Οι πρώτες 200 γραμμές.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(آقای ملکه)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
چرا اونجا وایستاده بودی؟
!از این طرف
امروز "نو تاچ" رو فراموش کن
بانوی من
حالتون خوبه؟
این دیگه کیه؟
مثل اینکه باید بریم، برو، برو
من گذاشتم که تو دو تا اتاق مجزا ...بخوابن تا بتونن راحت استراحت کنن
ولی فکر کنم اشتباه کردم
من صدای شکستن چیزی رو تو خونه شنیدم
منم به خاطر همون صدا بیدار شدم
در هم شکسته شده بود
مشکوکه، باید یه نگاهی به اطراف بندازیم
با این وجود، بازم ممکنه مزاحمشون بشیم
الان که دیگه، حتی اگه همه ی وسایل خونهمون هم شکسته بشن، عجیب نیست
شور و شوقِ تازه عروس دومادا همینه دیگه
باید از حریم شخصیشون محافظت کنیم
همونطور که دارین نگهبانی میدین ،فاصله تونو هم با خونه حفظ کنین
بله قربان
من باید برم ساختمون فرعی
تو حواست بهشون هست؟
بله- به تو میسپارمشون-
خودتو کنترل کن، زن
مجبور بودی منو تو این هچل بندازی، ها؟
میخوای باهم دعوا کنیم؟
دقیقا با کی دارین دعوا میکنین؟
تو یکی بکش کنار
این مسئله بین کیم سو یونگ و منه
...تا وقتی که من اینجام
هرجوری که خودم بخوام، این بدنو حرکت میدم
!روحی که تو یه بدنه، صاحب اون بدنه
احتمالا هنوز خیلی مستی
هنوز نمیتونی رویا و واقعیتو از هم تشخیص بدی
خیالم راحت شد- چی داری میگی؟-
من حتی وقتیکه مستم هم ...میتونم راه خونه رو پیدا
نه، این رویا نیست
به هیچ وجه قرار نیست که تو، توی رویام باشی
...از اینکه توی رویاتون ظاهر شدم
معذرت میخوام
این کابوسو فراموش کنین
قلقلکم میاد، هونگ یون
اینجا نیست، اگه اینجا نیس، ینی کجاست؟
چیشده؟
،اون به خاطر اتفاقات گذشته اصلا دست پاچه نشده بود
اوی، اوی- چیه؟-
گفتن که نباید نزدیک ساختمون اصلی بشیم
چرا؟- نمیدونم-
بیا اینجا- باشه-
راستش، من نگران ملکهمون هستم
چیزی شنیدی؟
در مورد ملکه
...شنیدم که صبح وقتی از خواب پا شدن
همینجوری دور تا دور میدویدن
اوی، چرت و پرت به هم نباف
من تمام مدت زندگیشون، ایشونو دیدم، تا حالا ندیدم که بدون
خدایا- راست میگم-
وای خدایا، عجیبه- نه، این چیزیه که من شنیدم-
نه- نمیتونم حرفتو باور کنم-
نه
!وای، خاک عالم، مرغ- بگیرش-
!همونجا وایسا
اون لباس وزارت دادگستری رو پوشیده بود
...در این صورت
آخر میمیریا، انقدر نخور
تشنمه
هرچی بیشتر فکر میکنم که اشتباهه، بیشتر میخوامش
احساس میکنم دارم از شدت عطش و تشنگی، جون میدم
اگه تشنته، باید آب بخوری، نه الکل
بیاین اینجا، یکم آب بیارین واسمون
چشم قربان
هرچه قدر بیشتر الکل بخوری، بیشتر تشنه میشی
ینی انقدر خوب خوابیدم که فکر میکنم ضربه خوردم و غش کردم
دقیقا
بدنم خیلی احساس سبکی میکنه
تو، تو
زمین این ساختمون باید خیلی خوب باشه، واقعا خوب خوابیدم
طبیعیه که کنار من، از خواب بیدار بشی؟
چرا نباید طبیعی باشه؟
برخلاف قصر، لازم نیست که یه ...تاریخ انتخاب کنیم تا همبستر بشیم
واسه همین، اینکه تو خونه ی شما باهم تو یه اتاق بخوابیم، طبیعی تره
منطقیه
اون الان تو قلمروی دشمنه، واسه همین باید بیاد کنار من بخوابه تا یه پناهی داشته باشه
!امروز بازیگریت خیلی خوبه ها
آره، بیا تصور کنیم که باهم یه شب پر حرارت و پر شور داشتیم
انقدر شب پر حرارتی بوده ...که کل اینجا رو آشفته بازار
کردیم
فکر میکنم این دفعه یادتون میاد
اگه مثل شب اولمون که باهم ...بودیم، چیزی یادتون نمیومد
ناراحت میشدم
نکنه این از عوارض جانبی حافظهی اونه، که داره برمیگرده؟
من وقتی میخوابم، مثل یه بچه ی آرومم
من وقت ندارم که اینجا تلفش کنم
باید خیلی زود واسه سون وون، یه آدم بیهمتا بشم
در این صورت حتی اگه یه فاجعه ...هم، تو خانواده ی هان اتفاق بیفته
اونا هیچ وقت نمیتونن منو پیدا کنن
یه مرد با نقاب که هردومون یه هدف داشتیم
کیم بیونگ این، چه قدر میدونه؟
دفتر نباید دست اونا بیفته
امروز به هر قیمتی که شده، برمیگردم قصر
امروز به هر قیمتی که شده، دفتر رو پیدا میکنم
اینجوری، بیمار میشین
ملکه، کِی قراره برگرده به قصر؟
من یه نامه فرستادم، برای همین ایشون میتونن خیلی زود همراه با پادشاه برگردن
هیچ وقت تا حالا زندگی تو قصر ...انقدر برام خسته کننده نشده بود
،ولی حالا که ملکه چند روز رفته بیرون واقعا قصر، حس پوچی و تهی بودن داره
غذای ملکه انقدر خاصه؟
،در مورد دستپختش نمیگم علاقم به خودش بیشتر شده
علاقه میتونه چیز خیلی ترسناکی بشه
...من امروز صبح خیلی گرسنهام بود
...منظورم اینه که
دلم برای ملکه خیلی تنگ شده، برای همین بیدار شدم
درکتون میکنم، بانوی من
به خاطر همینه که رام شدن میتونه چیز ترسناکی باشه
...من خیال کردم که دارم از بقیه استفاده میکنم
ولی یک آن، من کسی بودم که رام شدم
برای همینه که شما باید افراد دیگه ای رو پیدا کنین که واستون مفید باشن
من به آشپز های سلطنتی دستور میدم که طرز تهیه ی غذاهای ملکه رو یاد بگیرن
شما زندگی منو تو قصر خیلی راحت کردین
من هیچ دلیلی واسه ترک کردن قصر ندارم
برای همینه که من موقعیت فعلیمو حفظ کردم
برای حفظ دنیای کاملی که شما دارین، بانوی من
...راستی
به بیونگ این بگو که هر از گاهی بیاد و به من سر بزنه
...شما میخواین
باهاش صحبت کنین؟
ایشون پسر خوانده ی شماس، من خیلی بی اعتنا بودم
میتونم بهشون گاه گداری ماموریت بدم
شما دیگه سنتون داره زیاد میشه
فقط باید روی موضوعات مهم تمرکز کنین
هرچیزی که شمارو نگران کنه، واسه من مهمه
داری چیکار میکنی؟
...از حالا، وزارت دادگستری قراره
هویت افراد گارد سلطنتی رو بررسی کنه
از اونجاییکه افراد گارد سلطنتی وظیفه دارند که ...در کنار شاه باشند و از ایشون محافظت کنند
ما باید به طور کامل هویتشون رو بررسی کنیم
بهشون اجازه ندین که حتی یک قدم جلو بیان
...همه ی افراد گارد سلطنتی، از طریق مسیر مناسب
بازبینی و تایید شدند
این روز ها، مردم میتونن به راحتی شجره نامه بخرن و بفروشن
کی میدونه؟
...ممکنه تعدادی از افراد گارد سلطنتی
با هویت جعلی با نقشه ی خیانت و دسیسه، وارد قصر شده باشن
با ما همکاری کنین، اینجوری میتونیم وظایفمونو انجام بدیم
...اگه نتونی هیچ مدرکی برای ادعات پیدا کنی
...من
از اختیاراتم، بیشترین استفاده رو میکنم
این اتفاق در صورتی میفته، که بتونی جایگاهتو حفظ کنی
اما در صورتیکه تو، توی این توطئه درگیر باشی، باید بکشی کنار
همه جارو بگردین- بله، قربان-
همه ی گوشه ها رو بگردین
هیچ مدرکی رو جا نذارین
همشون رو به وزارت دادگستری بیارین
بله- بله-
امیدوارم که شب راحتی رو گذرونده باشین
...یه پرنده ی زیبا آوردم
نظرتون چیه؟
...این پرنده، پر های قشنگی داره
من این پرنده ی گرانبها رو آوردم تا یه رخدادی رو جشن بگیرم
خبرهای خوبی دارید؟
رابطه شوم بین ملکه و صیغه سلطنتی اویی ...از اونی که فکر میکردم
قوی تره
چیزی هست که بهتون نگفتم
حرفی که به هیچ کس نزدم
رازی که فقط بین من و ملکه ست
...ملکه فکر میکنن من اعلیحضرتُ ازشون قاپیدم
بخاطر اتفاقی که هشت سال پیش افتاد
زهرِ روی تیرِمون داره بیشتر و بیشتر میشه
حالا باید از دومین ابزارمون استفاده کنیم
بله
پیدا کردن یه چیزِ مشابه راحت نیست
به همین دلیل کمی طول میکشه اینکار
اما حتی اگر شده خودم بسازمش بهتون میرسونمش
اینو بزن
اونا بزودی محافظین سلطنتیِ ما رو پیدا میکنن
باید دنبال یه راهی باشیم
دیشب یه نفر از وزارت دادگستری بهتون برخورد کرد
صورتتونُ دید، مشکلی پیش نمیاد؟
فکر میکنم منو نشناخت
اگر دوباره به هم برخورد کنیم
میفهمه که اونموقع دنبال دفترِ کل رفته بودم
ولی اون یه ماسک خاصی پوشیده بود، به شکل جن
روی صورتش جای زخم داشت؟
آره، جای زخم قدیمی بود
اون کسیه که اوه وول رو شکنجه داد
...پس این ثابت میکنه که کیم جا گون
از طریق کیم بیونگ این، حرکتایی کرده
...خوشبختانه
نمیدونه که جای اون دفتر کل عوض شده
امشب آخرین فرصتمونه
اعلیحضرت، از قصر خبری دارم
...خبری از طرفِ فرمانده آموزش کیم جا گون
که رییس وزارت دادگستری شخصا بخاطرش اومدن
...هرکدوم از کارکنان وزارت دادگستری
میتونستن بیان
!اما خودت شخصا اومدی؟
انقدر بیکار تشریف دارین؟
چون خیلی مهمه خودم شخصا اومدم
همین الان شما و ملکه باید به قصر برگردین
No comments yet. Be the first to leave one.