Dash & Lily - First Season

Dash & Lily - First Season

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

Dash and Lily S01E06 1080p WEB H264-STRONTiUM
Dash and Lily S01E06 720p WEB H264-STRONTiUM
Dash and Lily S01E06 1080p WEBRip x264-ION10
Dash and Lily S01E06 720p WEBRip x264-ION10
Dash and Lily S01E06 1080p WEBRip XviD MP3-XVID
Dash and Lily S01E06 720p WEBRip XviD MP3-XVID
Ein Kommentar von thetrueali
🌕 Sub by: TheTrueAli 🌕 Telegram: @TheTrueAli

Tags

web
1080
720p
720
webrip
x264
BRip
XviD
Veröffentlicht am: 2023-08-20
Downloads: 27
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 194 Zeilen.

‫لیلی عزیز، با یه دوست قدیمی ‫که واسه تعطیلات به شهر برگشته...

‫دوباره ارتباط برقرار کردم ‫و گذشته‌ی پیچیده‌ای داریم

‫عمراً پالتومو بندازم دور

‫نه. نه

‫ولی خیلی کهنه‌ست. تازه این شونه‌شم پاره‌ست

‫می‌دونم، ولی پالتوی من مثل ‫ژاکت هاگرید می‌مونه. جادوییه

‫عاشق اینم که می‌تونم همینطوری ‫دست کنم توی جیبم

‫و ندونم چی در میارم

‫وای، کلوچه‌ی کپک‌زده

‫به عنوان دوستت و رفیق پایه‌ی بالقوه‌ات...

‫شدیداً توصیه می‌کنم اگه امشب می‌خوای ‫با کسی آشنا بشی، بذار من تیپتو عوض کنم

‫نه. خب راستش از قبل با یکی ‫آشنا شدم... یه جورایی

‫چطور میشه با یه نفر یه جورایی آشنا شد؟

‫ترجمه: ‫thetrueali

‫نمی‌دونم میشه به دختری اعتماد کرد که تو رو ‫به چالش می‌کشه که روی پای، پنیر بریزی

‫درست نیست

‫آره. خب...

‫لیلی منحصر به فرده. از اینش خوشم میاد

‫پس واسه همین وادارم کردی این همه راه ‫برای خوردن پای تا گواناس بیام

‫خب بازی این مدلیه

‫باید چالش رو انجام بدم و بعدش گزارش بدم

‫خیلی‌خب

‫واقعاً خوشمزه‌ست

‫سوفیا، باید یه کم ازش بخوری

‫- مطمئنم حق با توئه ‫- واقعاً...

‫واقعاً فکر می‌کنم... خدایی خوشمزه‌ست

‫برات خوشحالم، دش

‫بالاخره دختر بی‌نقص توی ذهنت رو پیدا کردی

‫این یعنی چی مثلاً؟

‫منظورم اینه که مثل اکثر پسرا...

‫یه دختر ایده‌آل توی ذهنت داری...

‫و هر دختری که باهاش تو رابطه‌ای ‫با اون دختره مقایسه میشه

‫واسه همین این بازی دفترچه ‫فکر خیلی خوبیه

‫منظورم اینه که اگه هرگز لیلی رو نبینی...

‫می‌تونه تا ابد همون دختر بی‌نقص توی ذهنت باشه

‫نه، نه، نه. بالاخره همدیگه رو می‌بینیم

‫فقط می‌خوایم اول با هم آشنا بشیم

‫به نظرم خیلی رمانتیکه، ولی باید بهت هشدار بدم

‫وقتی از یه دختر تعریف کنی و ببریش بالا، ‫سقوط می‌کنه

‫حالا دست بجنبون بریم برگدورف

‫باید واسه مهمونی امشب خرید کنیم

‫ممنون لیلی که کمکم کردی ‫در رویارویی با گذشته انعطاف‌پذیر باشم

‫تعطیلات کریسمسی رو به من دادی ‫که خیلی هم افتضاح نیست

‫واسه اینکه جبران کنم، ‫هدیه‌ی کریسمس من بهت، اسممه

‫دفترچه رو میدم به خانم بازیل ای...

‫که صبح کریسمس زیر درخت کریسمست باشه

‫خب، این پسر دفترچه‌ای همونیه که ‫وادارت کرد بری به یه کلوب

‫به نظر آدم باحالی میاد، اگه تو نخ پسرایی

‫خب، قضیه‌ی فیجی رو شنیدیم

‫خیلی متأسفم لیلی

‫ایرادی نداره

‫هنوز قطعی نشده، پس سعی دارم ‫مثبت‌اندیش باشم

‫خب تو دکترای مثبت‌اندیشی داری

‫پس اگه کسی باشه که از پس این کار ‫بر بیاد، اون تویی

‫تازه، قضیه برد‌برده

‫عملاً داری به بهشت نقل مکان می‌کنی

‫زیادی به نیویورک بها دادن

‫هر کار ناتمامی داری رو تموم کن ‫و از اینجا فلنگو ببند

‫خیلی‌خب. اینجا پنیر می‌ریزن روی پای؟

‫این یه گناه الهیه

‫من یه جورایی ازش خوشم میاد

‫- پروردگارا، شیطان را از این بنده‌ات بران ‫- امتحانش کن

‫حالا که صحبت از روندن شیطان شد...

‫پسر دفترچه‌ای که از اینکه بالاخره ‫قراره اسمتو بفهمم، هیجان‌زده‌ام...

‫خوشحالم که تونستم کمک کنم

‫حس می‌کنم نصف زندگیم الان رو هواست

‫ولی تو نه

‫کمکم کردی در رویارویی با آینده ‫حس بهتری داشته باشم

‫[ادگار: ساعت شیش و نیم ‫میام دنبالت بریم مهمونی]

‫به چی زل زدی؟

‫تقصیر من که نیست که یه پسر دیگه ‫قبل از تو منو به یه قرار دعوت کرد

‫کاتان بازی می‌کنی؟

‫سنت کریسمس

‫من با دروغگوها کاتان بازی نمی‌کنم

‫می‌دونی، محض اطلاعت من راجع به فیجی ‫دروغی نگفتم. فقط پنهان کردم

‫اینا با هم فرق دارن

‫متأسفم که از کوره در رفتم. باشه؟

‫جدایی از بنی ضربه‌ی بزرگی بهم زد ‫و سر تو خالیش کردم

‫و این کار احمقانه بود، چون تو تکیه‌گاه منی

‫واقعاً کمکت به کارم میاد...

‫که ذهنمو از این قضیه منحرف کنم ‫که رسماً هشتگ عشق مُرده

‫ببین، حتی اگه الان انقدر ‫از دستت عصبانی نبودم...

‫نمی‌تونم بازی کنم، چون امشب ‫قرار دارم. واسه همین...

‫صبر کن ببینم، با پسر دفترچه‌ای؟

‫هشتگ عشق دوباره برگشته

‫راستش با یکی دیگه‌ست

‫- نگفته بودی با یکی دیگه آشنا شدی ‫- پنهان کردم

‫راستش خیلی به توصیه‌ات برای ‫لغو قرارم احتیاج دارم

‫لغو کنی؟ چرا باید لغو کنی؟ توصیه‌ی من ‫اینه که هیچوقت قرار رو لغو نکن

‫ولی با رفتن سر قرار با یکی دیگه ‫به پسر دفترچه‌ای خیانت نمی‌کنم؟

‫نه، داری گزینه‌هاتو روی میز نگه می‌داری. ‫این کار هیچ مشکلی نداره

‫اگه نخوام گزینه‌هام روی میز باشه چی؟

‫از پسر دفترچه‌ای خوشم میاد

‫منم ازش خوشم میاد. بیشتر به این خاطر که ‫تشویقت می‌کنه که از حبابت خارج بشی

‫یه پسر واقعی و درست‌حسابیه

‫واقعیه دیگه، نه؟

‫یه پسر واقعیه؟ یه عروسک دیگه نیست؟

‫- حالا با عروسک‌ها هم مشکل پیدا کردی؟ ‫- آره

‫تازه، هنوز اصلاً به یه قرار هم دعوتت نکرده. ‫اصلاً امروز می‌خواد چیکار کنه؟

‫گفت داره با یه دوست قدیمی ‫ارتباط برقرار می‌کنه

‫مردک مارصفت

‫دوست قدیمی؟ این یه رمزه، ‫به معنی دوست‌دختر سابق

‫نه بابا

‫دوست قدیمی. مثل یه دوستی که ‫توی یه آسایشگاه باهاش آشنا شده

‫خدای من

‫خدای من. قشنگ معنی دوست‌دختر سابقو میده

‫و رفیقش بومر هم گفت قبلاً ‫با یه دختره دوست بوده

‫دیدی؟ یه گذشته داره. تجربه داره. ‫تو هم باید بری تجربه کسب کنی قبل از...

‫فیجی

‫ببین، می‌دونم که تغییر ترسناکه

‫ولی اگه می‌خوای بالاخره این ‫پسر دفترچه‌ای رو ببینی، بهش بگو

‫- سلام ‫- عه، صداتو بیار پایین

‫کسی نباید ما رو با هم ببینه

‫- هنوز بهش نگفتی که با هم ملاقات کردیم؟ ‫- معلومه که نه

‫هنوز فکر می‌کنه تو دفترچه رو ‫می‌ذاری توی قفسه‌ی ویدیوها

‫گفتگوهای ما کاملاً غیررسمی و مخفیانه‌ست

‫خوبه. چون به صورت مخفیانه، ‫می‌خواستم بدونم که... البته مسخره‌ست...

‫ولی گفتی رفیقت قبلاً با یه دختره بوده...

‫خواستم بدونم ممکنه هنوز ‫با هم در رفت و آمد باشن؟

‫عمراً. نه بابا

‫رابطه‌اش با سوفیا به کل تموم شده. ‫چون اون رفت برزیل

‫خوبه. آخه گفت با یه دوست قدیمیش ‫معاشرت می‌کنه...

‫و همه می‌دونن دوست قدیمی یه رمزه ‫به معنی دوست‌دختر سابق. واسه همین گفتم...

‫جای هیچ نگرانی نیست

‫سوفیا هزار کیلومتر از اینجا دورتره

‫خوبه

‫می‌دونی، به من نگفته بود که ‫با یه دوست قدیمی معاشرت می‌کنه...

‫که خیلی عجیبه

‫مطمئنم چیز خاصی نیست

‫میشه تا نظرم عوض نشده اینو بدی بهش؟

‫آره، امشب توی یه مهمونی می‌بینمش. ‫حتماً به دستش می‌رسونمش

‫- در ضمن... ‫- می‌دونم. ما همدیگه رو ندیدیم

‫سوفیا. برگشتی به شهر

‫تازه چند روزه

‫سویشرتتو دوست دارم

‫- یعنی چی؟ ‫- دیالوگ جان‌سخته

‫تا حالا جان‌سخت رو ندیدی؟

‫- حتماً دش‌ـه ‫- احتمالاً دش باشه

‫سلام، بومر و سوفیا

‫سلام

‫شلوار تنگ و لباس یقه‌اسکی؟

‫یه نفر امشب خوش‌تیپ شده

‫یه پای‌ـه

‫باید می‌دیدی که توی برگدورف ‫چطور گریه می‌کرد...

‫وقتی مجبورش کردم پالتوشو بندازه دور

‫- گریه نمی‌کردم ‫- صبر کن ببینم، با سوفیا رفته بودی خرید؟

‫خب به نظرم خیلی بهتر شدی ‫و واقعاً خوشحالم که...

‫سوفیا مجبورت کرد بیای، چون می‌تونم ‫ازت استفاده کنم

‫برای کلاس ادبیات پیشرفته باید یه تحلیل کتاب ‫بنویسم و می‌خوام یه چیز تأثیرگذار باشه

‫در کمال خونسردی، در باب زیبایی، ‫یا کافکا در کرانه

‫اینا کتابای موردعلاقه‌ته دیگه. درسته؟

‫- درسته ‫- خب ممنون، دش، به کمک سوفیا

‫و ممنون از جفتتون که دسر آوردید

‫صبر کن ببینم، هم رفتی با سوفیا ‫لباس خریدی هم دسر گرفتی؟

‫خیلی خوشحالم که دوباره همه کنار همیم

‫آهای، لیلی

‫- سلام ‫- سلام

‫صبر کن. آماده‌ای؟

‫- نه بابا. خدای من... ‫- هیس

‫هیچکی توی دنیا نمی‌تونست ‫یه همچین پلیوری درست کنه

‫ولی تو... داری می‌ترکونی

‫ممنون. خیلی‌خب، حالا لطفاً سوار شو

‫- آخ ‫- وای خدا، خوبی؟

‫اسکلت کردم

‫اسکلت کردم. خیلی خوب بود

‫یه روز با سوفیا معاشرت کردی ‫و هیچی به من نگفتی؟

‫نه، نه، نه. چیز مهمی نیست. ‫فقط دوست معمولی هستیم

‫آره، خب من بهترین دوستتم

‫پس وظیفه‌ام اینه که بهت بگم ‫که اون برات مضره

‫راجع به چی حرف می‌زنی؟ ‫فکر می‌کردم از سوفیا خوشت میاد

‫آره، البته که از سوفیا خوشم میاد

‫باحال‌ترین و دنیادیده‌ترین آدم جهانه

‫ولی به درد تو نمی‌خوره

‫دوباره باهاش داری به عادات بد سابقت برمی‌گردی

‫کدوم عادات بد؟

‫زمانی که با هم توی رابطه بودید، ‫اون تیپت رو تعیین می‌کرد، به جات حرف میزد...

‫و حالا مثل یه عروسک زامبی لال کِن ‫دوباره افتادی دنبالش

‫من...

‫از همه مهم‌تر، اصلاً بهت خوش می‌گذره؟

‫این گفتگو که کمکی به خوشگذرونی نمی‌کنه

‫ببین، لیلی...

‫باعث میشه بهت خوش بگذره

‫بهترین نسخه‌ی تو رو نمایان می‌کنه. ‫تو رو به چالش می‌کشه

‫حالت خوبه؟

‫کی، من؟ ردیفم

‫اصلاً واسه یه مهمونی پر از غریبه ‫استرس ندارم

‫اینجا گرم نیست؟

‫نه اینکه عرق کرده باشم، ‫اگه اینطور فکر می‌کنی

‫- از اینکه کتان ضخیم پوشیدم، پشیمون شدم ‫- نگران نباش

‫پیش منی

‫آره

‫خیلی‌خب، قول میدم از این به بعد...

‫هرجا رفتم بهت اطلاع بدم

‫خوبه. و در این راستا، باید برم

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left