Die ersten 200 Zeilen.
::. Caseraw مترجـم: کسری .::
من همیشه عاشق قطار بودم
درواقع، اگر که شغلم
به عنوان یک فیزیکدان تئوری به موفقیت نمیرسید، نقشه دومم
این بود که یک بلیط بگیر حرفهای بشم
یا یه ولگرد
و وقتی من متوجه شدم که قطارها به من این قابلیت رو میدن که
...قانون اول نیوتون را اثبات بکنم
"یک شئ در حال حرکت، به حرکت ادامه میده
...با همان سرعت و در همان جهت...
مگر اینکه توسط نیروی نا متعادلی... "بر آن اثر گذاشته شود
احساس کردم مثل نیل آرمسترانگ روی ماهم
تنها و خوشحال
!شلی، شام آمادهاست
من برام مهم نیست شما چقدر شُلمغز هستید
اصول علمی حتما باعث لبخند شما میشه
البته، من هیچکسی توی تگزاس شرقی نمیشناختم
در سال 1989 که به قوانین فزیزیکی نیوتون اهمیتی بده
تنها نیوتونی که اونها براشون مهم بود
وِین و فیگ بودند
شلدون، اگر که تو نیای اینجا
!میرم مسواکت رو لیس میزنم - !اومدم -
اون خواهر منه
و قبلا هم این کارو کرده
اون بیرون داشتی
چه غلطی میکردی؟ - جورج -
مؤدب باش
یعنی چی؟ خب؟
داشتم اصتحکاک جنبشی بعدی رو امتحان میکردم
قبول کن... اون فرزندخواندهاست
چطور میتونم فرزندخوانده باشم
وقتی که یه خواهر دوقلو دارم؟
فکر کن، میمون، فکر کن
کافیه
هیچکس فرزند خونده نیست
ایکاش من بودم
این هنوزم امکان پذیره
حالا، بیاید دعا کنیم
یه لحظه لطفا
ولش کن - اون میتونه دست نگه داره -
با خانوادش. نمیکشتش که
ما اینو نمیدونیم
جورجی، دو قبل شام دستت رو شستی؟
یا اصلا توی این هفته؟
به تو هیچ ربطی نداره
اینم از این
خدایا شکرت، بابت این غذایی که
،قرار است بخوریم، و برای تغذیه بدنمان
و سپاس دستانی که اون رو برای ما آماده کرد
آمین
چرا ما تتر تتس نداریم؟
من دیشب تتر تتس درست کردم
من دوست دارم تتر تتس داشته باشیم
روی سیبزمینی له شده اونم هرروز
چیزی رو که برات درست کردم رو بخور - میشه حداقل
فردا تتر تتس داشته باشیم؟
شامهای خانوادگی این مدلی بود
که به من یک لحجه اطلس مرکزی داد
...برندگان جایزه نوبل
نباید تتر تتس سفارش بدند
همگی برای شروع مدرسه روز دوشنبه مشتاق هستید؟
من هستم
گمونم
جورجی؟
سال اول دبیرستان، چیز بزرگیه
چطوری من میتونم هیجان داشته باشم وقتی که اون
با من توی یه کلاسه؟
نگران نباش جورجی، من نمیخوام که
زمان زیادی رو تو کلاس نهام سپری بکنم
تمام چیزی که من میدونم اینه که اون دیگه با من توی یه کلاس نیست
و من خوشحالم
با نقاشی انگشتیت موفق باشی
توی دبیرستان بدجوری کتک میخوری
هی، مؤدب باش
من قرار نیست بهم حمله بشه
دبیرستان جایه برای علوم بالا تر
اوه، خدای بزرگ
حرف از خدا شد، کی میره کلیسا؟
با من فردا؟ - من نمیتونم -
من با بقیه مربیا قرار دارم
تو نمیتونی بعد کلیسا اونارو ببینی؟
نه، ماری، بعد کلیسا نمیشه
جورجی
من باید فیلمنامهام رو تمرین کنم
من باهات میام مامان
تو کجا میری؟
تو که به خدا اعتقاد نداری - نه -
ولی من به مامان اعتقاد دارم
قبوله، میسی؟
نمیتونم، هِدر ازم خواست
تو میری - لعنتی -
میسی... سر میز شام
چیزی پرت نکن. جرج جونیور
جِین گودال باید میرفت آفریقا تا روی میمونا تحقیق کنه
!هی
ولی من کافی بود که فقط برم شام بخورم
!هیچوقت سر میز شام
!تمومش کن جورجی
تلاطم نکن
به پیش، سربازان مسیحی
بروید به سوی جنگ
به همراه صلیب مسیح
که پیشتر رفته بود
در متیو نُه، بیت چهارم، مسیح گفت
چرا شما افکار پلید رو توی قلبتان شاد میکنید؟
آیا شما افکار پلید دارید؟
من فکر نمیکنم که این بخش فقط به من مربوط باشه
کافیه. ساکت باشید و گوش کنید
من فقط نه سالمه
افکار فوق خبیث تا قبل بلوغ پدیدار نمیشوند
سلام
فیلیپین 4:8
"...بلاخره، برادران، هرچه که"
آیا شما افکار پلید دارید؟
من الان یکی دارم
جدی؟ اون چیه؟
وقتی ما برسیم خونه، من با لگد میزنم توی تخمای کوچولوت
نمیتونی، اونا فعلا فروکش نشدند
مامان؟ - چیه؟ -
کی باید توقع بیضه داشته باشم؟
"...هرآنچه که قابل تحسین است..."
مشکل اون چیه؟
اون چیزیش نیست
حالا، برگرد تا نزدم نصفت کردم
بطور مداوم روی اینچیزا فکر کن
یک فکر خوب خطم میشه به
یک چیز خوب
تو اونرو توی بدنت حس میکنی ...تو اون رو توی
مادرم سرباز مسیحی من بود
به چیزهای شر خطم میشه ...و اونجا میشینه و
و محض اطلاع بگم، اونا وقتی 15 سالم بود فروکش کردند
شلی، امروز آخرین روز تابستونته برو بیرون و خوش بگذرون
ولی من باید کتاب راهنمای دانشآموز رو یاد بگیرم
میدونستی مدل موهای فشن
ریش بزی و سیبیل ممنوعه؟
من نمیدونستم. من شخصا اون برام خیلی آرامش بخش بود
ببین چه روز قشنگیه
برو بازی کن
برو بازی کن"...کاشکی" زندگی به همین راحتی بود
بیا، بازی کردم
!هی، شلدون
سلام، بیلی سپارکس
سلام، ماتیلدا سپارس - من شنیدم -
فردا میری دبیرستان - آره میرم -
تو باید یه نفر دیگه رو پیدا بکنی
که تو زمین بازی عذابش بدی
"عذاب؟"
یعنی که سربهسر اون بذاری
"سر تو سرش؟"
بامزّه بود
خب، خوشگذشت
!هی، خنگول
!مامان
دختر خوب - !مامان -
من قراره چیکار کنم؟ پاهاش دارن بزرگتر میشن
چرا اون نمیتونه کفشای قدیمی جورجی رو بپوشه؟
اون دستش رو نگه نمیداره
فکر میکنی اون پاشو میذاره توی
کفشای بدبوی برادرش؟
خب، ما بهتره یجایی خرجامون رو کم کنیم
میتونی لطفا صدات رو بیاری پایین؟
اونا دارن دوباره راجب تو دعوا میکنن
اونا دارن راجب پول دعوا میکنن
این بحث رایجی توی ازدواجه
چراغا خاموش
فردا روز بزرگیه
مامان؟
همم؟
آیا ما مشکل مالی داریم؟
تو نگران اون نباش
ما وضعمون خوبه
حالا، بگیر بخواب
اون دروغ میگه، اون اینو گفت تا تورو ناراحت نکنه
مامان دروغ نمیگه
البته، این فکر میکنه
که زمین توی شش روز درست شده
ولی این بخاطر اینه که اون خنگوله نه دروغگو
،مامان
شلدون پاپیونش رو پیدا نمیکنه
جدی؟ من اونو براش جدا کرده بودم
ولش کن، ماری اون پاپیون نمیخواد
امروز اولین روز مدرسهاش هست بذار هرچی میخواد بپوشه
!مامان، من پاپیونمو پیدا نمیکنم
خدای بزرگ، آخه چرا بون باید پاپیون بزنه؟
میتونم با شما برم؟
البته؟
همه قراره میفهمند که اون برادر توئه
برای تو خیلی افتضاح میشه
بهش بگو خبه بشه
اون اشتباه نمیگه
باید همینجا باشه - نیست -
شلی، آروم باش. ما پیداش میکنیم
!پاپیونم نیست! پاپیونم نیست - شلی -
تو واقعا به یه پاپیون احتیاج نداری
،من باید پاپیونمو پیدا بکنم من باید پاپیونمو پیدا بکنم
الان برمیگردم
!پروفسور پروتان یدونه میپوشه
جورج جونیور
!اون پاپیون رو بده به من همین الان - من برش نداشتم -
!به من دروغ نگو - دروغ نمیگم -
No comments yet. Be the first to leave one.