Οι πρώτες 200 γραμμές.
صبح بخیر
میتونی پوست بندازی؟
داشتم تقلا میکردم که بهت بگم کجا بودم
چون داشتم اینور اونور میدویدم
گند زده بودم به خودم
میدونم در موردش چه حسی داری
یه بار که بهت نشونش دادم، بهم گفتی
ولی دارم تمام تلاشمو میکنم که راهش بندازم...
راکس، دوباره منم.
میدونم بابت ژول ناراحتی، ولی میتونم توضیح بدم، قول میدم.
مِل خوبه.
همین الان میرم ببینمش.
لطفاً بهم زنگ بزن. هوم؟
هی. - هی.
یک فلت وایت با شیر جو. - ممنون.
ملبورن داره میگه "لعنت به اون عوضی"
صبح بخیر!
تو نیویورک داشتی به فنا میرفتی
و اونا اون پایین تو ملبورن داشتن میگفتن
هوو! - نباید این کارو میکردی...
دالی! هی. هی. - هی.
چه روز قشنگی برای یه خانم زیبا، آره؟
خوش به حالت. من وینسم.
از آشناییتون خوشبختم. - هی.
صبح بخیر، آفتاب من.
"صبح بخیر آفتاب من" خودتی، عوضیِ کثافت.
پیج سیکس رو دیدی؟ برات یه لینک فرستادم.
اوه، آره؟
خب، اول از همه،
لعنتی، خونسرد باش، اوکی؟
فقط یه نفس کوچیک بکش. - خونسرد باشم؟
روز خیلی قشنگیه.
این چیه؟ داری چیکار میکنی؟ کجایی؟
داری میمیری؟ - بهش میگن فضای باز.
دارم میدوم. باید امتحانش کنی،
مگه اینکه فکر کنی به سینههای مردونت آسیب میزنه.
خیلی بامزه بود.
لینک رو باز کن. - دارم بازش میکنم. فقط...
پدربزرگ برای بزرگ کردنش مشکل داره.
وایسا. اینجاست. اوکی.
اَه، اَه، اَه.
"خرگوش سیاه. پاتوق خفن مرکز شهر." ممنون، پیج سیکس. خیلی هم عالی.
خدای من، صدات افتضاحه.
"برای افترپارتی آمبولانس خبر شد."
"برای خرگوشه بد میشه." اوه پسر.
من که قرار نیست اینو رو پوستر بذارم،
ولی آخر دنیا که نیست. چیش بده این؟
لعنتی، خیلی بده، وین.
واقعاً خیلی خیلی بده.
پس دفعه بعد که زنگ زدم، گوشی لعنتی رو بردار.
باشه، و تو هم یه میدول بکش. یه دقیقه دیگه میبینمت.
عوضی.
دارم کوفتی رو نگاه میکنم.
این بدترین خماری تمام عمرمه،
در حالی که دو بار آخر هفته تو کواچلا بودم.
بفرمایید.
باید آسوده باشی.
ممنون. - باید آب بدنتو تأمین کنی.
آه.
خب، دارم تند تند آب میخورم. - خوبه.
نگران نباش.
نگرانم.
ترسناک بود.
اوم.
تو واقعاً آدم خوبی هستی.
چیزی میخوای؟ آبجو؟ - چی؟
یه پرونی از مال تو توی یخچال دارم.
ساعت ده صبحه.
نه، خوبم.
گوش کن-- - ببین...
اگه... اگه لازمه منو اخراج کنی،
میفهمم. خیلی احمق بودم.
اخراجت نمیکنم.
باید تونی رو اخراج کنم.
تونی؟ - آره.
نه. - مجبورم.
اوه خدای من. نه. اون خیلی تو کارش دقیق و حرفهایه.
نه. اون یارو با ژول بود.
باشه، کدوم یارو؟
اون یارو...
یه یارویی که شبیه سرایدار بود. آه...
حس و حال یه دربانو داشت.
مت؟ - آره.
مت، دوست وینس؟
اوه خدای من.
این... این دیگه بیستمین باره. - کیه؟
همون خبرنگاری که برای راکسی اون مطلب رو توی نیویورک مگ نوشت.
داره دنبالم میفته. - اوم؟
در مورد دیشب یا...
خب، هفته پیش در مورد راکسی حکایت میخواست،
و حتماً خبر رو شنیده چون امروز صبح دست از سرم برنمیداره.
باهاش حرف زدی؟
معلومه که نه.
و اگه سعی میکرد، منم میگفتم، "عوضی، هیچ نظری ندارم."
از اون دوری کن.
باید برم.
نمیتونی بمونی؟
بهم پیام بده
اگه چیزی لازم داشتی.
هوم؟
گزارشها رو میخوام.
باشه، بابا.
من همینجا به انتخابهای زندگیم فکر میکنم.
دارم حسابوکتاب میکنم.
مراقب خودت باش.
من حرفم رو جایی ثبت نمیکنم.
من ازت نمیخوام منبع باشی.
ما فقط دو نفریم که داریم حرف میزنیم.
از اوردوز دیشب تو "رَبیت" تعجب کردی؟
من اینو نمیدونستم.
بحران فنتانیل تو آمریکا وجود داره. مطمئنم شنیدی.
پس با کارکنان اونجا در تماس نیستی؟
نه، واقعاً نه.
ولی باهاشون خوب کنار اومدی؟
آره.
چرا رفتی؟
بهت گفتم نمیخوام حرف بزنم-- - میدونم. نمیخوای حرف بزنی.
من...
فکر میکنم وقتی کلی پول و مواد مخدر تو یه پاتوق خصوصی داشته باشی،
اتفاقای بدی میافته.
فکر میکنم یه بلایی سرت اومده.
پستت رو دیدم.
من... من فال قهوه نمیگیرم.
و از تجربهای که به عنوان یه خبرنگار دارم...
اگه بلایی سر تو اومده، احتمالاً سر بقیه هم اومده.
فکر کردم گفتی کنترل شده.
اون... اون با کیه؟
چه کوفتیه؟!
من... من یه نشان فسفری لعنتی رو سینهمه.
نظرمو میخوای؟
قراردادمون میگه که میخوای.
از شهر برو.
زنت رو بردار. هواپیمات رو بردار.
جزایر فارو رو امتحان کن.
برای مدتی پیدات نشه.
دیگه هیچ خرابکاریای نکن.
آروم باش.
اه.
لعنتی. این افتضاحه.
آقایان.
امم، وینی هستم. اِ...
خبر خوب دارم. خبر بد دارم.
خبر بد اینه که
بازی موش و گربهمون، این تردید که "بالاخره چی میشه"
متاسفانه تموم شد.
مشکل تو نیستی. مشکل منم.
اِ، چون خبر خوب اینه که پولتون رو گرفتم.
تا یه فلس آخرش.
پس بهم بگو کجا میتونم تحویلش بدم،
و منم میتونم تا ابد بهت بگم گورتو گم کن.
فعلاً خداحافظ.
سلام.
چطوری؟ - سلام.
یوگا کار میکنی، هان؟
خیلی باحال.
بعدی چیه؟ میری آشرام با مامان؟
خاله وَل بهت گفت کجا زندگی میکنم؟
گفت، ولی بهم نگفت که تو تو... تو ساختمون فیزیکال گرافیتی زندگی میکنی.
وای. لِد زپلین؟ ساختمون تو؟ - آره، میدونم.
فهمیدی چی شد. باشه. هی.
برات یه کاپوچینو و یه قفل امنیتی آوردم.
من دوتا دارم.
آره، ولی این... این فولاد درجه یکه.
آقای کلم تو "اِیس" گفت این تقریباً ضد سرقته،
و اراذل و اوباش شرور تو خیابونا پرسه میزنن.
میدونی، مثل دیوونههای معتاد. باید مراقب خودت باشی.
نگران اوردوزی؟ چون من مواد مصرف نمیکنم.
نه، میدونم، و من چه کارهام که بخوام بهت بگم مواد مصرف نکن؟ میفهمم.
و علف فرق داره. - آره، موافقم. علف فرق داره.
میدونی قسمت... قسمت خوب داشتن یه پدر معتاد چیه؟
واقعاً جذابیت مصرف مواد رو از بین میبره.
سابق.
معتاد سابق.
آره، خب،
واقعاً آدم رو از کوکائین زده میکنه.
باشه، خب، در این صورت، خوشحالم که یه کار درست به عنوان والد انجام دادم.
کسی رو داری که اینو نصب کنه؟ من میتونم-- - خودم هستم.
باشه، آخرین چیز، ببخشید. تا حالا رفتی بازی "مِتس"؟
اون چیه، بسکتباله؟ - وای... این درد داره.
من طرفدار "یانکیز" هستم. نمیدونم چی بگم بهت.
این دیگه بیرحمیه.
آخر هفته دیگه،
تو، من، و تیم جدید مورد علاقهات، "متروپولیتنز".
لطفاً یه فکری بهش بکن؟
یعنی، باید برنامه یوگامو چک کنم.
باشه، خوبه.
ممنون بابت کاپوچینو. - آره، قابلی نداره.
و قفل. قفل خوبیه.
گرسنهای؟
هی.
ببخشید.
من، اِ...
پیش وکیلم بودم.
حالت خوبه؟
حالت خوبه؟ دیشب شب پرماجرایی بود.
خدایا. - آره.
لعنتی، چه گندی.
منظورم... - مِل چطوره؟
به طور معجزهآسا، تقریباً سالم.
آره، زیبایی جوونیه. من، از طرف دیگه...
No comments yet. Be the first to leave one.