goodbye

goodbye

Λήψη Farsi Persian Υπότιτλων

Πληροφορίες έκδοσης

Goodbye June 2025 Soul
Ένα Σχόλιο από Soul
🔥 Soul | t.me/cinemaeticket 🔥

Ετικέτες

other
Δημοσιεύτηκε στις: 2025-12-28
Λήψεις: 19
Για Άτομα με Προβλήματα Ακοής: No

Προεπισκόπηση υποτίτλων Farsi Persian

Οι πρώτες 200 γραμμές.

‫تو این روز سرد و یخ‌بندون

‫شمارش معکوس شروع میشه و فقط ۱۶ روز ‫واسه خرید قبل از کریسمس مونده.

‫امسال بچه خوبی بودین یا شیطون؟

‫اینم یکی از آهنگ‌های قدیمی مورد علاقه‌م ‫تا بریم تو حس و حال عید.

‫مامان؟

‫بابا.

‫کتری.

‫بابا.

‫مامان.

‫مامان؟ لعنتی. مامان!

‫مامان؟ لعنتی.

‫بابا.

‫بابا.

‫الو. مامان؟

‫یه آمبولانس میخوام.

‫- از کدوم طرف برم؟ ‫- نمیدونم. مگه از اینجا نیست؟

‫میرم تو خیابون یه طرفه.

‫- داری میری سمت… ‫- میدونم، دنبال جای پارکم.

‫نگران نباش مامان. ‫وسایلت رو آوردیم، کیفت رو هم همین‌طور.

‫"خداحافظ جون"

‫هی، عینک ایمنی من کو؟

‫اگه یادت رفته برداری باید قرض بگیری. ‫من برات یه دونه نو خریدم.

‫- مامان! ‫- منو سرزنش نکن.

‫- واسه من نخریدی. ‫- چرا، خریدم.

‫- روی میز بود. ‫- چطور ندیدیش "الا".

‫- خفه شو. ‫- "الا"، لطفاً به داداشت کمک کن.

‫- سلام "سوز". شرمنده. ‫- زنم حالش خوب نیست.

‫و داره بچه به دنیا میاره.

‫- اتاق خالی دارین؟ ‫- بیخیال "الفی".

‫- آره. ‫- اینجوریه…

‫"سلام آقا. زنم داره بچه به دنیا میاره."

‫…و ترجیح میدم ‫پاداش‌های کریسمس رو قبل از جمعه بفرستی.

‫این نیست که بگی، "زنم حالش خوب نیست و ‫داره بچه به دنیا میاره. اتاق خالی دارین؟"

‫همونه دیگه.

‫- همون جمله رو تکرار کردی. ‫- نه خیرم.

‫بیخیال! این بار درست بگو.

‫…"همه توی مراسم (هلثفول هاروست) هستن." ‫یا یه همچین چیزی.

‫باید برم دیگه.

‫- "الا"، اجراش ضایع نمیشه. ‫- چرا میشه.

‫"الفی"، کارت عالیه پسرم. آفرین.

‫- مگه کارش خوب نیست "بن"؟ ‫- آره.

‫عمراً بیام نمایش کریسمس تو.

‫- بدجنس نباش. ‫- حداقل یکی قدرمو میدونه.

‫- نونش خوشمزه‌ست. ‫- کلیدام کو؟

‫- مرسی مامان. ‫- نگاه کن "سید".

‫- گوشواره‌هام چطوره؟ ‫- قشنگه، خوشم اومد.

‫- به مامان نشون دادی؟ ‫- مامان.

‫- نظرت راجع به گوشواره‌هام چیه؟ ‫- عالیه!

‫ولی واسه راگبی مناسب نیست عزیزم، ‫پس قبل از ورزش درشون بیار.

‫- باشه. ‫- من دیگه میرم.

‫حدود ساعت پنج میبینمتون. خداحافظ.

‫"جری"، ماست گوسفندی که گفتم بخری کو؟

‫- تو لیست خرید ندیدم. ‫- برات نوشتم "ماست گوسفند".

‫امکان نداره یه چیزی رو جا نندازی. ‫خسته‌م کردی.

‫باید هر چی رو که برمیداری خط بزنی. ‫هیچوقت این کارو نمیکنی.

‫بعداً که برگشتم میخرم. ‫یادم نمیره ماست بز بخرم.

‫- گوسفند. ‫- گوسفند.

‫- رسیدیم، روز خوبی داشته باشین. ‫- خداحافظ مامان.

‫- عزیزم تو تست بازیگری موفق باشی. ‫- "الا"، متن نمایش رو بده بیاد.

‫- موادبانه خواهش کن. ‫- بهش میدم.

‫- میخواستم بهش بدم مامان. ‫- کیفش رو هم بده.

‫- کلاس پیانو یادت نره. ‫- یادم نرفته عزیزم.

‫- دفعه قبل یادت رفت. ‫- نرفت.

‫- خیلی خجالت کشیدم که یادت رفت. ‫- باشه، خداحافظ.

‫میبینمت.

‫تموم شد مامان.

‫مامان! "تیبولت" طبق معمول ‫در دستشویی رو نبست.

‫- واقعاً تموم شد؟ ‫- آره.

‫- داری دروغ میگی؟ ‫- نه.

‫- سلام "کان". ‫- "جولز".

‫- الان زوده. خوبی؟ ‫- میدونم، گوش کن.

‫- باید بیای بیمارستان. ‫- صبر کن…

‫- مامان داره میره اتاق عمل. ‫- چی؟

‫- آره. ‫- سلام.

‫ببخشید، کیه…

‫- منم "سید". ‫- درسته.

‫- سلام دایی "کانر". ‫- سلام "سید".

‫ببین، باید با "مول" حرف بزنم، ‫یعنی مامانت.

‫مامان. دایی "کانر" میخواد باهات حرف بزنه.

‫بیا.

‫الو. زود باش، سرم شلوغه.

‫باشه، گوش کن…

‫حال مامان بده. ‫دوباره بردنش بیمارستان و…

‫میتونی همین الان بیای؟

‫آره. همینه.

‫و وقتی یکی از شما از کانال تولد رد میشه،

‫انرژی رحم رو آزاد کنه

‫به سمت گرما و نور خورشیدِ شاد،

‫بزار خورشید روحت رو صدا بزنه و پاکش کنه.

‫کاش سفر کرده بودم و دنیا رو میدیدم "کان".

‫اگه پام آسیب ندیده بود

‫و شماها رو به دنیا نیاورده بودم و…

‫بیشتر از اون یارو که ‫اسمش یادم رفته سفر میکردم.

‫همون پیرمرد مهربونه که موهاش خاکستریه.

‫همون پیرمرده تو "پلنت ارگانیک".

‫- "دیوید اتنبرو"؟ ‫- آره.

‫مثل اون میشدم.

‫نمیگم داشتن شماها برام لذت‌بخش نبوده.

‫معلومه که بوده.

‫ولی کاش…

‫ولی اشکالی نداره.

‫آره.

‫تو میتونی جای من سفر کنی.

‫شاید بتونم بابا. ولی…

‫ولی سفر خسته‌کننده‌ست.

‫"بالی" قشنگه، نه؟ ‫باید بری ببینی. این صحنه‌ها رو ببین.

‫آخرین باری که واسه تعطیلات سفر کردم

‫حدود پنج سال پیش بود.

‫رفتم عروسی "توبایاس" تو "ایتالیا".

‫و با مامان رفتم "آلمان" پیش اون متخصصی ‫که "جولیا" وقت گرفته بود.

‫- ولی تعطیلات واقعی نبود، مگه نه؟ ‫- اینجوری نگو "کان".

‫تعطیلات خوبی بود، ‫تازه برام یه بادگیر قشنگ هم آوردی.

‫و گوشت‌های خوشمزه هم آوردی.

‫- کدوم گوشت‌ها؟ ‫- "گلوکن اشپیل" یا یه همچین چیزی.

‫اسمش "نوخن شینکن" بود.

‫منظورت از بادگیر چیه؟

‫بس کن "کان".

‫بادگیرم رو میشناسی. همونی که…

‫بادگیر…

‫متاسفم که اینو میگم. فکر ‫میکردم بادگیرم رو دوست داری.

‫دیگه نگو "بادگیر".

‫- بادگیرم. ‫- خدایا!

‫همونی که سه تا جای خودکار داره.

‫- بابا. ‫- و یه جورایی ضدآبه.

‫- خواهش میکنم. من نیاز دارم… ‫- فقط یه کاپشنه.

‫- بابا! ‫- بادگیر.

‫- سلام. ‫- سلام بچه‌ها.

‫نه، من و "بنجی" تو ماشین تنهاییم.

‫تازه رسیدم بیمارستان، ‫مامان رو دوباره آوردن اینجا.

‫ماست رو یادت نره. تنها کاریه که باید بکنی.

‫- ماست گوسفندی میخواستی، نه؟ ‫- نه ماست سگ. وای خدایا!

‫آره، ماست گوسفندی.

‫- فکر کنم "مولی" اونجا باشه. ‫- احتمالاً.

‫- خیلی بده. میخوای با هواپیما برگردم؟ ‫- نه، لازم نیست.

‫کار داری. من حالم خوبه. ‫از پسش برمیام، نگران نباش.

‫- "جری". ‫- ماست.

‫تمام چیزی که میخوام یه مادر بدون سرطان ‫و یه کم ماست گوسفندیه.

‫خیلی خسته‌م کردی.

‫شکلات نعنایی "افتر ایت" برات بگیرم؟

‫چرا اینقدر سوال میپرسی؟

‫- لطفاً برو. ‫- باشه. دوستت دارم.

‫رسیدیم. بیا "تیبی".

‫باشه عزیزم.

‫آفرین. از در فاصله بگیر.

‫مرسی که کمک کردی عزیزم. بیا.

‫بریم مادربزرگ رو ببینیم. بیا بریم.

‫سلام "مولی".

‫راه بیفتیم.

‫بریم.

‫مامان عصبانیه.

‫نه عزیزم. مامانت عصبانی نیست.

‫چطوری وروجک؟

‫ببین. میخوام یه چیز باحال بهت نشون بدم.

‫- بفرما. ‫- این مهارت بعداً به دردش میخوره، نه؟

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- خوبی؟ ‫- آره.

‫حالش چطوره؟ چی شده؟

‫گفتن باید مجرای تنفسیش رو تمیز کنن.

‫الان تو اتاق عمله.

‫به‌زودی خبرمون میکنن.

‫- طاقت ندارم. ‫- دو ساعت گذشته.

‫مامانِ بیچاره.

‫"هلن" چی گفت؟ باهاش تماس گرفتی؟

‫نه. حتی سعی هم نکردم.

‫- تو چی؟ ‫- نه. من به "هلن" زنگ نزدم.

‫- به "هلن" زنگ زدی؟ ‫- تو به من زنگ زدی.

‫میدونم، ولی فکر کردم ‫یکی از شما بهش زنگ میزنه.

‫- چرا این فکر رو کردی؟ ‫- چرا باید این کارو بکنیم؟

‫چون خواهرین.

‫- تو زودتر از همه گفتی بهش زنگ نمیزنی. ‫- باشه. اشکالی نداره.

‫من بهش زنگ میزنم. ‫میگم تو تازه بهم خبر دادی.

‫خیلی بده، نه؟

‫- دوست نداری؟ پس اینو امتحان کن. ‫- باشه.

‫- من نباید چیپس بخورم. ‫- جدی؟

‫یادم اومد گوشیم رو خاموش ‫کردم. خیلی معذرت میخوام.

‫ببخشید همگی.

‫چاکراهای قلبتون رو باز نگه دارین.

‫آفرین. قشنگه. عالیه.

‫باورم نمیشه. یه تماس نادر از خواهر کوچیکه ‫که همیشه سرش شلوغه.

‫- سلام. ‫- دارم کلاس رقص‌درمانی جامع برگزار میکنم.

‫نمیتونم زیاد حرف بزنم، چطوری؟

‫- "هلن"، گوش کن. ‫- "جولیا"…

‫- گوش کن. ‫- این کلاس واسه گذر از غم عالیه.

‫یه آقایی هست که زنش رو از دست داده

‫چون پاش روی دفترچه راهنمای "ایکیا" ‫لیز خورده و از پله‌ها افتاده پایین.

‫میتونی عمق فاجعه رو تصور کنی؟

‫لخت هم بوده.

‫گوش کن "هلن"، لطفاً بس کن. ‫بس کن و گوش بده.

‫مامان دوباره بستری شده.

‫- چی؟ ‫- میفهمی؟ "کانر" تازه بهم زنگ زد.

‫- وای خدایا. ‫- نمیتونست نفس بکشه.

‫دارن بررسی میکنن ببینن چی شده. ‫من دارم میرم اونجا.

‫- من الان میرم. ‫- وای من!

‫- همین الان. ‫- باشه.

‫- فهمیدی؟ ‫- وای خدایا. باید نفس بکشم.

‫تو بیمارستان "پرنسس مری" بستریه. ‫اگه میتونی بیا.

‫مستقیم میام پیشت. امروز پرواز میکنم

‫و یه کم آب "فلوریدا" میارم ‫و مریم‌گلی واسه پاکسازی اتاقش،

‫و چند تا سنگ شفا،

‫و براش شربت پرتقال غلیظ میخرم چون…

goodbye subtitles in other languages

Σχόλια

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left