Οι πρώτες 200 γραμμές.
سلام فرانک. خانم و بچهها چطورن؟
میدونی، برای تو دارم بررسی میکنم
اوراق قرضه خزانهداری و سهام شرکتهای خدماتی. سیگار میکشی؟
اواخر دهه هفتاد، بانکداری شغلی نبود
که بری توش پول گنده دربیاری.
واقعاً کسلکننده بود، لعنتی.
مِتس چه خبر؟
پر از بازندهها. مثل فروش بیمه یا
حسابداری.
و اگه بانکداری خستهکننده بود،
اونوقت بخش اوراق قرضه بانک، رسماً تو کما بود.
همه ما در مورد اوراق قرضه میدونیم.
میدی به اون بچه فینفینیات وقتی پونزده سالش میشه.
شاید وقتی سی سالش شد، صد دلار گیرش بیاد.
خستهکننده.
تا اینکه لوئیس رانیری وارد صحنه شد
در سالومون برادرز.
شاید ندونی کیه، اما اون زندگی تو رو عوض کرد،
بیشتر از مایکل جردن، آیپاد و یوتیوب روی هم رفته.
خیلی خب، آقایان! بیاید یه پولی به جیب بزنیم!
بیاید پول در بیاریم! چی میگید؟
ببینید، لوئیس هنوز نمیدونست،
اما اون از قبل بانکداری رو برای همیشه تغییر داده بود
با یه ایده ساده.
اوراق بهادار با پشتوانه رهن. یا MBS با برچسب خصوصی.
شما رهن یه آدم معمولی رو دارید.
نرخ ثابت، سی ساله.
خستهکننده، امن، سود کم، درسته؟ ولی...
وقتی هزاران تا از اینا رو با هم ترکیب میکنید،
ناگهان سودش بالا میره، اما ریسکش هنوز کمه چون...
خب، اینا رهن هستن دیگه!
آخه کی رهن خونهاش رو پرداخت نمیکنه؟
امتیاز اعتبار این اوراق دقیقاً چقدره؟
این اوراق، آقایان، رتبه AAA داره.
این دقیقاً همون چیزیه که صندوق بازنشستگی ایالت میشیگان دنبالش بوده.
من ۲۰ میلیون دلار میخرم.
اوووه، بیخیال، یه کم دل گنده باش. ۲۵ میلیون دلار.
پول مثل بارون میبارید،
و برای اولین بار،
بانکدار از باشگاه اعیانی رفت به کاباره.
خیلی زود، سهام و پسانداز تقریباً ناچیز شدن.
داشتن ۵۰، ۱۰۰، ۲۰۰ میلیارد دلار معامله میکردن
اوراق قرضه رهنی و دهها نوع اوراق بهادار دیگه در سال.
و آمریکا به سختی متوجه شد که صنعت شماره یکش،
شد همون بانکداری قدیمی و کسلکننده.
و بعد یه روز، تقریباً سی سال بعد، در سال ۲۰۰۸،
همه چی از هم پاشید.
مارس. بِیر استرنز در سراشیبی سقوط بود،
و فدرال رزرو واسطه فروشش شد.
بهش میگن بدترین بحران مالی دوران مدرن.
قطعاً بزرگترین فاجعه مالی دهههای اخیر این کشور،
و شاید پایان یک دوره در تجارت آمریکا.
در نهایت، اوراق بهادار با پشتوانه رهن لوئیس رانیری،
به یک هیولای وحشتناک تبدیل شد که کل اقتصاد جهانی رو فروریخت.
و هیچ کدوم از متخصصها، یا رهبران، یا کارشناسای تلویزیونی،
خبر نداشتن که داره میاد.
حدس میزنم بیشتر شما هنوز واقعاً نمیدونید چی شد.
آره، یه تکهکلام داری که تکرار میکنی تا احمق به نظر نیای، ولی بیخیال.
نهادهای مالی ما قوی هستند.
اما بعضیها بودن که دیدن داره میاد.
در حالی که کل دنیا در حال جشن و پایکوبی بود،
چند تا آدم خارج از گود و عجیبغریب چیزی رو دیدن که هیچکس دیگه ندید.
من نه. من عجیبغریب نیستم. من خیلی باحالم، لعنتی.
ولی بعداً دوباره همدیگه رو میبینیم.
این خارج از گودها دروغ بزرگ رو در قلب اقتصاد دیدند.
و این رو با انجام کاری دیدند
که بقیه سادهلوحها هرگز به انجامش فکر نکردن.
اونا نگاه کردن.
در دهه ۱۹۳۰
بازار مسکن در سراسر کشور فرو ریخت
تقریباً ۸۰ درصد.
یعنی، نیمی از تمام بدهیهای رهنی معوقه بود.
و، منظورم اینه، نشانههای بسیار
مشخصی وجود داشت که کاملاً قابل تشخیص بودند.
یعنی، مثلاً...
یکی از نشانههای جنونِ
افزایش سریع
در پیچیدگی و نرخهای کلاهبرداریه.
و میدونستید که اینا دارن بالا میرن؟
من همیشه
با تنهایی راحتتر بودم.
به نظرم شاید به خاطر چشم شیشهایمه.
چشمم رو تو یه بیماری دوران کودکی از دست دادم.
این من رو از مردم جدا میکنه.
و آیا میدونستید که دارن بالا
میرن؟
بالاترین نرخ کلاهبرداری از دهه ۱۹۳۰.
هی، هی، اشکال نداره. اشکال نداره.
نه، اینو نمیدونستم.
در سال ۱۹۳۳، چهارمین سال رکود بزرگ،
بیا بشوریمش و دوباره بذاریم سر جاش.
خیلی عالی بازی کردی، پسرم.
حتی شنیدم مربی هم گفتش.
میتونیم فقط بریم خونه؟
اکثر تعاملات اجتماعی برای من و برای اون شخص، معذبکنندهست.
حتی وقتی سعی میکنم از کسی تعریف کنم،
اشتباه از آب در میاد.
خیلی موهات قشنگه. خودت کوتاه کردی؟
چی؟
نه. نه، من...
ببخشید. من فقط...
همینطور دارم حرف میزنم.
خانمم بهم گفته باید بیشتر خودم رو نشون بدم.
به نظر سالم میاد. آره.
پس کار رو گرفتم؟
واقعاً فکر میکنم میتونم به صندوقتون کمک کنم.
آره.
آره، حتماً. ادامه بده.
تو... دیویدی. عالیه.
فکر کنم برم یه میز پیدا کنم.
برای شروع کاری هست که بخواین روش کار کنم؟
آره.
میتونید بعداً بهم بگید. میتونم برگردم.
به نظرت عجیب نبود وقتی که...
حباب تکنولوژی سال ۲۰۰۱ ترکید
و بازار مسکن در سن خوزه،
پایتخت تکنولوژی دنیا،
بالا رفت؟
عجیب نبود؟ نه.
نه، مسکنه. مسکن همیشه ثابته.
ریسکش کمه. محکمه.
فکرشون اینه، آره.
میخوام برام پیدا کنی...
بیست تا اوراق قرضه رهنی پرفروش برتر.
پس میخواین بدونید بیست تا اوراق قرضه رهنی پرفروش چی هستن؟
نه، نه، نه. میخوام بدونم تو هر کدوم از اونا چه رهنهایی هستن.
باشه، مگه این رهنها از...
صبر کن، مگه این اوراق قرضه از...
هزاران هزار رهن تشکیل نشده؟
آره.
فوراً، دکتر بوری.
من کل روز آدم خوبیام.
از هرکی بپرسی، کار کردن با من لذتبخشه.
اما همین که پسرم یه گندی میزنه، من...
سرش داد میکشم دقیقاً همونطور که بابام سرم داد میکشید.
کلماتی رو که از دهنم خارج میشن میشنوم و...
ببخشید دیر کردم! تاکسی نبود.
خب، اینو گوش کنین.
دیروز با این بانکدار خردهفروشی ملاقات کردم.
قرار بود قانعش کنم تو یه صندوق سرمایهگذاری کنه.
اما به جاش...
شروع کردم ازش در مورد جریمههای اضافه برداشت بازجوییش کنم.
و اینکه چطور بانکشون به مشتری اجازه میده ۱۰-۱۲ تا چک بنویسه
قبل از اینکه بهشون بگن حسابشون خالیه.
و این آدم حال به هم زن داره با سرکیسه کردن مردم، میلیاردها به جیب میزنه.
و منم داشتم هی بیشتر و بیشتر عصبانی میشدم.
و ازش میپرسم، تو چشماش نگاه میکنم و میگم:
"چطور شب خوابت میبره؟"
"وقتی میدونی داری سر مردم زحمتکش کلاه میذاری؟"
و میدونین چیکار کرد؟ رفت.
همینطوری از ناهار زد بیرون، یه کلمه هم حرف نزد.
این چه کوفتیه؟
کی تو اون شرایط خراب کرده؟ من؟
یا این عوضی که منو وسط راه ول کرد؟
اون خراب کرده؟
بارها در مورد این حرف زدیم.
نمیتونی دیر بیای و کل جلسه رو مال خودت کنی.
منظورت چیه؟ من که جلسه رو مال خودم نکردم.
من جلسه رو مال خودم کردم؟ آره.
چیکارهای؟ من تو حوزه کالا هستم.
موفق باشی.
مارک، میدونم یه ضرر وحشتناک کردی.
شاید بخوای در موردش حرف بزنی.
در مورد اون حرف نمیزنم.
صبر کن.
وایسا.
لعنتی، باید اینو جواب بدم. ببخشید. ببخشید.
نه... برام مهم نیست، پورتر.
کل کسب و کار این یارو روی سرکیسه کردن مردم بنا شده.
این تا کی میتونه دووم بیاره؟
خداحافظ همگی!
این ۳۰ روز دیرکرد... ۶۰ روز دیرکرد.
اونا به موقع پرداخت میکنن.
این امتیازات فیکو.
دیرکرد. و پرداختهاشون رو جبران کردن.
۳۰ روز دیرکرد دیگه.
LTV، ۹۵... LTV، ۹۰... پرداختهاشون رو جبران کردن.
شصت روز دیرکرد؟ یا خدا!
LTV، ۱۱۰؟ هرگز همچین چیزی نشنیده بودم!
سی روز دیرکرد، نرخ تعدیل میشه.
تو سال ۲۰۰۷ نرخ تعدیل میشه.
تو سال ۲۰۰۶ نرخ تعدیل میشه.
۹۵... ۹۰... یا خدا!
تمام روز تکون نخورده.
هر چند روز یه بار این کارو میکنه.
از وقتی منو استخدام کرده باهام حرف نزده.
شاید LTV در... پرخطر...
فقط سود... همچین تاریخچه رهنیای نشنیده بودم.
هرگز همچین چیزی نشنیده بودم... چطور؟
مایکل، چطوری پسر؟
لارنس، یه چیز واقعاً جالب پیدا کردم.
عالیه مایکل. هر وقت تو یه چیز جالب پیدا میکنی...
ما همگی معمولاً پول درمیاریم.
چه سهامی رو ارزشگذاری میکنی؟ نه، نه، نه، نه. سهام نیست.
میخوام بازار مسکن رو شورت کنم.
واقعاً؟ اما بازار مسکن مثل سنگ محکمه.
گریناسپن تازه گفته بود...
حبابها منطقهای هستن، نکولها هم نادرن.
بهشون بگو یه دقیقه دیگه میام.
چی گفتی؟ - ببین، ببین.
No comments yet. Be the first to leave one.