Οι πρώτες 200 γραμμές.
هممیهنان عزیز ایالات متحده: بر اساس
سنتی به قدمت خودِ این حکومت
در مقابل شما حاضر شدهام تا سخنانی کوتاه ایراد کنم
و در حضور شما سوگندی را یاد کنم که
قانون اساسی ایالات متحده مقرر کرده است تا
رئیسجمهور پیش از آغاز به کارِ رسمیاش به آن پایبند باشد
به نظر میرسد در میان مردم ایالتهای جنوبی این نگرانی وجود دارد که
با روی کار آمدن یک دولت جمهوریخواه
دارایی، آرامش و امنیت شخصیشان
به خطر خواهد افتاد
هرگز دلیل موجهی
برای چنین نگرانیای وجود نداشته است
در واقع، شواهدِ بسیارِ خلاف این ادعا همواره
وجود داشته و در معرض دید آنها بوده است
این شواهد را میتوان در تقریباً تمامی سخنرانیهای منتشر شده از کسی یافت که
اکنون با شما سخن میگوید
من فقط بخشی از یکی از همان سخنرانیها را نقل میکنم که در آن اعلام کردم
«من هیچ هدفی، چه مستقیم و چه غیرمستقیم
برای مداخله در نظام بردهداری در
ایالتهایی که در آنها وجود دارد، ندارم.»
معتقدم حق قانونی چنین کاری را ندارم
و تمایلی هم به انجام آن ندارم.»
کسانی که مرا نامزد و انتخاب کردند، با آگاهی کامل از این موضوع این کار را کردند
که من این سخنان و بسیاری اظهارات مشابه دیگر را بیان کرده بودم
و هرگز از آنها عقبنشینی نکردهام... در دستان شماست
ای هموطنان ناراضی من
و نه در دستان من، مسئله خطیر جنگ داخلی
دولت به شما حمله نخواهد کرد
شما هیچ درگیریای نخواهید داشت مگر اینکه خودتان متجاوز باشید
شما هیچ سوگندی در پیشگاه خداوند برای نابودی دولت
یاد نکردهاید، در حالی که من مقدسترین سوگند را یاد خواهم کرد تا
«از آن صیانت، محافظت و دفاع کنم.»
چطور کار به اینجا کشید؟
که یک رئیسجمهورِ قانونیِ منتخبِ آمریکا، از هموطنانش التماس کند
که «متجاوز» نباشند
چه زمانی «تجربه آمریکایی» آنقدر به بیراهه رفت که نیمی از
ملت در آستانه یک شورش خشونتآمیز قرار گرفت؟
تا کجا میتوانیم ریشه این شکاف را در هویت خودمان جستوجو کنیم؟
هویتی که در آن برای جهان مشعل آزادی بودیم
اما میلیونها برده را مجبور میکردیم زیر ضربات شلاق جان بکنند؟
بردهداری در آمریکا قدیمیتر از خودِ این ملت بود
و در میان مستعمراتِ کشورهای اروپایی متولد شد
در دوران منتهی به انقلاب
جفرسون و دیگران از بریتانیا برای ایجاد بردهداری
در مستعمرات انتقاد کردند
قانون اساسی جدید با بندِ سهپنجم، به بردهها بیحرمتی کرد
و هر کدام را کمتر از یک انسان کامل به حساب آورد
اما در عین حال، تاریخی را برای پایان دادن
به تجارت بینالمللی برده تعیین کرد
۱۷۸۷ و در مصوبه شمال غربی سال
کنگره قلمرو وسیعی را جدا کرد و
اعلام کرد که این بخش از سرزمین باید برای همیشه آزاد بماند
با اختراع ماشین پنبهپاککن همه چیز تغییر کرد
اختراع «ایلای ویتنی» تمام کارهای سختِ
پنبه را از بین نبرد
بلکه گلوگاهِ وقتگیرِ جداسازیِ الیاف پنبه را برطرف کرد
و این یعنی حالا مزارع پنبه میتوانستند
مقادیر عظیمی پنبه را بسیار سریعتر از قبل فرآوری کنند
و این یعنی آن مزارع باید
پنبه بیشتری را سریعتر از زمین برداشت میکردند
و برای انجام ارزانِ این کار، به برده نیاز داشتند
رشد بردهداری که محرکش پنبه بود، بردهداری را از یک
نهادِ ساخته بریتانیا که توماس جفرسون ادعا میکرد
به مستعمرات تحمیل شده بود
به یک موتور واقعیِ صنعتِ آمریکایی تبدیل کرد
تا سال ۱۸۵۰، حدود هفتاد و پنج درصد از بردههای آمریکایی
در خدمت «پادشاه پنبه» بودند
به موازات اوج گرفتن پنبه، جنبش
لغو بردهداری هم رشد کرد
در ابتدا، جنبش لغو بردهداری محدود به «کوئیکرها» بود
که اعضای خود را متقاعد میکردند بردههایشان را آزاد کنند
پس از انقلاب آمریکا
این جنبش گسترش یافت و افراد بیشتر و بیشتری
خواستار پایان بردهداری شدند
در سالهای منتهی به جنگ داخلی
مخالفان بردهداری مانند ویلیام لوید گریسون و فردریک
داگلاس اصرار داشتند که با گذشت زمان، بردههای سابق
و فرزندانشان در جامعه آمریکا
ادغام خواهند شد
در مقابل سیل مخالفان بردهداری
دیواری از زمینداران جنوبی و
نمایندگانشان در مجلس و سنا ایستاده بود
جیمز هنری هموند، سناتور کارولینای جنوبی
که لقب «پادشاه پنبه» را بر سرِ پنبه گذاشت، و پیش از او
جان سی. کالهون، دیگر سناتور کارولینای جنوبی
از برجستهترینِ این صداها بودند
۱۸۴۰ در دهههای ۱۸۳۰ و
کالهون رهبری جناح موافق بردهداری را در سنا بر عهده داشت
او مستقیماً با لغو بردهداری مخالفت کرد و از حامیان اصلی
قانون بردههای فراری سال ۱۸۵۰ بود
کالهون شاید بیشتر به خاطر نطق سال ۱۸۳۷ خود
در صحن سنا مشهور یا بدنام باشد
که در آن بردهداری را نه یک «شرِ ضروری»
بلکه یک «خیرِ مطلق» توصیف کرد
الغای بردهداری و اتحاد ملی نمیتوانند در کنار هم باشند
من به عنوان دوستدارِ اتحاد، علناً این را اعلام میکنم
و هر چه زودتر دانسته شود، بهتر است
ما در جنوب نمیخواهیم و
نمیتوانیم از نهادهایمان دست بکشیم
حفظ روابط موجود بین دو نژادی که
در این بخش از کشور ساکناند، برای صلح
و سعادت هر دو نژاد ضروری است
رابطه کنونی در ایالتهای دارای برده بین این
دو نژاد، به جای اینکه یک شر باشد
یک خیر است؛ یک خیرِ مطلق
در سال ۱۸۵۰، کالهون یکی از حامیان اصلی
قانون بردههای فراری بود
این قانون جدید باعث اتحاد مخالفان بردهداری شد و
شکاف بین شمال و جنوب را عمیقتر کرد
قانون اصلی بردههای فراری در سال ۱۷۹۳، کمک به
بردههای فراری را غیرقانونی اعلام کرده بود
با این حال، آن قانون مسئولیت اجرا را
بر عهده ایالتها گذاشته بود
اما طبق قانون جدید، تمام پروندههای بردههای فراری
توسط مقامات فدرال رسیدگی میشد
جای تعجب نیست که گفته میشود بسیاری از سیاهپوستانِ آزاد
گرفتار این قانون شدند؛ آنها توسط مأمورانِ زمینداران جنوبی دستگیر میشدند
و حتی نمیتوانستند کلمهای در دفاع از خود بگویند
همچنین تعجبی نداشت که این قانون، مخالفان بردهداری
مثل هریت بیچر استو را خشمگین کرد
استو برافروخته بود و معتقد بود این قانون میخواهد
او را شریکِ یک نظام غیراخلاقی کند
خواهرشوهرش، ایزابلا پورتر بیچر
به استو نوشت: «هتی، اگر میتوانستم مثل تو قلم به دست بگیرم
چیزی مینوشتم که به تمام دنیا نشان دهد
بردهداری چه چیزِ نفرینشدهای است.»
استو که نویسنده بود، تصمیم گرفت دقیقاً همین کار را انجام دهد
نتیجه، فراتر از انتظار همگان موفقیتآمیز بود
این اثر در سال ۱۸۵۱ به صورت یک داستان دنبالهدار در
روزنامه ضد بردهداری «ناسیونال اِرا» منتشر شد
«کلبه عمو تام» سپس گردآوری
و در سال ۱۸۵۲ به صورت کتاب فروخته شد
در عرض یک سال، سیصد هزار نسخه از آن به فروش رفت
و در عرض دو سال، دو میلیون نسخه
با روایت داستان رنج بردهها
فرار از بردهداری و مرگ در آن
کتاب استو خشمِ او را به قلب و
ذهن میلیونها خواننده منتقل کرد
خط فاصل بین شمال و جنوب روز به روز پررنگتر میشد
و این خط بر سرِ مسئله بردهداری کشیده شده بود
در حالی که آمریکا قلمروهای بیشتری به دست میآورد
و بر اساس «سرنوشت محتوم» خود به سمت غرب گسترش مییافت
اختلاف نظرها به مشاجره تبدیل شد
مشاجرهها به دعوا، دعواها به نبرد
و در نهایت، نبردها به جنگ تبدیل شدند
قانون کانزاس-نبراسکا در سال ۱۸۵۴ که توسط سناتور دموکرات استفان داگلاس از ایلینوی ارائه شد
قوانین مربوط به تعیین اینکه یک قلمرو
بردهدار باشد یا آزاد را تغییر داد
تحت مفهومی به نام «حاکمیت مردمی»
ساکنان هر قلمرو حق داشتند با رای خود تصمیم بگیرند که
آیا بردهداری مجاز باشد یا خیر
یعنی ساکنانِ سفیدپوست و مذکر حق داشتند رای بدهند که
آیا افرادی غیر از خودشان میتوانند به بردگی گرفته شوند یا نه
این مصوبه مشخصاً بخشی از «توافق میزوری» را لغو کرد
که بردهداری را در شمالِ خط تعیین شده در سال ۱۸۲۰ ممنوع کرده بود
استفان داگلاس امیدوار بود با این کار حمایت جنوبیها را به دست آورد
چون چشم به ریاستجمهوری دوخته بود
اما او میزان مخالفتی که این لایحه
در شمال با آن روبرو میشد را نادیده گرفت
به ویژه، او هیچ تصوری از آینده مردی نداشت که
با این قانون انگیزه تازهای پیدا میکرد
آبراهام لینکلن
داشتم علاقهام را به سیاست از دست میدادم که لغو
توافق میزوری دوباره مرا برانگیخت
قانون کانزاس-نبراسکا انگیزهای شد برای
اولین دور از مناظرههای لینکلن-داگلاس که
مسیر سیاسیِ ملیِ لینکلن را آغاز کرد
و دیدگاههای او را درباره بردهداری شکل داد
من فکر میکنم، و سعی خواهم کرد نشان دهم
که این کار اشتباه است؛ اشتباه در تأثیر مستقیمش
یعنی ورود بردهداری به کانزاس و نبراسکا - و اشتباه در اصول آتیاش
یعنی اجازه دادن به گسترش آن به هر جای دیگری از
این دنیای پهناور، هر جا که بشود افرادی را پیدا کرد که مایل به پذیرش آن باشند
من نمیتوانم از این بیتفاوتیِ اعلام شده نسبت به
گسترش بردهداری متنفر نباشم
من از آن متنفرم، چون خودِ بردهداری
یک بیعدالتیِ وحشتناک است
من از آن متنفرم چون نمونه جمهوریخواهانه ما را از
تأثیرِ برحقش در جهان محروم میکند و به دشمنانِ
نهادهای آزاد اجازه میدهد با ظاهرسازی ما را ریاکار خطاب کنند
و باعث میشود دوستانِ واقعیِ آزادی در صداقت ما شک کنند
و به ویژه به این دلیل که بسیاری از مردانِ واقعاً خوب را
در میان خودمان، مجبور به جنگی آشکار با اساسیترین
اصول آزادی مدنی میکند؛ یعنی نقدِ اعلامیه
استقلال و پافشاری بر اینکه هیچ اصلِ درستی برای
عمل کردن وجود ندارد جز نفعِ شخصی
علیرغم مخالفت لینکلن و بسیاری دیگر
قانون کانزاس-نبراسکا تصویب شد
و در ۳۰ مه ۱۸۵۴ به امضا رسید و قانون شد
مسئله بردهداری در هر قلمرو توسط
رای مردمی که در آنجا زندگی میکردند تعیین میشد
و بدین ترتیب صحنه برای تندروترین
بدخلقترین، متعصبترین و احتمالاً خشنترین حامیانِ
هر دو جبهه بردهداری و الغای آن آماده شد تا نیروهای خود را جمع کنند و به
کانزاس هجوم ببرند تا صفوف رایدهندگانِ جناح خود را تقویت کنند به امید
برنده شدن در آن ایالت
مهاجران موافق بردهداری از میزوری وارد شدند
و برخی فقط به اندازهای ماندند که رای بدهند
در همین حال، انجمنهای مخالف بردهداری در شرق بودجه
مهاجران را تأمین میکردند تا رایهای ضد بردهداری خود را اضافه کنند
No comments yet. Be the first to leave one.