Οι πρώτες 134 γραμμές.
شاه کایل ارباب تاریکی آنگموند رو شکست داد
و صدها سال از این نبرد دشت گولئاه گذشته
دوباره شیاطین ظاهر شدن جهان رو تهدید کردن
و ترس و نا آرامی رو گسترش دادن
پس از نجات جنگل الیدورا لورئین متقاعد شد
که مهُر شمشیر اِئا رو برای کاسل باز کنه
اون به ماجراجوییش ادامه میده تا رهبر اُرکها اِئوتولا رو ببینه
تا مُهر دوم رو باز کنه
شمشیر مقدس نفرین لوئاس
میخوای عروسک خیمه شب بازی لوئا بشی؟
"خِبره ی آتش"
هنوز راه زیادی مونده
آره، انتظار نداشتم دیدار با رهبر اُرکها آسون باشه
فعلا باید به سمت کوهستان اوگریا بریم
درسته. داریم به شهر بعدی نزدیک میشیم
اونجا به جاذبه های گردشگری و غذاهای عالیش معروفه
اُملِت، سوسیس، حتی برای کاسل عنکبوت هم داره!
واقعا؟ بیشتر مشتاق شدم
وای از دست تو! نمیتونی اینو به چشم سفر تفریحی ببینی؟
این عادلانه نیس
فکر کردم همه خسته ن، برای همین خواستم خوشحالتون کنم
خیله خب، تقریبا رسیدیم. تحمل کنین!
این یکی از شهرهاییه که خیلی وقته میخواستم ببینم
هیجان زده م!
اینجا یه شهر پُر جنب و جوشه
آهای، بیاین اینجا!
وای ...
یعنی قیمت اینا چنده ...؟
آقایون داداشام!
هرچی میخواین سفارش بدین!
بخور، باید انرژی بگیری!
ب-باشه ...
کاسل، اگه بیشتر میخوای بفرما
چی؟ مطمئنی؟ ممنون
نه، قابلی نداشت
یه جاذبه ی گردشگری به اسم چشمه ی کرال وجود داره
میشه بریم اونجا؟
نه. وقت اینکارو نداریم باید راهمونو ادامه بدیم
نمیشه یکم بریم؟
نه
این شهر 30سال پیش گرفتار جنگ بود
در آستانه ی نابودی بود
اما ساکنین بازمونده متحد شدن و سرشونو بالا گرفتن
و شهرو مثل یه مرکز گردشگری جوری که توی کتاب خوندم بازسازی کردن
این فوق العاده نیست؟ نمیخوای ازشون حمایت کنی؟
اینجورکه میگی ... آره
پس باید بریم یه گشتی بزنیم
ها؟ اوم ...
اگه از این شهر رد بشیم امشبو باید بیرون بخوابیم
درسته. کار هر شبمون شده چادر زدن
امشب، باید یه مسافرخونه ی عالی پیدا کنیم و استراحت کنیم
اینجور که پیداس باید کل روز رو توی شهر بچرخیم
آره درسته. حالا که اینجاییم بیاین عشق و حال کنیم!
کلئو، جریان چیه؟
این تمام پولیه که برامون مونده
متاسفم!
متاسفم!
متاسفم. باید پرستار بچه ی سختگیرتری میبودم
کاریش نمیشه کرد دیگه گمونم باز چادر میزنیم
چی؟ امکان نداره. من میخوام تو یه تخت گرم و نرم بخوابم!
نباید دیگه حرف بزنی
نگران نباش. تو شهری مثل این راه های پول در اوردن باید زیاد باشه
یکم صبرکنین! میرم کار پیدا کنم
کار ...؟
اینجا بهمون دستمزد میده اتاق خالی هم میده که بمونیم!
من توی آشپزخونه کار میکنم!
خب گمونم منم گارسون سرو میز شدم
برای مشتریا چای خوش طعم درست میکنم
اوضاع همه خوب بنظر میاد!
من چی؟
اوه، اونا گفتن کاسل میتونه همینطور بمونه
که اینطور ...
خب، بریم پول در بیاریم!
خوشامدید
ممنون که منتظر موندین
شمشیر مقدس نفرین لوئاس
میخوای عروسک خیمه شب بازی لوئا بشی؟
منظورش از اون حرف چی بود؟
شاه کایل برای محافظت از همه جنگید
شمشیر مقدس چطور میتونه نفرین شده باشه؟
چیکار میکنه؟
بگیر
تو یه جادوگری!؟
بازم جادو نشونمون بده!
نه، نمیشه. جادو برای نمایش نیست. این ارزشمنده
اما میخوام ببینم
لطفا، سرآشپز کلئو!
اوه، واقعا؟ خب ...
فقط یه کوچولو، پس ...
بگیر
برو
آب بیار! عجله کن! عجله کن!
معذرررررررررت!
گمونم این بهتر از چادر زدن تو کوهه
کلئو خیلی افسرده بنظر میاد
تا حالا کلئو رو اینقدر ناراحت ندیده بودم
اون باید به بازتاب اعمالش فکر کنه
تو برج آسمونی، کلئو بعنوان نابغه ای با آینده ی درخشان دیده میشد
اما اون واقعا درمورد دنیای بیرون نمیدونه
تازه، با شخصیتی که داره گاهی کارهای ظالمانه میکنه
اون قبلا کاری کرده؟
کل یه ساختمونو منفجر کرد
چی؟
خوشبختانه کسی آسیب ندید
دومینیکس گفت کلئو باید یادبگیره چطور از پتانسیلش استفاده کنه
کلئو، میتونم کنارت بخوابم؟
داره سرد میشه پس باید باهم بمونیم
باشه ...
این شبیه یه ستاره میشه
این چیز ... متاسفم
تصورشم نمیکردم این اتفاق بیفته
نه، خوشحالم برام گرفتیش ازش خوب مراقبت میکنم
فری، خیلی مهربونی
موندم اگه یه خواهر بزرگتر داشتم، شبیه تو میشد؟
کلئو ...
چهره ی مامانمو یادم نمیاد وقتی کوچیک بودم مُرد
که اینطور ...
تنها چیزی که یادمه اینه که ...
وای، عالیه! میخوام مثل مامانی جادوگر بزرگی بشم!
قویتر بشی، ناراحتیا بیشتر میشه اینو فراموش نکن
هنوز معنی حرفشو نفهمیدم، اما ...
اگه مامانم هنوز زنده بود، خیلی چیزا هست که میخواستم ازش بپرسم
آره ... اما فکر کنم، اگه بیشتر جادو تمرین کنی
منظور مادرتو متوجه میشی
واقعا اینطور فکر میکنی؟
تو هنوزم از طریق جادو با مادرت ارتباط داری
اما ... آره؛ ممکنه حق با تو باشه ...
شب بخیر، کلئو
!کاسل، پاشو
روی کجاس؟
اینو ببین
"میرم پول در بیارم، روی"
کلئو هم غیبش زده
--ها؟ --آهای!
No comments yet. Be the first to leave one.