Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(بانو دوریان)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
آشنا به نظر میاد
خوش آمدید
بفرمایید لطفا
بابا، چایی میخوری؟
نه
پس با مهمونا تنهات میذارم
میتونم از پسر ستارهام کار بکشم؟
من تو خونه فقط پسر شمام
منور کردید
...عذر میخوام
که دست خالی اومدیم
شما اولین خانومایی هستین که پسرم به خونه آورده
زنم به زودی میرسه
خدمتکارمون آخر هفته سر کار نمیاد
همینجور که چایی داره آماده میشه میخواید یه نگاهی به اطراف بندازید؟
بفرمایید طبقه بالا
خونه ما دو طبقهست
اونو یه جایی دیدم، از مامورها بود؟
خودم میتونم، حواست به خودت باشه
سلام، اومده بودی اینجا؟
کی خونه بود؟
اون زنایی که هانبوک پوشیده بودن؟
آره،من اونا رو آوردم اینجا
برای چی؟
همینجوری، خدمتکارمون نبود
منم میخواستم ببینم میتونم اوهیجی رو ببرم
باید سرت شلوغ باشه، هیچ وقتی برای اوهیجی داری؟
فکر کنم پدر و مادرم توی یه جنگ سردن
شاید اوهیجی بتونه خوشحالشون کنه
جدیه؟
نه، فقط حس میکنم یه اتفاقی افتاده
مادرت دوست نداره آخر هفته مهمون داشته باشه
بهتر از اینه که اینقدر دوروبر بابا معذب باشه
من که هیچوقت از دیدنت خسته نمیشم
بهشون کمک کن حلش کنن
حتما، خداحافظ
خداحافظ
رفتن خونه دونگ میونگ
چه دلی دارن
بلند شدن با کسی که نمیشناسن رفتن بیرون
حالا نمیخواد درجا به مردم شک کنی
درجا کجا بود
من فکر نمیکردم باهاش برن در حالی که تازه دیروز آشنا شدن
ناهار رو آماده کنم؟
آره
دونگ میونگ بچه خوبیه
مهربون هم هست
اونا مهمونای دونگ میونگ هستن
باید طرفدارهات باشن
نه اونا برای یه مدت خونه عمو چی گام میمونن
اوه، واقعا؟
فکر کردم تو باید بدونی
گفتم نکنه بخاطر ساده لوحی دونگ میونگ تونستن کولش بزنن
اون ساده لوح نیست
بگذریم، فردا میتونی برای ناهار بیای؟
یه رستوران که مرغابیهای پکن خوبی داره توی چونگدام دونگ باز شده
الو؟- این دستور مادره؟-
ازت خواسته باهام حرف بزنی
ولش کن، من انقدر مرغابی پکن خوردم
که دیگه میلی ندارم
باشه
...اما
زنیکه منحرف
ازش متنفرم
پسر من توی زندگی واقعی چه جوریه؟
خوش قیافهست
برعکس من
شما هم چهره خوبی داری
شما میتونی ذات آدما رو از چهره بخونی؟
فقط اصول اولیه رو میدونم
مال من چه جوریه؟
تو ظاهری شفاف و ملایم داری
شرمندهام میکنی
شما شمن هستی؟
معذرت میخوام
یه هاله منحصر به فردی دارید
هانبوک خیلی بهتون میاد
من حافظهام رو از دست دادم
دلیلش رو نمیدونم
انشالله که متوجهاید
که اینطور
خیلی نمیخواد به حافظهتون فشار بیارید
...اگر هر سوالی درباره پسرمون داری
اون پسر ماست
اما نمیتونیم زمان زیادی رو با هم بگذرونیم
چرا؟- سرش شلوغه-
بازیگری شغل سختیه
نمیشناسینش؟ دان دونگ میونگ؟
شما این اسم رو روش گذاشتین؟
پدربزرگم گذاشت
اونقدرم مشهور نیستم
عه، خودشه
خیلی وقته ازت بیخبرم، چرا زنگ نزدی؟
تازه رسیدم
بفرمایید
ناهار یکم دیر شد، حتما خیلی گرسنهاید
کار خاصی نکردم، فقط برنج سرخ شدهست
نفرمایید، خیلی زحمت کشیدید
حتی فکر میکنم اونقدرام توی بازیگری خوب نیستم
بازیگری"؟"
یعنی مطربی؟
قدیما به بازیگری میگفتن مطربی
ما دیگه توی شغلا تبعیض قائل نمیشیم
هر چقدرم زمانه عوض شده باشه
...چه جوری میشه
آخه چرا از اینهمه آدم
شوهر من باید مطرب باشه؟
الان جـوونا آرزوشونه بازیگر بشن
بیشترشون سلبریتیها رو تحسین میکنن و میخوان یکی از اونا باشن
یه جوری رفتار میکنن انگار پسر من کارشون رو دزدیده
بیاید قبل از اینکه غذا سرد بشه بخوریم
شور شده؟
نه
خوشمزهست
چی باید صدات کنم؟ اسمت چیه؟
من سوجو هستم
کیم سو جو
چند سالته؟
میدونم که نباید سن یه خانم جوون رو بپرسم
من سال گاو به دنیا اومدم
تو سال موش بودی، آره؟- جدی؟-
وقتی داشتی بچهات رو به دنیا می آوردی
زایمان سختی نداشتی؟
من سزارین شدم
من تو رحم برعکس شده بودم
این تنها کار بدی بود که من انجام دادم؟
"سزارین؟"
حتی قبل از تولدت هم پسر خوبی بودی
یه کاری کردی از زیر زایمان در برم
...میشه بپرسم
چرا بازیگر شدی؟- برای خوشگذرونی-
و تجربه
به کسی نگیا
خبرنگارها ولش نمیکنن
به مرور کسب و کارم یاد میگیره
میبینین پدر و مادرم عجب زوج خوبیان؟
زوج" یعنی چی؟"
غبطه میخورم
شما پدر و مادر ایون منید
شوهرتون کجاست؟
بیادبی کردم؟
فوت کردن
ای بابا
از اون وقت حال درست حسابی نداشتم
و الانم که اینجام
اگه کمکی از دستمون بر میاد در خدمتیم
...همین که به زبون اوردیدم
لطف بزرگی کردید
یعنی بازیگرهای ناشناخته سریالهای تاریخیان؟
تو زمان که سفر نکردن
میتونه زوج خوبی براش باشه
چی؟- ای بابا-
!ای حیوان! بیا ببینم
سگ لعنتی
ول کن
بیرون سرده
لباسهای کمی تنه
اینجا سردتره
عروسمونه
آها
ایل سو کجاست؟- داره درمان میشه-
تو سرنوشتت پسر میبینم
راستی
...اینو مادرت فرستاده
بشین
درمانت به این زودی تموم شد؟
دکتر رفت؟
چی شد؟
هیچی
...هرازگاهی من
قلبتون ضعیفه؟
امروز خیلی زحمت دادیم
نفرمایید- میخواید برید؟-
بله- یه تاکسی بگیر-
من که دارم میرم
نه، من میرسونمشون
یون سونگم کارم داشت
اون خوشگل و جوونه
میتونه توجه مردهای زیادی رو جلب کنه
مامان، تو کلی از این کفشای قدیمی نداشتی؟
دارم، خودم هم تو فکرش بودم
گاهو دانگ بودی؟
آره
ناراحت میشم وقتی اینجوری میری
،هر چی سنت میره بالاتر
بیشتر عوض میشی
من همونم که بودم
صبحانه رامیون خوردی؟
آره- ...یه روز باید-
همهی غذاهای مضرو بندازم بیرون
نمیدونی که بیرون انداختن غذا بدشانسی میاره؟
غذاهای مضرم غذان بالاخره
تو پدری
پدرِ اوهیجی
خدایا
پس منم سگم؟
سگها ، آدما ، دیوها میتونم تفاوتشون رو بگم
راهبه اینو میگفت
No comments yet. Be the first to leave one.