Οι πρώτες 200 γραμμές.
Yaşasın Azərbaycan
مترجمان BozQurd Ali®eza
... 500سال پیش
... شیطانی روباه مانند
... زندگی مردی فانی را نجات داد
.که با اینکار قوانین دنیای شیاطین را شکست
.به خاطر این کار، وی در یخهای بسیار عمیق، زندانی شد
.در شدیدترین سرما، شب و روز شکنجه شد
... شیطانی پرنده مانند، جذب صورت وی شد
.و هر روز بر بالای یخها پرواز میکرد
!زودباشین! زودباشین
.تو زندگیم دو تا خوشی دارم
.یکیش رام کردن وحشیترین اسبها
!و اون یکی هم رام کردن زیباترین زنها
.میتونم هر چی بخوای بهت بدم
اما تو چی میتونی برام پیشنهاد بدی؟
!خوشگلکم نمی دونی من کیم؟
بگو ببینم، خواستهات چیه؟
.فقط لبتر کن .میتونم هر چی بخوای بهت بدم
!من قلبتو میخوام
!میدونستم آدم خسیسیه
.واقعا داشتیم وقت تلف می کردیم
... خواهر
.ما مردای زیادی رو گیر انداختهایم
همشون دروغگوئن، اینطور نیست؟
... کجاست اون مردی که پیدا بشه و قلبش رو
با کمال میل بهت بده، خواهر عزیزم؟
.وقت کسوف داره نزدیک میشه
.نگران نباش، خواهر
من با همهی دوستانِ پرندهام کمکت میکنم .که پیداش کنی
یک ماه بعد
!کمک
!کمک
.من "شیائو وِی" هستم
از وقتی یه بچه بودم، به عنوان یه رقاص و .خواننده تمرین دیدم
، نمیدونم چطور ازت قدردانی بکنم !ژنرال، اِی ناجيِ من
به غیر اینکه ازت پیروی کنم و برات هرجایی .که بری، خدمت کنم
.زمانی راهی شدم تا غمهای درخت بید را حمل کنم
... امروز من از آن سفر، در بحبوبهی بارش شدید
.برف و باران برگشتهام
... کسانی که مرا میشناسند میگویند
.سینهات پر از اندوه و آه گشته است
... و آنهایی که مرا میشناسند و نمیگویند
دیگر چه میخواهی؟
... کسانی که مرا میشناسند میگویند
.سینهات پر از اندوه و آه گشته است
... و آنهایی که مرا میشناسند و نمیگویند
دیگر چه میخواهی؟
.ژنرال، فکر کردم دوباره راهزنها برگشتن
.ژنرال، بدنتون خیلی گرمه
... من میترسم
.نمیتونم باور کنم که یه مرد میتونه اینطوری باشه
.اون اولین کسیه که در مقابل وسوسهات مقاومت کرد
... بذار یه کباب تازه از
!قلبش درست کنیم
!صبر کن
چی شده؟
.بدنش خیلی گرما ساطع میکنه
.میتونه یخ رو ذوب کنه
اگه از مسیرمون نمیگذشت، ممکن بود .تو دردسر بیفتم
.بذار ببینیم چی دربارهاش اینقده به خصوصه
!این یه زنه
.خواهر، بازم که داشتیم وقتمونو تلف میکردیم
... "خو شین"
"شهرِ مرزِيِ "شهرِ سفید
!هی هی هی !به دارو هام دست نزنین
فکر کردین دارین چیکار میکنین؟
!باشه باشه باشه
بهتون یه داستان میگم، باشه؟
... شیاطین
... اونا شبیه آدمیزاد هستن
.و حتی به زبون آدمیزاد هم صحبت میکنن
وقتی جلوتون بایستن، نمیتونین .تشخیصشون بدین
... شیاطین
.اونا میدونن که قلبهای آدمها رو وسوسه کنن
.اونا میدونن که دقیقا چطور ما رو کنترل کنن
.درواقع فکر میکنین که اختیارتون دست خودتونه
.اما درواقع، شما توسط اونا جادو شدین
... بعدش
.اونا قلبتون رو درمیارن و میخورنش
می دونین این چیه؟
!"به این میگن "بطريِ تسخیرِ شیطان
، هر وقت نزدیک یه شیطان بشه .خود به خود روشن میشه
میدونین چرا شیاطین میخوان به مردم آسیب بزنن؟
!نه نه
.به خاطر اینکه شیاطین قلب ندارن
.شیاطین فقط روحِ شیطانی دارن
... اونا باید قلبها رو بخورن تا
... شبیه انسانها بشن
.و به آسیب رساندن به آدم ها ادامه بدن
... بعدش شما مجبور میشین بیاین پیش من و
.ازم التماس کمک بکنین
!شیاطین وارد میشوند
دارین چیکار میکنین؟
!برگردین! برگردین
!برگردیـــــــن
!شیطان
.یه شیطان اینجاس
!ژنرال "خو"، خواهش میکنم، یه بار دیگه
."آره، نشون بدین چیها بلدین، ژنرال "خو
!ایــــول! ایــــول
!عجب مهارتی
.واقعا که ژنرال یه تیرانداز بزرگی هستن
.ژنرال "خو"، یکی میخواد شما رو ببینه
.بیاین این یه دفعه رو هم قوانین رو زیر پا بذاریم
.بذارین اول کسی که باخته، بنوشه
!تلاش نکن و خَرَم نکن
!ژنرال "خو"، اول شما یه قُلُپ بزنین
خو شین"، ازم خوشت میاد؟ "
!"ژنرال "خو "ژنرال "خو
!عجب غلطی کردیم .باید همون اول مینوشیدم
.جوری بو میدین که انگار با مشروب حموم گرفتین
بلدین از این بیاحترامتر هم باشین؟
، یادتون باشه ... همتون رو میگم
!خیره شدن ممنوع
سرهاتون رو میاندازین پایین و .فقط به پاهای خودتون نگاه میکنین
به صورتش نگاه نکنین، فهمیدیدن؟
ژنرال "خو شین" از دیدنتون .بسیار مفتخر شدن، سرورم
!!به نظر میرسه که مرز برات ساخته
ژنرال "خو"، حتما باید اینجا .خیلی براتون خوش گذشته باشه
.معذرت میخوام، سرورم
... ژنرال "خو"، یادتون میاد
که آخرین بار کی بود که همدیگه رو تو کاخ دیدیم؟
.متاسفم، به یاد نمیارم
!قشنگ فکر کن
شش... هفت... یا هشت سال پیش؟
!اشتباهه
!من یه احمقم
.منو به خاطر حافظهی ضعیفم عفو کنین، سرورم
!بذارین کمک کنیم تا ژنرال "خو" مستیش از سرش بپره
!هشت سال و هفت ماهه
!داره برف میباره
!جشنی تدارک ببینین
!میخوام که به محافظین مرزی پاداش بدم
!جم نخور کی هستی؟
کی هستی؟
... برادران عزیزم
.شیاطینی تو خونهی ژنرال هستن
دربارهی شیاطین شنیدین دیگه، نه؟
.اسلحههاتون در مقابلشون جواب نمیدن
!ببینین
.این "بطريِ تسخیرِ شیطان" منه
، وقتی که یه شیطان تو نزدیکی باشه .خود به خود روشن میشه
اینجا شیطان وجود داره پس در نتیجه اینم .داره روشن میشه
می بینین؟
!بذارین برم داخل .باید ژنرال "خو" رو ببینم
چیکار دارین میکنین؟ ... چطور جرات میکنین
!برو گمشو
... "ژنرال "خو
نیازی نیست که تو این جشن .اینقده رسمی باشین
.زود باشین.بیان .به سلامتی هم بنوشیم
... مدت زیادی رو اینجا بودم
.و مدت زیادی رو از انجام وظیفهام غافل بوده ام
.به خاطر عیب جوئیتون ازتون ممنونم، سرورم
.تصمیم گرفتم که دست از مست کردن بردارم
چطور جرات میکنی؟
... اگه دوباره جرات بکنی که به "خو شین" نزدیک بشی
!میکشمت
.شیائو وِی" فقط یه سرگرم کنندهاس"
.لطفا ببخشین، سرورم
.ژنرال "خو" پشت در منتظرن
.یک شب و یک روزه که اونجا ایستادن
سرورم مایلن که ایشون رو ببینن؟
!بانوی من، بگین میخواین کجا برین؟
!بذارین برسونمتون
!از سر راهم برین کنار
.دارم میرم یکی از خویشاوندانم رو ببینم
!بانو جان، خواهش میکنم باهام بیاین
من میبرمتون اونجا، باشه؟
.آشناتون رو براتون پیدا میکنیم .هیچ موردی هم نداره چقدر طول بکشه
باشه؟
... از پیشانیت میتونم بخونم که
!جگرت مشکل داره
.من یه دارويِ باستانيِ سری دارم
می تونم بهت قول بدم که میتونه سریعا .درمانت کنه
مایلین که مقدارش رو دوبرابر کنم؟
!خانوم، شما برین
!گمشو با این داروهای قلابیت
!چطور جرات میکنی بپری وسط کارم؟
!منو نزن ها
.ژنرال "خو" برادر صیغهای منه
!پدر ژنرال "خو" هم تو طویلهی ما کار میکنه
!عجب بازنده ای
... بانو
!باهام بیاین
... شیطان شیطان
!شیطان شیطان
!میشه... خفه شی؟
مگه تو یه شکارچيِ شیطان نیستی؟
مگه قبلا یه شیطان واقعی ندیدی؟
!تو دیگه... چجور شیطانی هستی؟
... "خو شین"
این شمشیر توئه، متعلق به همون زمانی .که یه محافظ سلطنتی بودی
یادت میاد؟
.فکر میکردم که مونده تو شکم همون خرس سیاه
... بعد اینکه پایتخت رو ترک کردی
... هر وقت که برف بارید
.یه جواهر دیگه تو قبضهی شمشیر جاسازی کردم
... اون آهنگر گفت
.فقط یه دونه دیگه جا برای جواهر هست
No comments yet. Be the first to leave one.