Die ersten 200 Zeilen.
آنچه در «سرگذشت ندیمه» گذشت...
- اون چه رنگی بود؟ - آره.
- بنفش چه معنیای داره؟ - نمیدونم.
ولی صورتی نبود.
دیگه دختر کوچولو نیست.
اون رنگ بنفش...
که هانا پوشیده بود. معنی چیه؟
معنیش اینه که آمادهست.
مدرسهی جدید.
آموزش میبینن تا همسران آینده بشن.
همسر؟
چطور میتونم از اینجا از دختر کوچولوم محافظت کنم؟
میخوام اینجا بمونم.
باید بفهمی که اینجا واسه زنها امن نیست.
مخصوصاً زنهایی که شوهر ندارن.
گمون نکنم تا مدت طولانی توی این وضع بمونم.
اونقدری که فکرش رو میکنیم سرسخت نیست.
ترسیده.
یکی... کمک کنه!
نه! خدایا! جنین!
خدای عزیز،
لطفاً اون رو درس عبرت من نکن!
میتونم شرایط رو تغییر بدم! این کار رو میکنم.
بهت قول میدم.
ما میخوایم توی تورنتو باشی.
تا به بهترین وجه نمایندهی جمهوری مقدسمون باشی.
دیگه هیچوقت به دخترم دست نزن.
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
چند سالشه؟
ببخشید؟
حدوداً 14 ماهشه؟
اون خیلی گوگولیـه
لطف داری.
اسمش نیکولـه، درسته؟
میدونم کی هستی.
میخوای بریم خونه، عزیزم؟
- جون آزبورن؟ - یالا.
پس این نیکول کوچولوئـه
آخی!
وقت رفتنـه. بریم خونه؟
من همیشه یه دختر میخواستم.
هر دو بچهای که به دنیا آوردم پسر بودن.
میریم خونه.
حاضری بریم خونه؟
خیلی خوششانسی که توی گیلیاد بودی.
حالا این فرشتهی زیبای باارزش...
سالم رو داری.
ببین! به دخترم دست نزن.
- ولی اون فرزندِ خداست! - برو عقب!
تنِ لشت رو ازش دور کن!
تو لیاقت اون رو نداری، هرزه!
جنده!
چی به من گفتی!؟
هان؟
کون لقت!
ناباروری عوارض جسمی و روانی...
سنگینی داره، مخصوصاً توی این برهه.
واکنشهای شدید مثل این زن، غیرمعمول نیست.
حق داشتی گارد بگیری.
ممنونم.
فقط داشتی از نیکول محافظت میکردی.
بنابراین...
یهکم از محافظت فراتر رفتم.
چقدر فراتر؟
فراتر دیگه.
قضیه...
به دعوا کشید.
اون حالش خوب بود؟
نموندم که بفهمم.
ما میدونستیم
که بازگشت سرینا بینهایت چالشبرانگیز میشه
- برای جون... - برگشتنش
که مردم دارن دعاش میکنن.
درسته؟ انگار مثلاً قدیسی چیزیـه.
شرمنده، ببخشید. متأسفم.
فقط...
از کجا بدونیم که...
که تو... که اون...
بازم...
کارتون به بزن بزن نمیکشه؟
آره
آره، سوال خوبیـه
این...
بهنظر میاد واقعاً سخت باشه
آره
آره
دولت کانادا منو تحت نظر داره؟
مثل دادگاه جنایی بین المللی؟
اونا نیازی به
نظارت 24 ساعته نمیبینن.
پس یه چُسه حریم خصوصی داریم
خیالم راحت شد
آره
گمونم همینطور باشه
سرینا
برای آخرین بار...
شدیداً توصیه میکنم پیشنهاد پناهندگی کانادا رو قبول کنی.
تا در امان بمونی
بهعنوان یه شهروند آمریکایی
من یه شهروند آمریکایی نیستم
تابعیت من به خداست
پس خانم واترفورد، شما رسماً از
سرپرستی و مسئولیت دولت آمریکا آزاد شدید.
به خاطر نداشتن جایگاه سیاسی، فقط حق دارید...
در املاک متعلق به گیلیاد تردد و اقامت داشته باشید.
روز بهخیر، خانم واترفورد
من «ازرا شاو» هستم
روز بهخیر آقای شاو
خوشحالم از نزدیک میبینمتون
از اینجا به بعد آقای شاو منو همراهی میکنه
گیلیاد تمام هماهنگیها رو انجام داده
خیلیخب پس...
ببخشید
موفق باشی
توی...
اقدامات آیندهات.
به شانس نیازی ندارم
خدا رو پشتم دارم
پس...
باشد که خداوند راهنمای قدمهات باشه.
ولی لطفاً
با احتیاط قدم بردار
توی گیلیاد نیستی
اینجا یه کشور آزاده، خانم واترفورد.
خانم واترفورد الان در امانـه
و توی راه مرکز هستیم.
تأیید شد آقای شاو. خدا خیرت بده.
اینم خونهی جدیدت.
بهنظر امیدوار کننده میاد
بریم؟
بله
اقامتگاهها طبقهی بالا هستن
اوه!
ببینید بالاخره کی پیداش شد
عذر میخوام. من...
درگیر واپرسیهای داخلی بودم.
واپرسیهای داخلی درمورد بچهی من؟
سلام
حالش چطوره؟
من فقط دیدمش. باهاش حرف نزدم.
به نظر حالش خوب میاومد.
خیلی سالم و تندرست
تندرست؟
اون همه بهش نزدیک بودی و هیچ کاری نکردی
چیکار داری میکنی؟
داریم اطلاعاتی که جمعآوری کردیم با دقت بررسی میکنیم.
فقط همین رو میتونم بگم.
خب، این فقط یه جوابِ کسشعره.
اومدم تا اطلاعیهی رسمی
وزارت امور خارجه رو بهتون بدم.
خانم واترفورد دیگه تحت نظارت ما نیست.
از امروز، دیگه اون تحت حفاظت دادگاه جنایی بینالمللی نیست.
تو گذاشتی این اتفاق بیفته
کجاست؟
اینجا
گیلیاد قبل از جنگ یه مِلک توی تورنتو داشت.
کانادا تصمیم گرفت به منظور بهبود روابط،
این مِلک رو آزاد کنه.
اصولاً اونجا قلمرو گیلیاد محسوب میشه
پس دارن یه سفارتخونهی کوفتی باز میکنن؟
یه مرکز فرهنگی
سرینا توی اقامتگاهش میمونه تا سبک زندگی گیلیاد رو به نمایش بذاره،
و مدافع ارزشهاشون باشه.
تصاویر سرینا توی مراسم ختم
برای گیلیاد خیلی موفقیتآمیز بودن.
اونا میخوان دنیا سرینا رو ببینه.
معجزهی بارداری
بله
گورت رو از خونه من گم کن
گورت رو از خونه من گم کن!
اون اینجا هیچ جایگاهی نداره
هیچ مقامی نداره
پاسپورتی نداره
هیچ پول و اموالی به اسمش نیست
حتی نمیتونه رانندگی کنه
دسترسیش محدود شده
درموردش بهت هشدار دادم
گوشِت بدهکار نبود
خدایا، تو چقدر مایهی سرشکستگی هستی.
پس گمونم انتظاراتت واقعگرایانه نیست
شب خوبی داشته باشید
من همراهیت میکنم
من... من به کل شهر زنگ میزنم
جای اون مِلک رو پیدا میکنیم
یه بابایی رو میشناسم که توی مجلس عوام کار میکنه.
اون کمکمون میکنه
اون همیشه به چیزی که میخواد میرسه
نه، نه، نه. این دفعه نه.
قرار نیست اینجا رو هم بکنه گیلیادِ کیری!
نه. تا فردا صبح،
تا... من... کل شهر رو وارد این ماجرای تخمی میکنیم.
ببین جون
ها؟
جون، نگران نباش
خب؟ جلوش رو میگیریم
نگران نیستم
لعنتی
لعنتی!
لعنتی
No comments yet. Be the first to leave one.