Οι πρώτες 200 γραμμές.
جورجیا، چطوره اون گوشیت رو بذاری کنار و بیای تو تمیزکاری کمک کنی؟
احتمالاً سرش شلوغه داره تو بلاکچین اِناِفتی معامله میکنه
من از این چیزا سر درمیارم
نه، داشتم این نظر پنجستاره دربارهی کافهی مامان رو میخوندم
ولی دیگه نمیخونم. باشه، باشه. ادامه بده
«بهترین قهوهای که تا حالا خوردم
عاشق اینم که یه زنِ موفق تو محله میبینم.»
اوه، «زنِ موفق»! تا حالا کسی به من نگفته بود
ولی شنیده بودم که میگفتن: «رئیس، این دختره رو میشناسی؟»
اونم بعد از اینکه موقع کش رفتن ژامبون مچم رو گرفتن
یه ژامبون کامل؟
لازم نیست دربارهی اون ژامبون حرف بزنیم
فقط میخواستم کریسمس رو براتون خاص کنم
مامان، داری میترکونی
امتیازت ۴.۹ شده
تقریباً به اندازهی معدل منه
چرا پنج نیست؟
خانم پالمر از این خوشش نیومد که بهش تذکر دادم
که تو دانشگاه ایالتی آریزونا درس خونده
اوه، تو بودی؟
فقط یه نظر بد
چی؟
من نظر بد نمیدم. حرفم رو تو روی طرف میزنم
مثلاً، به عنوان یه دختر، یه جورایی رو مخی
ولی در کل، پیشنهادت میکنم
ای جان
خب، حالا چی نوشته؟
کی اهمیت میده؟
فقط یه آدم آسوپاسه که تو خونه پشت مانیتور نشسته و هیچ دوستی نداره
بعضی وقتا خودش بهانه رو میده دست آدم
کارتر، امشب چیکار میکنی؟
یک و نود و هشت
تقصیر خودمه که پرسیدم، نه؟
جورجیا، باید راه بیفتیم
بابا مطمئنی نمیخوای بیای سینما؟
اگه دلم کفِ چسبناک و آشغال میخواست
میرفتم تو اتاقِ کارتر
بیخیال. از وقتی «ایو» رفته، پات رو از خونه بیرون نذاشتی
برو با یه دوست وقت بگذرون
تازگی یه تحقیق دربارهی دوستیِ مردها خوندم
تحقیق خوندی؟ باشه. منم یه «میم» دیدم
هی بابابزرگ، دارم میرم مینیگلف بازی کنم
با برادران دیماجیو. تو هم میای؟
هه هه. یک و نود و هشت
این عوضی، AJ89، به «کلاچ» یه ستاره داده
حتی اداره راهنمایی رانندگی هم یک ستاره و نیم داره
خب، این AJ89 چی نوشته؟
«معلوم نیست چی بدتره؛
قهوهش یا اون لبخند مصنوعی که رو صورت صاحبشه.»
اما... آخ
لبخند من مصنوعی نیست
زوریه، ولی وقتی میشینه رو صورتم، از ته دله
اوه. سلام، به کافه کلاچ خوش اومدین
سلام. یه اسپرسوی سه شات میخوام
یا همونطور که خودم بهش میگم، «حمله عصبی تو یه فنجون»
اوکی
خب، امروز یه جشنوارهی باحال داریم
به این صورت که یوزرنیم یلپت رو روی دستمال مینویسی
و در عوض... همون دستمال رو میگیری
تا حالا شما رو اینجا ندیده بودم
آره، تازه برگشتم اینجا
خوبه که میبینم کلی بیزینس جدید راه افتاده
مخصوصاً اونایی که مواد میفروشن
از دبیرستان به بعد دیگه سراغش نرفتم
یا اونطور که ما میگفتیم: دبیرستانِ فضا
ولی ویلج. دمت گرم
آخ! ایول
بسوز، دبیرستانِ بربنک
با اون آمار پایینِ حاملگیِ نوجوانهات
من پیت هولترمن هستم. رایلی پارکر
پارکر؟ هوم. تیر تو تاریکی میزنم
نسبتی با مت پارکر داری؟
همون که تعمیرگاهِ شخصیسازی خودرو داره؟
اوه خدای من. احضاریه آوردی؟
در ضمن، اون موقع که اون حرف رو زد لابد مجاز بود
سلام بابا
الان نه، خواهشاً. ببین کی رو پیدا کردم
مت پارکرِ سگاخلاق
پیت هولترمنِ تیز و بز، رفیق
سلام، سلام
چطوری مرد؟ آخ
اولین سالاولیای که رفت توی تیم اصلی
و با فرو کردن سر خودش تو توالت جشن گرفت
همین کار رو کردم. آره، آره
این مرد رو ندیده بودم
از وقتی که تو جشنِ پاییز، جایزهی بیشترین پیشرفت رو برد
یادمه از مربی جنکینز تشکر کردی
و از همتیمیهات و رونالد ریگان
آره، فکر میکردم اون موقع اوجِ زندگیمه
ولی نگو آمریکا اون موقع تو اوج بوده
آهان. دخترم رایلی رو که دیدی
که همین بغل کار میکنه
و تو یه قدمیِ من، بدون اجاره دادن زندگی میکنه
بله البته. هممدرسهایِ سابق تو ولی ویلج
درسته، درسته
خب، راستش مدرکم رو از سایتِ «دیپلمِ از راه دور» گرفتم
تنهاییتون میذارم تا با هم گپ بزنین
باشه، خوبه. بشین، بشین
خب، شاید فقط برای یه لحظه
اوه، واقعاً از دیدنت خوشحالم. منم همینطور
خب، از وقتی که هر دومون موی پشت بلند میذاشتیم چه خبرا؟
فکرِ کی بود که یه تیکه مو آویزون کنیم پشت گردنمون؟
خب، عجب. من این تعمیرگاه رو از بابام تحویل گرفتم
تبدیلش کردم به مرکز شخصیسازی خودرو
متاسفانه تازگیها زنم رو از دست دادم
اوه، متاسفم. آره. بهترین کارهام اون بیرونن
آره، رایلی عالی به نظر میرسه. نه، منظورم ماشینهاست
داشتم دربارهی ماشینها حرف میزدم
ببین، آخرین چیزی که شنیدم
این بود که رفتی شرق برای دانشگاه، درسته؟
آره، یه مدتی تو کار فروش بودم
بعدش رفتم فرانسه. اوه
زدم تو کار هنر و سیگار کشیدن و بیمحلی به توریستها
وای، همه چی داشت خوب پیش میرفت
تا اینکه اسمِ فرانسه رو آوردی
خانواده داری؟ بچهای چیزی؟
بچه ندارم، ولی ازدواج کردم
سال پیش با شوهرم، دیمین، ازدواج کردم ۱۵
واو. پس بالاخره پابندِ زندگی شدی
انتظار این یکی رو نداشتم
راستش واقعاً ممنونم
که موضوع رو بزرگش نکردی
خب، چرا باید میکردم؟ این شخصیت توئه دیگه، نه؟
اینطور نیست که تو دبیرستان نمیدونستم
همه میدونستن پسر
آخه خیلی شبیه «بوی جورج» لباس میپوشیدی
خب... آره. هالووین
روز شکرگزاری. تمرینِ گروه سرود
اوکی
ببین، فکر کنم یه دلیلِ اینکه
اینقدر چراغخاموش حرکت میکردم
این بود که نمیدونستم بچههای تیم چه واکنشی نشون میدن
قابل درکه، اون زمان کسی چندان درک و شعوری نداشت
اگه مربی میدید از تشنگی افتادی زمین
بهت میگفت:
«چیه، میخوای برات چترِ آفتابی بیارم بشینی زیرش؟»
آره. اگه آب میخواستیم میگفت: «مگه سوسولی؟»
شاید همون حرفها باعث شد من اینجوری بشم
هی، خیلی خوش گذشت. ببخشید که باید زود برم
ولی باید دیگه راه بیفتم
اوه، واقعاً از دیدنت خوشحال شدم. واقعاً
ببین، چطوره یه بار با هم بریم یه چیزی بنوشیم؟
اوه، ممنون مت، ولی من دیگه لب به نوشیدنی نمیزنم
اون خودش یه داستان دیگه داره. اونم به چتر آفتابی ربط داره
مهم نیست. ممنون
حتماً. ای بابا
میدونی چیه؟ شوهرم یه گالری هنری داره
فردا افتتاحیه داره. چرا رایلی رو با خودت نمیاری؟
عالیه. خیلی هم خوب
هنرِ واقعیه یا از ایناست که موز رو با چسب میزنن به دیوار؟
نه، اون یه مهمونیِ دیگهست. تو به اون دعوت نیستی
این موزیک چیه؟ مگه اینجا کلوپِ شبانهست؟
دارم فضا رو پرانرژی میکنم و کلی برنامهی دیگه هم دارم
دارم دنبال پانتومیمباز میگردم
خب، به نظر من که موزیکش میترکونه، مامان
دستگاه بخار هم حرکتِ قشنگی بود
چی؟ من دستگاه بخار ندارم
بیمهی آتشسوزی هم ندارم
اون ولکنِ اون نظرهای منفی نیست
میدونی چیکار میتونیم بکنیم؟
بریم مکزیک و دندونهامون رو لمینت کنیم؟
چی؟ فکر میکردم هیچ ایدهای بد نیست
معلومه که هست
میتونیم یه مشت نظرِ مثبتِ فیک بنویسیم
تا نظرهای منفی برن زیر. بهش میگن نظر سازی
مثل وقتیه که چند تا دخترِ داف استخدام میکنن
که دمِ درِ کلوپ بایستن
بعد وقتی میری تو
میبینی چیزی نیست جز یه مشت آدمِ دربوداغون
خب، این نظر چطوره؟
«عاشق کافه کلاچم
نکتهی جالب: میدونین کی قهوه دیکف میخوره؟
دی-گاوها.»
و ارسال
چند تا نوشتی؟ با این؟ یکی
ولی نگران نباش، یه دونهی خوب تو راه دارم
که توش «لته» رو با «دافِ محله» قافیه کردم
«نه. از کارتر بخواه کمک کنه
اون برادرته. کارش خوبه.»
واو! چقدر تیپ زدید. مهمونی میرید یا دادگاه شبانه؟
دعوت شدیم به یه گالری هنری
پدربزرگتون یه دوستِ همجنسگرا داره
لازم نیست حتماً اون قسمتش رو بگی
منم تو رو به عنوان دخترِ مُفلس و مطلقهم معرفی نمیکنم
درسته. معمولاً قسمتِ «دختر» بودنم رو حذف میکنی
خیلی روشنفکری، بابابزرگ
دوستت «گِی» هست یا «کوئیر»؟
نباید اون کلمه رو بگی
اوه، «همکارتون» گِی هست یا کوئیر؟
این روزا خیلی از رنگینکمانیها کلمهی «کوئیر» رو ترجیح میدن
اوکی. تنها باری که باید از حرفِ «کاف» استفاده بشه
وقتیه که قبلش «باربیکیو» بیاد
سوالِ اصلی اینه که
پدربزرگ چطوری اصلاً دوست داره؟
جهت اطلاعتون، من کلی دوست دارم
فقط از هیچکدومشون خوشم نمیاد
اوه، واو. اینجا عالیه
چه جمعیتِ باکلاسی
چقدر عینک و کلاههای عجیبغریب
پس اینا بینِ اعتراضاتشون میان اینجا؟
No comments yet. Be the first to leave one.