Οι πρώτες 192 γραμμές.
دنیل: بیاین نزدیکتر
نزدیکتر
چون هر چی بیشتر فکر کنین که دارین میبینین
گول زدنتون راحتتر میشه
چون اصلاً دیدن یعنی چی؟
شما دارین نگاه میکنین، اما در واقع کارتون فیلتر کردن و تفسیر کردنه
دنبال یه معنا میگردین
وظیفه من؟
اینه که باارزشترین هدیهای که بهم میدین، یعنی توجهتون رو بگیرم
و علیه خودتون ازش استفاده کنم
میخوام این دست ورق رو بُر بزنم
و میخوام فقط یه کارت رو ببینی
نه این یکی رو. این خیلی تابلوئه
خوب دقت کن
خیلی سریع بود. دوباره انجامش میدم
آمادهای؟ اوهوم
خب
حالا یکی رو دیدی؟ آره
یه کارت تو ذهنته؟ آره
حالا، کارتت رو اینجا میبینی؟
نه
به خاطر اینه که داری زیادی از نزدیک نگاه میکنی
و من کل شب داشتم چی بهتون میگفتم؟
هر چی از نزدیکتر نگاه کنین
همگی: کمتر میبینین
(نفسهای حبس شده جمعیت)
مریت: حالا به چشمام نگاه کن
و بخواب. خب
و
اگه بتونی این اسکناس رو ازم بگیری، مال خودت میشه
بیا. بگیرش. یالا
اگه بتونی اسمت رو بگی، مال خودته
خیلی خب، همونجا بمون، یه لحظه تکون بخور
میخوام یه نگاهی به ته و توی
مغز شوهرت بندازم. اوه، نه نه نه
دارم تصور میکنم
بهم نگو. اوم
البته
ساحل. کوکتل
فلوریدا؟
گوش کن، اون یه سفر کاری بود
منظورم اینه که، خب یه جور کاره دیگه
شاید قدیمیترین شغل دنیا
میدونی چیه عسلم، بیا
اون نمیتونه تکون بخوره، مَک
داری به اسم یه زن فکر میکنی
اِی، بی، سی
دی، ای، اف، جی
اچ، آی، جِی
جِی؟ جین. جِین. جَنِت
جنت کیه؟
جنت رو میشناسی؟
نکنه بهترین دوستته؟
خواهرته؟ نه، لطفاً
خواهرش؟ اوه خدای من
تو نرفته بودی مأموریت کاری
رفته بودی مأموریت روی جنت! نه
خواهرِ زنت
خب، باید بیایم این طرف
چون انگار الان یه کم حالش بد شده
میخوای این قضیه همینجا تموم شه؟
بله. خب، کیف پولت رو دربیار
یالا، درش بیار
از همه همینطوری تلکه میکنی؟
نه، فقط از یه عده خاص
این چیه؟ دویست تا منصفانه به نظر میاد؟
میدونی چیه؟ این قضیه بزرگیه. بریم روی ۲۵۰ دلار
تو یه راهزنِ هنرمندی
آره، معلومه
خب، و بخواب
حالا وقتی بشکن بزنم
هیچکدوم از اینا یادت نمیاد
و تو، وارن بیتی
هر وقت جنت رو ببینی یا حتی بهش فکر کنی
من رو لخت تصور میکنی
و اصلاً هم منظره قشنگی نیست
آره
و... کاملاً بیداری
خب، ما تمام تلاشمون رو کردیم
اما بعضیها رو نمیشه هیپنوتیزم کرد
اوه. من اشتباه انجامش دادم؟ بیخیال عسلم
اوه نه، تو کارت عالی بود. بذار برات شام بخرم
هوای اونو داشته باش
فقط اول باید برم سراغ عابربانک
خانمها و آقایان، من شعبدهباز بزرگ بعدی هستم
و ۱۰۰ دلار میدم
به هر کسی که بتونه بهم بگه این تردستی چطوری انجام شد
من یه قاشق معمولی از ساندویچی مِل دارم
همینجا توی بروکلین
خودتون ببینید
حالا، همگی لطفاً خیلی خیلی خوب دقت کنید
چون میخوام این قاشق رو با نیروی ذهنم خم کنم
ممنونم. ممنونم. بفرستینش بقیه هم ببینن
مرد: - این چیه؟ داری چیکار میکنی مرد؟
این رو نگاه کن! انگار یه قاشق داریم و یه دسته
جک: - تردستیهای دیگهای هم دارم
یا میتونی اون ۱۰۰ دلار من رو بدی
خودت گفتی میدی
مرد: کیف پولِ قشنگیه
چشمات خوب میبینه قربان
ممنون
کیف پول
کیف پولم! ساعتم
اون یارو رو بگیرین
اون پسره که کاپشن چرمی تنشه رو بگیرین
کیف پولم دست اونه
هوو
خب لسآنجلس، آمادهاین که این بازی رو تموم کنیم؟
آره
وقتی اون زمانسنج به صفر برسه
یه تانکر پر از ماهیهای پیرانای گوشتخوار
از بالا میافته پایین
یه خانم باید دستبند داشته باشه. مگه نه دخترا؟
یک، دو، سه
آره
کمک! تمومش کنین
مرد: جدی میگه! نمیتونه بیاد بیرون
برین کمک بیارین
کمک کن رفیق
برین کنار! برین کنار
بیخیال! این دیگه چه مسخرهبازیه! هر کی این فکر به سرش زده یه مریضِ سادیسمیه
بله
من بزرگترین طرفدارتم
از مدل حملهات به صورتم، میتونستم حدس بزنم
در رو ببند. آپارتمانِ داغونیه
شعبدهباز، بیا اینجا. باشه
واو
صبر کن، چی؟ چی؟
چطوری اون کار رو کردی؟
همون هفتِ خشت روی بدنه برج؟
بله. اون رازِ کاره
اه-اه
یه راهنمایی بهت میکنم. قضیه شامل... اوم، رشوه دادن به برقکار برج بود
چقدر؟ اوم، ۵۰ دلار
ولی خیلی سخته. اوه، مرسی
همیشه هم هفت خشته؟
من میتونم اون تردستی رو به ۵۲ روش مختلف انجام بدم
میتونی ۵۲ تا تردستی مختلف روی من انجام بدی؟
میبینم چیکار میتونم بکنم
اووه! مردِ جادویی
آه! عاشق بوی شامپوتم
واو! وایسا ببینم. چی؟
باید بری
دختر: شوخی میکنی؟
اوه خدای من، چقدر خجالتآوره
کارِت همینه؟ یه جور تردستیِ مریض که روی زنها پیاده میکنی؟
دنیل: "خیابان اِوان شرقی، پلاک ۴۵."
نگران نباش. بهت زنگ میزنم
تو که شماره من رو نداری
من جادوگرم. پیداش میکنم. شب خوش
اوه، تو واقعاً یه عوضی هستی
دنیل: هی
هِنلی
دنی؟ هی
آه. تو هم یه کارت گرفتی، نه؟ اوهوم
نه، نه، نه، واست خوبه. تبریک میگم. خب، ببین من چیکار میکنم
من میرم تو. اوضاع رو سبک سنگین میکنم
تو همینجا منتظر بمون. برمیگردم دنبالت، باشه؟ تو نیا تو
هی دنی! من دیگه دستیارت نیستم
موهای قشنگی داری
دنیل: خب، راستی این مدت چیکارا میکردی؟
فکر کنم دقیقاً میدونی چیکارا میکردم دنی
تمام اون کامنتهای بینام و نشونی که توی وبسایتم میذاشتی رو دیدم
وبسایت داری. خوبه. خوشحالم برات. بذار صدات به گوش بقیه برسه
اوه. اوه
بسیار خب
پس ظاهراً هیچکدوممون تنها کسی نبودیم که انتخاب شده
بذار من اولین نفری باشم که غرورم رو میذارم کنار
آره. ببخشید
در قفله. واقعاً؟ چک میکنم
تو. خب، صبر کن، بهم نگو. اوم
هلن؟ نه، نه
هِنلی
روی لیوان قهوهات نوشته
مرسی که حواست بهم هست
راستی، اون ذهنخوانی نبود، فقط یه مشاهده ساده بود
مشاهده دوم: تو زیبایی
ممنون
خوبه. خیلی قشنگ بود. خیلی شیک و مجلسی. حرکت قشنگی بود
جِی. دنیل اطلس. از دیدنت خوشبختم
خیلی خوبه. میشناسمت کی هستی و فقط میخوام بگم که
اصلاً علاقه ندارم که
اون بازیهای ذهنخوانیت رو روی ما پیاده کنی
مخصوصاً وقتی نمیدونیم کی ما رو آورده اینجا یا اصلاً قضیه واقعیه یا نه
هیس! یه لحظه صبر کن، دارم حس میکنم... حس میکنم تو
آدمِ کنترلگری هستی
ببخشید، ما قبلاً همدیگه رو دیدیم؟
لازم نیست ذهنخوان باشی تا این رو بفهمی
تو یه آدمِ کنترلگری
خب، من این رو یه تعریف در نظر میگیرم
فقط اونه که این رو یه تعریف میبینه
باشه، عالیه. خوبه. یه تعریفِ دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.