Οι πρώτες 197 γραμμές.
پنج روز از تولد دوباره ی فیری تیل گذشت
خیلی خوش شانس بودم که تونستم دوباره خونه ی قبلیمو بگیرم!
دم مالک هم واقعا گرم
دیگران به خوابگاه دخترا یا خونه هاشون تو شهر برگشتن
گرچه بعضیام جای جدیدی برای موندن پیدا کردن
هرکس با ظرافت اینو حلش کرد!
نبرد با تارتاروس تقریبا سال قبل شهر رو از بین برد
با اینحال، شهروندان به گرمی ازمون استقبال کردن
فکر میکنم این بخاطر پیوند قویِ اعتماد متقابل
بین مردم شهر و انجمن برای چند نسله که وجود داشته
هــم! چه حس خوبی داشت!
--سام --خونه ی من!
--باید اینو امتحان کنی! --ماهیم هست!
--تا حالا با این مدل لگد متوقفت کردن!؟ --ماهیم هست!
تلاش خوبی بود
صبر ـــ
به تمرین بیشتری نیاز داری، لوسی
بزارم زمین!
--یه کار گیر آوردیم --یه کار!
یه کار؟
چی -- هی!
هان؟
هیــــــــــــــــــــــــــــــــــا!
مهم نيست که چقدر، چقدر از همديگه دوريم
بايد باور داشته باشي
...پس،خواهش ميکنم،بسه،گريه نکن،نگاه کن
و بيا باهم به جلو پيش بريم....
چرا پايينو نگاه ميکني
وبه اشکهايي که ريختي نگاه ميکني؟
حتي اگه امروزت بد بود
هميشه ميتونيم به فردا ايمان داشته باشيم
کسي هست که ميتونه بهم برسه
و باهام بخنده
قدرت جديدي بهم بده
هموني که ميدونيم ميتونه دنيا رو عوض کنه
مهم نيست که چقدر، چقدر از همديگه دوريم
بايد باور داشته باشي
همه چي براي توئه ،براي تو
نور خوشيد پس از شب بهمون ميتابه
ديگه از هيچي نميترسم
ميخوام روياهامو به واقعيت تبديل کنم
...پس،خواهش ميکنم،بسه،گريه نکن،نگاه کن
و بيا باهم به جلو پيش بريم....
اینم شد کار؟
غُر نزن
باید عجله کنیم و انجمنمونو بازسازی کنیم
اگه تقسیم کار کنیم زودتر تموم میشه
میخوایم استاد وقتی به انجمن جدیدمون برگشت تحسینمون کنه
واقعا فکر میکنی دوباره برمیگرده؟
آره، یکی از همین روزا
و اگه نیاد، خودمون میریم دنبالش
--یا آگهی پخش میکنیم --شبیه یه جنایتکار!!؟ و قیمت ارزون!
جوویا، میتونی این میخا رو بدی دستم؟
چشم، گری-ساما!
خیسشون نکن
هی، این درسته که اون دوتا تمام مدت باهم زندگی میکردن؟
نه، من شنیدم اونا ازدواج کردن
--من حتی شنیدم یه بچه دارن --و ظاهرا لوسی معشوقشه!
معشوقه!؟
من شنیدم ارزا رو هم میبینه ...
این داستان خزعبل دیگه چیه!؟
علاوه بر این، این بیشتر شبیه بود که اون با من توجای خالی از سکنه زندگی میکرد ...
کـ - که اینطور ...
"هفتمین استاد انجمن"
بگیر! گلویی تازه کن!
ممنون، لیسانا!
گلو تازه کن!
--وای! --ممنون، لیسانا!
--بفرما! --اوه،آبمیوه برا رفع عطش خوبه!
انگار تو اینکار حرفه ای شدی
آره! سال قبل به میرا توی یه رستوران کمک میکردم!
!واو ...الفمنم پیش شما کار میکرد؟
من مَردَم!
اون گفت "تمرین مردونگی" انجام داده و یه جایی رفته
خوبه! پس بعدا کل میندازیم!
همین الان اینکارو میکنیم!
داداش الفمن ...
چیکار داری میکنی، لوی-سان؟
اوه، فقط یکم کاغذبازی
راه اندازی مجدد انجمن از چیزی که فکر میکنی پیچیده تره
بدون تصویب شورا، اساساً شبیه یه انجمن تاریک میشیم
ما تمام سال گذشته رو برای همین هدف مهم زمینه سازی کردیم
کاملا متفکرانه بود
حالا دیگه میتونیم بگیم انجمن فیری تیل رسماً برگشته
خیلی ازت ممنونم، لوی-سان!
چرا اشک میریزی!؟
من واقعا باید این تیکه ی آخرو پُر کنم، اما ...
آره، این یکی سخته
چطور مگه؟
باید تصمیم بگیریم که کی هفتمین استاد انجمن میشه
هفتمین استاد انجمنمون ...
خب، گممونم کاریش نمیشه کرد ...
بابا، تو دیگه بیخیال!
چرا گیروداتس نشه؟
جدی باش! ما هرگز نمیتونیم اون آدم مضحک آواره رو پیدا کنیم!
این فقط موقتیه تا استاد ششممون برگرده، درسته؟
--هرکی یه کاری کنه --موافقم
با اینحال، انجمنمون متفاوته از قبلشه
به کسی نیاز داریم که بتونه اونا رو تحت کنترل بگیره
تا استاد ششم برگرده
اوه وای
قدرتت زیادتر شده
--موفق باشین، هردوتون --اونا قویتر از قبل شدن
آل، خب توهم شُل بودن عضلاتت بهتر نشده!
ها؟
بابایی، تو عضلاتت شُله!
و-واقعا ...؟
دراینصورت ...
گـــری سـامـــــا!
این مردونست
دردم گرفت، لعنتــــی!
بَهَع ...
ماهی میخوای، لوسی؟
نه
--اوه! یه دعوا! --بریم تو کارش!
عالیه! رومنم حساب کن!
دلم واسه یه باتل رویال تنگ شده!
چرا دیگه متعجب نمیشم؟
حس میکنم دوباره به قدیم برگشتم
لوکی! منکه احضارت نکردم!
همتون توقیفین!
آره! همینه! منم هستم!
این درد داشت ...
عبضی ... پ.ن: LOL کونویارو
برات خوشحالم، الفمن ...
کسی تا حالا بخاطر تخریب کردن ساختمان انجمن سرزنشت نکرده،
اما مثل همیشه خیلی سنگین وزنی
بهمین دلیله که روی قویتر شدن تمرکز کردی --
میرا-ســــان!
بیخیال، بچه ها!
برگردین سر کار
چـ ... شم ...
جوابو پیدا کردم
هفتمین استاد انجمنمون : ارزا اسکارلت!
یـ -یه لحظه صبر کنین!
من، استاد انجمن!؟ نه این --
فقط تو میتونی این وظیفه رو بگیری
تو ... !
--تو، امم ... هان؟ --اون کیه؟
درواقع، اون یکی از ماست، اما ...
نمیتونم اسمشو بیاد بیارم ...
منتظر این لحظه بودم
تا همتون دوباره جمع بشین
فقط شما بچه ها میتونینی به ماکاروف استاد ششم انجمنمون کمک کنین
نظری ندارم که یه همچین مکانی زیر ساختمون انجمن وجود داشته ...
حتی مهر و موم ورودی به طور معمول رفته
با اینحال، دوران -- نه، مِست
همین اسم واقعیمه هنوز حافظه ت قاتیه؟
بابت این متاسفم
چرا تنها من مجاز به ورودم؟ ناتسو دست از غُر زدن برنمیداره
چون تو هفتمین استاد انجمنی
داریم به انتها میرسیم
اینجا بطور معمول هم برای من محدودیت داره
این چیه!؟
راز نهایی فیری تیل: لومِن هیستوری
اولین استادمونه!؟
--هوی، آی! --هل نده، ابله!
مراقب باش دستاتو کجا میزاری!
سام ...
بچه ها ...
آه از دست اینا
توضیحاتم تنها برای استاد انجمن مجازه
این منصفانه نیست! به مام بگو!
راستی، این چیه؟
ایشون مگه اولین استاد انجمنمون نیستن؟
--اون که لخته! --آره، لطفا خیره شدنو بس کن
این بدن اولین استادمونه؟ زنده ست؟
چرا داخل محوطه ی کریستالی زیر ساختمون اصلی انجمنه؟
توضیح بده، مِست
حتی نمیدونم قضیه ش چی بوده
تمام چیزی که میدونم اینه این چیزیه که فوق العاده مهمه
اینو ولش! پیری کجاست!؟
میدونم که میدونی!
"اونو ولش"؟
- این چی بود؟ تو ذهنم ، تصاویر
تصاویر؟
اونا خاطرات منن
... ده سال قبل
!میخوای به شورا نفوذ کنم؟
تو تنها کسی هستی که میتونی
ازم میخواین چی بدزدم؟
ماموریتت اینجوری نیست که فکر میکنی
میخوام بری و دنبال هر اطلاعاتی که شورا از قاره ی غربی داره بگردی
من که مطمئنم این هنوزم دزدیه
من به مدارکی که بخوام کارای بچه هامو پنهون کنم ندارم
فقط هرچیزی که شورا درباره ی قاره ی غربی میدونه رو برام پیدا کن
برای چی؟
خواهش میکنم چیزی نپرس
!این به خاطر امنیت انجمنمونه!برای خانواده مونه
!اگه اینکارو بکنم ، درست انجامش میدم
!آره !حتی خاطرات خودمم پاک میکنم
!نه ، دیگه اینکارو نکن
، به خاطر روابط دیپلماتیکی که ، با قاره ی غربی دارن
اطلاعات زیادی ازشون دردست نیست
که اینطور
غیر از اون ، اعضای شورا از بچه های انجمنمون خوششون نمیاد
مم . خبر تعجب آوری نبود
No comments yet. Be the first to leave one.