به "قدرت" چی میگفتن؟
!"دینامیت"
.چقدر... باشکوه
.سوکاسا بیا مذاکره کنیم
زندهـست مگه نه؟
.خواهرت رو میگم
.شاید بشه درمانش کرد
.با اثرات جانبی احیا شدن از حالت سنگی
.ما یه شانس برای احیای خواهرت بهت میدیم
.عوضش... آتش بس میخوایم
...میرای
!واستا سنکو
!میرای چان لختـه
!...اینجوری
!اینجوری نمیشه احیاش کرد
.باز هم شروع کردی مزخرف گفتن
!تو اضطرار دنیای سنگی هستیم مثلا
به کجای کیـه که کون لختی یا شومبولت بیرونـه؟
!توی نکبت از مسخرهبازی خوشت میادها
...بلند که شد در موردش یه فکری
سایزش تو همین حدودـه دیگه؟
!چه فرز
.مقدمات حاضرـه سنکو کون
!وای
!پشمام
.مجسمهی سنگی داره ترک میخوره
.داره تبدیل به یه آدم میشه
.راستش، اهالی روستا هنوز این روند رو ندیدن
.مشکل تازه از اینجا شروع میشه
.لطفا
لطفا اعضای میرای چان رو هم مثل گردن سنگو کون
...موقع احیا سالم بشه
مایع احیا بعد چند هزار سال .خودآگاه آدم رو بیرون میکشه
.اون هم از مرگ مغزیِ ده میلیارد درصد قطعی
.براش کاری نداره یه مغز دیگه از نو بسازه
اینجا کجاست؟
...من
...میرای
نی سان؟
.بزرگ شدین
.چقدر برازنده شدین
چند سال خواب بودم؟
.شش سال
...نه
.چند هزار سال، میرای
.با اینکه میدونست درمانی وجود نداره، باز هم مبارزه میکرد
...برای سالها
منتظر موندی، مگه نه سوکاسا؟
.برای چنین لحظهای
دکتــــــــــــــــــــر استــــون
____ نبرد سنگی ____
MeysamEYL & Prometheus
ترجمان
!به چپ باید رفت یا راست؟ نمیدونم
!بدرود، اگه راه دیگه رو انتخاب کردی
...هی «از اینور» «از اونور»... خسته شدم دیگه ...تو رو به خیر، ما رو به سلامت
!وقتش رو ندارم هر دو رو امتحان کنم
...به سرعت پیش به سوی بهشت کشف نشده
اون اشتیاق سوزان کجاست؟
.برای گرفتنش دستهات رو دراز کن
،اگه بخوای من رو تو این مخروبه حبس کنی
!حتی با تو هم مبارزه میکنم
...گرفتار بودم... آزاد شدم
!این دنیای پیچ در پیچ رو سیر کردم
!به پایان رسیده بود، شروع شد
!به دوران طلاییت صعود کن
...گرفتار بودم... آزاد شدم
!این دنیای پیچ در پیچ رو سیر کردم
!به پایان رسیده بود، شروع شد
!به دوران طلاییت صعود کن
قوی ترین تیم بشریت
!خب
وسایل رو جمع کنید. بر میگردیم به دهکده !که اهالی منتظرن
.میرای کون
.هنوز کلی خرده سنگ روتـه
.زیباییت رو کم کرده
بهتره سر و صورتت رو بشوری
.تو اون رودخونه
...سنکو
.چند تا از دینامیتها پیداشون نیست
.خیلی استفاده کردیم خو
.معلومه که کم میاد
.هوی، سلطان مواد علمی منم
.اشتباه تو کارم نیست
.اگه کسی میدزدیدشون من میشنیدم
...اگه یکی باشه که بتونه شنوایی من رو گول بزنه
.فقط کار یه نفرـه
چیشده؟
.منتل قرار بود حواسش به هومورا باشه
.دوباره غیبش زده
.بازم کارش رو پشت گوش انداختـه
...ها
!یه خبر بـــــــــــد
!گندش بزنن
!چه زود لو رفت
.حیف شد، گفتم شانس دوباره در خونهم رو زده
.فقط کافیـه برم کروم رو بدزدم
فقط منم که میدونم کروم .کدوم وری فرار کرد
مقر اصلی سنکو باید .همین دور و بر باشه
!همینـه
!جدا در حد ثانیه پیداش کردم
!هنوز هم کارم درستـه
...هومورا
.یو
.به هیوگا ساما بگو
.وقتی زمانش رسید من رو آزاد کنه
...هدف اصلی هیوگا ساما
چی!؟
تصادفی بود؟
.نه، اینطور نیست
...این لرزش
از کجا بود؟
.غار اعجاز
!برگردید
کسی زیر آوار مونده؟
!گزارش بدین
!آب اعجاز زیرش دفن شده
!دیگه نمیتونیم سلاح علمی درست کنیم
.کار هوموراـست
ولی چرا به غار اعجاز حمله کرد؟
.هومورا چان سرخود کاری نمیکنه
.نه بدون دستور از شخص خاصی
کی رو میگی؟
!معلوم نیست؟
چی شد؟
چی شده سنکو؟
!همگی بجنبین
انفجار؟
چرا؟
.میرم ببینم چه خبرـه
!ازش فاصله بگیرین
!میرای! سوکاسا
،چه وقت خوابت چه از پشت بهت حمله میکردم
پاک کردن شیشیو سوکاسا، قویترین .دانشآموز دبیرستانی، غیرممکن بود
اما قضیه تا وقتی صادق بود که .چیزی برای محافظت نداشتی، سوکاسا کون
.من هم منتظر موندم
...تمام این مدت
.برای این لحظه
...سنکو
!نی سان
!سنکو
!سوکاسا
!واستا کوهاکو
.جریان رود خیلی سریعـه
.چشمت رو وا کن
!ولم کن پدر
.امکان نداره پیداشون کنی
.بریم
.آخر رودخونه پیداشون میکنیم
.سینهش رو سوراخ کردم
.خیلی مهلکـه
.عمراً بتونی نجاتش بدی
!صـ صبر کن! وایسا
No comments yet. Be the first to leave one.