Οι πρώτες 200 γραμμές.
قبلاً
واقعاً ممکنه که یه حادثه حین روشن کردن شتابدهنده ذرات
عواقب غیرقابل تصوری داشته باشه.
اگه اینطور باشه، مطمئناً زمین الان خیلی فرق کرده.
حدس میزنم هیچوقت نتونی اینو ببینی
اما فقط در صورتی که... میخوام بدونی دوستت دارم، و همیشه خواهم داشت.
من یه آنتن دارم و همیشه یه سیگنالی میگیرم.
اما از وقتی طوفان شد هیچی.
پیداش شد. شاید فقط ما نباشیم که زنده موندیم.
این چیه، ریکاردو؟ باید اینجا آدم باشه.
یه دوربین فیلمبرداریه. - اونجا، تو فاصله دور!
کی داشت اینو ضبط میکرد؟
و چرا جواب تماسهای ما رو ندادن و کجا رفتن؟
اون شیء یه جور دستگاه فرستنده-گیرنده است.
برای ارسال سیگنالی استفاده میشه که موقعیت ما رو نشون بده.
داره سیگنال میفرسته، برای کی؟ نمیدونم.
فقط برای ارسال سیگنالهای دوربرد نیست
بلکه برای دریافت سیگنال هم هست.
حالا میخوای چیکار کنم؟ کلاً فراموشش کن.
و هر اتفاقی افتاد یه کلمه هم به کاپیتان نگو.
رفیق، من همین الان زن ایدهآل رو طراحی کردم.
هیچ قسمتی از ویلما رو استفاده نمیکنی؟ نه!
ویلما هیچ قسمت به درد بخوری نداره که بخوای استفاده کنی.
اینکه دائم خودتو گول بزنی و بگی عاشق نیستی
باید خیلی خستهکننده باشه، نه؟
محاله. من، عاشق ویلما؟
دوست داری چی باشه؟
یه دختر. یه دختر.
کسی که باید اینجا کنارت باشه... پیتیئه.
نه پیتی، پالوماس. بیخیال اون شو. اگه با پیتی به جایی نرسیدی
من کمک پرستار نیستم، اما کشیشم، و کنارت خواهم بود، باشه؟
پس، داشتی راست میگفتی... چی؟
تو از اولش عاشق من بودی. بله.
این ساعت پدربزرگته.
برای من خیلی مهم بود و میخوام برای تو هم همینطور باشه.
اگه مشکلی وجود داشت به من میگفتی، درسته؟
حتماً.
چه نوع سرطانیه؟ پروستات.
ولی فقط علائم اولیه هستن.
فقط میتونم اینو بهت بدم.
میتونی یه لطفی در حقم بکنی، دکتر؟ به هیچکس نگو.
یه دختر رو دوست داری و میذاری یه قلدر، گامبوا، اونو ازت بگیره.
یا آینوآ رو فراموش میکنی، یا بیدار میشی میبینی توی یکی از همین تابوتا داری میری کف دریا.
آینوآ برات مهم نیست. داری به خاطر یه دلیل دیگه میجنگی.
تو یه معلمی.
آخرین اخطار. برای تو، من هیچکس نیستم.
حق با توئه، ما همدیگه رو نمیشناسیم.
چون هیچکس جرئت نمیکنه منو ول کنه.
تو یه قاتل لعنتی هستی و از اینجا زنده بیرون نمیری.
یه قایق نجات کم بود.
چرا این کارو میکنی؟ میتونستی بذاری خونریزی کنم، پرتم کنی تو دریا
و از شر یک مشکل خلاص شی.
تا بتونی به آینوآ بگی چرا ماهها قبل از سوار شدن به کشتی، داشتی تعقیبش میکردی.
کشوی تختش یه جای مخفی داره. عکسها رو اونجا پیدا میکنی.
کابین گامبوا رو گشتیم. عکسها اونجا نیستن.
حتماً یکی اونارو برداشته.
اون چی بود؟
گامبوا رو دیدی؟ ما فقط اولیسس رو اونجا پیدا کردیم.
این غیرممکنه.
تو کی هستی؟ چرا اینو از جولیا نمیپرسی؟
جولیا چه ربطی به این ماجراها داره؟
چیزی در موردش میدونی؟ زندگیش، اینکه کی هست؟
من برگزاری انتخابات رو پیشنهاد میکنم.
من خودم رو معرفی میکنم. شاید حق با اونا باشه.
هیچکس در مورد اداره کشتی حرف نمیزنه
بلکه در مورد زندگی روزمره غیرنظامی.
تو کی هستی، جولیا؟
چی شده، رامیرو؟ قاتل!
تو گامبوا رو کشتی.
تو میتونی جوری رفتار کنی که انگار اتفاقی نیفتاده، ولی من نمیتونم.
ما درخواست محاکمه اولیسس به خاطر قتل گامبوا رو داریم.
گامبوا ناپدید شده و از من جوابهایی خواسته میشه که ندارم.
برام مهم نیست چی میگن. من میدونم پسرم قاتل نیست.
دوستت دارم.
آیا یه روزی یه زوج عادی میشیم؟
وقتی تو اون گلدون گل رشد کنه.
کاپیتان، گامبوا رو پیدا کردیم.
اون کلوچهها رو تموم کن.
کاپیتان، گامبوا رو پیدا کردیم.
کاپیتان، چی شده؟ هیچی نشده.
هیچکس نباید بره عرشه.
این واقعاً عجیبه. گامبوا پیدا شده.
چی؟ گامبوا زندهست.
آینوآ... چی؟
گامبوا.
بذار من انجام بدم.
راه باز کنید. راه باز کنید. زود باشین.
نبض نداره.
یک، دو، سه، چهار.
از وقتی تو این کشتی هستیم
اتفاقات غیرممکن تقریباً هر روز میافتن
و نمیشه درکشون کرد.
این یه معجزه است.
و وقتی مردم اتفاقات رو نمیفهمن
بهش میگن معجزه.
بعضی وقتا معجزهها خوب هستن
اما بعضی وقتای دیگه ترسناک.
یک، دو، سه، چهار.
دو، سه، چهار، پنج.
یک، دو، سه، چهار، پنج.
با این حال، بعضیها به معجزه اعتقادی ندارند.
حواست باشه. مثلاً عمو خولیان...
معجزهای وجود نداره.
این قبل از این بود که دنیا تموم بشه، بابا.
بیا اینجا.
اما عموی من اشتباه میکرد.
یک، دو، سه، چهار، پنج.
یک، دو، سه، چهار، پنج.
اولیسس.
یک، دو، سه، چهار، پنج.
یک، دو، سه.
یه معجزه دیگه در شرف وقوع بود، روی کشتی ستاره قطبی.
چی شده؟
یه تلفن همراهه.
در واقع، دو تا معجزه در شرف وقوع بود.
دومی این بود که اون مرد بدی که رازهای ما رو میدونست،
داشت دوباره زنده میشد.
آروم، آروم.
مامان میگفت بدبختی هیچوقت تنها نمیاد.
تلفنم! مگه میشه؟ رامیرا!
شاید برای معجزهها هم همینطوره. یه روز شروع میشن، و بعد دیگه تموم نمیشن.
هیچی یادم نمیاد.
نمیدونم چطور افتادم توی آب. فقط میدونم زندهام
چون میدونستم که...
که تو اینجا منتظرم هستی.
چطور ممکنه اون تلفن تو باشه؟ رامیرا، دیوونه شدی؟
الو!
داری چیکار میکنی؟
دارم به صدای مردها از رادیو گوش میدم.
مواظب باش.
گامبوا!
چی؟
پیام دریافت شد.
بزن بریم. چی داری میگی؟
گامبوا... گامبوا.
گامبوا... گامبوا.
نفس بکش.
گامبوا!
چیه؟
کاپیتان، چطور یه دفعه سیگنال داریم؟
خیلی عجیبه که همهمون یک پیام رو گرفتیم.
یه پیام اس.او.اسه که چند تا عدد داره.
اونا عدد نیستن، مختصاتَن.
یکی داره پیام اس.او.اس میفرسته.
اما کاپیتان، چطور دارن پیام میفرستن؟
ولی هیچ شبکهای وجود نداره.
معلومه که، خشکی نیست، پس آنتنی هم نیست.
آنتن لازم نیست روی خشکی باشه.
میتونه روی یه قایق باشه.
روی یک کشتی خیلی بزرگ، مثل یه ناو هواپیمابر.
یا یک یخشکن با یه آنتن بزرگ
که در چنین بُردی منتشر کنه.
ما فقط یه شب تا اونجا فاصله داریم. اگه همین الان حرکت کنیم، قبل از طلوع آفتاب اونجاییم.
کاپیتان، که قصد ندارید برید به سمت این مختصات، نه؟
چرا، دارم.
همونطور که رفتم دنبال تو بگردم وقتی توی طوفان سوار قایق شدی.
ما حتی نمیدونیم چرا دارن کمک میخوان!
نمیدونیم که آیا روی یه آتشفشان نشستن!
یا اینکه ممکنه یه اپیدمی (شیوع) روی کشتی باشه.
ما نمیدونیم این یه تلهی لعنتیه یا نه!
کافیه! لعنتی!
لطفاً گوش کنید.
مشکل چیه، رامیرا؟
کمبود گوشت قرمز باعث شده مغزت آب بره؟
متوجه منظور نیستی؟
نیستی؟
اون پیام، چه اس.او.اس باشه، چه هر چیز دیگهای، به تخمم نیست.
توسط یه نفر فرستاده شده.
آره!
یه نفری که اون هم از این فاجعه جون سالم به در برده!
مثل همهمون!
به جهنم که تنها نیستیم توی دنیا!
درسته!
بیاید با یه کم شامپاین جشن بگیریم!
شامپاین! بیاید جشن بگیریم!
همه ملوانها روی عرشه!
بادبانها رو بکشید بالا.
من همه بادبانهای جلویی، بادبان اصلی و بادبان سهگوش رو میخوام.
مسیر شمال شرقی رو تنظیم کنید.
بازماندههایی وجود دارن، سالومه!
قشنگه. تا وقتی که تو زندهای، برام مهم نیست.
منو ببوس.
داری چیکار میکنی؟ چی رو نگاه میکنی؟
من؟
نمیدونم.
با این همه سر و صدا حواسم پرت شد.
باشه، و از کی تا حالا با چشم باز دوستدخترت رو میبوسی؟
داری مثل جغد خیره میشی.
سالومه... تنهام بذار.
سلام.
دو ساعته بیهوشه.
فقط...
یهو نصفه جون پیدا میشه و...
همه چیز خیلی عجیبه چون من نمیتونم... خب، آینوا
اگه من دوستپسر تو بودم، منم پارو میزدم، شنا میکردم،
دنبال رد کشتی سِرف میکردم تا برگردم.
اگه دوستپسر تو بودم. باشه، ولی اون دوستپسر من نیست، چون درست قبل از اینکه غیبش بزنه کات کردیم، ولی اون یادش نمیاد.
و نمیدونم چطور دوباره بهش بگم. آروم باش، آروم باش.
کسی اونجاست؟
الو؟
No comments yet. Be the first to leave one.