Οι πρώτες 200 γραμμές.
نگهبانان طلسم/سوگند اجدادی قسمت 1
قسمت یک
روزی روزگاری
وقتی نه سر دنیا رو از هم پاشوند
پنج خدای شانهای پایین اومدن
تا باهاش مبارزه کنن
اونا توی بدن خدای زمین
مهر و مومش کردن
و باهم قسم خوردن
که دور هم جمع نشن
اینطوری نه سر نمیتونست دوباره زنده شه
بعد یه جنگ خیلی سخت
پنج خدا براشون قدرت کمی موند
درحدی که فقط خودشون رو حمایت کنن
برای همین روحشون به زمین اومد
و بعد مدتی گم شد
بین تمامی خدایان(منظورش از خدایان همون اجداده)
خانواده یو و لانگ توسط کوه ها جدا شدن
و به جنگ پرداختن
بعضی نیروهای ناشناخته ای در تاریکی کمین کردن
مردم بچک هم ناخواسته
وارد این جنگ عظیم شده بودن
بکشین
بکشین
بکشین
بکشین
بکشین
بکشین
پشتبیانی
برو
عرض احترام امپراطور
و ملکه مادر
بلند شین
مرسی بیشا
خونگ شوان
بله عالیجناب
تو تقریبا
نزدیک یه دهه میشه که
در غرب و شرق به جنگ مشغولی نه؟
وظیفمه عالیجناب
تو بیست و؟
28سالمه عالیجناب
سالهاست داری از مرز ها محافظت میکنی
و بزودی 30سالت میشه
به عنوان یه ژنرال هنوز مجردی
تقصیر منه
درگیر مسائل حکومتی بودین
من برای شما و عالیجناب مثل یه سربارم
خونگ شوان
اشتباه از منه
ازدواج باعث خوشحالی کل زندگیته
به عنوان عموت
نمیتونم بیخیال بشم
نباید بخاطر مسائل شخصیم وقتتون هدر شه
انگار باهام مخالفی
ببینم نکنه عاشق شدی؟
نه نشدم
خوبه
برات یکی رو درنظر دارم
دوشیزه جین یانگ
خواهر بزرگتر حاکم لیائو دونگه
خیلی خانوم مهربون
و بخشندست
شما دوتا
زوج خوبی میشید
عالیجناب تصمیم گرفتن
اونو به مقام پرنسس جین یانگ ترفیع بدن
و پول بهشون داده بشه
و ایشون رو به نامزدیتون درمیارن، ژنرال بزرگ
بای لی خونگ شوان
پرنسس جین یانگ
همین الانم تو راهه
....من
بهش این لقب رو میدم
تا بتونه زنت بشه
خونگ شوان
اعتراضی داری؟
مرسی ملکه و بی شا
خوبه
حاکمای بخشای مختلف دولت
بگین مراسم
از همینجا شروع میشه
برای روز عروسی یه روز خوش یمن انتخاب کنین
چشم عالیجناب
بعد مراسم عروسی
به میدون جنگ برنگرد
چیزی که بدجور دلم میخواد
یه نوه هست
اطاعت
تبریک ژنرال
درست تو هدف
وسط رو زدن
وسط
وسط
شکست ایندفعه
به شرافتمون
لطمه زده
و یو رو بالا برده
اگه مینگ یه فنگ اونجا بود
بای لی خونگ شوان رو شکست میداد
آناخوی
تو باختی
برای همین باید
بهترین مشروبت رو بدی بهمون
من از یو شکست خوردم
قبول دارم
خوبه
بابت شرابت
ممنونم
دفعه بعدی که بردی
بیا بخوریمش جشن بگیریم
ژنرال وانچی
هنوز زوده
یو مثل استخون میمونه
بای لی ها خیلی شجاعن
ژنرال
میخواین خودتونم یه گازی بزنین؟(باهاشون مبارزه کنین؟)
ایده خوبیه خوش میگذره
خیلی راها هست از شرشون خلاص شیم
عالیه
حمله کردن؟
چطور جرات کردن
بیان عمارت ما؟
برادر
بنظر از لانگ بودن
ماها با بقیه همیشه مهربون بودیم
دشمن نداریم
کسی که مثل خر ازمون متنفره
فقط و قطعا
لانگه
چندماه پیش
جنگ رو باختن
الانم احتمالا دنبال انتقامن
اینطوری پس
اونا مضنون اولن
لانگ میخواد
یو رو تهدید کنه
ایندفعه
سعی کردن هممون رو بکشن
سوظنشون کاملا واضحه
برادر
نیازی نیست
خیلی نگران باشین
حواسمون به عمارت هست
درسته
امروز شکست خوردن
ولی مطمئنم برمیگردن
برادر نگران نباش
حواسمو جمع میکنم
نمیذارم خونگ یی کاریش بشه
عرض احترام عالیجناب
میتونی پاشی
مرسی ملکه
بشین
اومدم به عالیجناب ادای احترام کنم
شنیدم برای اینکه برام دعا کنی
به معبد رفتی
بدجور چسبید بهم
جنگ بین یو و لانگ ادامه داره
تنها کمکی که ازم برمیومد
دعا برای صلح بود
خیلی شیرینی جین یانگ
قلبت خیلی مهربونه
سرت رو بلند کن
چقدر ظریف و عالی ای
ببینم تا حالا
درباره ژنرالمون به اسم بای لی خونگ شیان
شنیدی؟
بای لی خونگ شوان
همه میگن ایشون باهوش و نترسن
خوبه
الان به سن ازدواج رسیدی
میخوام به نامزدی خونگ شوان درت بیارم
باعث افتخارمه
مرسی عالیجناب
که بهم اهمیت میدین
ولی خانواده من سطح پایینه
میترسم زوج خوبی براشون نباشم
اینطوری نگو
این افتخار خانواده بای لیه
که تو رو داشته باشن
جین یانگ
جین یانگ؟چت شد؟
جین یانگ هم که اینجاست
عرض احترام عالیجناب
راحت باش
عرض احترام مادر
بلند شو
جین یانگ
چی دیدی؟
مطمئنم که
توهم بود
حتما خسته ای
عالیجناب هم اینجان
میتونی برگردی استراحت کنی
یه دختر بعد ازدواج
بالاخره یکیو داره که بهش تکیه کنه
وقتی ازدواج کردین
خونگ شوان تو خونه غمی نداره
و میتونه کاملا خودشو وقف کشور کنه
No comments yet. Be the first to leave one.